X
تبلیغات
فرهنگی

فرهنگی
این ویلاگ برای جوانان و نوجوانان عزیز طراحی شده است که شامل زندگی ائمه و قرآن می باشد.
پيوندهای روزانه

عید نوروز چگونه شکل گرفت

 پیدایش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

 روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

 و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

 جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

 پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

 میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

[ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 ] [ 3:30 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما همطونان عزیز

به اطلاع می رساند جمعی از بچه های متدین استان خراسان شمالی شهرستان بجنورد کوی امام هادی اقدام به برگزاری مراسم عزاداری بی بی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا(س) را دارند و از شما مردم متدین درخواست یاری داریم.

شماره حساب بانک ملی:۰۲۱۶۰۷۳۷۳۱۰۰۷ به نام محمد رحیمی

باتشکرهیئت جوانان منتظر منجی

[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 10:22 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
حجت الاسلام ترابی:
راهپیمایی 22 بهمن صحنه نمایش قدرت نظام جمهوری اسلامی ایران است
بروجرد - خبرگزاری مهر: امام جمعه بروجرد گفت: راهپیمایی 22 بهمن صحنه نمایش قدرت نظام جمهوری اسلامی ایران است.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام حسن ترابی ظهر چهارشنبه در جلسه برنامه ریزی راهپیمایی 22 بهمن سال 92 در حسینیه اهل بیت(ع) این شهرستان افزود: نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران یک نظام مردم سالار دینی است.

وی با بیان اینکه نظام مقدس جمهوری اسلامی به معنای کلمه نظامی مردمی است که مهم ترین پشتوانه آن مردم هستند ادامه داد: این نظام با پشتوانه همه جانبه مردم پابرجا بوده و ریشه در قلوب تک تک مردم ایران دارد که علت قوت نظام نیز همین حمایت و پشتیبانی مردم است.

پشتیبانی بی دریغ مردم از ارکان و سیاستهای نظام جمهوری اسلامی ایران

حجت الاسلام ترابی افزود: اگر در طول این 35 سال نظام توانسته در برابر تهدیدها، عداوتها و توطئه های رنگارنگ دشمنان ایستادگی کند و به مسیرش ادامه بدهد همه به برکت پشتیبانی بی دریغ مردم از ارکان و سیاستهای نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است.

حجت الاسلام ترابی با بیان اینکه در طول این سالها حمایت مردم در دوره های مختلف به صحنه آمده و اعم از دوست و دشمن به رخ جهانیان کشیده شده است، اظهار داشت: در راهپیمایی 22 بهمن مردم با حضور گسترده خود از نظام در برابر خطرات دفاع خواهند کرد.

وی افزود: نیاز داریم که ملت در این ایام به میدان آمده و از سیاستهای رسمی که توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی ترسیم می شود به نحو مطلوب دفاع کنند.

امام جمعه بروجرد با بیان اینکه دنیا به دنبال رصد کردن میزان حضور مردم در روز 22 بهمن است، ادامه داد: اگر حضور مردم نسبت به سالهای گذشته کمتر باشد هزاران تحلیل سیاسی، رسانه ای و تبلیغی روی آن انجام می دهند و علیه نظام سخن می گویند.

ملت ایران همواره دشمن شناسی خود را ثابت کرده است

وی تصریح کرد: مردم ما دشمن شناس بوده و به موقع در صحنه حضور پیدا کرده و توطئه دشمنان را خنثی می کنند.

وی افزود: حضور در راهپیمایی 22 بهمن یک وظیفه ملی بوده که مردم نسبت به آن آگاهی دارند و می دانند که باید امسال بیشتر از سالهای گذشته در این راهپیمایی مشارکت داشته باشند.

حجت الاسلام ترابی راهپیمایی 22 بهمن صحنه نمایش قدرت نظام جمهوری اسلامی ایران دانست و از مسئولین خواست تا بستر لازم برای حضور حداکثری مردم در این راهپیمایی را فراهم کنند.

بنابر این گزارش مراسم راهپیمایی 22 بهمن امسال راس ساعت 10 صبح از میدان قیام بروجرد آغاز شده و به سمت خیابان شهداء و بعد از آن میدان شهداء، خیابان آیت اله کاشانی، انتهای رودکی و روبروی گلزار شهدای بروجرد برگزار خواهد شد.

کلید واژه های مطلب:
حجت الاسلام حسن ترابی
|
امام جمعه بروجرد
|
راهپیمایی 22 بهمن
|
[ یکشنبه بیستم بهمن 1392 ] [ 10:11 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

 

 

فتاوای محیر العقول وهابیون

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وهابیت یکی از صدها فرقه دست ساز توسط استعمار یهودی صهیونیستی است تا زمینه ای باشد برای کشتار مسلمانان به دست مسلمانان و هر انسانی که اندکی از قدرت عقلانیت برخوردار باشد می داند که پیروز این جریان کسی جز یهودیت تحریف شده و صهیونیزم جهانی نیست، در این جستار قصد دارم برخی از فتاوای عجیب این نحله ضاله را برای شما عزیزان تبیین نمایم و قضاوت را نیز به خود شما محول مینمایم:

1.   مرد بزرگسال با خوردن شير مَحرَم مى شود!!!

مى دانيم كه در قوانين حقوقى اسلام راههايى براى پيوند محرميّت بين زن ومرد وجود دارد كه از آن جمله شير دادن زن به فرزند غير خودش با شرايط خاصّ آن است، كه در كتب فقهى مطالب فراوانى در باره آن آمده است.

امّا توجّه به يك نكته در اين موضوع حائز اهمّيّت است و آن شير خواره بودن طفل است، يعنى بايد نوزادى باشد كه شير غذاى اصلى وى باشد و به دفعات هم انجام شود (با شرايط و اوصافى كه در كتب فقهى فريقين بيان شده است).

بنا بر اين کیست که نداند اگر شير خوردن در دوران طفوليّت نباشد وسيله محرميّت نخواهد شد.

امّا با داستانى كه در اينجا مى خوانيد و صد در صد مخالف و متضادّ با مبانى فقهى دو گروه از مسلمانان يعنى تشيّع و تسنّن است چه بايد كرد؟

پس از نزول آيه چهارم و پنجم سوره أحزاب كه در آن خداوند پسر خوانده را همانند فرزند واقعى ندانسته و فرمان مى دهد كه آنان را فرزندان پدران خودشان بدانيد و بايد حريم شرعى را رعايت كنيد، مسلم و أبو داود ونسائى و ابن ماجه ودارمى وبيهقى ومالك وأحمد و طبرانى وديگران از عائشه نقل كرده اند كه گفت: زنى بنام سهله دختر سهل خدمت پيامبر(ص) آمد وگفت: اى رسول خدا(ص) سالم فرزند خوانده أبو حذيفه است كه در خانه ما است، و من با سر برهنه و بدون پوشش در برابرش ظاهر مى شوم، احساس مى كنم ابو حذيفه اينگونه دوست ندارد و ناراحت مى شود، چكار كنم؟

رسول خدا(ص) فرمود: ازپستانت به او شير بده تا مشكل حل شود، عرض كرد: او مردى بزرگ وداراى ريش ومحاسن است چگونه او را شير دهم؟ پيامبر لبخندى زد وفرمود: مى دانم او خرد سال نيست بلكه مردى بزرگ و داراى ريش و محاسن است، او را شير بده با تو محرم شود و آنچه در ذهن أبو حذيفه است پاك مى شود.

سهله از خدمت پيامبر رفت و باز هم خدمت آن حضرت آمد وگفت: او را شير دادم و خيال أبو خذيفه را راحت كردم.

 

نکته: (حضرت رسول فرمودند: گر حدیثی از من برایتان آوردند و خلاف قرآن بود آن را به دیوار بزنید).

ابن حزم و داود ظاهرى تحت عنوان «مذهب عائشه» مى گويند: اگر مردى بزرگسال از پستان زنى شير بنوشد حكم طفلى راخواهد داشت كه از پستانش شير نوشيده است.

بنا بر اين همانگونه كه آن طفل محرم آن زن است مرد بزرگسال هم محرم مى شود.

تأييد شافعى وفتواى او:

شافعى نيز اين حديث را پذيرفته است زيرا وى پس از نقل آن و طرح سؤالاتى پيرامون آن مى گويد: بنا بر نقل أمّ السلمه اين فرمايش رسول خدا(ص) مخصوص همان يك نفر يعنى سالم مولى أبو حذيفه خواهد بود، چون شير دادنى كه موجب محرميّت مى شود در باره طفل شير خواره است كه لاأقل بايد پنج نوبت و بدون فاصله از پستان زنى شير بنوشد و افراد بزرگتر از اين قاعده خارج هستند.كتاب الأمّ: 5/30.

همانطور که می بینید پذیرش چنین مطلبی برای شافعی ثقیل است و از طرفی دیگر باید حدیث را بپذیرد فلذا چاره ای جز این نمی ماند که بگوید این حکم خاص ان شخص بوده است.

نقد اين حديث وفتواهاى پس از آن :

از مطالب گذشته دو مطلب وسخن متضاد استفاده مى شود:

1 ـ شرط محرم شدن، شير نوشيدن طفل از زنى غير از مادر خودش است كه لااقل بايد پنج نوبت پشت سر هم و بدون فاصله و خوردن شير يا چيز ديگرى در بين دفعات شير خوارى باشد.

2 ـ مرد بزرگسال نيز باشير خوردن محرم مى شود.

آيا عقل و عرف مى تواند سخن دوّم را به عنوان دستور وحكم شرع تلقّى نموده و به آن عمل نمايد؟

آيا وجود اينگونه روايات و داستانهاموجب سر در گمى دوستان و طعنه زدن بيگانگان نمى شود؟

2.   داشتن نُه همسر:

ازدواج و پيوند زناشويى در بين تمام اقوام و ملل دنيا تابع قوانين وشرايط خاصّى است كه بر اساس آن زندگى اجتماعى شكل مى گيرد.اسلام در موضوع ازدواج قوانين مخصوص به خودش را دارد كه مسلمانان با پيروى از آن قوانين نظام زندگى خويش را شكل مى دهند.

يكى از آن قوانين محدوديّت مردان در داشتن تعداد همسر است كه بيش از چهار همسر را جايز نمى داند.

فخر الدين زيلعى حنفى فتوايى را با استفاده و استناد به آيه اى از قرآن كريم از قاسم بن إبراهيم نقل مى كند كه بر اساس آن هر مردى مى تواند تعداد نهُ همسر در آن واحد داشته باشد.

وى مى گويد: خداوند ازدواج با دو زن را با اين جمله ( مثنى ) جايز دانسته است، و درادامه اين جمله را ( ثلاث ورباع ) با واو عطف كه به معناى جمع است ذكر فرموده است، پس در اين صورت مجموع زنانى كه براى انسان جايز است نُه زن مى شود.یعنی حاصل جمع 2+3+4 که می شود 9.

سپس مى گويد: نخعى و ابن أبي ليلى نيز چنين فتوايى را صادر كرده اند.

از اين مهمتر سخن كسانى است كه حدّ و مرزى در تعداد همسران نمى شناسند، مانند شوكانى به نقل از ظاهريّة، وابن صباغ وعمرانى و قاسميّه از فرق زيديّه ونظام الدين أعرج، او در تفسير آيه: (فانكحوا ما طاب لكم من النساء) مى گويد: گروهى از اين آيه اينگونه استفاده كرده اند كه در تعداد همسر هيچ محدوديّتى وجود ندارد زيرا آيه اطلاق دارد و خداوند عدد خاصّى را بيان نفرموده است.

نکته عجیب اینجاست ابن حزم در سخنى افتراء آميز شيعه را متّهم مى كند كه آنان داشتن نُه همسر را در آن واحد جايز مى دانند، ولى منبع و مرجع اين سخن را ذكر نكرده است.

آشنايان به فقه اهل بيت(ع) مى دانند كه چنين نسبت ناروائى نه در كتب فقهى شيعه ديده شده و نه فقيهى چنين فتوايى صادر كرده است، بلكه حرمت بيش از چهار همسر در آن واحد از مسلّمات فقه شيعه است.

در كتاب جواهر الكلام كه در موضوع فقه شيعه مفصّل ترين كتاب در بين ديگر كتب فقهى است آمده است: حرام بودن بيش از چهار همسر در زمان واحد از مسائل اجماعى شيعه و از ضروريّات دين است.

3.   بيست سال دوران باردارى:

أبو حنيفه گفته است: اگر مردى بيست سال دور از همسرش زندگى كند و در اين مدّت رابطه اى با وى نداشته باشد و افرادى هم شهادت دهند كه در مدّت بيست سال از جمع آنان جدا نشده، سپس  همسرش باردار شود فرزند در رحم متعلّق به همان مرد است.

همچنين اگر پس از بازگشت از سفر بچّه اى يكساله يا بيشتر در آغوش همسرش ديد، آن بچّه فرزند خود او خواهد بود.

4.   چهار سال مدّت باردارى:

أحمد حنبل معتقد است كه دوران بار دارى بيش از چهار سال نيست، پس اگر مردى همسرش را طلاق دهد يا به ميرد و آن زن با شخص ديگرى ازدواج نكند وپس از گذشتن چهار سال از وفات شوهر و يا طلاق، فرزندى به دنيا آورد، آن بچّه متعلّق به همان پدر خواهد بود و عدّه طلاق هم تمام مى شود.

آيا عقل انسان چنين سخنى را مى تواند بپذيرد؟ كدام زنى در دنيا تاكنون بيش از نُه ماه رحمش را گهواره طفلش قرار داده است، آيا با اين فتواها راه زناكارى و روابط نامشروع را هموار نمى كنند؟

هنگامی که عقلانیت از دینی گرفته شود جای چنین فتاوایی باز می شود ، خوانندگان عزیز مستحضر هستند که وهابی ها سلفی اند و عملا جایی برای عقلانیت قائل  نیستند.

5.     از آن طرف کره زمین  باردار شوید:!!!

اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتّى نديده باشد.

و همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.

سپس همين نويسنده مى گويد: اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

عزیزان این به این معنا ست که فردی می تواند از فاصله  ۲۳۱۲۵ کیلومتری(نصف طول خط استوا46250) باردار شود!

6.   ترويج زنا با فتواهايى غير شرعى :

پیشاپیش از تمامی عزیزان به سبب مطالبی که خواهند خواند پوزش می طلبم:

اگر مردى آلتش را در پارچه اى به پيچد سپس با زنى نزديكى كند ومنى اش را داخل رحم نريزد، نه غسل بر او واجب مى شود و نه حدّ زنا، و ضررى به عباداتش هم نمى زند.

اين سخن از شخصى است بنام عبد القاهر تميمى كه سُبكى نويسنده كتاب طبقات الشافعيّة او را پيشوايى بزرگ وجليل القدر و دانشمندى كه آوازه علمى اش گيتى را فرا گرفته و علوم ودانشش به خراسان حمل مى شد معرّفى كرده است.

ابن نُجيم حنفى با يك درجه تخفيف همين فتوا را بگونه اى ديگر صادر كرده ومى گويد: اگر مردى آلتش را در پارچه اى بپيچد و با زنى نزديكى كند پس اگر احساس لذّت كند و حرارت و گرماى درون را لمس كرد حجّ او باطل مى شود، وگر نه ضررى نخواهد داشت.

أبو حنيفه نيز گفته است: اگر مردى در برابر قرار داد ده درهم با مادرش ازدواج و نزديكى نمايد زناكار نخواهد بود و حدّ زناكار هم بر وى جارى نمى شود، و اگر مردى آلتش را در پارچه اى به پيچد و با زنى همبستر شود زناكار نيست و حدّ بر او جارى نمى شود.

توضيحى بر اين مزخرفات:

1 ـ ازدواج با محارم از قبيل مادر و خواهر و غير آن دو از محرّمات قطعى فقه اسلام است و به هیچ وجه نمی توان بر ان جواز داد.

2 ـ زناشوئى و نزديكى به هر شكلى و با هر زنى بدون شرايط شرعى آن از قبيل عقد از دواج و غير آن زنا محسوب مى شود.

3 ـ استفاده از پارچه براى پوشيدن آلت، مجوّزى براى نزديكى نمى شود.

4 ـ نريختن آب منى در رحم زن نيز نمى تواند ملاك حليّت زناشوئى باشد.

5 اين سخنان و فتواها حريم قانون خدا را مى شكند و فحشا و گناه را در بين جامعه اسلامى گسترش مى دهد.

حالا با تمام وجود مظلومیت مولایم علی (ع) را درک می کنم ،عجب ننگی بر پیشانی اسلام است که علی و فرزندانش از نقل احادیث و معالم دین منع شود و در طرفی دیگر  امت رسول الله (ص) با چنین اباطیلی گمراه شوند.

پینوشت :

به امید ظهور مولی وسرورمان حضرت حجت که صد البته نزدیک است.

فتوای اول :

أخرج مسلم في صحيحه - واللفظ له - ، وأبو داود  والنسائي وابن ماجة والدارمي والبيهقي في سننهم ، ومالك في الموطأ ، وأحمد في المسند والطبراني في الكبير وغيرهم ، عن عائشة ، قالت : جاءت سهلة بنت سهيل إلى النبي صلى الله عليه وسلم فقالت : يا رسول الله ، إني أرى في وجه أبي حذيفة من دخول سالم ( وهو حليفه ). فقال النبي صلى الله عليه وسلم : أرضعيه. فقالت : وكيف أرضعه وهو رجل كبير ؟ ! فتبسم رسول الله صلى الله عليه وسلم وقال : قد علمت أنه رجل كبير. صحيح مسلم 2 / 1076 الرضاع ، ب 7 ح 1453 ( ستة أحاديث)، سنن أبي داود 2 / 223 ح 2061، صححه الألباني في صحيح سنن أبي داود 2 / 388 ح 1815، سنن النسائي 6 / 413 - 415 ح 3319 - 3325، صححه الألباني في صحيح سنن النسائي 2 / 698 ح 3112 - 3118، سنن ابن ماجة 1 / 625 ح 1943، صححه الألباني في صحيح سنن ابن ماجة 1 / 328 ح 1579، سنن الدارمي 2 / 158، الموطأ ، ص 323 ح 1284، مسند أحمد بن حنبل 6 / 201 ، 255 ، 271، السنن الكبرى 7 / 459 ، 460، المعجم الكبير للطبراني 24 / 289 - 292 ح 737 - 742 .

فتوای دوم:

هذا ابن حزم الظاهري يقول: «ومن الإماميّة من يجيز نكاح تسع نسوة» الفصل في الاهواء 4/182.فإذا يقرأ الطالب هذا عن ابن حزم ثمّ يرجع إلى كتبهم الفقهيّة فيجد إجماع الإماميّة قاطبة نصّاً وفتوى على حرمة تزويج فوق الأربعة، وأنّ ذلك الحكم من ضروريّات مذهبهم و(في جواهر الكلام (أبسط كتاب فقهيّ عند الشيعة): إذا استكمل الحرّ أربعاً بالعقد الدائم حرم عليه  مع وجود الأربع  عنده نكاح  ما زاد دواماً إجماعاً من المسلمين بل ضرورة من الدين. وما عن طائفه من الزيديّة من جواز نكاح تسع لم يثبت ، بل المحكيّ عن مشائخهم البراءة من ذلك. (جواهر الكلام:  30/2).، فيقرأ الفاتحة على ورع ابن حزم. بل الأمر بالعكس من ذلك، فقد ذهب جماعة من أئمّة أهل السنة إلى جواز التزوّج بالتسع ، مستدلّين بالآية الكريمة ، فقد قال فخر الدين الزيلعي الحنفي ما نصّه: «وقال القاسم بن إبراهيم: يجوز التزوّج بالتسع، لأنّ اللّه تعالى أباح نكاح ثنتين بقوله ( مثنى ) ثم عطف عليه ( ثلاث ورباع ) بالواو وهي للجمع ، فيكون المجموع تسعا ، ومثله عن النخعي وابن أبي ليلى». تبيين الحقائق: 2/112.

وقال العيني: «وقال القاسم بن إبراهيم : يجوز التزوج بالتسع ، ومثله عن النخعي وابن أبي ليلى ، لأن الواو للجمع». رمز الحقائق: 1/143، فليراجع: نفحات الأزهار: 4/248.

فقد ذهب جماعة من أئمّة أهل السنة إلى جواز التزوّج بالتسع ، مستدلّين بالآية الكريمة ، فقد قال فخر الدين الزيلعي الحنفي ما نصّه: «وقال القاسم بن إبراهيم: يجوز التزوّج بالتسع، لأنّ اللّه تعالى أباح نكاح ثنتين بقوله ( مثنى ) ثم عطف عليه ( ثلاث ورباع ) بالواو وهي للجمع ، فيكون المجموع تسعا ، ومثله عن النخعي وابن أبي ليلى». تبيين الحقائق: 2/112.

وقال العيني: «وقال القاسم بن إبراهيم : يجوز التزوج بالتسع ، ومثله عن النخعي وابن أبي ليلى ، لأن الواو للجمع». رمز الحقائق: 1/143، فليراجع: نفحات الأزهار: 4/248.

 

ومنهم من قال بجواز التزوّج بأيّ عدد شاء بل ذهب جماعة منهم إلى جواز التزوّج بأيّ عدد أريد، فقد قال نظام الدين الأعرج المفسّر النيسابوري بتفسير الآية المذكورة: «ذهب جماعة إلى أنّه يجوز التزوّج بأيّ عدد أريد ، لأنّ قوله (فانكحوا ما طاب لكم من النساء) إطلاق في جميع الأعداد». غرائب القرآن: 4/172 النخعي هو : إبراهيم بن يزيد . فقيه أهل الكوفة ، قال النووي : أجمعوا على توثيقه وجلالته وبراعته في الفقه . توفي سنة 96 . و . ( ابن أبي ليلى ) هو : عبد الرحمن بن أبي ليلى . من كبار التابعين . قال النووي : اتفقوا على توثيقه وجلالته . توفي سنة 83.

ابن الصباغ  هو : أبو نصر عبد السيد بن محمد البغدادي فقيه العراق . قال ابن قاضي شهبة : كان ورعا نزها ثبتا صالحا زاهدا أصوليا محققا . توفي سنة 407.

العمراني هو : أبو الخير يحيى بن أبي الخير ، كان شيخ الشافعية ببلاد اليمن قال ابن قاضي شهبة : وكان إماما زاهدا ورعا . . توفي 558).

قال الشوكاني: «وذهبت الظاهرية إلى أنّه يحل للرجل أن يتزوّج تسعاً ، و...» وحكي ذلك  عن ابن الصباغ والعمراني وبعض الشيعة ، وحكي أيضا عن القاسم بن إبراهيم. نيل الأوطار: 6/289.

وجوب الاقتصار على الأربع في النكاح الدائم وحرمة الزيادة عليها مجمع عليه بين علماء الاسلام الا ما ينقل عن القاسميّة إحدى فرق الزيديّة من جواز التسع لمكان الواو.

وفي كتاب تذكرة الفقهاء: «وحكي عن القاسم بن ابراهيم انه اجاز العقد على التسع واليه ذهب القاسمية من الزيديّة». حقائق التأويل للشريف الرضي: 309.

وفى فقه القرآن: فلا يقال إنّ هذا يؤدّي إلى جواز نكاح تسع كما توهّمه بعض الزيدية. فقه القرآن للقطب الراوندي: 2/99.

فتوای سوم:

ال أبو حنيفة :لو أن رجلا غاب عن امرأته عشرين سنة وبها حبل فإن الحبل منه وإن كان في جيش معروف ويشهد أصحابه أنه لم يزل في عسكرهم ، وكذلك لو قدم ومعه ابن سنة وأكثر أن الولد ولده ، وزعم أن من أتى امرأة أو غلاما " بين أفخاذهما فلا حد عليه  "فيظن بل يقطع أن هنا في المتن سقطا " ونقصا ".الايضاح  - الفضل بن شاذان الأزدي ص 92.

فتوای چهارم:

ذهب الإمام أحمد إلى أن أقصى مدة الحمل أربع سنين ، فلو طلق الرجل امرأته أو مات عنها ، فلم تنكح زوجا آخر ، ثم جاءت بولد بعد أربع سنين من الوفاة أو الطلاق ، لحقه الولد ، وانقضت العدة به. المغني لابن قدامة 9 / 117 .

فتوای پنجم :

(الفقه الإسلامي للزحيلي 7 / 683 وفيه : فلو تزوج مشرقي مغربية ولم يلتقيا في الظاهر مدة سنة فولدت ولدا لستة أشهر من تاريخ الزواج ثبت النسب ، لاحتمال تلاقيهما من باب الكرامة ، وكرامات الأولياء حق ، فتظهر الكرامة بقطع المسافة البعيدة في المدة القليلة ، ويكون الزوج من أهل الحظوة الذين تطوى لهم المسافات البعيدة). شرح منهاج الكرامة - العلامة الحلي: 111.

فتوای ششم :

قال السبكي المتوفى 771، فى طبقات الشافعية عند ترجمة عبد القاهر بن طاهر بن محمد التميمي: الإمام الكبير الاستاذ أبو منصور البغدادي إمام عظيم القدر جليل المحل كثير العلم حبر لا يساجل في الفقه وأصوله والفرائض والحساب وعلم الكلام اشتهر اسمه وبعد صيته وحمل عنه العلم أكثر أهل خراسان. طبقات الشافعية الكبري 5/136.

إلى أن قال: وقال في كتاب الوطء التام: من لفّ ذكره بحريرة وأولجه في فرج ولم ينزل، لا غسل عليه ولا حدّ على الأصح إن كان في حرام ولايفسد به شىء من العبادات وعن أبي حامد الغزالي المروزي إيجاب ذلك. طبقات الشافعية الكبري لتاج الدين علي بن عبد الكافي: 5/143. ط. هجر للطباعة والنشر بتحقيق د. محمد الطناحي.

قال ابن نجيم الحنفي المتوفى 970: ولو لفّ ذكره بخرفة وأدخله إن وجد حرارة الفرج واللذة، يفسد (أي الحج) وإلاّ فلا. البحر الرائق: 3/16،  ط. دار المعرفة ـ بيروت.

قال أبو حنيفة : لو أن رجلا تزوج أمه على عشرة دراهم لم يكن زانيا، ولم يجب عليه الحد، ولو أن رجلا لف ذكره بحريرة ثم أدخله فرج امرأة لم يكن زانيا ولم يجب عليه الحد. الايضاح  - الفضل بن شاذان الأزدي ص 92.

 

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ] [ 2:16 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

چرا تقليد كنيم؟ فلسفه آن چيست؟

 

 

 

ذهنِ پرسش‏گر هر مسلمانى در جست‏وجوى فلسفه احكام شرعى است. اهميّت آگاهى از فلسفه تقليد، نسبت به ديگر احكام، بيشتر است، زيرا:

اولاً: اصل لزوم تقليد، از مسائلى است كه مكلف بايد خودش به آن دست يابد و نمى‏تواند در اين مسأله تقليد كند. اگر مكلّف مسأله لزوم تقليد را دريافت، باب استفاده از فتاواى مجتهد به روى او باز مى‏شود.

ثانياً: فلسفه تقليد، در واقع همان دليل و مستند و مدركى است كه لزوم تقليد را براى مكلف اثبات مى‏كند؛ بر خلاف ديگر احكام شرعى كه دليل آن‏ها امر و نهى‏هايى است كه در قرآن و روايات موجود است، بدون اينكه لزوما در آنها به فلسفه احكام نيز اشاره شده باشد.

لزوم تقليد

در شريعت اسلام، واجبات و محرماتى وجود دارد كه خداى حكيم آنها را براى سعادت دنيا و آخرت انسان تشريع كرده است؛ واجبات و محرماتى كه اگر انسان آنها را اطاعت نكند، نه به سعادتِ مطلوب مى‏رسد و نه از عذاب سرپيچى از آنها در صورت مخالفت در امان است.

از سوى ديگر، چنين نيست كه هر مسلمانى بتواند به آسانى، احكام شرعى را از قرآن و روايات و يا از عقل خود در يابد. نه قرآن مانند يك كتاب حقوقى يا رساله عمليه، احكام شرعى را به طور صريح بيان كرده است، و نه روايات معصومين(ع) چنين است، و نه عقل بشر به تنهايى مى‏تواند همه احكام را دريابد.

براى شناخت احكام شرعى، آگاهى‏هاى فراوانى، از جمله: فهم آيات و روايات، شناخت حديث صحيح از غير صحيح، كيفيت تركيب و جمع روايات و آيات، و ده‏ها مسأله ديگر لازم است كه آموختن آنها نيازمند سال‏ها تلاش جدى است.

در چنين حالتى، مكلف خود را در برابر سه راه مى‏بيند: نخست اينكه راه تحصيل اين علم را كه همان اجتهاد است پيش گيرد؛ دوم اينكه در هر كارى آراى موجود را مطالعه كرده، به گونه‏اى عمل كند كه طبق همه آرا عمل او صحيح باشد (يعنى احتياط كند)؛ و سوم اينكه از رأى كسى كه اين علوم را كاملاً آموخته و در شناخت احكام شرعى كارشناس است، بهره جويد.

بى‏شك، او در راه اول اگر به اجتهاد برسد، كارشناس احكام شرعى خواهد شد و از دو راه ديگر بى‏نياز، امّا تا رسيدن به آن، ناگزير از دو راه ديگر است.

راه دوم نيازمند اطلاعات كافى از آراى موجود در هر مسأله و روش‏هاى احتياط است و در بسيارى از موارد، به دليل سختى احتياط، زندگى عادى او را مختل مى‏كند. اين سه راه اختصاص به برخورد انسان با احكام شرعى ندارد و در هر مسأله تخصصى ديگر وجود دارد؛ مثلاً يك مهندس متخصص را فرض كنيد كه بيمار مى‏شود. او براى درمان بيمارى خود يا بايد خود شخصا به تحصيل علم پزشكى بپردازد، يا تمام آراى پزشكان را مطالعه كرده، به گونه‏اى عمل كند كه بعدا پشيمان نشود، و يا به يك پزشك متخصص رجوع كند.

راه اول او را به درمان سريع نمى‏رساند. راه دوم نيز بسيار دشوار است و او را از كار تخصصى خود، كه مهندسى است، باز مى‏دارد. لذا او بى‏درنگ از يك پزشك متخصص كمك مى‏گيرد و رأى او را عمل مى‏كند.

او در عمل به رأى پزشك متخصص، نه تنها خود را از پشيمانى آينده و احيانا سرزنش دوستان نجات مى‏دهد؛ بلكه در اغلب موارد، درمان نيز مى‏شود. مكلف نيز در عمل به رأى مجتهد متخصص، نه تنها خود را از پشيمانى آخرت و عذاب الهى نجات مى‏دهد،؛ بلكه به مصالح احكام شرعى نيز دست مى‏يابد.

 

  

پاسخ مشروح

 

تقلید

تقلید در لغت به معنای قلاده بر گردن نهادن و دنباله‌روی است و در اصطلاح به معنای پیروی جاهل از عالم و غیرمتخصص از متخصص است.

علت و فلسفه تقلید

تقلید یا پیروی جاهل از عالم و اطاعت غیرمتخصص از متخصص، یك امر فطری، عقلی و عقلائی است كه مورد تأیید قرآن و سنت نیز قرار گرفته است. و چون كه هر انسانی در حركت و تكاپو است، و برای این حركت نیاز به شناخت دارد. لذا برای كسب این شناخت یا باید خود، عالم و متخصص بوده باشد و یا به عالم و متخصص مراجع و از نظرات او پیروی كند تا حركت او از سوی بصیرت و شناخت صورت گیرد.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این‌باره می‌فرمایند: كسی كه بدون بصیرت حركت كند، مثل كسی است كه در بیراهه قدم گذارد و سرعت حركت او جز دوری از هدف نتیجه‌ای در برنخواهد داشت.[ وسائل الشیعه، ج 27، ص 24، كتاب القضاء، باب 4، حدیث 11]

نكته قابل توجه اینست كه؛ مراجعه شخص غیرمتخصص به عالم و متخصص در رشته مورد نیاز، سلب آزادی از او نیست بلكه عین آزادی است، چرا كه تقلید را بر اساس بینش و آگاهی خود انتخاب نموده و از مسیر تقلید به دنبال حقیقت‌جویی و رفع ظلمت و رسیدن به نور حق و سعادت است.

لذا اگر خود انسان متخصص و دانشمند، در رشته‌ای كه تخصص ندارد به صاحب‌نظران آن رشته مراجعه كند، نوعی خفقان و سلب آزادی او محسوب نمی‌شود چرا كه اساس و بنیان زندگی اجتماعی، بر اساس تحقیق و تقلید از متخصص و عالم پی‌ریزی رشده است و الّا سیر رشد و تعالی جامعه مختل می‌گردد.

البته روشن است كه اصل بر این است كه انسان خود بفهمد و متخصص باشد ولی چون امكان ندارد كه همگان به خاطر علل و موانعی، متخصص تمام علوم و رشته‌ها در تمام امور زندگی باشند، لذا در كنار این اصل، اصل دیگری وجود دارد كه انسان باید در هر موردی كه متخصص نیست، از متخصص پیروی كند كه این امری متداول و مورد قبول و متعارف در بین تمام جوامع است.

دلایل تقلید

فقها هم بدون استثنا تقلید را جایز می‌دانند و ادله‌ای برای آن اقامه كرده‌اند، كه به آنها اشاره می‌شود:

دلیل اول: فطرت

مرحوم آخوند خراسانی می‌فرماید:

«تقلید و رجوع جاهل به عالم یك امر بدیهی و فطری است كه احتیاج به دلیل ندارد.»[ كفایه الاصول، ص 539]

دلیل دوم: قرآن

در قرآن هم آیاتی است كه مسأله تقلید و جواز آن را می‌رساند، آیاتی مثل آیه «نفر» كه می‌فرماید: «سزاوار نیست كه تمامی مؤمنین كوچ كنند و باید از هر فرقه‌ای چند نفر برای تفقه در دین بروند و پس از كسب معارف، مردم را انذار كنند. باشد كه از لغزش و انحراف دوری نمایند».[ توبه، 122]

این آیه دلالت می‌كند كه وقتی فقیه انذار می‌نموده و حكم شرعی را بیان می‌نماید، بر مردم لازم است كه از او پیروی كرده و به دستورات دین كه از طریق عالم دینی به آنها منتقل می‌شود، عمل نمایند.

دلیل سوم: روایات

یكی دیگر از ادله تقلید، روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد كه اظهر روایات در این زمینه، روایت اسحاق بن یعقوب می‌باشد: «... و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا...»؛[ وسائل الشیعه، ج 27، ص 14، حدیث 9] یعنی نسبت به حوادثی كه رخ خواهد داد، به فقهاء و راویان احادیث ما مراجعه نمایید.

این حدیث و احادیث فراوان دیگری كه امر به مراجعه به فقهاء و عالمان شیعه می‌نماید بیانگر لزوم تقلید و سؤال از مسایل شرعی و انجام واجبات و تكالیف دینی با پیروی از عالمان دینی است.

دلیل چهارم: عقل

یكی دیگر از دلایل تقلید، عقل می‌باشد كه مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی، دلیل عقلی را چنین بیان نموده است: بعد از پذیرفتن مبدأ هستی و ارسال انبیاء و این كه بندگان خدا بی‌هدف آفریده نشده‌اند، عقل اقرار می‌كند كه اطاعت از خدا ضروری و نافرمانی او موجب خروج از بندگی است و كیفیت اطاعت احكام الهی مبتنی بر علم به احكام است و این علم یا از طریق شنیدن سخن معصوم ـ علیه السّلام ـ و یا به اجتهاد و یا با تقلید حاصل می‌شود، راه اول برای مردم زمان غیبت ممكن نیست و راه دوم برای عموم مردم میسر نیست، پس عقل حكم می‌كند كه باید تقلید كرد. (به مجتهد رجوع نمود)

مرجع تقلید و شرایط آن

حال كه ثابت شد تقلید یكی از ضروریات دین می‌باشد باید بدانیم كه از چه كسی و با چه شرایطی می‌توان تقلید كرد. مرجع تقلید در فرهنگ شیعه دارای ویژگی‌های مهمی است كه كمتر در رشته‌های علمی دنیا یافت می‌شود. لذا مرجع تقلید باید دارای شرایط و ویژگی‌های خاصی مانند اعلمیت، عدالت، حیات، تقوی و دوری از گناه و... باشد و با فقدان هر یك از این شرایط نمی‌توان از آن شخص تقلید نمود.

موارد تقلید

حال باید به این نكته توجه داشت كه تقلید هم مواردی دارد و در همه جا نمی‌شود تقلید نمود. موارد وجوب افتاء و تقلید عبارت است از امور شرعی كه فقیه از قول شارع نقل می‌كند.

امّا تقلید در اصول دین؛ به لحاظ اینكه در اصول دین، یقین و اعتقاد و باور، معتبر است و عمل در این امور دخلیتی ندارد لذا جواز تقلید، در مسائل عملیه است نه اعتقادات. لذا تقلید در اصول دین جایز نیست و قرآن كریم نیز در سوره زخرف آیه 23 مقلدین در اصول دین را مذمت نموده است.

تقلید در موضوعات خارجیه هم جایز نیست و صحیح نمی‌باشد، زیرا تشخیص موضوعات و مصادیق خارجیه از وظائف مجتهد نیست تا تقلید از او جایز باشد و چه بسا افراد عادی، چون با مسایل خارج و روزمره زندگی در ارتباط نزدیك هستند، تشخیص موضوعات را بهتر انجام دهند.

امّا در موضوعات مستنبطه، از آن جهت كه احكام فرعیه بر آنها مترتّب می‌گردد از موارد تقلید به شمار می‌آید، مانند موضوع غنا و فسق از آن جهت كه حكم خبر فاسق و عادل، در تشخیص وقت و قبله بر آن مترتب می‌باشد.

تقليد ناپسند

وظيفه دانشمند محقق آن است كه در رشته علمى مخصوص به خود، تقليد نكندو سخن دانشور ديگر را كور كورانه نپذيرد. بايستى در مورد آن تحقيقاتى كند، مطالعه‏كند، فكر كند، وقتى كه صحتش مدلل گرديد، بپذيرد. به صرف آن كه گوينده اين‏سخن، مرد بزرگى است، قانع نشود. بزرگان اشتباهات بسيار دارند.

تقليد دانشور كار پسنديده‏اى نيست. تقليد ويژه نادان است كه بايستى سخن دانارا بى چون و چرا بپذيرد. كسى كه از دانشى به خصوص بهره‏اى ندارد، بايستى درمورد احتياج از دانشمندان آن علم تقليد كند.

اگر ميان دانشمندان، تقليد معمول مى‏گشت، درهاى ترقى علم و دانش به روى‏بشر بسته مى‏شد و سير تكاملى بشر قطع مى‏گرديد و بشر در همان مراحل ابتدايى‏مى‏ماند.

 

همچنین در بخش استفتائات پایگاه اینترنتی آیت الله مکارم شیرازی، مطالب زیر درباره تقلید بیان شده است:

1- لزوم تقلید در تمامی مسائل برای مقلدین

سخن کسی که می گوید من در مسائلی که خودم از نظر عقلی تشخیص دهم صحیح یا اشتباه است به هیچ مجتهدی نیاز ندارم و فقط در مسائلی که نتوانم به درستی تصمیم بگیرم به سراغ رساله می روم ، مثل این است که بگوید :

من تنها  در بیماری هایی به طبیب رجوع می کنم که خودم نوع بیماری و راه درمان را تشخیص ندهم.

 به یقین هیچ کسی جز اطبا نمی تواند حتی داروی یک بیماری ساده را مانند سرماخوردگی دقیقاً تشخیص دهد پس باید در همه آنها به شخص متخصص رجوع کند و اگر بخواهید به فکر خودتان عمل کنید گرفتار اشتباهات بزرگی می شوید.

2- زمان شروع مرجعیت در اسلام

مرجعیت بعنوان نیابت خاصه (یا اجازه خصوصی از طرف پیامبر (ص) یا امام (ع) از زمان خود پیامبر (ص) و ائمه (ع) شروع شده است و به عنوان نیابت عامه (اجازه عمومی) از زمان غیبت امام زمان (عج) شروع شده است.

3- معنی وچرایی تقلید کردن

چرا باید از کسى تقلید کنیم؟ آیا در این زمینه، حدیث یا آیه اى وجود دارد؟

تقلید به معنى رجوع غیر متخصّص به متخصّص است؛ به همان دلیل که شما در مسایل طبّى، به طبیب و در مسایل ساختمانى، به مهندس ساختمان و در سایر کارها، به اهل خبره آن کار مراجعه مى کنید، در احکام اسلام نیز باید به فقیه، که متخصّص در دین است، مراجعه شود، قرآن مجید مى فرماید: «فَاسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ(سوره نحل آیه 43); یعنى اگر چیزى را نمى دانید، از اهل اطّلاع سؤال کنید.

4- دلیل وجوب تقلید

به دلیل عقل و بناى عقلاى دنیا که جاهل در هر مسأله اى باید به عالم رجوع کند، آیا شما هرگاه مریض شوید از طبیب دستور نمى گیرید، احکام دین را نیز باید از متخصّصان آن فراگرفت.

5- دلیل تقلید از مرجع تقلید

تقلید به معنای رجوع به متخصص است و این از احکام بدیهی عقل است که چیزی را که نمی دانید از کسی که می داند بپرسید. (فاسئلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون)

 

منابع

آیت الله مکارم شیرازی، پایگاه اینترنتی- بخش استفتائات

نور الهدي، مرتضي- مقاله تقلید

رهبری

[ دوشنبه ششم خرداد 1392 ] [ 2:39 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
« بايدها » و « نبايد » هاي انتخابات در كلام امام خميني (ره )
نظام اسلامي ايران كه با سقوط رژيم ديكتاتوري و استبدادي پهلوي در سال ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد با شعار محوري « استقلال ـ آزادي ـ جمهوري اسلامي » به سوي تحقق آن حركت خود را آغاز نمود.
بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره ) همواره در پيامها و سخنراني ها در برابر نظام سلطنتي بر حكومتي تاكيد داشت كه بر احكام اسلام و راي مردم بنيان گذارده شده باشد.
اصطلاح « جمهوري اسلامي » را امام ابتدا در پاريس در توصيف نظام مطلوب و مورد نظر خود به كار برد. « جمهوريت » مورد نظر به همان معناي رايج يعني مردمي بودن حكومت است . ايشان در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر چيستي حكومت در جمهوري اسلامي در تاريخ ۲۰ مهر ۵۷ مي فرمايد : « رژيم اسلامي و جمهوري اسلامي يك رژيمي است متكي بر آراي عمومي و رفراندوم عمومي » . (۱ )
بنابراين « جمهوريت » نظام به پذيرش حق مردم در انتخاب نوع نظام سياسي و حاكمان اشاره داشته و شكل و قالب حكومت مورد نظر امام را تشكيل مي دهد و در اين نظام مردم به عنوان يكي از اركان مشروعيت نظام سياسي جمهوري اسلامي تلقي مي شوند به گونه اي كه نظر و راي مردم فقط در مراحل اوليه تاسيس نظام شرط نبود بلكه جمهوري اسلامي به حضور دائمي و نظارت هميشگي آنها بر مسئولين مقيد مي باشد.
البته در كنار آن « اسلاميت » هم ركن مهم ديگر نظام مورد نظر امام است كه بارها بر آن تاكيد نمودند. و در واقع اين ركن است كه جمهوري اسلامي را از دموكراسي هاي غربي جدا مي سازد. اسلام محتوا و ماهيت اصلي اين نظام را تشكيل داده و ضوابط و احكام و مقررات اسلامي مبناي اصلي سياستها و قوانين آن محسوب مي شوند.
يكي از مهمترين ابزارهاي مشاركت سياسي مردم و تحقق نظام « جمهوري اسلامي » عرصه انتخابات مختلف مي باشد كه اگر با دورانديشي و اتخاذ تدابير و مقدمات آن از سوي مسئولان و ساير دست اندركاران عملي شود مي تواند « جمهوري اسلامي » را در برابر تمامي توطئه ها بيمه نموده و از آسيبها و خطرات داخلي و خارجي مصون دارد.
در اينجا به برخي بايدها و نبايدها در عرصه انتخابات كه در ديدگاه و انديشه هاي معمار كبير جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره ) به آنها پرداخته شده است مي پردازيم .
● اهميت انتخابات و نقش مردم
انتخابات تجلي حضور و مشاركت سياسي مردم و عرصه تحقق اراده ملت براي تعيين سرنوشت خويش است از اينرو انتخابات داراي اهميت و جايگاه بلندي است و مردم نقش بزرگي در ايفاي اين رسالت و تكليف بزرگي بر دوش خواهند داشت .
امام خميني (ره ) درباره اهميت حضور و شركت مردم در انتخابات مي فرمايند : « اين وظيفه اي است الهي وظيفه اي است ملي وظيفه اي است انساني وظيفه اي است كه ما بايد به آن عمل بكنيم همه مان بايد در انتخابات شركت بكنيم . » (۲ )
با توجه به اين اهميت و نقش حضور مردم در صحنه انتخابات است كه بايد همت و تلاش تمامي مسئولان دست اندركاران كانديداها و رسانه ها به اين امر معطوف شود كه با اقدامات سنجيده و تدابير لازم و فضاسازي مناسب زمينه هاي حضور حداكثري مردم در انتخابات را فراهم ساخته تا موجب اميد بيشتر دوستداران و نااميدي و شكست دشمنان اسلام را فراهم نمايند.
● پرهيز از تخريب
انتخابات در نظام اسلامي داراي شرايط و آداب خاص خود مي باشد به گونه اي كه كانديداها و طرفداران آنان نبايد از هر شيوه اي براي موفقيت و دستيابي به اهداف خود استفاده كنند چرا كه پذيرش مسئوليتها در نظام اسلامي قبول رسالتي الهي و ملي براي تحقق آرمانهاي اسلامي و خدمت به مردم است . بنابراين چارچوبها و ضوابط ديني اخلاقي اجتماعي و فرهنگي بايد مورد توجه قرار گيرد و به هيچ عنوان نبايد شخصيت حيثيت و آبروي افراد دستخوش تمايلات و خواسته ها و اغراض دنيايي ديگران قرار گيرد.
متاسفانه انتخابات در نظام اسلامي به سمت ناخوشايند و نامطلوبي پيش مي رود و برخي افراد از هر شيوه اي ناپسند و غيراخلاقي براي تخريب رقيب و بيرون راندن او از صحنه انتخابات استفاده مي نمايند.
امام خميني (ره ) خطاب به كانديداها و طرفداران آنان بيان مي دارند : « از آقايان كانديداها و دوستان آنان انتظار دارم كه اخلاق اسلامي ـ انساني را در تبليغ براي كانديداي خود مراعات و از هرگونه انتقاد از طرف مقابل كه موجب اختلاف و هتك حرمت باشد خودداري نمايند . » (۳ )
معلوم نيست چرا عده اي براي رسيدن به پست و مقام و باصطلاح خدمت به مردم ! اينگونه بي مبالاتي نموده و حاضر مي شوند هرگونه اتهام تهمت و ناسزا را به ديگران ببندند. « حيثيت و آبروي مومن در اسلام از بالاترين و والاترين مقام برخوردار است و هتك مومن چه رسد به مومن عالم از بزرگترين گناهان است و موجب سلب عدالت است » (۴ )
زيبنده نظام اسلامي نيست كه كانديداها و طرفداران آنان در شيوه هاي تبليغاتي خود از هر روش و شيوه اي همچون كشورهاي غربي براي تخريب چهره ها استفاده نموده تا از اين طريق براي خود چهره اي بسازند. چه بسا اين روش در آينده گريبان اين افراد را نيز بگيرد.
امام خميني (ره ) در بيانات خود درباره تبليغات انتخاباتي به نكته مهم و اساسي اشاره كرده و از هرگونه روشي كه با شئون اسلام منافات داشته برحذر داشتند; « نصيحتي است از پدري پير به تمامي نامزدهاي مجلس شوراي اسلامي كه سعي كنند تبليغات انتخاباتي شما در چارچوب تعاليم و اخلاق عاليه اسلام انجام شود و از كارهايي كه با شئون اسلام منافات دارد جلوگيري گردد. بايد توجه داشت كه هدف از انتخابات در نهايت حفظ اسلام است . اگر در انتخابات حريم مسائل اسلام رعايت نشود چگونه منتخب حافظ اسلام مي شود. بايد سعي شود تا خداي ناكرده به كسي توهين نگردد . » (۵ )
اگر واقعا هدف از پذيرش مسئوليت در نظام اسلامي حفظ اسلام و خدمت به مردم است تهمت و افترا و هتك حرمت و.... چرا ! مگر اينكه خداي ناكرده اغراض ديگري در كار باشد.
● معيارهاي انتخاب
با توجه به نقش و رسالت بزرگي كه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در رابطه با تدوين قوانين و مقررات اسلامي و ملي برعهده دارند بايد از شرايط و ويژگيهاي خاصي برخوردار بوده تا اين مهم محقق گردد.
« مركز همه قانونها و قدرتها مجلس است مجلس هدايت مي كند همه را و بايد بكند » (۶ )
با توجه به اين نقش و رسالتي كه مجلس دارد ملت بايد نمايندگاني را برگزينند كه از هر جهت شايستگيهاي نمايندگي ملت مسلمان ايران را داشته باشند معتقد به دو ركن مهم نظام يعني « جمهوريت » و « اسلاميت » باشند تا هنگام بررسي لوايح و طرحها اين دو ركن مهم را مورد توجه قرار دهد.
بنيانگذار جمهوري اسلامي در يكي از بيانات خود درباره ويژگي هاي لازم براي نمايندگي مجلس مي فرمايد : « من متواضعانه از شما مي خواهم كه حتي الامكان در انتخاب اشخاص با هم موافقت نماييد و اشخاصي اسلامي متعهد غيرمنحرف از صراط مستقيم الهي در نظر بگيريد و سرنوشت اسلام و كشور خود را به دست كساني دهيد كه به اسلام و جمهوري اسلام و قانون اساسي معتقد و نسبت به احكام نوراني الهي متعهد باشند و منفعت خود را بر مصلحت كشور مقدم ندارند . » (۷ )
● انتخابات تجلي وحدت
انتخابات يكي از عرصه هاي تجلي وحدت و نمايش وحدت مردم است و بايد تمامي تلاشها و اقدامات در اين راستا صورت گيرد. متاسفانه گاهي در انتخابات وحدت ملي جامعه دچار آسيب شده و ضربات و خسارتهاي بزرگي را بر مردم و جامعه تحميل مي نمايد در اين زمينه اگر مسئولان كانديداها طرفداران آنها رسانه ها و بويژه جناحها و گروههاي سياسي روش معقول منطقي و در چارچوب اصول را در پيش گيرند. اين اصل مهم نه تنها آسيب نمي بيند بلكه موجب وفاق ملي و وحدت و انسجام بيشتر جامعه مي شود.
اين نكته مهم نبايد مورد غفلت و يا احيانا شيطنت برخي قرار گيرد.
امام خميني با توجه به وجود دو ديدگاه و دو تفكر در جامعه ضرورت وحدت و پرهيز از اختلاف را مورد تاكيد قرار داده و فرمودند « البته دو تفكر هست بايد هم باشد دو راي هست بايد هم باشد سليقه هاي مختلف بايد باشد لكن سليقه هاي مختلف اسباب اين نمي شود كه انسان با هم خوب نباشد.... اگر در يك ملتي اختلاف سليقه نباشد اين ناقص است .
اگر در يك مجلس اختلاف نباشد اين مجلس ناقص است . اختلاف بايد باشد اختلاف سليقه اختلاف راي مباحثه جار و جنجال اينها بايد باشد لكن نتيجه اين نباشد كه ما دو دسته بشويم دشمن هم بايد دو دسته باشيم در عين حالي كه اختلاف داريم دوست هم باشيم . » (۸ )
بنابراين نبايد رقابتهاي انتخاباتي زمينه اي را براي پراكندگي و اختلاف در جامعه و ملت را فراهم سازد. بويژه احزاب و جناحهاي سياسي بايد مواظب عوامل و دستهاي ناپاك باشند كه در آنها رسوخ نكنند.
« من احتمال مي دهم كه عوامل و دستهاي ناپاكي بخواهند از رقابتهاي انتخاباتي در رسيدن به آرزوهاي خود استفاده كنند و با طرح مسائل پوچ و بي معنا دلها را از يكديگر جدا سازند . » (۹ )
از اين رو بر همگان است كه با هوشياري و درايت كامل مواظب القائات وسوسه انگيزان و نفاق تفرقه افكنان و وحدت شكنان بوده و در راه اتحاد و همدلي تمامي نيروهاي متعهد و دلسوز نظام حركت نمايند و انتخابات را به عرصه اتحاد و انسجام ملت و جامعه تبديل نمايند.
● حسن اجراي انتخابات
صندوقهاي راي امانتهاي ملت در دست مسئولان امر است و بايد با حساسيت تمام از اين امانتهاي مردم نگهداري شود بايد دقت شود كه حتي يك راي از كسي ضايع نشود. هيچ مصلحتي نبايد موجب خدشه دار شدن آراي مردم شود و انگيزه هاي شخصي و تمايلات فردي و گروهي و جناحي نبايد بر مصالح عمومي و حقوقي افراد مقدم شود.
امام خميني (ره ) اين مهم را مورد توجه قرار داده و به مسئولين گوشزد فرمودند : « اينجا ما كار نداريم ما خودمان بين خودمان و خداي تبارك و تعالي بايد فكر بكنيم كه شما مسئول اين مساله هستيد هم مسئول كار خودتان و هم مسئول مسئولين ديگري كه تحت نظر شما هستند هستيد كه جريان انتخابات يك جريان صحيح باشد. هيچ كس در انتخابات بر ديگري مقدم نيست . » (۱۰)
ابراهيم اميري
منابع و ماخذ
۱ ـ صحيفه امام ج ۳ ص ۵۱۴
۲ ـ همان ج ۱۸ ص ۳۱۸
۳ ـ همان ج ۱۲ ص ۱۲
۴ ـ انتخابات در انديشه امام خميني (ره ) تبيان دفتر اول ص ۳۳۴
۵ ـ همان ص ۱۳۴
۶ ـ همان ص ۳۳۷
۷ ـ صحيفه امام ج ۱۲ ص ۴۹
۸ ـ همان ج ۲۱ ص ۴۷
۹ ـ همان ص ۴۷
۱۰ ـ همان ج ۱۸ ص ۳۸۰
[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 10:46 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
امامت:زمام دين و مايه نظام و انسجام مسلمانان و صلاح دنيا و عزت مومنان است.امامت. اساس اسلام و شاخه بلند آن است.
[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 ] [ 9:44 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

[ پنجشنبه دوم آذر 1391 ] [ 1:8 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

[ پنجشنبه دوم آذر 1391 ] [ 1:8 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

باسمه تعالی

 

بعثت پیامبر (صلّی الله و علیه و آله و سلّم)

 

بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.

بنابر این بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، حادثه‌ای بس بزرگ در سرنوشت هدایت بشری بوده و عظمت این امر سبب می‌شد که خداوند متعال به عنوان مقدمه این امر بزرگ، تربیت و پرورش آن حضرت را به عهده داشته و ایشان را برای آینده دشواری که در پیش رو داشتند، آماده سازد. به دنبال همین تربیت الهی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سالهای قبل از بعثت نیز حالات فوق العاده معنوی و مشاهدات روحانی داشته و نتیجتاً ایشان تمام این دوران را با پاکی و طهارت و معنویت سپری کرده‌اند. حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: "خداوند بزرگترین فرشته خود را از خردسالی پیامبر، همدم و همراه ایشان ساخت. این فرشته در تمام لحظات شبانه روز با آن حضرت همراه بود و او را به راههای بزرگواری و اخلاق پسندیده و شایسته رهبری می‌کرد."

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر همین حالات معنوی و طهارت روحی، ناگزیر از وضع نابسامان مردم و از جهل و فسادی که بر جامعه آن روز و بویژه در شهر مکه حاکم بود، رنج می‌بردند. همچنین به منظور تفکر و عبادت در مکانی خلوت، مدتی محدود در سال را از آنها کناره می‌گرفتند و به کوه حرا (که در شمال شرقی مکه واقع است) می‌رفتند. این کناره‌گیری برای حُنَفا و برخی یکتاپرستان قبل از پیامبر نیز وجود داشته است. گویند عبدالمطلب، جد بزرگوار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پایه‌گذار این رسم بوده است. او به هنگام ماه رمضان برای خلوت و عبادت به کوه می‌رفت و مستمندانی را که از آنجا می‌گذشتند، اطعام می‌نمود.

در واقع می‌توان گفت که این خلوت‌گزینی، زمینه‌ای برای تقویت هرچه بیشتر حیات روحانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدمه‌ای برای بعثت و نزول وحی به آن حضرت به شمار می‌رفته است.

در دوران این خلوت‌گزینی‌ها نیز همچون سایر مراحل گوناگون زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) (که پرورش یافته در خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در دامان ایشان است)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی می‌نمود و گاهی اوقات برای ایشان آذوقه و آب و غذا می‌برد.

پس از سپری شدن ایام عبادت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه برگشته و پیش از اینکه به خانه خویش بازگردند، خانه خدا را طواف می‌نمودند.

این حالات همچنان ادامه یافت تا اینکه سن آن حضرت به چهل سالگی رسید و خداوند که دل ایشان را برترین و مطیع‌ترین و خاضع و خاشع‌ترین دلها در برابر خویش یافت، ایشان را مبعوث کرد و به پیامبری گرامی داشت، تا به وسیله قرآنی که آن را روشن و استوار گردانیده، بندگانش را از پرستش بر بتان خارج ساخته و به پرستش خویش هدایت کند.

 

نزول اولین وحی

به عقیده اکثر علمای شیعه، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 27 ماه رجب، پنج سال پس از تجدید بنای کعبه، اتفاق افتاد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این هنگام، چهل سال داشتند.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، طبق رسم خویش چند روزی بود که برای عبادت و تفکر به غار حرا آمده بودند. در روز بیست و هفتم ماه رجب بود که جبرئیل (یکی از چهار فرشته مقرب الهی و مأمور ابلاغ وحی از جانب پروردگار به پیامبران) به سوی ایشان نازل شد. او بازوی پیامبر را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل آیات آغازین سوره علق را از جانب خداوند نازل نمود:

"بسم الله الرحمن الرحیم. اقرأ باسم ربک الذی خلق. خلق الانسان من علق. اقرأ و ربک الاکرم. الذی علم بالقلم. علم الانسان مالم یعلم. به نام خداوند بخشنده مهربان. بخوان به نام پروردگارت که بیافرید. آدمی را از علق بیافرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است. خدایی که به‌وسیله قلم آموزش داد و به آدمی آنچه را که نمی‌دانست، آموخت."

همراه اولین نزول وحی و در لحظه بعثت، حوادثی بزرگ اتفاق افتاد که از آن جمله می‌توان به شنیده شدن صدای ناله‌ای اشاره نمود. حضرت علی (علیه السلام) در این باره می‌گوید: "صدای ناله شیطان را در هنگام نزول اولین وحی به آن حضرت شنیدم. عرضه داشتم: "یا رسول الله این ناله چیست؟" فرمود: "این شیطان است که از اطاعت شدن مأیوس و ناامید شده و چنین به ناله در آمده است." سپس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اضافه فرمود: "تو می‌شنوی آنچه را من می‌شنوم و می‌بینی آنچه را که من می‌بینم الا اینکه تو مقام نبوت نداری و فقط وزیر و کمک کار من هستی و از راه خیر جدا نمی‌شوی."

همانطور که قبلاً نیز بیان شد، حضرت علی (علیه السلام) در مواقع مختلف از جمله در دوران خلوت‌گزینی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه حضرت بوده‌اند و این سخن امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز به طور خاصی بیان می‌دارد که ایشان در لحظه نزول اولین وحی، در کنار پیامبر حضور داشته‌اند. البته مطالعات تاریخی بیان می‌نماید که تنها شخصی که در آن لحظات، پیامبر را همراهی نموده، امام علی (علیه السلام) بود و احدی جز ایشان، ادعای همراهی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن لحظات را ننموده است. جبرئیل پس از انجام وظیفه خود و ابلاغ آیات الهی، بار دیگر به آسمان بازگشت.

 

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول اولین وحی

همانطور که در قسمتهای پیشین اشاره شد، قبل از بعثت، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهاماتی می‌شد و ایشان حالات فوق العاده‌ای داشتند. اما کیفیت نزول اولین وحی بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و موضوع آن، به‌طور کلی با الهامات قبل از بعثت ایشان متفاوت بود. و این امر سبب شد تا حالات روحی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در نتیجه حالات جسمانی ایشان تغییر نماید. برای این تغییر حالت دو دلیل را می‌توان برشمرد:

اولاً ایشان در هنگام نزول اولین آیات قرآن، عظمت و جلال خداوند را هرچه بیشتر احساس کردند.

ثانیاً در هنگام بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار بزرگ رسالت به عهده ایشان نهاده شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در شرایطی موظف به ابلاغ رسالت الهی خویش به مردم گشتند که جزیرة العرب را اوضاع نابسامان اجتماعی فراگرفته بود و در چنین شرایطی واضح بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ابلاغ دعوت خویش نه تنها مورد تکذیب و تهمتهای ناروا و آزار و اذیت مشرکین قرار می‌گرفتند، بلکه آنان در مسیر رسیدن پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سایر مردم موانع بسیاری را ایجاد خواهند نمود. مجموعه این عوامل باعث دگرگونی حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شد. اما خداوند نیز در این شرایط پیامبرش را تقویت نمود و ایشان را برای به انجام رساندن مسئولیت عظیم رسالتش، بیش از پیش آماده ساخت.

 

بازگشت از کوه حرا

پس از این پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از کوه پایین آمدند و به سمت مکه و خانه خویش عازم شدند. هنگامیکه به خانه رسیدند ماجرای بعثت خویش را برای همسر گرامیشان حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بازگو نمودند. خدیجه (سلام الله علیها) نیز که در سالهای همسری با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آثار بزرگی و پیامبری در ایشان را دیده بود، گفت:

"به خدا دیرزمانی است که من در انتظار چنین روزی، بسر برده‌ام، و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی."

 

نزول سوره مدثر

در همین روزهای آغازین بعثت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که در هنگام استراحت ایشان، جبرئیل برای بار دیگر بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آیات نخستین سوره مدثر را بر ایشان خواند که:

"بسم الله الرحمن الرحیم، یا ایها المدثر، قم فأنذر، و ربک فکبر و ثیابک فطهر و الرجز فاهجر و لاتمنن تستکثر و لربک فاصبر

به نام خداوند بخشنده مهربان،ای کسی که جامه به خود پیچیده ای، برخیز و قوم خود را از عذاب خدا بیم ده و خدا را به بزرگی یاد کن و لباست را پاکیزه دار و از ناپاکی دوری گزین و بر هرکس احسان کنی ابداً منت نگذار و برای خدا صبر پیش گیر"

می‌توان گفت مفاد این سوره این است که از این پس، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باید پیوسته به فکر بیم دادن مردم از نافرمانی خداوند بوده و لحظه‌ای از آن غافل نباشد و بدین گونه بود که اولین آیه‌های کتاب آسمانی دین اسلام به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و ایشان از جانب خداوند به مقام رسالت برگزیده شدند.

 

نخستین مسلمانان

همانطور که قبلاً به آن اشاره شد، حضرت علی (علیه السلام) به دلیل نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، همراه ایشان بوده‌اند که لحظه نزول اولین وحی هم یکی از آن مواقع بوده است. پس بسیار طبیعی به نظر می‌رسد که حضرت علی (علیه السلام) که از نزدیک این وقایع عظیم و مبعوث شدن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غار حرا، از جانب خداوند متعال را نظاره‌گر بوده‌اند، در آنجا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و به عنوان اولین مسلمانان، چه در میان زنان و چه در میان مردان یاد شوند.

خود ایشان نیز در چندین خطبه (در نهج البلاغه) که در حضور عموم مسلمانان و بیشتر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، می‌فرمایند: "من بر فطرت یکتاپرستی متولد شدم و از دیگران به ایمان و هجرت سبقت گرفتم."

همچنین می‌فرمایند: "هیچکس قبل از من به دعوت حق روی نیاورده است."

در مورد اولین زن مسلمان نیز باید گفت که به اتفاق عموم مورخان اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) اولین زن مسلمان بوده‌اند، چون پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مبعوث شدن با اولین کسی که برخورد داشته‌اند، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بوده، ضمناً، همانطور که در قسمتهای قبل نیز بدان اشاره شد، ایشان در گفتار خویش تلویحاً پیامبری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق نموده اند.

بعد از این دو بزرگوار می‌توان به ابوذر غفاری که جزو اولین مسلمانان بوده نیز اشاره کرد.

 

بعد از بعثت

پس از بعثت رسول خدا، جبرئیل از آسمان فرود آمد، آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و رکوع و سجود را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت. همچنین سایر احکام و مسائل شرعی نیز توسط جبرئیل بتدریج بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل می‌شد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این احکام را به نخستین مسلمانان آموزش داده و آنها هم این اعمال را انجام می‌دادند. به عنوان مثال در مورد نماز باید گفت که حضرت علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که اولین نمازگزاران بودند پشت سر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جماعت ایستاده و نماز را اقامه می‌کردند. گفته می‌شود آنها نماز ظهر را در کنار کعبه می‌خواندند ولی در مواقع دیگر در جاهای دیگر این فریضه را بجای می‌آوردند تا قریشیان متوجه آنها نشوند.

در این مدت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بتدریج کار دعوت پنهانی خویش را آغاز کردند که مشروح آن در قسمتهای آینده خواهد آمد.

[ یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ] [ 6:24 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

قیام 15 خرداد


در فاصله میان فاجعه مدرسه فیضیه و ماه محرم (2 فروردین تا 4 خرداد 42) مبارزه امام اغلب در قالب صدور اعلامیه‌های متعدد بود. فرارسیدن ماه محرم وضعیت را به یک رویارویی گسترده کشانید. ایام محرم بهترین موقع برای افشای جنایات رژیم و برنامه‌های ضد اسلامی شاه بود. ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:

''1- علیه شاه سخن نگویید.

2- علیه اسرائیل مطلبی نگویید.

3- مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است.''

امام خمینی در نشستی با مراجع و علمای قم پیشنهاد کرد در روز عاشورا هر یک از آنها برای مردم و عزاداران حسینی سخنرانی کرده و از مظالم و جنایات رژیم پرده بردارند. امام خود نیز علیرغم تهدید رژیم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشورای 42 که مصادف با 13 خرداد آن سال بود برای ایراد سخنرانی به طرف مدرسه فیضیه رهسپار شد.

ایشان پس از بیان فجایع دلخراش کربلا، حمله دژخیمان شاه به فیضیه را به واقعه کربلا تشبیه نمود و آن فاجعه را به تحریک اسرائیل دانست و رژیم شاه را دست نشانده اسرائیل خواند. امام همچنین با اشاره به التزام گرفتن ساواک از وعاظ که به شاه و اسرائیل بدگویی نکرده و نگویید اسلام در خطر است اظهار داشت:«تمام گرفتاری‌ها و اختلافات ما در همین سه موضوع است… اگر ما نگوییم اسلام در خطر است آیا در معرض خطر نیست؟ اگر ما نگوییم شاه چنین و چنان است آیا این طور نیست؟ اگر ما نگوییم اسرائیل برای اسلام و مسلمین خطرناک است آیا خطرناک نیست؟ و اصولاً چه ارتباطی و تناسبی بین شاه و اسرائیل است که سازمان امنیت می‌گوید از شاه صحبت نکنید، از اسرائیل صحبت نکنید؟ آیا به نظر سازمان امنیت شاه اسرائیلی است؟»

ساواک که از جایگاه ویژه این ماه اطلاع داشت، پیش از آغاز آن، بسیاری از وعاظ را احضار و آنان را ملزم کرد که در محافل و مجالس:
''1- علیه شاه سخن نگویید.
2- علیه اسرائیل مطلبی نگویید.
3- مرتب به مردم نگویید که اسلام در خطر است.''

سخنان کوبنده و افشاگرانه امام، شاه را بیش از پیش نزد مردم تحقیر و رسوا کرد. دو روز پس از این سخنرانی در سحرگاه 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسکونی خود در قم دستگیر و بلافاصله به تهران آورده شد وی را نخست در سلول انفرادی، زندانی و سپس به یک پادگان نظامی که تحت مراقبت کامل بود منتقل نمودند.

چگونگی قیام 15 خرداد

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنرانی تاریخی امام که علیه اسرائیل و رژیم شاه بوده از نخستین ساعات روز 15خرداد، اعتراضات گسترده‌ای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام همراه بود.

مأموران نظامی که در نقاط مرکزی و حساس شهرهای قم و تهران مستقر بودند به روی تظاهرکنندگان آتش گشودند. مردم نیز با چوب‌ و سنگ به دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و دو روز بعد نیز ادامه یافت و هزاران نفر از مردم کشته و مجروح شدند. فجیع‌ترین حادثه، قتل‌ عام دهقانان کفن‌پوش ورامینی بود که در پشتیبانی از امام راهی تهران شده بودند. مأموران نظامی در سر پل باقرآباد با آنها روبرو شده و با سلاح‌های سنگین آنها را قتل عام کردند.

به دنبال انتشار خبر بازداشت امام در سحرگاه 15خرداد 1342 به مناسبت سخنرانی تاریخی امام که علیه اسرائیل و رژیم شاه بوده از نخستین ساعات روز 15 خرداد، اعتراضات گسترده‌ای در قم، تهران، ورامین، مشهد و شیراز برگزار شد که با شعارهایی بر ضد شاه و در طرفداری از امام همراه بود.

پس از فرو نشستن قیام، اسدالله اعلم نخست‌وزیر، در مصاحبه‌ای با روزنامه هرالد تریبون در روز 17 خرداد 42 تهدید کرد که امام و برخی دیگر از علما، محاکمه نظامی خواهند شد و ممکن است حکم اعدام آنها صادر شود. شاه نیز دو روز بعد طی سخنرانی بیانات امام و تظاهرات مردم را؛ به تحریک و پول بیگانگان - جمال‌ عبدالناصر- دانست زیرا جمال ‌عبدالناصر در آن زمان به دلیل همکاری شاه و اسرائیل روابط خصمانه‌ای با شاه داشت. در این راستا رسانه‌های رژیم ادعا کردند که شخصی به نام عبدالقیس از بیروت با هواپیما وارد فرودگاه مهرآباد شده و در گمرک مهرآباد حدود یک میلیون تومان پول از او به دست آمده و اعتراف کرده است که ناصر این پول‌ها را برای افراد معینی در ایران فرستاده است. این ادعا مورد انتقاد بسیاری در داخل و خارج از جمله خیلی از نشریات خارجی واقع شد و رژیم هیچ دلیل و سندی در این خصوص ارائه نکرد. چند روز پس از دستگیری امام؛ دهها نفر از مراجع و علمای ایران به عنوان اعتراض به دستگیری امام و اعلام پشتیبانی از وی، به تهران مهاجرت کردند. بر اثر اعتراض علما و فشار افکار عمومی سرانجام امام پس از دو ماه بازداشت در پادگان نظامی به منزلی در شمال شهر تهران منتقل گشت و تحت نظر قرار گرفت. از نخستین ساعات روز بعد، مغازه داران تهران و شهرستان‌ها به مناسبت آزادی نسبی امام بر سر در مغازه‌های خود پرچم نصب کرده و چراغانی نمودند و به مردم شیرینی و شکلات دادند.

یک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌های کثیر‌الانتشار کشور چیزی را به دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنین وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جدید به دلیل تفاهمی بوده که میان ایشان و مقامات انتظامی به وجود آمده است. این خبر که شایعه‌ای بیش نبود و امام پس از آزادی کامل و بازگشت به قم در اولین فرصت طی یک سخنرانی آن را به شدت تکذیب کرد.

یک روز پس از انتقال امام (12 مرداد) روزنامه‌های کثیر‌الانتشار کشور چیزی را به دستور ساواک منتشر کردند. تا در نظر مردم چنین وانمود کنند که انتقال امام از زندان به محل جدید به دلیل تفاهمی بوده که میان ایشان و مقامات انتظامی به وجود آمده است. این خبر که شایعه‌ای بیش نبود و امام پس از آزادی کامل و بازگشت به قم در اولین فرصت طی یک سخنرانی آن را به شدت تکذیب کرد.

شاه که تصور می‌کرد با سرکوب قیام 15 خرداد، دستگیری امام، کوتاه آمدن برخی از علما و از همه مهمتر شایعه تفاهم امام را منزوی ساخته است به تدریج در جهت عادی نشان دادن اوضاع حرکت کرد. از این رو اسدالله علم را در 17 اسفند 42 بر کنار ساخت و وانمود کرد او مسبب حوادث اخیر بوده و عزل وی به دنبال تفاهم با امام تحقق یافته است.

«خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح به دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یک شنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست باید این مملکت را از این گرفتاریها نجات داد.»

بعد از اعلم، حسنعلی منصور به نخست‌وزیری رسید. او طی نطقی با تمجید از اسلام، از آن به عنوان «یکی از مترقی‌ترین و برجسته‌ترین ادیان جهان» یاد کرد و بر «مراحم و عطوفت خاص شاه نسبت به مقامات روحانی تأکید نمود. دو روز پس از سخنان منصور امام بدون اطلاع قبلی در شب 18 فروردین 43 وارد قم شد و به تدریج مورد استقبال علما و مردم قرار گرفت. در همان روز، روزنامه اطلاعات در مقاله‌ای تحت عنوان انقلاب سفید شاه و امریکا» نوشت: «چقدر جای خوشوقتی است که جامعه روحانیت نیز در واکنش اکنون با همه مردم، همگام در اجرای برنامه‌های انقلاب شاه و مردم شده است.» امام خمینی در واکنش به این اتهام در 21 فروردین طی سخنانی مطالب روزنامه اطلاعات را به شدت تکذیب نمود و اظهار داشت:

«خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد. من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح به دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یک شنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی اینجاست باید این مملکت را از این گرفتاریها نجات داد.»

آثار قیام 15 خرداد

به طور کلی قیام 15 خرداد آثار عمده‌ای از خود بر جای نهاد:

1- رهبری حرکت‌های مخالف رژیم را به مذهبی‌ها منتقل کرد و چپی‌ها را به حاشیه راند.

2- کشتار مردم در قیام 15 خرداد، چهره مزدورانه شاه را که تا آن زمان تقصیرها را به گردن نخست وزیران می‌انداخت افشا نمود و انقلابیون پس از آن به راه‌های اصلاح طلبانه پشت کرده؛ سرنگونی نظام سلطنتی را خواستار شدند.

3- از آن پس طرد همه قدرت‌های بیگانه از ایران مورد توجه قرار گرفت و سرانجام قیام 15 خرداد و نقطه آغاز نهضت بازگشت به خویشتن در کشور شد. از آن پس انجمن‌های اسلامی در نقاط مختلف پدید آ‌مدند و جو غیر اسلامی در دانشگاه‌ها و دیگر مجامع به آرامی شکسته شد.

منبع:

کتاب انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی آن (ویراست اول).

مولفان: جمعی از نویسندگان، صص 81- 83 .

[ دوشنبه هشتم خرداد 1391 ] [ 8:15 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

1.    جد داریوش, پادشاه هخامنشی چه نام داشت؟ آریار من 2.    ظرفیت صندوق عقب خودروی مگان چند لیتر است؟ 520 3.    پایتخت هخامنشیان چه نام داشت؟ شوش 4.    شطرنج در کجا اختراع شد؟ هند 5.    -نارین قلعه در چه شهری است؟ میبد 6.    -مهمترین دریاچه اردبیل چه نام دارد؟ نئور 7.    -کعبه زرتشت در کجا واقع است؟ کعبه زرتشت در نقش رستم استان فارس بنا شده است 8.    -از غذاهای معروف و لذیذ شهر تبریز است? کوفته 9.    -از مراکز مهم توریستی شهر رامسر میباشد؟ کتالم 10.   -از نقاط دیدنی شهر ساری؟ برج ساعت 11.   - پر مصرف ترین میوه در آمریکا چیست؟ موز 12.   -بقایای کاخ اردشیر یکم در کدام شهر است؟ فیروز آباد فارس 13.   -کدام یک از بناهای تاریخی شهرستان بابل نیست ؟ برج دیده بانی 14.   -اثر تاریخی امارت ملک در کدام شهر است !!؟ بوشهر 15.   -کدامیک از گرانترین شهر های آسیا است؟ توکیو 16.   -نخستین منشور حقوق بشر چه نام دارد؟ مشور کوروش بزرگ 17.   - نام بین المللی دریای خزر چیست؟ کاسپین 18.   -اولین مسجد ایران در کدام شهر بنا شد؟ بوشهر 19.   - بلندترین برج دنیا چه نام دارد؟ برج خیلفه در دبی 20.   -کدامیک از مناطق دیدنی اطراف فومن میباشد؟ ماسوله 21.   -فاصله شهر تبریز تا تهران چند کیلومتر است؟ 624 کیلومتر 22.   -فاصله شهر ساری تا تهران چند کیلومتر است؟ 281 کیلومتر 23.   - از نقاط دیدنی شهر آستارا است؟ گردنه حیران 24.   -از اماکن دیدنی لاهیجان است؟ موزه چای 25.   - کدامیک از محصولات تولید شده در تالش میباشد؟ توتون 26.   -دندان مصنوعی در کجا اختراع شد؟ مصر 27.   -سه خصوصیت برجسته تندر 90 چیست؟ مدرن جادار ایمن 28.   -در دوران کدام شاه اشکانی, یونانی گرایی در ایران منسوخ شد؟ مهرداد اول 29.   -تعداد ستارگان راه شیری چند میلیارد است؟ 30.   -چند درصد مغز از آب درست شده است؟ 79 درصد 31.   -خط میخی هخامنشی چند علامت دارد؟ 50 32.   -واژه دیو در کدام فرهنگ معنی شرک دارد ؟ ایران 33.   -دومین تولید کننده انجیر جهان کدام کشور است؟ ایران 34.   -کدام یک از دوران حکومتهای ملی ایران است؟ افشاریان 35.   -قلب انسان در هر دقیقه چند بار میزند؟ 60 تا 80 36.   -نشان میهنی ایران زمین چه نام دارد؟ فروهر 37.   -دهان انسان روزی چند لیتر بزاق تولید می کند؟ روزی یک لیتر 38.   -دولت بیزانس با چه دولتی هم زمام بود؟ ساسانی 39.   -گاتاها در ادبیات کهن پارسی به چه معناست؟ سرودها 40.   -کدامیک از عملکرد های زیر در خودرو مگان اتنتیک وجود ندارد؟ آینه برقی 41.   - در بدن انسان چند رشته اعصاب وجود دارد ؟ 2 رشته 42.   -کلید غیر فعال کننده کیسه هوا به چه منظور میباشد ؟ برای غیر فعال کردن کیسه هوای سمت سرنشین 43.   -نام گاز یخچال در گذشته چه بوده است؟ فریون 44.   -کدام یک از حیوانات زیر همه چیز را خاکستری می بیند؟ روباه 45.   - نارین قلعه در چه شهری است؟میبد 46.   - نامی که به شهر میبد دادن چیست؟ شهر خورشید خانم 47.   - مجموع فضای نگهداری در مدل اکسپرشن چند لیتر است؟ 48 48.   -چند درصد از گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند؟85 % 49.   -شهر مداین, پایتخت ایرانیان, به فارسی چه نام داشت؟ تیسفون 50.   -مهمترین دریاچه اردبیل چه نام دارد؟ نئور 51.   -سریعترین پرنده کدام است؟شاهین 52.   -شاهنامه فردوسی چند بیت دارد؟75000 53.   -مردان روزی چند تار مو از دست میدهند؟مردان روزی ۴۰ و زنان روزی ۷۰ تار مو از دست میدهند 54.   -کعبه زرتشت در کجا واقع است؟ کعبه زرتشت در نقش رستم استان فارس بنا شده است 55.   -کدام یک از دانش های زیر به ما کمک می کند تا از چگونگی زندگی مردم در مکان های مختلف آگاه شویم؟جغرافیا 56.   -کاوه آهنگر علیه چه کسی قیام کرد؟ آژِی دهاک 57.   -مگان در ایران با کدام یک از خودروهای زیر رقابت میکند؟ هر سه مورد 58.   -از عمر خورشید چند میلیارد سال میگذرد؟ 5 میلیارد سال 59.   -از غذاهای معروف و لذیذ شهر تبریز است? کوفته 60.   -نماد ملی گرایی ایرن چیست؟درفش کاویانی نقشی نمادین در بین جنبشهای با تفکرات ملی گرایانه ایران از آغاز اسلام تاکنون بازی کرده است 61.   -هشتمین سیاره نزدیک به خورشید چه نام دارد؟ نپتون 62.   -اندازه سلول های قرمز چند سانتی متر است؟ کمتر از 100 سانتی متر 63.   -بزرگترین حیوان خشکی کدام است؟ فیل 64.   -دریانوردان در قدیم چگونه جهت یابی میکردند؟ ّ آهنربا 65.   -نوع فرمان مگان چیست ؟ الکتریکی متغیر 66.   -جزر چیست؟ پایین اومدن آب دریا 67.   -نام قدیم ساری چه بوده ؟ سارویه 68.   -حساس ترین جنگ ایرانی ها با اعراب که دروازه ی فتح ایران بود چه نام داشت؟ نبرد نهاوند 69.   -کدام از جنبش های ملی ایرانیان نیست؟ جنبش کارگری 70.   -سیستم EBD چیست؟جزء سیستم های مکمل ترمزABS می باشد و در سرعت های بالا نیروی ترمز گیری روی چرخهای عقب را کنترل می کند. 71.   -شرایط گارانتی تندر 90: 2 سال 40000 هزار کیلومتر 72.   -راننده اتومبیلی که به چهار راه میرسد چکار باید انجام دهد؟ باید آهسته رانده و جهت توقف آماده شود 73.   -از مراکز مهم توریستی شهر رامسر میباشد؟ کتالم 74.   -به هنگام رانندگی در شرایط مه آلود چکار باید کرد؟ از نور پایین استفاده کنید 75.   -ظرفیت صندوق عقب مگان چند لیتر است؟520 76.   -چند درصد بدن انسان از آب تشکیل شده است؟ 60% 77.   -آرامگاه کدام پادشاه در نقش رستم نیست؟ کوروش 78.   -از نقاط دیدنی شهر ساری؟ برج ساعت 79.   -اولین تمبر جهان در چه سال میلادی به چاپ رسید؟ 1840 80.   -چه زمانی باید باد لاستیک ها را کنترل کرد ؟ زمانی که لاستیکها سرد هستند 81.   -موتور خودرو تندر90؟ 1.6 لیتر 110 اسب بخار 82.   -کم بودن باد لاستیک ها بر کدامیک ار موارد تاثیر میگذارد؟ هدایت فرمان و ترمز 83.   - پر مصرف ترین میوه در آمریکا چیست؟ موز 84.   -سیستم تهویه مطبوع مگان با موتور 2 لیتر ..... و با موتور 1.6 لیتر: اتوماتیک-دستی 85.   -کیسه هوای راننده در کدام مدل تندر 90 وجود دارد؟ همه مدل ها 86.   - در کدام موتور مگان گیربکس 5 سرعته دستی وجود دارد؟ 1.6 لیتر 16 سوپاپ 87.   - نام بین المللی دریای خزر چیست؟ کاسپین 88.   -اولین مسجد ایران در کدام شهر بنا شد؟ بوشهر 89.   - بلندترین برج دنیا چه نام دارد؟ برج خیلفه در دبی 90.   -فاصله خورشید از زمین چند کیلومتر است؟ صدو چهل و نه میلیون و هفتصد هزار 91.   -مگان وارداتی شامل: 6 کیسه هوای ایمنی است 92.   -کدامیک از مناطق دیدنی اطراف فومن میباشد؟ ماسوله 93.   -راننده اتومبیلی که به گذرگاه هم سطح راه آهن میرسد چکار باید انجام دهد؟ قبل از مانع توقف کند 94.   -آیا خودرو تندر 90 دارای سیستم ایموبیلایزر می باشد؟ بله همه مدل ها ی تندر 90 بصورت استاندارد این سیستم را دارند 95.   -ارتفاع شهر تبریز از سطح دریا چند متر است؟ 1366 متر 96.   -روکش صندلی مدل اکسپرشن ..... رنگ و اتنتیک .... رنگ میباشد؟ بژ و خاکستری 97.   -ارنگ شیشه چه نام دارد؟ ویترای 98.   -سرویس اولیه تندر 90 چه زمانی می باشد؟ تندر 90 سرویس اولیه ندارد بلکه سرویس دوره ای در هر 10هزار کیلومتر دارد 99.   -کیسه هوای راننده در کدام مدل تندر 90 وجود دارد؟در همه مدل ها 100.  -خودرو تندر 90 در مدل های زیر دارای فرمان هیدرولیک مباشند،E1 و E2 101.  -مشخصات موتور مگان دنده اتوماتیک کدام یک از گزینه های زیر می باشد ؟ 2لیتر،16 سوپاپ،136 اسب بخار 102.  -خصوصیت جدید درب باک بنزین مگان چیست؟ یک پارچه است 103.  -کارت کلید رنو در کدام موارد قابل استفاده است؟ هرسه 104.  -تعداد استاندارد سرنشینان عقب تندر 90 که می توانند کمربند ایمنی ببندند چند نفر می باشد؟ 3نفر 105.  -گارانتی رنگ و بدنه مگان چند سال است؟ 3سال رنگ و 6 سال بدنه 106.  -اگر چراغ ترمز شما کار نکند چه موقع مجاز به رانندگی هستید؟ هیچ وقت 107.  -اگر به هنگام رانندگی متوجه بوی بنزین شدید چه اقدامی میکنید؟ می استیم و مشکل را برسی میکنیم 108.  -سیستم ایموبیلایزر چیست؟ 109.  سیستمی که اجازه روشن شدن موتور را به دارنده سوئیچ ارائه شده توسط کارخانه می دهد 110.  -ضبط مدل اکسپرشن ..... و اتنتیک ...... میباشد،سدی-کاست 111.  -استحکام و ایمنی در تندر 90 :در سطح استاندارد ها و ضوابط روز اروپائی 112.  -عملکرد چراغ همراه پس از خروج از خودرو چگونه است؟ پس از خروج از خودرو چراغهای جلو بین 30 ثانیه تا 2 دقیقه روشن میمانند 113.  -کدامیک از عملکرد های زیر در خودرو مگان اتنتیک وجود ندارد؟ آینه برقی 114.  -کلید غیر فعال کننده کیسه هوا به چه منظور میباشد ؟ برای غیر فعال کردن کیسه هوای سمت سرنشین 115.  -مجموع فضای نگهداری در مدل اکسپرشن چند لیتر است؟ 48 لیتر 116.  -سه خصوصیت برجسته تندر 90 چیست؟ مدرن جادار ایمن 117.  -مگان در ایران با کدام یک از خودروهای زیر رقابت میکند؟ هر سه مورد 118.  -روشن بودن چراغ زرد راهنمایی به چه معناست؟ پشت خط به ایست 119.  -نوع فرمان مگان چیست ؟ الکتریکی متغیر 120.  -خودور تندر 90 با شرایط گارانتی زیر عرضه می گردد؟ 2 سال 40000 هزار کیلومتر 121.  -سیستم EBD چیست؟جزء سیستم های مکمل ترمزABS می باشد و در سرعت های بالا نیروی ترمز گیری روی چرخهای عقب را کنترل می کند. 122.  -وظیفه سیستم کمکی ترمز اضطراری(EBA):کمک به راننده در هنگام ترمز گیری اضطراری 123.  -راننده اتومبیلی که به چهار راه میرسد چکار باید انجام دهد؟ باید آهسته رانده و جهت توقف آماده شود 124.  -به هنگام رانندگی در شرایط مه آلود چکار باید کرد؟ از نور پایین استفاده کنید 125.  -ظرفیت صندوق عقب مگان چند لیتر است؟520 126.  -در خودرو تندر90 سیستم ترمز ABS: در مدل E1 به صورت سفارشی و در مدل E2 به صورت استاندارد وجود دارد 127.  - چه زمانی باید باد لاستیک ها را کنترل کرد ؟ زمانی که لاستیکها سرد هستند 128.  -فضای نگهداری اکسپرشن از اتنتیک: بیشتر است 129.  - کم بودن باد لاستیک ها بر کدامیک ار موارد تاثیر میگذارد؟ هدایت فرمان 130.  -در کدامیک از موارد نباید دنده عقب بروید؟ مسافتهای طولانی 131.  -سیستم تهویه مطبوع مگان با موتور 2 لیتر ..... و با موتور 1.6 لیتر: اتوماتیک-دستی 132.  -کیسه هوای سرنشین در کدام مدل ها موجود می باشد؟ به E2 LP و E1 CPSPدر صورت استاندارد وجود دارد 133.  - در کدام موتور مگان گیربکس 5 سرعته دستی وجود دارد؟ 1.6 لیتر 16 سوپاپ 134.  -موتور خودرو تندر 90: 1.6 لیتر 110 اسب بخار 135.  -موتور خودرو تندر 90 : شامل چهار سیلندر16سوپاپ می باشد 136.  -خودرو تندر 90:خودروئی مناسب با فضای راحت برای 5 سرنشین می باشد 137.  -کیسه های هوای موجود در مگان تولید داخل عبارتند از: 2 کیسه هوای جلویی 138.  -مگان وارداتی شامل: 6 کیسه هوای ایمنی است 139.  -در کدام محل است که نباید پارک کنید؟ در 15 متری تقاطع ها و در ایستگاه اتوبوس 140.  -حجم صندوق عقب تندر 90.........میباشد: 510 لیتر 141.  -کدام یک از موارد زیر ایمنی کودک را در رنو مگان بیشتر تضمین میکند ؟ گزینه ب و ج 142.  -در صورت تمام شدن باتری کارت کلید رنو ... : ابتدا با کلید در را باز کرد و با کارت خودرو را روشن کرد 143.  -راننده اتومبیلی که به گذرگاه هم سطح راه آهن میرسد چکار باید انجام دهد؟ قبل از مانع توقف کند 144.  -آیا خودرو تندر 90 دارای سیستم ایموبیلایزر می باشد؟ بله همه مدل ها ی تندر 90 بصورت استاندارد این سیستم را دارند 145.  -سیستم ایرکاندیشن (کولر) در تندر 90 : در همه مدل ها موجود است 146.  -حداکثر سرعت در جاده های برون شهری چقدر میباشد؟ در روز 95 کیلومتر و شب 85 کیلومتر 147.  -نحوه کارکرد سیستم EBD چیست؟ سیستمی که نیروی ترمز را بین چهار چرخ توزیع می کند 148.  -پایین بودن کدامیک میتواند منجر به حادثه شود؟ سطح روغن ترمز 149.  -اگر بعد از آزمایش چشم متوجه شدید که نیاز به عینک دارید چه موقع باید از آن استفاده کنید؟ در تمام اوقات رانندگی 150.  -آیا خودرو تندر 90 مجهز به سیستم EBD میباشد؟ بله در همه مدل های ABS دار 151.  -جهت رانندگی خوب باید از چه فاصله ای پلاک اتومبیل ها را بخوانید؟ 20 متری 152.  - عمر کدامیک از پرندگان زیر از همه بیشتر است؟ کلاغ 153.  - هر انسان بدون آب چه مدت میتواند زنده بماند؟ یک هفته 154.  - مقاوم ترین ماهیچه در بدن کدام ماهیچه است؟ زبان 155.  - پوست انسان چند رنگدانه دارد؟ 4 156.  - چرا در آسمان رنگین کمان تشکیل میشود؟ به علت تجزیه نور 157.  - تنها حیوانی که اصلا نمیتواند شنا کند حتی با آموزش کدام است؟ شتر 158.  - چقدر طول میکشد تا نور خورشید به زمین برسد؟ 8 دقیقه 159.  - تنها ماده غذایی که فاسد نمیشود کدام است؟ عسل 160.  - کدامیک از حیوانات زیر قادر به دیدن آسمان نیستند؟ خوک 161.  - بزرگترین صحرای جهان در کجا است؟ آفریقا 162.  - پدر علم پزشکی کیست؟ بقراط 163.  - نزدیک ترین ستاره به زمین چه نام دارد؟ خورشید 164.  - قویترین نیروی دنیا کدام است؟ نروی هسته ای 165.  - کدام به پرنده عزادار معروف است؟ زاغ 166.  - زرافه تازه متولد شده چند متر قد دارد؟ 2 متر 167.  - سرعت نور چند کیلومتر بر ثانیه است ؟125000 168.  - ویتامین ث در کدام یک بیشتر وجود دارد؟ گوجه فرنگی 169.  - کدامیک از حیوانات زیر فرا صوت را میشوند؟ خفاش 170.  - فراوانترین عنصر در خورشید کدام است؟ هیدروژن 171.  - ضریب جهانی گرانش توسط چه کسی محاسبه شد؟ نیتون 172.  - در بدن انسان چند لیتر آب وجود دارد؟ 50 لیتر 173.  - تصویر در آیینه چند بعدی است؟ 2 بعدی 174.  - وزن اسکلت انسان چقدر است؟ 13 کیلو 175.  - نام گاز یخچال در گذشته چه بوده است؟ فریون 176.  -کدام یک از حیوانات زیر همه چیز را خاکستری می بیند؟ روباه 177.  - عمیق ترین دره جهان در کجاست؟ چین 178.  - ویتامین آ در کدام یک بیشتر موجود است؟ کاهو 179.  - قدرت دید جغد چند برابر انسان است؟ 82 180.  -ضریب هوشی یک انسان معمولی چقدر است؟ بین 85 تا 115 181.  -سیاره اورانوس چند قمر دارد؟ 15 قمر 182.  -چند درصد از گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند؟ 85% 183.  -سوخت اولیه برای ستارگان کدام عنصر است ؟ هیدروژن 184.  -سریعترین پرنده کدام است؟شاهین 185.  -در بدن انسان چند رشته اعصاب وجود دارد ؟ 2 رشته 186.  - بلند ترین صدا مربوط به کدام حیوان است؟ مورچه 187.  -مردان روزی چند تار مو از دست میدهند؟مردان روزی ۴۰ و زنان روزی ۷۰ تار مو از دست میدهند 188.  -کدامیک از جانوران زیر ناشنوا هستند؟ مارها ناشنوا هستند و با زبان خود محیط اطراف را درک می کنند. 189.  - کدام یک از دانش های زیر به ما کمک می کند تا از چگونگی زندگی مردم در مکان های مختلف آگاه شویم؟ جغرافیا 190.  -در بدن انسان چند لیتر آب وجود دارد؟ 50 لیتر اما هر روز حدود 5/1 لیتر آب از طریق ادرار، 5/0 لیتر از طریق تعریق، 3/0 لیتر همراه با مدفوع از بدن خارج می شود.حفظ تعادل میان آب دریافتی و آب از دست رفته بدن به عهده کلیه هاست. 191.  -چند درصد مغز از آب درست شده است؟ 79% 192.  -اندازه سلول های قرمز چند سانتی متر است؟ کمتر از 100 سانتی متر 193.  -گربه چند گروه خونی دارد؟ 5 194.  -بزرگترین حیوان خشکی کدام است؟ فیل 195.  -دریانوردان در قدیم چگونه جهت یابی میکردند؟ آهنربا 196.  -جزر چیست؟ پایین اومدن آب دریا 197.  -هشتمین سیاره نزدیک به خورشید چه نام دارد ؟ نپتون 198.  -چند درصد بدن انسان از آب تشکیل شده است؟ 60% 199.  -از عمر خورشید چند میلیارد سال می گذرد؟ 5 میلیارد سال 200.  -دورترین سیاره از خورشید کدام است ؟ پلوتون 201.  -بعد از مغز پیچیده ترین عضو بدن انسان کدام است ؟ کبد 202.  - نزدیک ترین سیاره به زمین چه نام دارد؟ زهره 203.  -پوسته زمین چند لایه درد؟ 2 لایه 204.  -فاصله خورشید از زمین چند کیلومتر است؟ صدو چهل و نه میلیون و هفتصد هزار 205.  -ارتفاع شهر تبریز از سطح دریا چند متر است؟ 1366 متر 206.  - در تقسیم میوز طی دو مرحله از یک سلول چند سلول حاصل می شود؟ 4 سلول 207.  -در زمان کدام پادشاه اورشلیم فتح شد؟ خسرو پرویز 208.  -اولین شبکه راددیو در چه سالی تاسیس شد؟ 1901 209.  -چه کسی رادیو را اختراع کرد؟ مارکونی 210.  -یزدگرد سوم به چه دلیل توسط آسیابان کشته شد؟ بخاطر طمع آسیابان به جواهرات او 211.  -گروه های خونی چه زمانی کشف شد؟ 105 سال پیش 212.  -جد داریوش, پادشاه هخامنشی چه نام داشت؟ اریار من 213.  -نخستین پرچم متعلق به کدام ملت بوده است؟دانمارک 214.  - مادر خشایارشا و همسر داریوش چه نام داشت؟ آتوسا 215.  - بنیان گذار سلسله ی ساسانیان کیست؟ اردشیر 216.  -کدام شاه ایرانی مورد احترام زیاد یونانیان, یهودیان و بابلیان بود؟ کوروش 217.  -اولین تمبر جهان در کدام کشور به چاپ رسید؟ انگلستان 218.  -قدیمی ترین آثاری که از انسان های اولیه بدست آمده در کجا یافت شده است؟ آفریقا 219.  -منشور کوروش به چه خطی است؟ میخی 220.  -پاتخت هخامنشیان چه نام داشت؟ شوش 221.  -سنگین ترین شکست ایرانیان در مقابل یونانیان به کدام نبرد مربوط است؟ نبرد پلاته 222.  -از کدام پادشاهان ایرانی در انجیل نام برده شده است؟ کوروش دوم 223.  -فرماندهی ایرانیان در جنگ قادسیه در برابر اعراب را چه کسی بر عهده داشت؟ رستم فرخزاد 224.  - نام قدیم ترکیه چه بوده است؟ عثمانی 225.  - شطرنج در چه کشوری اختراع شد؟ هند 226.  -دولت بیزانس با با چه دولتی همزمان بود؟ ساسانی 227.  -شهر مداین, پایتخت ایرانیان, به فارسی چه نام داشت؟ تیسفون 228.  - کدام پادشاه ایرانی موفق به فتح آتن شد؟ خشایارشا 229.  -کدام یک از دوران حکومتهای ملی ایران است؟ افشاریان 230.  -اولین مردمانی که زغال سنگ رو کشف کردند چه کسانی بودند؟ ایرانی ها 231.  -بنیان گذار سلسله هخامنشی چه کسی بود؟ کوروش 232.  -مسجد امام اصفهان در زمان کدام پادشاه ساخته شده است؟ شاه عباس اول 233.  -کدام از جنبش های ملی ایرانیان نیست؟ جنبش کارگری 234.  -حساس ترین جنگ ایرانی ها با اعراب که دروازه ی فتح ایران بود چه نام داشت؟ نبرد نهاوند 235.  -موسیقی در کدام کشور اختراع شد؟ چین 236.  -آرامگاه کدام پادشاه در نقش رستم نیست؟ کوروش 237.  -اولین تمبر جهان در چه سال میلادی به چاپ رسید؟ 1840 238.  -در زمان کدام پادشاه اشکانی یونان گرایی در ایران منسوخ شد؟ مهرداد اول 239.  صندوق عقب تندر90 .............. است؟ 510 دسی متر مکعب 240.     1-وقتی در حین رانندگی حواس شمامتوجه چیزهای دیگری باشد اینکار: 241.     الف-ممکن است مسیر خود رااشتباه بروید 242.     ب-قادر به تصمیم گیری نخواهید بود 243.     پ-عکس العملی ازخودتان نشان نخواهید داد 244.        ت-تصمیم سریع وعکس العمل به موقع رااز شما خواهد گرفت 245.       246.     2-آمادگی در رانندگی شامل چه مواردی است؟ 247.        الف-مشاهده،پیش بینی،تمرکز،آگاهی،عدم هواس پرتی 248.     ب-مهارت دررانندگی 249.     پ-خطای دیگران راپیشبینی کردن 250.     ت-آگاهی داشتن ازوضعیت رانندگی دیگران 251.       252.     3-حالت روحی و وضعیت شمادررانندگی به چه عواملی بستگی دارد؟ 253.     الف-پای بندی به مقررات 254.     ب-دانش رانندگی ومهارت 255.        پ-تفکر ،موقیعت،دانش قبلی،ادب،نزاکت 256.     ت-رفتار های مثبت ترافیکی 257.       258.     4-بی توجهی به علائم ومقررات رانندگی نشانه: 259.     الف-عدم سواد کافی است 260.        ب-عدم توانایی وصلاحیت دررانندگی 261.     پ-عدم آمادگی لازم است 262.     ت-شتاب وعجله بیهوده است 263.       264.     5-صحیح ترین روش ترمز کردن چیست؟ 265.     الف-به شدت ترمز کنید وپیدال کلاچ راهمزمان فشار دهید 266.        ب-ابتدا به آرامی ترمز کرده ،سپس پیدال ترمز رابیشتر فشار دهید 267.       268.     6-تنها موقعی می توان از تلفن همراه دررانندگی استفادهکنید که : 269.        الف-دریک محل امکان توقف کرده باشید 270.     ب-وسیله نقلیه شما دارای دنده اتوماتیک باشد 271.     پ-نیاز به انجام یک تلفن اضطراری باشد 272.     ت-فرمان را با یک دست بگیرید واتومبیل راهدایت کنید 273.       274.     7-به هنگام خروج از پارک چه عمالی را باید انجام دهید؟ 275.     الف-علاوه براستفاده از راهنمابادست علامت دهید 276.     ب-اگراتومبیل دیگری  درمقابل اتومبیل شما پارک نشده به عقب بر نگردید 277.     پ-چنانچه لازم است سایر رانندگلن آهسته  برانندبه آنها علامت دهید 278.        ت-از آینه ها استفاده کرده وبرای کنترل نهایی سررابه سمت چپ بر گردانده و عقب رانگاه کنید 279.       280.     8-درهنگام شب درحال رانندگی هستیدونوربالای چراغ اتومبیلهائی که ازروبرومی آیند چشم های شما خیره  می کند چکارباید انجام دهید؟ 281.        الف-نور بالای اتومبیل راروشن کنید وبه وسیله ی نقلیه مقابل توجه کنید 282.     ب-بطور مستقیم به نورچراغ روبرونگاه نکنیدوسمت راست راه را نگاه کنید واز گوشه چشم به اتومبیل روبرو توجه کنید 283.     پ-بطور مستقیم به نورچراغ اتومبیل روبرو نگاه کنید وازنگاه کردن به سمت راست خودداری کنید 284.       285.     9-هنگامی که قصد دارید از یک وسیله نقلیه طویل که آهسته حرکت می کند دریک جاده شلوغ سبقت بگیرید چکار باید انجام دهید؟ 286.     الف-با فاصله کافی سر وسیله نقلیه حرکت کنید تا بتوانید قسمت جلوئی وسیله مذکور ببینیدتازمان مناسب وایمن برای سبقت فراهم شود 287.        ب-بافاصله ی کمی پشت وسیله حرکت کنید تا بتواند بلافاصله سبقت بگیرید 288.     پ-درپشت وسیله منتظر بمانیدتا راننده به شما اشاره کند که عبور کنید 289.       290.     10-کدام مورد زیر هنگام رانندگی در شب احتمال خطر را افزایش می دهد؟ 291.     الف-استفاده از چراغ ها 292.     ب-استفاده از سایبان 293.     پ-استفاده از بوق 294.        ت-محدودیت میدان دید راننده،خیره شدن به راه وعدم تشخیص فاصله وسیله نقلیه متقابل 295.       296.     11-برروی یک راه لغزنده قسمت عقب اتومبیل شما به سمت راست می لغزد،چکاربایدانجام داد؟ 297.        الف-بادقت ومراقبت فرمان رابه سمت راست بچرخانید 298.     ب-بادقت ومراقبت فرمان رابه سمت چپ بچرخانید 299.     پ-ترمزکنید و فرمان را بچر خانید 300.     ت-ازکلاج وترمز بطور همزمان استفاده کنید 301.       302.     12-درشرایط یخبندان مسافت توقف ممکن است چند برابر افزایش یابد؟ 303.     الف-2برابر 304.           ب-10برابر 305.     پ-5برابر 306.     ت-3برابر 307.       308.     13-به هنگام رانندگی درشرایط یخبندان فرمان به راحتی می چرخد وچرخها به طرفین می پیچد علت آن چیست؟ 309.     الف-چرخ هاباراه اصطحکاک بهتری دارد 310.        ب-چرخ ها اصطحکاک مطلوبی باراه ندارد 311.     پ-چرخ هاخیلی نرم هستند 312.     ت-چرخ ها خیلی سفت هستند 313.       314.       315.     14-درشرایط یخبندان چگونه می توانید از لغزش چرخ های اتومبیل جلوگیری کنید؟ 316.     الف-اگر چرخ هاشروع به لغزندگی کرد از ترمز دستی استفاده کنید 317.     ب-درتمامی مواقع از دنده یک استفاده کنید 318.        پ-باسرعت کمتر وبادنده سنگین حرکت کنید 319.     ت-به دفعات بیشتر وبه آرامی ترمز کنیم 320.       321.     15-درشرایط جاده خیس ویخبندان درحال رانندگی هستید،کدام مورد باید هنگام نزدیک شدن به پیچ تند رعایت شود؟ 322.       323.        الف-قبل ازرسیدن به پیچ ازسرعت خود بکاهیدوتاحدامکان بادنده سنگین حرکت کنید 324.     ب-به آرامی ترمز دستی رابکشید 325.     پ-هنگام رسیدن به پیچ باسرعت بیشتری برانید 326.     ت-درتمامی مدت کلاج راپایین نگه دارید 327.       328.     16-نگه داشتن کلاج باعث کدامیک ازمواردزیرمی شود؟ 329.        الف-کنترل راننده برحرکت اتومبیل کم می شود 330.     ب-کنترل راننده به حرکت وجهت اتومبیل بیشترمی شود 331.     پ-پیچیدن به طرفین وچرخاندن فرمان سخت تر می شود 332.     ت-پیچیدن به طرفین وبه اصطلاح چرخاندن فرمان آسان تر  می شود 333.       334.     17-درمواقع باد شدید،درکدامیک ازموارد زیر باید بیش ازحدمراقب باشید؟ 335.     الف-به هنگام گردش 336.     ب-به هنگام سبقت 337.     پ-به هنگام استفاده ازترمزها 338.        ت-به هنگام عبور ازکناردوچرخه سواران وموتور سیکلت سواران 339.       340.     18-به هنگام رانندگی در طول روز ودر شرایط هوای مه آلود چه کارباید انجام کرد؟ 341.     الف-ازچرخ های بغل اتومبیل استفاده کنید 342.        ب-از نور پایین استفاده کنید 343.     پ-از نور بالا استفاده کنید 344.     ت-چراغ های راهنما را روشن کنیم 345.       346.     19-برروی جاده خیس ترمز می کنید وسیله ی شما شروع به لغزش می کنداولین کاری که باید انجام دهیدچیست؟ 347.        الف-ترمز را کاملأآزاد کنید 348.     ب-به سرعت ترمز دستی را بکشید 349.     پ-باشدت بیشتری بر ترمز فشار آورید 350.     ت-پای خود رابرروی کلاج بگزارید 351.       352.     20-اگر مجبور شوید در مه رانندگی کنید کدام عامل زیر را باید بازدید نماید؟ 353.     الف-کنترل وبازدید باطری 354.     ب-اطمینان از سالم بودن بخاری 355.     پ-اطمینان از اینکه در داخل اتومبیل تابلوی احتیاط دارید 356.        ت-بازدید چراغ ها واطمینان از تمیز بودن شیشه ها 357.       358.     21-درهوای بسیار گرم سطح جاده نرم می باشد-کدام مورد زیر ازاین مسئله تأثیرپذیر است؟ 359.     الف-تعویض دنده 360.     ب-میزان باد لاستیک ها 361.     پ-سیستم فنر بندی 362.        ت-هدایت وگردش اتومبیل وترمز 363.       364.     22-به هنگام رانندگی درشرایط غیر عادی (باران-برف و...)بهترین کار این است که تاحد امکان ازدنده سنگین 365.     استفاده کنید؟ 366.     الف-درموقع ترمز ازسرعت کمتری بر خوردار باشید 367.           ب-جهت ممانعت ازلغزش چرخها 368.     پ-به دلیل اینکه دور زیاد موتور باعث لغزش چرخها نشود 369.     ت-درصورت لغزش استفاده ازدنده پایین ترامکان پذیر باشد 370.       371.     23-درهوای مه آلود درحال رانندگی هستید اتومبیل پشت سر بیش از حد به شما نزدیک می شود،چه اقدامی می کنید؟ 372.     الف-بلافاصله توقف کنید 373.        ب-بااحتیاط به حرکت خودادامه دهید 374.     پ-سرعت گرفته وازاودورشوید 375.     ت-چراغهای هشداردهنده راروشن کنید 376.       377.     24-درشرایط جوی بامیدان دید محدود چگونه می توانید اطمینان کنید که سایر رانندگان قادر به رویت شما هستند؟ 378.        الف-چراغ نورپایین راروشن کنید 379.     ب-چراغهای مه شکن عقب راروشن کنید 380.     پ-کاملأنزدیک به کنار جاده حرکت کنید 381.     ت-بافاصله کمی از اتومبیل جلویی حرکت کنید 382.       383.     25-پایین بودن کدام یک از موارد زیر می تواند منجر به حادثه شود؟ 384.     الف-سطح ضد یخ 385.     ب-سطح آب باطری 386.           پ-سطح روغن ترمز 387.     ت-سطح آب خنک کننده رادیاتور 388.       389.     26-کم بودن باد لاستیک بر کدام مورد زیر اثر می گزارد آن را مشخص کنید؟ 390.        الف-ترمزوهدایت وکارفرمان 391.     ب-تعویض دنده 392.     ت-نیروی موتور 393.     پ-گرم شدن موتور 394.       395.     27-کنترل باد لاستیک چرخ ها چه زمانی باید انجام شود؟ 396.     الف-بعد از طی مسافت طولانی 397.     ب-زمانی که لاستیک ها داغ شده اند 398.     پ-بعد از یک رانندگی باسرعت بالا 399.        ت-زمانی که لاستیک ها سرد هستند 400.       401.     28-ساییدگی نامتوازن یا بیش از حد لاستیک ناشی از کدام مورد زیر است؟ 402.     الف-تاب داشتن گاردان 403.     ب-سرعت بیش از حد 404.     میزان نبودن بادچرخ ها 405.        ت-تنظیم نبودن فرمان عدم تنظیم چرخ ها وترمزها 406.       407.       408.     29-اگر چراخ ترمز شما کار نکند چه موقع مجاز به رانندگی هستید؟ 409.     الف-درطول روز 410.     ب-زمانی که به آزمایش رانندگی می روید 411.        پ-هیچ وقت 412.     ت-در هر شرایط اضطراری 413.       414.     30-زمانی که ترمز می کنید وسیله نقلیه شما به یک طرف می کشد عمده ترین اشکال چیست؟ 415.     الف-ترمز دستی بالااست. 416.     ب-لاستیک هابیش از حد سائیده شده اند 417.     پ-سطح روغن ترمز پایین است 418.        ت-ترمزهابه خوبی تنظیم نیست 419.       420.     31-اگر به هنگام رانندگی متوجه بوی بنزین شدید چه اقدامی می کنید؟ 421.     الف-باسرعت کم برانید 422.        ب-توقف کرده ومسئله را بررسی می کنید 423.     پ-نگران نباشید زیرا بوی ناشی از سوخت بنزین است 424.     ت-هر لحظه باید انتظار داشت که بوی بنزین از بین برود 425.       426.     32-مابین  شماواتومبیل جلوئی فاصله دوثانیه ای مناسب خواهد بودچنانچه: 427.        الف-وضعیت راه خشک وهواخوب باشد 428.     ب-هوامرطوب وجاده خیس باشد 429.     پ-هوابارانی باشد 430.     ت-هوامه آلودباشد 431.       432.     33-کدام مورد زیرعلت تصادف بااتومبیل جلوئی است؟ 433.     الف-تغییرنور چراغ ها 434.        ب-عدم توجه کافی به راه ونزدیک شدن بیش از حدبه اتومبیل جلوئی 435.     پ-عبور عابر پیاده در مناطق شهری وشلوغ 436.     ت-تراکم(ترافیک)وسایل نقلیه 437.       438.     34-شما به دنبال یک وسیله نقلیه دیگری برروی یک جاده خیس رانندگی می کنید فاصله زمانی بین شما واتومبیل جلوئی چقدر بایدباشد؟ 439.     الف-یک ثانیه 440.     ب-دو ثانیه 441.        پ-چهارثانیه 442.     ت-سه ثانیه 443.       444.     35-رانندگان وسایل نقلیه امدادی درچه مواردی مجازبه استفاده از سوت خطر،آرژیر،زنگ مخصوص وچراغ گردان می باشد؟ 445.     الف-درهنگام مواجه باخطر 446.     ب-به دلخواه راننده 447.     پ-درهمه مواقع 448.        ت-درانجام مأموریت های مهم وفوری 449.       450.     36-درحال نزدیک شدن به خط کشی عابر پیاده هستید عابرین منتظراند تا عبور کنندچه مواردی را باید انجام دهید؟ 451.     الف-بادست به آنها اشاره کنید که عبور کنند 452.     ب-تنها به افراد مسن وناتوان اجازه ی عبور دهید 453.        پ-سرعت را کم کرده وآماده توقف در پشت خط ایست شوید 454.     ت-ازچراخ های بزرگ جهت علامت دادن به آن ها اجازه عبور استفاده کنید 455.       456.     37-باسرعت مجاز درحال رانندگی هستیداتومبیل پشت سر شما می خواهد سبقت بگیرید آیا می توانید مانع سبقت ا وشوید؟ 457.     الف-نه،مگراینکه انجام اینکاربی خطرباشد 458.     ب-بله،برای اینکه راننده مذ کور کار خطرناکی انجام می دهید 459.     پ-بله،برای اینکه راننده مذکور قانون شکنی می کند 460.        ت-نه،به هیچ وجه 461.       462.     38-تنها برای انجام موارد زیر می توانید به رانندگان و عابرین باچراغ بزرگ علامت دهید؟ 463.           الف-جهت اعلام حضور به آنها 464.     ب-جهت اعلام اینکه به آنها راه داده اید 465.     پ-جهت اعلام اینکه حق تقدم با شما است 466.     ت-جهت اعلام این مسئله که دنده عقب می روید 467.       468.     39-درکدام محل سبقت ممنوع است وراننده موظف به رعایت آن است؟ 469.     الف-درخیابان های یک طرفه 470.     ب-دربزرگ راهها،خیابان های دو طرفه 471.     پ-خیابانهای دوطرفه ،تقاطع ها وپل ها 472.        ت-تقاطعها-پلها-تونلها-سربالاییها-پیچهای تندومحلهایی که بانصب علایم وخط کشی ممنوع است 473.       474.     40-باسرعت مجاز درحال رانندگی هستیداتومبیلی به سرعت از پشتبه شما نزدیک می شودوبادادن چراغ ازشما راه می خواهد؟ 475.        الف-اجازه دهید اتومبیل مذکور سبقت بگیرید 476.     ب-آهسته ترمز کنید تاچراغ ترمز عقب روشن شود 477.     پ-سرعت راحفظ می کنید ومانع از سبقت وسیله مذکور شوید 478.     ت-بر شتاب خود بیافزاییدتا اینکه بااتومبیل مذکور فاصله ایمن راحفظ کنید 479.       480.     41-درخیابان شلوغ وپرترافیک باسرعت مجازدرحال حرکت هستید.راننده اتومبیل پشت سر شما سعی می کند سبقت بگیرد،چکارباید انجام داد؟ 481.     الف-برسرعت خود اضافه می کنید تااینکه راننده پشت سر فاصله بگیرید 482.     ب-بادست به راننده پشت سرعلامت می دهید تا زمانی که خطری نیست سبقت بگیرید 483.        پ-مسیرصحیح ومستقیم خودراادامه می دهیدتاراننده مذکورسبقت بگیرید 484.     ت-به اتومبیل جلویی نزدیک می شودتاراننده پشت سر نتواند سبقت بگیرید 485.       486.     42-یک وسیله نقلیه کندروهدایت می کنید.تعدادی وسیله نقلیه دیگر پشت سر شما منتظر هستندچکاربایبد انجام دهید؟ 487.        الف-زمانی که احساس کردید خطری متوجه شما نمی باشدکناربکشیدواجازه سبقت دهید 488.     ب-هیچ اقدامی نمی کنید 489.     وقتی که راه باز باشدبادست به آنها اشاره می کنیدکه عبورکنند 490.     ت-تاحدامکان به حاشیه جاده نزدیک می نشوید 491.       492.     43-اتومبیلی ناگهان جلوی شماازیک فرعی بیرون می آیدچکاربایدانجام دهید؟ 493.     الف-باشتاب ازکناراوعبورکنید 494.        ب-ازسرعت خودکاسته وآماده توقف شوید 495.     پ-باسرعت ازکنارش گذشته وبوق بزنید 496.     ت-چراغ داده وپشت سر اوقرار بگیرید 497.       498.     44-دریک خیابان یک طرفه در حال رانندگی هستید وقصد دارید به سمت راست بپیچید باید خود را درچه موقیعتی قرار دهید؟ 499.     الف-درباندسمت چپ قرار بگیرید 500.        ب-درباندسمت راست قراربگیرید 501.     پ-درهرباندی که امکان دارد باتوجه به وضیعت ترافیک قرار بگیرد 502.     ت-تنهادرقسمت چپ خط وسط قرار بگیرید 503.       504.     45-درموقع دنده عقب گرفتن اتومبیل به علتی قادر به دیدن پشت سرخودنیستید چکاربایدانجام بکنید؟ 505.     الف-به آینه بغل نگاه کنید 506.     ب-دررابازکرده وپشت سرخودرانگاه کنید 507.     پ-ازافرادی بخواهید که شماراکمک کندوبه شما 508.        فرمان بدهند 509.     ت-شیشه راپایین آورده وپشت سررانگاه کنید 510.       511.     46-به دنبال یک کامیون بزرگ در حال حرکت هستید کامیون به تقاطع رسیده وعلامت می دهدکه به سمت راست گردش کنندولی درعین حال به  سمت چپ متمایل می شود چکارباید انجام داد؟ 512.        الف-کاملأفاصله رادرپشت سر او حفظ کرده وفضارابرای گردش اوآزاد می گزارد 513.     ب-وقتی کامیون سرعت راکم می کند ازاوسبقت بگیرید 514.     نزدیک می شویدکه به سرعت از اوسبقت بگیرید 515.     ت-تصور می کنید که علامت رااشتباه داده وقصد گردش به چپ رادارد 516.       517.     47-به دنبال یک کامیون درحال حرکت هستیدکامیون درحال گردش به راست ووارد شدن به یک جاده باریک است چه اقدامی میکنید؟ 518.     الف-به طرف راست رفته وباگردش کامیون به راه خود ادامه می دهید 519.     ب-ازاوسبقت می گیرید 520.        پ-آماده می شوید پشت سر او باشید 521.     ت-قبل ازاینکه کامیون واردجاده باریک شود باسرعت ازاوسبقت می گیرید 522.       523.     48-چراسبقت گرفتن ازکامیون طویل(کشنده ویدک)خطرناک ترازسبقت گرفتن از یک کامیون معولی است؟ 524.     الف-ترمز های کامیون ها به خوبی اتومبیل های دیگر نیست 525.     ب-کامیون ها باسرعت کمتری ازتپه ها بالا می رود 526.        پ-کامیون ها نسبت به اتومبیل های کشیده تراست وبرای سبقت ازآنها به مسافت وزمان بیشتری نیاز دارد 527.     ت-کامیون ممکن است ناگهان کنارکشیده وتوقف کنند 528.       529.     49-چرابایدقبل ازاقدام به سبقت از یک کامیون طویل فاصله راباآن کاملأحفظ کنید؟ 530.        الف-زیرابتوانیدازموقیعت جلویی کامیون کاملأاطلاع داشته باشید ودر نقطه کور قرار نگیرید 531.     ب-برای اینکه درنقطه کورقراربگیرید 532.     پ-درصورت توقف کامیون،دنده عقب بگیرید 533.     ت-زیرابرای سبقت گرفتن درپیچ هاشتاب کافی داشته باشید 534.       535.     50-درکدام زیر وزش شدیدبادمی توان درمسیبرشماتاثیربگذارد؟ 536.     الف-درشهرها 537.     ب-درتونل ها 538.     پ-زمانی که ازمقابل اتومبیل های در حال توقف عبورمی کنید 539.        ت-بعداز سبقت گرفتن ازیک وسیله نقلیه بزرگ ،درمسیرهای بازبدون درخت وموانع طبیعی دربعضی شهرهاکه دارای ساختمان نبوده ومعرض بادقرار دارند 540.       541.     51-به دنبال یک کامیون برروی یک جاده خیس حرکت می کنید پاشیدن آب باران دید رامختل می کند چه کار باید انجام دهید؟ 542.     الف-نزدیک به کامیون حرکت می کنید 543.     ب-سرعت گرفته وسبقت می گیرد 544.        پ-ازکامیون فاصله می گیردتاجائی که بهتر بتواند ببینید 545.     ت-درحاشیه حرکت می کنیدتا ازپاشیدن آب در امان باشید 546.       547.     52-دریک جاده دوطرفه ازسمت راست درحال رانندگی هستید وسیله دیگری از شما سبقت گرفته وجلوی اتومبیل شما قرار می گیرید وبدون رعایت فاصله ایمن درمقابل شما حرکت می کند چکار باید انجام دهید؟
الف-به خط عبورسمت چپ هدایت می کنید 548.     ب- بوق می زنید و به اوعلامت می دهید 549.        پ-فاصله گرفته وفاصله ی ایمن رارعایت می کنید 550.     ت-باسرعتی که می توانید که می توانید ادامه دهید 551.       552.     53-کدام مورد زیرعلت تصادف بااتومبیل جلوئی است؟ 553.     الف-تغییرنور چراغ ها 554.        ب-عدم توجه کافی به راه ونزدیک شدن بیش از حدبه اتومبیل جلوئی 555.     پ-عبور عابر پیاده در مناطق شهری وشلوغ 556.     ت-تراکم(ترافیک)وسایل نقلیه 557.       558.     54-شما باسرعت45کیلومتر درساعت در یک جاده خشک در حال رانندگی هستید فاصله ی شما بااتومبیل جلوئی چند طول اتومبیل باید باشد؟ 559.     الف-2طول اتومبیل 560.        ب-3طول اتومبیل 561.     پ-4طول اتومبیل 562.     ت-5طول اتومبیل 563.       564.     55-درخیابان یاجاده به شرایط خوب درحال رانندگی هستید چگونه می توانید اطمینان حاصل نمایید که فاصله ایمن رابااتومبیل جلوئی حفظ کرده اید؟ 565.     الف-فاصله بین شما واتومبیل جلوئی بایددوبرابر طول وسیله ی نقلیه شماباشد 566.        ب-مابین شما واتومبیل جلوئی بایدیک فاصله زمانی2ثانیه ای وجودداشته باشد 567.     پ-باید یک فاصله یک ثانیه ای مابین شما واتومبیل جلوئی باشد 568.       569.     56-آیارانندگان وسایل نقلیه امدادی در هنگام مِأموریت مجازبه عبور از محل ممنوع میباشند؟ 570.     الف-بستگی به شرایط دارد 571.     ب-درهرشرایط مجاز هستند 572.     پ-درصورتی که موجب تصادف نشوند 573.        ت-به علت خطرات موجودنمی توانندعبور ممنوع بروند 574.       575.       576.     57-وظیفه رانندگان درموقع برخوردباوسیله ی نقلیه امدادی که دستگاه های خبری وصوتی خودرابه کار انداخته باشند چیست؟ 577.     الف-به مسیر خود ادامه دهند 578.     ب-به سمت چپ متمایل شوند 579.     پ-درکناروسیله نقلیه امدادی حرکت کنند 580.        ت-باید وسیله ی نقلیه رابه منتهی الیه سمت راست راه هدایت و عندالزوم تاگذشتن وسایل امدادی متوقف شوند 581.       582.     60-اگربعدازآزمایش چشم متوجه شده اید که نیاز به عینک دارید چه موقع بایدازآن استفاده کنید؟ 583.     الف-تنهادرهوای بد 584.     ب-تنهادرنورکم وشبها 585.        پ-درتمامی اوقات رانندگی 586.     ت-تنهادرزمانی که احساس کنیدلازم است 587.       588.     62-کدام یک ازکارهای زیر رانباید درپمپ بنزین انجام داد؟ 589.     الف-قدم زدن 590.     ب-غذاخورن 591.     پ-شستشو 592.        ت-سیگارکشیدن 593.     63-کدام مورد است که راننده اتومبیل طوسی رنگ باید مراقب باشد؟ 594.     الف-ممکن است شیئی درسطح راه باشد 595.     ب-ممکن است سطح خیابان ناهموار باشد 596.     پ-ممکن است هر لحظه با تراکم روبرو شود 597.        ت-ممکن است هر لحظه عابری از بین اتومبیل ها ظاهرشودیااتومبیلی ازپارک خارج ویادرب خودرویی بازشود 598.       599.     65-عمده  ترین خطری که اتومبیل پشت سرباآنمواجه خواهدبود چیست؟ 600.     الف-ممکن است دوچرخه سوار توقف کند 601.     ب-ممکن است محتویات سبدپشت دوچرخه روی جاده بریزد 602.     پ-ممکن است دوچرخه سوارناگهان به سمت راست رفته وپیاده شود 603.        ت-ممکن است دوچرخه سوارناگهان به داخل خیابان منحرف شود 604.       605.     66-درجاده ی پَُر ترافیکی،اتومبیل هاووسایل نقلیه دیگر پشت سر هم بطور فشرده در حرکت هستند،چگونه می توانیدازبروزحادثه جلوگیری کنید؟ 606.     الف-پای خودراروی ترمزقرار می دهید 607.     ب-چراغهای خطرراروشن می کنید 608.     پ-درشانه خاکی توقف می کنید 609.        ت-فاصله خودرابااتومبیل جلوئی افزایش میدهید 610.       611.     67-جهت رانندگی خوب بایدازچه فاصله ای پلاک اتومبیل هارابخوانید؟ 612.     الف-از فاصله 28متری 613.     ب-از فاصله 15متری 614.     پ-از فاصله 10متری 615.        ت-از فاصله 20متری 616.       617.     68-قصددارید تا منزل رانندگی کنید عینک خود راجهت رانندگی لازم دارید پیدا نمی کنید چه باید انجام دهید؟ 618.        الف-باید به طریقی به منزل بروید که به رانندگی نیازی نباشد 619.     ب-ازمسیر های خلوت به آرامی برانید 620.     پ-ازعینک یکی از دوستان استفاده کرده تامنزل رانندگی کنید 621.     ت-به هنگام شب رانندگی کنیدتااینکه نور معابر به شما کمک کند 622.       623.     69-پوشیدن کفش های مناسب به هنگام رانندگی بسیار اهمیت دارید علت این امر چیست؟ 624.     الف-به منظور راحتی پیاده رودرمواقع نقص فنی 625.     ب-به منظور ممانعت از ساییدگی سطح لاستیک پدال ها 626.        پ-به منظور حفظ کنترل صحیح برروی پدال ها 627.     ت-به منظور تعویض سریع دنده 628.       629.     70-چه موقع می توان ازچراغ هشدار دهنده(فلاشر)استفاده کرد؟ 630.        الف-زمانی که اتومبیل دچار نقص فنی شده ویابخواهید اتومبیل های پشت سر راازخطری جلوئی روی شما قراردارد مطلع نمایند 631.     ب-زمانی که درمنطقه پارک ممنوع توقف کرده اید 632.     پ-زمانی که درخیابان به صورت دوبله پارک کرده اید 633.     ت-زمانی که اتومبیل شما توسط اتومبیل دیگری کشیده می شود 634.       635.       636.     71-چه عاملی می تواند میزان خطر ناشی از آسیب دیدگی گردن رادر موقع تصادف کم کند؟ 637.     الف-ترمز های ضد قفل 638.     ب-فرمان قابل انعطاف 639.        پ-وجودپشتی مناسب پشت سر تنظیم شده 640.     ت-صندلی مجهز به بالشتک هوا 641.       642.     72-شماموقعی می توانید شروع به حرکت نمایید که: 643.     الف-ازبسته شدن کمربند ایمنی خود وسایر سرنشیان مطمئن شوید 644.     ب-ازبسته شدن کمربند ایمنی خودمطمئن شوید 645.        پ-ازبسته شدن کمربند ایمنی سرنشیان مطمئن شوید 646.     ت-بعدازحرکت اقدام به بستن نمایید 647.       648.     73-راننده اتومبیلی که به چهارراه می رسد (به محل تقاطع)چکارباید انجام دهد؟ 649.     الف-بوق بزنید 650.     ب-به آرامی حرکت کرده وعبورکند 651.     پ-باهمان سرعت به مسیر ادامه دهد 652.        ت-باید آهسته رانده وجهت توقف آماده شود 653.       654.     74-شمادراتومبیل خوددوکودک رابه همراه دارید در اتومبیل چه کسی مسئولیت دارد که کودکان کمر بند ایمنی خود را بسته باشند؟ 655.     الف-مسافری که روی صندلی جلو نشسته است 656.     ب-والدین بچه ها 657.     پ-کودکان 658.           ت-راننده 659.       660.     75-تصمیم داریدبرروی سراشیبی اتومبیل خودراپارک کنید کدام اقدام است چکاربایدانجام دهید؟ 661.        الف-چرخ هابه سمت جدول بچرخانیدترمزدستی رابکشیدواتومبیل رادرموقیعت دنده عقب قرار دهید 662.     ب-چرخ راروی جدول قرار دهید ترمزدستی را بکشید دردنده ی جلو قراردهید 663.     پ-ترمزدستی رابکشیددردنده جلو قراردهید بافاصله ازجدول بایستید 664.       665.     76-درچهارراهی بامیدان دید کم در حال حرکت هستید چه کار باید انجام دهید؟ 666.        الف-درحالی که طرفین راکاملأ نگاه می کنید،به آهستگی حرکت کنید 667.     ب-درحالی که طرف راست را نگاه می کنید ،کاملأآهسته حرکت کنید 668.     پ-بدون توجه به طرفین به حرکت ادامه بدهید 669.     ت-آماده باشید که به سرعت حرکت کنید 670.       671.     77-دریک منطقه مسکونی وشهری درحال حرکت هستنید،به یک سرعت گیرنزدیک می شویدشماباید؟ 672.     الف-باهمان سرعت به حرکت خودادامه دهید 673.     ب-فرصت ندهید عابرین ازخیابان عبورکنند 674.     پ-ازقسمت چپ جاده عبور کنید 675.        ت-سریع تر سرعت خود راکاهش دهید 676.       677.     78-حداکثرسرعت در جاده های اصلی (برون شهری): 678.        الف-در روز ها95 کیلومتروشب85کیلومتر 679.     ب-در روزها 80ودرشب 90کیلومتر 680.     پ-در روز 90ودرشب85کیلومتر 681.     ت-درروز110وشب90کیلومتر 682.       683.     79-شماقصدداریدرانندگی کنید ولی احساس بیماری می کنید چکاری باید انجام دهید؟ 684.        الف-رانندگی نکنید 685.     ب-شب زود بخوابید 686.     پ-قبل ازرانندکی داروی مناسبی بخورید 687.     ت-درصورت امکان طول سفر کوتاه کنید 688.       689.     80-مصرف مشروبات الکلی وموادمخدرهنگام رانندگی برکدام مورد تأثیر می گزارد؟ 690.        الف-قدرت واکنش راکم می کند،هماهنگی راکاهش می دهدوتشخیص سرعت رامختل می کند 691.     ب-قدرت واکنشرازیاد می کندوتشخیص سرعت رامختل می کند 692.     پ-اعتماد به نفس راکم می کند،تشخیص سرعت رازیاد می کند 693.       694.     81-کدام موردزیررانتایج مصرف الکل ومواد مخدربه هنگام رانندگی است؟ 695.        الف-کنترل کمتر خودروواحساس اعتماد به نفس کاذب،عدم اطلاع صحیح ازسرعت 696.     ب-واکنش بیهوده ،احساس اعتماد به نفس کاذب،کنترل بیشتر خودرو 697.     پ-کنترل کمتر خودرو،کم شدن احساس اعتماد به نفس واکنش های بیهوده 698.       699.       700.     82-کدام موردموجب بهم خردن تمرکز شمادرحال رانندگی می شود؟ 701.     الف-نگاه کردن به آیینه اتومبیل 702.     ب-نگاه کردن به اطراف اتومبیل 703.     پ-استفاده ازشیشه شوراتومبیل 704.        ت-نگاه کردن به نقشه ها ،گوش کردن به موزیک باصدای بلند،استفاده از تلفن همراه 705.       706.     83-پزشک شما براثربیماری به شما مقداری دارو داده چرا باید نظروی رادرباره ی رانندگی خود بپرسید؟ 707.     الف-داروهاکمک می کنند تاشماتبدیل به راننده بهتری شوید 708.     ب-مجبورید باخوردن دارورانندگی کنید 709.        پ-بعضی از داروها می توانندموجب کََُندشدن واکنشها شوند 710.     ت-ممکن است داروی مصرفی بربینایی شما تأثیر بگزارد 711.       712.     84-شمادرهنگام رانندگی درشهر مجاز هستید باحداکثر سرعتی معادل : 713.        الف-60کیلومتر درخیابان های اصلی 50کیلومتر درخیابان های شریانی فرعی و30کیلومتردرمعابر محلی ومیادین حرکت کنید 714.     ب-50کیلومتر درخیابان های اصلی 50کیلومتر درخیابان های شریانی فرعی و30کیلومتردرمعابر محلی ومیادین حرکت کنید 715.     پ-60کیلومتر درخیابان های اصلی 40کیلومتر درخیابان های شریانی فرعی و30کیلومتردرمعابر محلی ومیادین حرکت کنید 716.     ت-60کیلومتر درخیابان های اصلی 50کیلومتر درخیابان های شریانی فرعی و20کیلومتردرمعابر محلی ومیادین حرکت کنید 717.       718.     85-داروی سرفه مصرف می کنید ونمی دانید که در نحوه رانندگی شما تأثیرخواهد گذاشت یا نه کدام کاررامی توانید انجام دهید؟ 719.     الف-ازتجربه ی دیگران استفاده کنید 720.     ب-بایک دوست یاخویشاوند خودمشورت کنید 721.        پ-نوشته روی جعبه یالفاف دارورابخوانیدویادراین مورد ازپزشک خودسوال کنید 722.     ت-درصورتی که حالتان خوب است رانندگی کنید 723.       724.     86-اگر به هنگام رانندگی احساس خستگی کردید به محض اینکه توانستید اتومبیل را توقف کنیدتاشروع مجددرانندگی چه کار باید بکنید؟ 725.     الف-بلافاصله حرکت کنید 726.        ب-سعی کنید درمعرض هوای تازه قرار بگیرید 727.     پ-به آرامی باانگشتان خود به فرمان بزنید 728.     ت-سرعت خودرا مرتباتغییردهیدتمرکزخودرابازیابید 729.       730.     87-کدام مورد زیر درسفرهای طولانی به هوشیاری وآگاهی شما کمک می کند؟ 731.        الف-مطمئن شوید که هوای تازه به شما برسد،توقف های منظمی برای آمادگی خود داشته باشید 732.     ب- به صورت مداوم رانندگی نماید 733.     پ-ازجاده کناررفته وازجاده فرعی استفاده کنید 734.     ت-سفر خود را سریعاتاحد امکان به پایین برسانید 735.       736.     88-درجاده ای درحال حرکت هستید احساس خستگی می کنید چکاربایدانجام دهید؟ 737.     الف-درشانه خاکی جاده توقف نمایید 738.     ب-به رانندگی ادامه دهید ولی آهسته برانید 739.     پ-سفرراهرچه سرعت تر به انتها برسانید 740.        ت-دراوایل خروجی ازجاده خارج شوید،استراحت کوتاهی نمایید ویایک لیوان چای بنوشید 741.       742.     89-شما در تازگی درامتحان رانندگی قبول شده اید در مقایسه با رانندگان دیگر میزان احتمال تصادف شما چقدر است؟ 743.     الف-احتمال کمتر است 744.        ب-احتمال بیشتر است 745.     پ-همانند دیگران است 746.     ت-به سن وسال بستگی دارد 747.       748.     90-نباید مدت زیادی پای خود را روی کلاج نگه دارید برای اینکه موجب میشود: 749.     الف-موجب کم شدن گیر بکس می شود 750.     ب-مصرف بنزین بیشتری خواهد شد 751.     پ-اصطحکاک لاستیک ها باجاده ها کم میشود 752.        ت-کنترل شما برروی وسیله ی نقلیه کاهش یابد 753.       754.     91-به هنگام رانندگی درسراشیبی کدام مورد زیر بدلیل پایین نگه داشتن کلاج وخلاص کردن دنده ایجاد می شود؟ 755.     الف-لاستیک هاسائیدگی بیشترپیدامی کند 756.     ب-مصرف بنزین بیشتر می شود 757.        پ-اتومبیل سرعت می گیرددنده گذاشتن وسیله سخت می شود ترمز گرفتن وهدایت اتومبیل سخت می شود 758.     ت-موتور سریعترکارمی کند اتومبیل سرعت می گیرد 759.       760.     92-راننده اتومبیلی که به گذرگاه هم سطح راه آهن می رسد چه کار باید انجام دهد؟ 761.           الف-قبل از مانع توقف کند 762.     ب-باسرعت عبور کند 763.     پ-بادقت ومراقبت عبور کند 764.     ت-چراغ های خطر را روشن می کند 765.       766.     93-قصدواردشدن به خیابان فرعی را دارید افراد پیاده شروع به عبور از یک سوی خیابان به سوی دیگرکرده ا چکاربایدانجام دهید؟ 767.     الف-بوق ز ده وعبور کنید 768.     ب-0بادست اشاره کنید تا عبور کنند 769.        پ-توقف کرده و به آنان اجازه عبور دهید 770.       771.     94-درتقاطعی قصد گردش به چپ رادارید ولی میدان دیدشما به علت وجوداتومبیل های درحال پارک محدود است چکار بایدانجام دهید؟ 772.        الف-توقف کرده وسپس به آرامی به جلو حرکت می کنید تا اینکه دید بهتری از موقیعت داشته باشید 773.     ب- به سرعت خارج شده ولی آمادگی توقف راداشته باشید 774.     پ-بوق زده ودرصورتی که هیچ گونه عکس العملی ندیدیداقدام به گردش کنید 775.       776.     95-درکدام محل،توقف اتومبیل موجب ایجاد خطر ومانع برای سایرین خواهد شد؟ 777.     الف-ایستگاه اتوبوس یانزدیک آن،وفضای پارکینگ 778.        ب-مقابل درورودی ساختمان ها ومنازل ،ایستگاه ها اتوبوس یا نزدیک آن حریم تقاطع و گذرگاه های عابر پیاده 779.       780.     96-موقعی که اتومبیل خود را پارک میکنید نبایستی... 781.     الف-ترمز دستی را بکشید 782.     ب-در دنده بگزارید 783.        پ-مانع سایر استفاده کنندگان از راه شوید 784.     ت-درجاده ی اصلی پارک کنید 785.       786.     97-از کنار اتومبیل های درحال پارک عبور می کنید ومتوجه می شویدیک توپی از پیاده روبه داخل خیابان پرتاب می شودچه عکس العملی ازخودنشان می دهید؟ 787.        الف-ازسرعت خود کاسته وآماده توقف برای کودکی که به دنبال توپ خواهد بود می شوید 788.     ب-باهمان سرعت عبور می کنید 789.     پ-باهمان سرعت به رانندگی ادامه داده وچراغها را روشن کنید 790.     ت-توقف کرده وبه کودک اشاره کنید که توپ خود را بر دارد 791.       792.     98-هنگامی که از نزدیکی مدرسه ای عبور می کنید احتمال عبور کودکان وجود دارد چه اقدامی انجام می دهید؟ 793.     الف-با بوق زدن مداوم آنان راازعبور خود آگاه می سازید 794.     ب-باروشن کردن چراغ،به آنهاهشدار می دهید 795.        پ-همیشه سرعتی مناسب داشته باشید وپیش بینی خطرات جانبی را بنمایید 796.     ت-قبل از ورود کودکان به سواره رو با سرعت از منطقه عبور می کنید 797.       798.     100-اگرعابری را ببنید که عصای سفیدی دردست دارد به چه معناست؟ 799.     الف-معلول است 800.     ب-ناشنوااست 801.        پ-نابینااست 802.     ت-مسن است 803.       804.     102-درپشت سریک دوچرخه سواردرحال رانندگی هستیدقصدداریدبه سمت راست گردش کنیدچکارمی کنید؟ 805.     الف-ازدوچرخه سوار سبقت گرفته وقبل ازتقاطع ازاو جلوبزنید 806.     ب-درمحل تقاطع ازوی جلوبزنید 807.     پ-همجواروموازی بادوچرخه سواربرانید وبعدازاینکه ازتقاطع گذشت ازاوسبقت بگیرید 808.        ت-درپشت سروی به حرکت ادامه می دهید تااینکه دوچرخه سوارازمحل تقاطع مورد نظر شما رد شود 809.       810.     103-کدام مورد است که به هنگام سبقت گرفتن از آنهابایدفضای بیشتری رابرای وسیله در نظر بگیرید؟ 811.     الف-وانت،تراکتور 812.        ب-موتورسیکلت ودوچرخه 813.     پ-ماشین های مجاور،وسایل نقلیه سنگین 814.     ت-ماشین های حامل مسافر،ماشین های حامل بار 815.       816.     104-چرا به هنگام وزش باددرحال سبقت گرفتن ازموتورسوارباید فاصله بیشتری رارعایت نمود؟ 817.           الف-ممکن است موتورسواردراثروزش بادمنحرف شود 818.     ب-ممکن است موتورسواربیش از حدمعمول سرعت داشته باشد 819.     پ-ممکن است موتور سوار به طور ناگهانی متوقف شود 820.     ت-ممکن است موتورسواردراثروزش باد،موتورراخاموش کند 821.       822.     105-ازیک خیابان فرعی می خواهید وارد خیابان اصلی شوید،چرابایدبیش از همه مواظب موتور سیکلت سوارها باشید؟ 823.        الف-موتورسیکلت هاوسائل کوچکی هستندودیدن آنها مشکل است 824.     ب-موتورسیکلت هامعمولأنسبت به اتومبیلهاسریعترهستند 825.     پ-موتورسیکلت هاحق تقدم دارد 826.     ت-پلیس اغلب ازموتورسیکلت استفاده می کند 827.       828.     106-درحال رانندگی درشهر هستید،اتوبوسی درایستگاه ایستاده است چرابایددقت نمایید؟ 829.     الف-ممکن است اتوبوس ناگهان حرکت کند 830.        ب-ممکن است عابرینی پس ازپیاده شدن ازاتوبوس یک دفعه جلوی اتومبیل شما ظاهرشوند 831.     پ-ممکن است اتوبوس نفص فنی پیداکرده باشد 832.     ت-ممکن است اتوبوس قصد حرکت بادنده عقب را داشته باشد 833.       834.     107-چرابایددرهنگام رانندگی توجه به جلو واطراف داشته باشیم؟ 835.     الف-قادرباشیم علائم راببینیم 836.     ب-ازمناظرطبیعی استفاده نماییم 837.     پ-درانتخاب مسیردچار اشتباه نشویم 838.        ت-خطرات احتمالی راپیش بینی کرده وزمان بیشتری برای واکنش داشته باشیم 839.       840.     108-چه مواقعی باید بیش از حد مراقب موتور سیکلت سوارهاودوچرخه سوارهاباشید؟ 841.     الف-در جاده های دو طرفه 842.           ب-در محل تقاطع ها 843.     پ-درخط کشی عابرین پیاده 844.     ت-درخیابان های یک طرفه 845.       846.     109-کدام مورد است که به هنگام عبور احشام از جاده باید انجام دهید؟ 847.     الف-بوق بزنیدوچراغ بزنید 848.     ب-به سرعت عبور کنید ولی باید آرام وبی صداحرکت کنید 849.     پ-به آرامی به حرکت خود ادامه دهید 850.        ت-از سرعت خود کاسته آماده توقف شویدوباید فاصله مناسب را با آنهارعایت کنید 851.       852.     111-هنگام رانندگی در جاده درمواجه شدن با حیوانات چه کارمی کنید؟ 853.     الف-به آنهانزدیک شده وهر چه سریعتراز آنهاسبقت می گیرید 854.     ب-سرعت مهم نیست تنها فضاوفاصله کافی را رعایت می کنید 855.        پ-آرام حرکت کرده وآماده توقف شوید 856.     ت-جهت هشدار به آن ها بوق میزنید 857.       858.     112-قانون اولیه وپایه در مورد رانندگی درآزادراه ها چیست؟ 859.     الف-ازباندی استفاده کنید که کم ترین ترافیک رادارد 860.     ب-سعی کنیدباسرعت بیشتراز 90کیلومتردرساعت رانندگی کنید 861.     پ-ازسمتی سبقت بگیرید که خلوت باشد 862.        ت-همیشه از سمت راست برانید مگر آنکه قصد سبقت داشته باشید 863.       864.     113-درچه شرایطی می توانید ازخط عبورسمت چپ درآزادراه استفاده کنید؟ 865.        الف-برای سبقت از سایر وسایل نقلیه 866.     ب-هنگامی که باسرعت کم حرکت می کنیم 867.     پ-برای کنار رفتن از سر راه کامیون های بزرگ 868.     ت-برای رانندگی در سرعت های بیش از 90 کیلومتر درساعت 869.       870.     114-در آزاد راه ها میخ های زرد رنگ چشم گربه ایی در چه محلی دیده می شوند؟ 871.     الف-بین هر دو باند مجاز 872.     ب-بین شانه خاکی وباند اصلی 873.     پ-در باند کاهش وافزایش سرعت 874.        ت-بین محل خالی وسط آزاد راه وباند اصلی 875.       876.     115-درآزادراه در چه موقعی می توانید در شانه جاده توقف کنید؟ 877.     الف-اگرقصدسوارکردن افراد کنارجاده رادارید 878.     ب-اگر به طور تصادفی از خروجی مورد نظر ردشده  باشیدوقصدبرگشت داشته باشید 879.     پ-اگراحساس کردید نیاز به استراحت دارید 880.        در شرایط اورژانس واضطراری 881.       882.     116-درآزاد راهی در حالی رانندگی هستیداشتباها از محل خروجی  که قصد خروج داشده ایدرد می شوید چکار باید کرد؟ 883.     الف-بادقت دنده عقب رفته واز باند سمت چپ به عقب بر گردید 884.     ب- در محل اولی بریدگی وسط آزاد راه دور بزنید 885.     پ-بادقت از شانه آزاد راه به صورت عقب حرکت کنید 886.        ت-تا خروجی بعدی به راه خود ادمه دهید 887.       888.     درکدام محل نبایدپارک کرد؟ 889.        الف-در15متری تقطع هاودرایستگاه اتوبوس 890.     ب-درخیابان های اصلی 891.     پ-درخیابان های فرعی 892.     ت-درخیابان هاییکطرفه 893.     118-دریک تقاطع هیچ گونه علائم وتابلوای وجود ندارد دواتومبیل نزدیک می شوند کدام یک حق عبور دارند؟ 894.        الف-هیچ کدام باید هردووسیله توقف بکنند وسپس بااحتیاط کامل ورعایت حق تقدم ازتقاطع بگذرند 895.     ب-اتومبیل هایی که ازسمت راست وارد میشوند 896.     پ-اتومبیل هایی که سریعتر حرکت می کنند 897.     ت-اتومبیلی درخیابان پهن تر قرار دارد 898.       899.     119-وقتی درخط عبوری که حرکت می کنید اتومبیل ها توقف کرده باشند وراه مسدود شده باشد چکار باید کرد؟ 900.        الف-به ترافیک جهت مقابل اجازه عبور می دهید 901.     ب-به رفتن ادامه می دهید زیرا حق تقدم با شماست 902.     پ-به ترافیک مقابل اشاره می کنید تا عبور کنند 903.     ت-شتاب بگیرید که زودتر ازآن ها عبور کنید 904.       905.       906.     122-قصد دارید اتومبیل خود رادرکنار خیابان پارک کنید.درچه مواقعی می توانید موتورآن راروشن بگزارید؟ 907.     الف-در صورتی که کمتر از5دقیقه پارک کنید 908.        ب-هیچ وقت نمی توانید 909.     پ-اگر باطری درحال تمام شدن باشد 910.     ت-اگرمسافری درداخل اتومبیل باشد 911.       912.     123-شمابعدازورودبه یک میدان قصد ادامه مسیر مستقیم داریدچکارمی کنید؟ 913.        الف-باتوجه به چراغ راهنماورعایت حق تقدم عبوروسائل نقلیه به مسیرخودادامه داده وازمیدان خارج می شویم 914.     ب-به هیچ وجه علامت نمی دهیم 915.     پ-زمانی که به میدان نزدیک می شوید به سمت راست علامت می دهید 916.     ت-زمانی که به میدان نزدیک می شوید به سمت چپ علامت می دهید 917.       918.     124-درمحل گذرگاه همسطح منتظر عبور قطاری هستید.باوجودیکه قطارعبور کرده وچراغ همچنان روشن است چکار باید کرد؟ 919.        الف-همچنان منتظر می مانید 920.     ب-به مسئول تلفن می کنید 921.     پ-به لبه خط نزدیک شده وقطارراجستجو می کنید 922.     ت-وسیله راپارک کرده ومسئله راتحقیق می کنید 923.       924.     125--درکدام موقعیت زیر باید اتومبیل رامتوقف کنید؟ 925.     الف-درگذرگاه 926.     ب-درحریم تقاطع 927.        پ-زمانی که تصادف منجر به جرح یا فوت کرده باشد،درپشت چراغ قرمز وزمانیکه پلیس راهنمایی ورانندگی فرمان داده باشید 928.     ت-در تقاطعهایی که دارای خط دوبل منقطع باشد 929.       930.     126-درچه مواقعی مجاز به حرکت بادنده عقب هستید؟ 931.     الف-درراههای یکطرفه می توان با دنده عقب حرکت کرد 932.     ب-چنانچه قصد ورود از گاراژخصوصی یا خیابان فرعی به اصلی را دارید 933.     پ-رانندگی بادنده عقب درهمه مواردمجاز است 934.        ت-بااحتیاط کامل واحتراز از هر گونه حادثه وانسداد راه می توان در مواقع ضروری با دنده عقب حرکت کرد 935.       936.     127-دریک خیابان پرترافیک ومجاز جهت دورزدن بی خطرترین شیوه کدام است؟ 937.     الف-درهمان خیابان شلوغ اقدام به دور زدن نمایید 938.     ب-ازفردی بخواهیدترافیک رامتوقف نمایدتاشمادور بزنید 939.        پ-خیابان فرعی خلوتی راجهت دور زدن پیدا کنید 940.     ت-به داخل خیابان فرعی رفته وبه صورت دنده عقب واردخیابان اصلی شوید 941.       942.     128-چه موقع می توانید به صورت دنده عقب از یک خیابان فرعی به خیابان اصلی واردشوید؟ 943.     الف-درهمه مواقف 944.        ب-هیچ وقت 945.     پ-تنهااگرخیابان اصلی دارای ترافیک نباشد 946.     ت-تنهااگرهردوخیابان خلوت باشد 947.       948.     129-درکدام یک ازمواردزیرنبایددنده عقب بروید؟ 949.     الف-برای مسافت طولانی ترازاندازه یک اتومبیل 950.     ب-دنده عقب بهداخل یک خیابان فرعی 951.     پ-دنده عقب درمناطق مسکونی وشهری 952.        ت-برای مسافتهای طولانی 953.       954.     141-زمانی که رانندگان چراغ های بزرگ راروشن وخاموش می کنند برای شما به چه معناست؟ 955.        الف-شماراازوجودخودمطلع می کنند 956.     ب-به شما حق تقدم می دهند 957.     پ-به شمااطلاع می دهند که وسیله نقلیه شمادارای اشکال ونقص فنی است 958.     ت-به شمااطلاع می دهند که گشت پلیس درجاده حضوردارد 959.       960.     145-تابلوهای متلتی شکل به چه منظور است؟ 961.     الف-جهت اگاهی(اطلاع) 962.     ب-جهت حکم(بازدارنده) 963.     پ-جهت نمایش مسیر 964.           ت-جهت هشدار 965.       966.     150-تابلوهای بازمینه قهوه ای نشانگر چه چیزهستند؟ 967.     الف-جاده های اولیه یا مسیرقبلی 968.     ب-مسیر بزرگراهها 969.     پ-مسیرفرعی وغیراصلی 970.        ت-جهت حرکت به سمت مراکز فرهنگی وتفریحی 971.       972.     155-چه کسانی قانونأمجازبه هدایت ترافیک هستند؟ 973.     الف-هرکس که درترافیک مردم راراهنمایی وکمک می کند 974.     ب-نیروهای کمکی 975.        پ-پلیس راهنمایی ورانندگی،پلیس مدرسه که مسئول کودکان درعبورازخیابان است،کارگران تعمیرات 976.     ت-هرکسی که راننده وسیله نقلیه بزرگ رادردنده عقب رفتن کمک وراهنمایی می کند 977.       978.     157-درمحل تقاطعی قصد دارید به سمت چپ گردش کنید ولی تصور می کنید که راراهنمای وسیله نقلیه شما به وضوح توسط دیگران دیده نمی شود ،چه کار می کنید؟ 979.     الف-پیاده شده وکنترل می کنید که حتمأراهنما توسط سایرین دیده شود 980.        ب-باوجود روشن کردن راهنما ،بادست علامت می دهید 981.     پ-درباندسمت چپ همچنان باقی می مانید 982.     ت-اتومبیل راکاملأبه سمت راست هدایت می کنید 983.       984.     159-درچه موقع می توان ازبوق وسیله نقلیه استفاده کرد؟ 985.        الف-حضورخودرابه دیگران اطلاع دهید 986.     ب-مواقعی که ازدیگران بخواهیدبه شما راه بدهند 987.     پ-مواقعی که ازرانندگی که آهسته می رانند 988.       989.     163-روشن بودن چراغ زردبه چه معناست؟ 990.        الف-درپشت خط ایست بایستید 991.     ب-آماده ادامه مسیر شوید 992.     پ-اگرراه بازباشدادامه مسیردهید 993.     ت-اگرافرادپیاده ای درحال عبور نباشندادامه مسیر دهید 994.       995.     164-دریک تقاطع درحال رانندگی هستید،باچراغ های قرمز چشمک زن مواجه میشود چکار می کنید؟ 996.     الف-به رفتن ادامه می دهید 997.     ب-بدون توقف بااحتیاط عبور می کنید 998.     پ-توقف می کنید ومنتظر چراغ سبز میشود 999.        ت-ایست کرده وبا رعایت حق تقدم عبور می کنید 1000.     1001.   165-چراغ قرمزبه چه معناست؟ 1002.   الف-چنانچه گردش به راست خطر نداشته باشد گردش کنید 1003.      ب-به معنای اینکه درپشت خط ایست بایستید 1004.     1005.   166-درتقاطعی که باچراغ راهنمایی کنترل می شود درحال عبور هستیدوچراغ سبزروشن است،درچه مواقعی نبایدازچراغ سبز عبور کنید؟ 1006.   الف-زمانی که عابرین منتظرعبور هستند 1007.   ب-زمانی که فکر می کنید موقع تبدیل چراغ است 1008.   پ-زمانی که قصد گردش به راست رادارید 1009.      ت-زمانی که درتقاطع راهبندان است وعبور شما ممکن نخواهد بود 1010.     1011.   167-یک چراغ قرمز راهنمایی به معنی.... 1012.      الف-شمابایددرپشت خط ایست توقف کرده ومنتظر باشید 1013.   ب-شماباید بایستید مگر بخواهید گردش به چپ کنید 1014.   پ-بااحتیاط عبور کنید 1015.   ت-چنانچه می توانیدبی خطر ترمز کنید بایستید 1016.     1017.   168-گواهینامه رانندگی را بنا به در خواست چه کسی باید ارائه نمود؟ 1018.   الف-مامور ترافیک 1019.      ب-پلیس ترافیک 1020.   پ-بازرس اتومبیل 1021.   ت-پس از وقوع حادثه به فرد دیگر تصادف 1022.     1023.   169-برای رانندگی در راه حداقل پوشش بیمه قانونی مورد نیاز چیست؟ 1024.   الف-بیمه شخص ثالث وآتش سوزی وسرقت 1025.   ب-پوشش بیمه ای همه جانبه درتمامی موارد 1026.   پ-بیمه بدنه ی اتومبیل 1027.      ت-بیمه شخص ثالث 1028.     1029.   170-برای رانندگی قانونی به کدام موارد طبق مقررات نیازاست؟ 1030.   الف-دفترچه مخصوص خودرو 1031.   ب-برگ معاینه فنی،مدرک شناسایی،دفترچه خودرو 1032.   پ-دفترچه خودرو،گواهینامه رانندگی،مدرک شناسایی 1033.      ت-کارت شناسایی،گواهینامه رانندگی،بیمه شخص ثالث وبرگ معاینه فنی معتبر 1034.     1035.   171-شمااولین نفری هستید که به محل تصادف می رسیدکدام مورد راباید انجام دهید؟ 1036.   الف-محل را فوراترک کنید 1037.      ب-موتوراتومبیل حادثه دیده را خاموش کنید.افراد زخمی را ازداخل اتومبیل راخارج کنید 1038.   پ-اتومبیل هاراازمحل حادثه به کنار بکشید 1039.   ت-به محض اینکه اولین اتومبیل رسیدازمحل دورمی شوید 1040.     1041.   172-برای کدام مورد زیرچراغ های هشدار دهنده خطر(فلاشر)بایدروشن باشد؟ 1042.   الف-زمانی که نیاز به جلب توجه سایر رانندگان دارید 1043.   ب-زمانی که به صورت دوبل پارک کرده اید 1044.      پ-زمانی که دربزرگراه سرعت خود رابرای خطری که در جلوی راه شما قرار دارد کم می کنید 1045.   ت-زمانی که لازم است درپیاده روپارک کنید 1046.     1047.     1048.   173-درصحنه تصادفی جهت کمک توقف کرده اید کدام مورد راانجام می دهید؟ 1049.   الف-محل رافوراترک کنید 1050.   ب-به افراد زخمی نوشیدنی گرم می دهید 1051.   پ-افراد زخمی را باحرکت دادن وواداربه راه رفتن می کنید 1052.      ت-افراد زخمی را گرم ودرمحل راحتی قرارمی دهید،زخمی هاراباصحبت کردن آرام می کنید 1053.     1054.   174-موتورسواران معمولأنسبت به رانندگان اتومبیل آسیب پذیرتر هستندبرای اینکه: 1055.      الف-تغییرات سطح راه برروی آنها تأثیرات بیشتری دارند 1056.   ب-باسرعت بیشتری پیچ ها را طی می کنند 1057.   پ-نسبت به اتومبیل شتاب بیشتری می گیرند 1058.   ت-سرعت آنها ازاتومبیل هاسرعت تر است 1059.     1060.   175-برای کدام مورد زیر باید چراغ های خطر هشدار دهنده استفاده کرد؟ 1061.   الف-برای توقف 1062.   ب-برای رویت ودقت بیشترسایررنندگان 1063.      پ-زمانی که اتومبیل شما دچار نقص فنی شده است ویا اینکه می خواهید به ترافیک پشت سر درمورد خطر اطلاع دهیدویا بصورت اضطراردرخط عبور مجبوربه توقف هستید 1064.   ت-زمانی که دریک منطقه ممنوعه پارک می کنید 1065.     1066.   176-درجاده اتومبیل شمادچارنقص فنی شده است برای هشداربه وسائط نقلیه دیگر،تابلوی احتیاط رادرچه فاصله ای از اتومبیل خود قرار می دهید؟ 1067.   الف-50متری 1068.      ب-70متری 1069.   پ-100متری 1070.   ت-25متری 1071.     1072.   177-به هنگام ترکیدن لاستیک کدام مورد راباید انجام دهید؟ 1073.   الف-دنده راتعویض کرده وسریعاترمز کنید 1074.   ب-ترمز کرده وسریعا توقف کنید 1075.   پ-فرمان را شل بگیرید ولی محکم ترمز کنید 1076.      ت-فرمان را به شدت ومحکم بگیرید اجازه دهید که اتومبیل خودبه خود متوقف شود 1077.     1078.   178-درراه دچار حادثه ای شده اید.درچه فاصله ای باید تابلوی احتیاط را قرار داد؟ 1079.   الف-100متر 1080.         ب-70متر 1081.   پ-25متر 1082.   ت-5متر 1083.     1084.   179-شماچه زمانی چراغ هشدار دهنده خطرراروشن می نمایید؟ 1085.   الف-زمانی که شمادرآب وهوای بدرانندگی می کنید 1086.      ب-زمانیکه شمانمی توانید ازتوقف اجباری اجتناب کنید 1087.   پ-زمانی که شما درمحل نامناسبی پارک کرده اید 1088.   ت-زمانی که یک اتومبیل  دارای نقص فنی رابکسل می کنید 1089.     1090.   180-در محل تقاطع همسطح راه آهن  چراغ قرمز چشمک زن روشن است وعلی رغم اینکه قطار عبور کرده چراغ مذکور همچنان چشمک زن باقی مانده است چکار باید انجام داد؟ 1091.   الف-بااحیاط عبور کنید 1092.   ب-به مسئول علائم راه آهن اطلاع دهید 1093.      پ-منتظر باشید وشروع به حرکت نکنید 1094.   ت-به رانندگان پشت سرمرتب رااعلام کنید 1095.     1096.   181-اتومبیل شمادرمحل گذرگاه همسطح جاده راه آهن خاموش شده ونمی توانید آن راروشن کنید.بوق هشدارقطار به صدا درمی آید چکار می کنید؟ 1097.      الف-ازاتومبیل خارج شده وازتقاطع دور میشود 1098.   ب-سعی کنیدموتورراروشن کنید 1099.   پ-اتومبیل راهل داده وازمحل تقاطع در کنید 1100.     1101.   182-درحالی که رانندگی می کنید لاستیک اتومبیل شما می ترکد.کدام موردرابایدانجام دهید؟ 1102.   الف-باشدت هرچه تمام ترترمزکنید 1103.   ب-جهت توقف اتومبیل ازدنده معکوس استفاده کنید 1104.   پ-بادست علامت توقف دهید وجهت کاهش سرعت ازدنده معکوس اتومبیل استفاده کنید 1105.      ت-به آرامی کنارکشیده ودرحاشیه توقف کنیدفرمان رابه شدت ومحکم تربگیریدتاکنترل وسیله راحفظ کنید 1106.     1107.   183-درآزادراهی لاستیک اتومبیل شما پنچر می شود چکار می کنید؟ 1108.   الف-درهمان محل توقف می شوید 1109.      ب-درخط توقف اضطراری توقف می کنید 1110.   پ-به آرامی درخط عبور توقف کرده وچرغ راهرچه سریع عوض می کنید 1111.   ت-چراغ های خطرراروشن می کنید ودر باند خودتان متوقف می شوید 1112.     1113.   184-درآزادراهی اتومبیل دچارنقص فنی می شودوشماجهت دریافت کمک محل راترک می کنیدبراین شرایط مسافرشما چکار می کند؟ 1114.   الف-مسافرین کنار وسیله نقلیه برروی خطوط عبور منتظر می شود 1115.   ب-مسافرین به همراه شماتاتلفن اضطراری می آید 1116.   پ-مسافرین درداخل وسیله نقلیه اضطراری می مانند 1117.      ت-ازعبور ومروردرآزادراه خوداری نموده ومسافرین به دورازخطوط عبوری آزاد راه منتظر می شود 1118.     1119.   185-مهمترین عامل تصادف رانندگی چیست؟ 1120.   الف-مسائل مکانیکی 1121.   ب-شرایط جاده 1122.         پ-اشتباهات رانندگان 1123.   ت-شرایط آب وهوایی 1124.     1125.   186-به عنوان یک راننده جدید چگونه می توانید خطرات تصادف راکاهش دهید؟ 1126.   الف-باسبقت گرفتن ازهمه 1127.      ب-باکسب تجربه بیشتر 1128.   پ-باسرعت کمتراز50کیلومتراز ساعت 1129.   ت-باسرعت بیشتراز50کیلومتراز ساعت 1130.     1131.   187-چه موقع می توانید ازچراغ هشداردهنده خطر(فلاشریاچهارچراغ)استفاده کنید؟ 1132.      الف-زمانی که به صورت موقت ویااضطراری توقف کرده وترافیک رامتوقف نموده اید 1133.   ب-زمانی که به آرامی رانندگی کرده وبه دنبال آدرس می گردید 1134.   پ-زمانی که درتاریکی بدون چراغ بزرگ حرکت می کنید 1135.   ت-زمانی که برای خریدبرروی خطوط زرددوبل توقف کرده اید 1136.     1137.   188-هواطوفانی است وشما پشت سریک موتورسواردرحال حرکت هستید قصد سبقت دارید چکار باید انجام دهید؟ 1138.      الف-کاملأفاصله بگیرید 1139.   ب-بلافاصله ازموتورسوارسبقت می گیرید 1140.   پ-به موتورسوار نزدیک میشود 1141.   ت-به موازات موتورسوار حرکت می کنید 1142.     1143.   189-هرباری که روی باربندسقف اتومبیل حمل می شود باید: 1144.   الف-بایک پوشش پلاستیکی پوشیده شود 1145.         ب-محکم بسته شود 1146.   پ-تاحدامکان سبک باشد 1147.   ت-زمانیکه کاملأنیازباشدحمل شود 1148.     1149.   190-قفل های خاص کودکان که دروسیله نقلیه نصب می شودبرای چه منظوری است؟ 1150.   الف-جهت قفل کردن سگک کمربند ایمنی 1151.   ب-جهت قفل کردن پنجره های درب عقب 1152.   پ-جهت ممانعت ازحرکت صندلی های عقب واز حرکت آنها به جلو 1153.      ت-برای اینکه کودکان به طور ناخواسته درب عقب اتومبیل رابازنکنند 1154.     1155.   191-آیا اجازه دادن به کودکان برای نشستن در پشت صندلی های عقب اتومبیلهای استیشن صحیح است؟ 1156.   الف-بله،اگربتواند به راحتی آنها رادر حال نشستن در آنجا ببینید 1157.   ب-بله،اگرزیر11سال باشد 1158.   پ-خیر،مگرآنکه سایر صندلی ها پرباشد 1159.      ت-خیر،در هیچ شرایطی 1160.     1161.   192-چگونه می توانید از انحراف کاروان پشت اتومبیل به طرفین جلوگیری کنید؟ 1162.   الف-فرمان اتومبیل رابه آرامی بهطرفین بپیچید 1163.      ب-سرعت رابه آرامی کم کنید 1164.   پ-تاحدامکان سریع توقف کنید 1165.   ت-گاز دهید تا اتومبیل سرعت بگیرد 1166.     1167.   193-نحوه بارگیری تریلرها به نحو باید باشد که: 1168.      الف-بارها به صورت متوازن توزیع وخوب بسته شود 1169.   ب-باردربخش جلوی تریلر قرار گیرد 1170.   پ-بارعمدتأدربخش عقب قرار گیرد 1171.   ت-بار عمدتأدرنزدیکی های چرخ ها بارگیری شود 1172.     1173.   194-اگرتریلرپشت اتومبیل به طرفین متمایل می شودچه کار باید کرد؟ 1174.      الف-سرعت و شتاب اتومبیل را کم می کنید 1175.   ب-سرعت راتاحدامکان بالابرید 1176.   پ-به شدت ترمز می کنید وپدال ترمز را پایین نگه می دارید 1177.   ت-فرمان راآزاد میگذاریدتااتومبیل خود پایدار شود 1178.     1179.     1180.   متداول ترین نوع پارک کردن در شهرهاپارک دوبل است.رانندگان وسایل نقلیه باید در منتهی الیه سمتراست 1181.   محل های غیر مجاز موجب انسداد راه،سنگینی ترافیک،بی نظمی دررفت آمد می شود 1182.   .نقص فنی عبارت است از:نداشتن چراغ های جلووعقب ،نامیزان بودن چراغ های جلوویافرمان،حساس ومیزان نبودن ترمز پائی،نداشتن آج درسطح اتکا لاستیک چرخ،نداشتن برف پاک کن درموقع بارندگی وزنجیر چرخ در یخبندان ودودکردن. 1183.     1184.   1388/05/14 1185.   ) تهیه کننده:میلادآقایاری نژاد)   ازword2007یاword2003استفاده کنید: 1186.        1187.                       از مراکز مهم توریستی شهر رامسر میباشد؟ کتالم 1188.                       دومین تولید کننده انجیر جهان کدام کشور است؟ ایران 1189.                       پنبه و كاغذ به ترتيب از چه ماده اي تشكيل شده اند؟ سلولز – سلولز 1190.                       آلبوم رندان مست کاری از ............... میباشد؟ محمدرضا شجریان 1191.                       دهان انسان روزانه چند لیتر بزاق تولید میکند؟1 لیتر 1192.                       اثر تشنه طوفان از کیست؟ مشیری 1193.                       عمر کدامیک از پرندگان زیر از همه بیشتر است؟ کلاغ 1194.                       رنگ قرمز چغندر به علت انباشته شدن ماده رنگي در كدام اندامك است؟ واكوئل 1195.                       هر انسان بدون آب چه مدت میتواند زنده بماند؟ یک هفته 1196.                       از غذاهای معروف و لذیذ شهر تبریز است؟ کوفته 1197.                       مقاوم ترین ماهیچه در بدن کدام ماهیچه است؟ زبان 1198.                       کدام یک از بناهای تاریخی شهرستان بابل نیست ؟ برج دیده بانی 1199.                       لقب عارف قزوینی.....؟ شاعر ملی 1200.                       محل عبور سیل........ نام دارد. مسیل 1201.                       كدام گروه خون گيرنده همگاني است؟ AB 1202.                       گریپ فروت جزو کدام دسته از میوه ها است؟ استوایی 1203.                       كدام يك تجزيه ناپذير است؟ پلاستيك 1204.                       كداميك از بيماري هاي زير توسط ويروس ايجاد نمي شود؟ كچلي 1205.                       كدام گروه از مواد غذايي داراي كلسيم بيشتري هستند؟ پنير و ماهي 1206.                        نارین قلعه در چه شهری است؟ میبد 1207.                       پوست انسان چند رنگدانه دارد؟4 1208.                       چرا در آسمان رنگین کمان تشکیل میشود؟ به علت تجزیه نور 1209.                       کاشف میکروب کیست؟ لویی پاستور 1210.                       گروه های خونی چه زمانی کشف شد؟ 105 سال پیش 1211.                        تنها حیوانی که اصلا نمیتواند شنا کند حتی با آموزش کدام است؟ شتر 1212.                       در سلول هاي گياهان مواد قندي به چه صورت ذخيره مي شوند؟ نشاسته 1213.                       چقدر طول میکشد تا نور خورشید به زمین برسد؟ 8 دقیقه 1214.                        تنها ماده غذایی که فاسد نمیشود کدام است؟ عسل 1215.                        کدامیک از حیوانات زیر قادر به دیدن آسمان نیستند؟ خوک 1216.                       کدامیک از مناطق دیدنی اطراف فومن میباشد؟ ماسوله 1217.                       كداميك از موجودات زير فاقد ساختار سلولي است؟ ويروس 1218.                        بزرگترین صحرای جهان در کجا است؟ آفریقا 1219.                       در تقسیم میوز طی دو مرحله از یک سلول چند سلول حاصل می شود؟ 4 سلول 1220.                       ناپايدارترين ويتامين كدام است؟ ويتامين C 1221.                       گياهان نيتروژن مورد نيازشان را بيشتر به چه صورت جذب مي كنند؟ نيترات 1222.                       كدام يك از ويتامين هاي زير به ترتيب محلول در آب و محلول در چربي هستند؟ C , E 1223.                        پدر علم پزشکی کیست؟ بقراط 1224.                       کاشف رادیوم کیست؟ ماری کوری 1225.                        نزدیک ترین ستاره به زمین چه نام دارد؟ خورشید 1226.                       نارگیل جزو کدام دسته از میوه ها است؟ استوایی 1227.                       دورترین سیاره از خورشید کدام است ؟ پلوتون 1228.                        قویترین نیروی دنیا کدام است؟ نروی هسته ای 1229.                       اولين مرحله روش علمي كدام گزينه است؟ تعريف مسئله 1230.                       كداميك از بيماريهاي زير ژنتيكي است؟ تالاسمي 1231.                        کدام به پرنده عزادار معروف است؟ زاغ 1232.                        زرافه تازه متولد شده چند متر قد دارد؟ 2 متر 1233.                        سرعت نور چند کیلومتر بر ثانیه است ؟125000 1234.                        ویتامین ث در کدام یک بیشتر وجود دارد؟ گوجه فرنگی 1235.                       جام جهانی فوتبال هر چند سال یکبار انجام میشود؟ 4 1236.                       لقب عارف قزوینی.....؟ شاعر ملی 1237.                       دندان مصنوعی در کجا اختراع شد؟ مصر 1238.                       از اماکن دیدنی لاهیجان است؟ موزه چای 1239.                       فاصله شهر ارومیه تا تبریز چند کیلومتر است؟ 306 کیلومتر 1240.                       از مکان های دیدنی تالش؟ جاده گیسوم 1241.                       کدامیک از محصولات تولید شده در تالش میباشد؟ توتون 1242.                       کدامیک از آثار فارابی است؟ فصول الحکم 1243.                       کدام یک از مناطق دیدنی شهرستان شاهرود می باشد؟ رودخانه تاش 1244.                       باكتري مولد سل در كدام يك از گزينه هاي زير ممكن است وجود داشته باشد؟ شير 1245.                       از آثار تاریخی شهر ساری است؟ امامزاده هفت تن 1246.                       بلندترین قله شهرستان رودبار چه نام دارد؟ درفک 1247.                       از مهمترین بخشهای شاهرود است؟ بسطام 1248.                       نام قدیم ساری چه بوده ؟ سارویه 1249.                       نام بین المللی دریای خزر چیست؟ کاسپین 1250.                       اولین مسجد ایران در کدام شهر بنا شد؟ بوشهر 1251.                       واژه دیو در کدام فرهنگ معنی شرک دارد ؟ ایران 1252.                       گاتاها در ادبیات کهن پارسی به چه معناست؟ سرودها 1253.                       نامی که به شهر میبد دادن چیست؟ شهر خورشید خانم 1254.                       زبان مردم آستارا در گذشته چه بوده است؟ تالشی 1255.                       کدامیک زبان گفتاری مردم ارومیه است؟ ترکی آذربایجانی 1256.                       نشان میهنی ایران زمین چه نام دارد؟ فروهر 1257.                       پوسته زمین چند لایه درد؟ 2 لایه 1258.                       عمل فتوسنتز در كدام قسمت از برگ انجام مي شود؟ ميانبرگ 1259.                        کدامیک از حیوانات زیر فرا صوت را میشوند؟ خفاش 1260.                       كدام قسمت از بقاياي بدن موجودات زودتر پوسيده مي شود؟ پوست و ماهيچه ها 1261.                       فاصله بندر انزلی تا رشت چند کیلومتر است؟ 40 1262.                        فراوانترین عنصر در خورشید کدام است؟ هیدروژن 1263.                       كدام يك نقش اصلي را در پوسيدگي دارند؟ باكتري ها و قارچ ها 1264.                        ضریب جهانی گرانش توسط چه کسی محاسبه شد؟ نیتون 1265.                        حدودا چند درصد بدن انسان از آب تشکیل شده است ؟ 60 درصد 1266.                        تصویر در آیینه چند بعدی است؟ 2 بعدی 1267.                        وزن اسکلت انسان چقدر است؟ 13 کیلو 1268.                        نام گاز یخچال در گذشته چه بوده است؟ فریون 1269.                       فاصله شهر ساری تا تهران چند کیلومتر است؟ 281 کیلومتر 1270.                       شاهنامه فردوسی چند هزار بیت دارد؟ 75000 1271.                        کدام یک از حیوانات زیر همه چیز را خاکستری می بیند؟ روباه 1272.                        عمیق ترین دره جهان در کجاست؟ چین 1273.                        ویتامین آ در کدام یک بیشتر موجود است؟ کاهو 1274.                        قدرت دید جغد چند برابر انسان است؟ 82 1275.                        ضریب هوشی یک انسان معمولی چقدر است؟ بین 85 تا 115 1276.                        سیاره اورانوس چند قمر دارد؟ 15 قمر 1277.                       عمل فتوسنتز در گياهان به عهده كدام اندامك است؟ كلروپلاست 1278.                        چند درصد از گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند؟ 85% 1279.                        سوخت اولیه برای ستارگان کدام عنصر است ؟ هیدروژن 1280.                       كدام يك از عوامل زير به ترتيب افزايش دهنده پوسيدگي و كاهش دهنده پوسيدگي هستند؟ اكسيژن – كاهش رطوبت 1281.                       کاوه آهنگر علیه چه کسی قیام کرد؟ آژِی دهاک 1282.                        سریعترین پرنده کدام است؟شاهین 1283.                        در بدن انسان چند رشته اعصاب وجود دارد ؟ 2 رشته 1284.                        بلند ترین صدا مربوط به کدام حیوان است؟ مورچه 1285.                       فاصله شهر تبریز تا تهران چند کیلومتر است؟ 624 کیلومتر 1286.                        مردان روزی چند تار مو از دست میدهند؟مردان روزی ۴۰ و زنان روزی ۷۰ تار مو از دست میدهند 1287.                        کدامیک از جانوران زیر ناشنوا هستند؟ مارها ناشنوا هستند و با زبان خود محیط اطراف را درک می کنند. 1288.                        کدام یک از دانش های زیر به ما کمک می کند تا از چگونگی زندگی مردم در مکان های مختلف آگاه شویم؟ جغرافیا 1289.                        در بدن انسان چند لیتر آب وجود دارد؟ 50 لیتر 1290.                       ارتفاع شهر تبریز از سطح دریا چند متر است؟1366 1291.                       بعد از مغز پیچیده ترین عضو بدن انسان کدام است ؟ کبد 1292.                       چند درصد مغز از آب درست شده است؟ 79% 1293.                        اندازه سلول های قرمز چند سانتی متر است؟ کمتر از 100 سانتی متر 1294.                        گربه چند گروه خونی دارد؟ 5 1295.                        بزرگترین حیوان خشکی کدام است؟ فیل 1296.                       معنی نام کشور آرژانتین چیست؟ سرزمین نقره 1297.                        از عمر خورشید چند میلیارد سال میگذرد؟ 5 1298.                        بلند ترین قله ایران چه نام دارد؟ دماوند 1299.                       جزر چیست؟ پایین رفتن آب دریا 1300.                       از غذاهای معروف و لذیذ شهر تبریز است? کوفته 1301.                        کدام استان کنونی ایران, در فرهنگ باستان جایگاه دیو بزرگ لقب دارد؟ مازندران 1302.                        کدامیک از دهستانهای فومن میباشد؟ آلیان 1303.                       کدامیک از گرانترین شهر های آسیا است؟ توکیو 1304.                        قلب انسان در هر دقیقه چند بار میزند؟ 70 1305.                        هشتمین سیاره نزدیک به خورشید چه نام دارد؟ نپتون 1306.                       ارتفاع برج میلاد چند متر است؟ 435 1307.                       رنگ شیشه چه نام دارد؟ ویترای 1308.                       چند میلیارد ستاره در کهکشان راه شیری وجود دارد؟ 3 میلیارد 1309.                       نزدیک ترین سیاره به زمین چه نام دارد؟ زهره 1310.                       بلندترین برج دنیا چه نام دارد؟ خلیفه 1311.                       فاصله خورشید از زمین چند کیلومتر است؟ صدو چهل و نه میلیون و هفتصد هزار 1312.                       مهمترین دریاچه اردبیل چه نام دارد؟ نئور 1313.                       از نقاط دیدنی شهر ساری؟ برج ساعت 1314.                       پر مصرف ترین میوه در آمریکا چیست؟ موز  
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 1:36 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

عید نوروز چگونه شکل گرفت

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

منبع : مجله موفقیت

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 12:17 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

انسان شناسی از دیدگاه قرآن 1

موضوع انسان از جمله موضوعاتی است که در طول تاریخ حیات بشر ذهن همه خصوصاً اندیشمندان را به خود متوجه ساخت و به خاطر اهمیت بررسی همه ابعاد آن ، ادیان الهی و کتابهای مقدس آسمانی دربارهء آن مباحث و مطالب زیادی را مطرح کرده و به نظر می رسد بهترین و جامع ترین مباحث مربوط به انسان در قرآن کریم مطرح شده که به تدریج به آن خواهیم پرداخت.

نخست یادآوری این نکته ضروریست که در طول تاریخ حیات انسان ، راههای مختلفی برای شناخت انسان مطرح شد. که هنوز هم ادامه دارد برخی با روش تجربی به مسائل مربوط به انسان پرداختند و با این روش انسان شناسی تجربی را پدید آورده اند و با این روش همه رشته های علوم انسانی را در آن گنجاندند . و گروهی تنها راه صحیح شناخت انسان را با روش سیر و سلوک عرفانی و دریافت شهودی دانستند و معتقدند که انسان با تلاش و ریاضت می تواند نسبت به ابعاد وجود انسان شناخت پیدا کند و به این نوع از شناخت دربارهء انسان ، انسان شناسی عرفانی اطلاق می شود و برخی از راه تعقل و اندیشهء فلسفی به بررسی زوایای وجود انسان پرداختند و بر این باورند که با تلاش فکری و ریاضت عقلی می توان به شناخت از انسان دست پیدا کرد که به این نوع از شناخت مربوط به انسان، انسان شناسی فلسفی گفته می شود و گروهی هم با بهره گیری از متون دینی و روش نقلی در صددند که شناختی از انسان را ارائه دهند که به آن انسان شناسی دینی اطلاق می شود ، این نوع انسان شناسی از طریق وحی الهی بدست می آید. البته گاهی مقصود از روش وحیانی به روشهائی اطلاق می شود که مورد تأئید دین باشد و لذا روش تجربی و عقلانی و شهودی در صورتی که واقعیتی را نشان دهد و قطعی بودن و یقین بودن آن مورد قبول و پذیرش باشد به نوعی می توان آنها را دینی نامید و البته در مباحثی که انشاءالله مطرح خواهیم نمود بیشترین استنادات ما از مهم ترین منبع دینی اسلام یعنی قرآن کریم خواهد بود و البته در صورت نیاز به شرح آیات از منابع روایی متقن و محکم نیز بهره خواهیم برد .

آفرینش انسان

بسیار روشن و واضح است که ما آدمیان همیشه از پیش نبودیم بلکه آفریده شدیم و لذا زمانی نبودیم ولی بوجود آمدیم و انسانها از طریق توالد و تناسل به صورت سلسله وار پدید آمدند . گذشتگان پدران و مادران ما بودند و ما پدران و مادران نسلهای آینده بشر هستیم و از آیات استفاده می شود که نسل اولی انسانهای موجود به حضرت آدم (ع) منتهی می شود و اما آفرینش آدم (ع) از خاک بوده است اما چگونگی آن مباحث فراوانی را دارد که ما در صدد بیان آن نیستیم و البته خیلی هم نیاز ضروری نیست که به آن پرداخته شود گرچه دانستن آن به علم و دانش انسان می افزاید و می توان از بحثهای علمی و دانش بشر برای روشن شدن این موضوع استفاده کرد ولی ما در این مباحث در صدد هستیم جایگاه خود را به درستی بشناسیم و از ظرفیتها و استعدادهای خود آگاهی یابیم و بر اساس یک سری امور قطعی و یقینی وظائف و تکالیف خود را به درستی بشناسیم تا از عمر خود برای رسیدن به حیات و زندگی انسانی خود بهره جوئیم و لذا شاید طرح این نوع مباحث که به نوعی به بهتر زندگی کردن ما منجر می شود از همه مفید تر باشد زیرا ما باید بدانیم که خدای متعال که این جهان و از جمله ما را آفریده چه غرضی در خلقت و آفرینش ما قرار داده است که باید آنها را بدرستی شناخت تا از عمر خود که در حال جریان است و برای کسی بازگشت نمی نماید استفاده و بهره مند گردیم و در واقع این نوع مباحث به گونه ای است که همهء ما به دانستن آن نیازمند هستیم زیرا با دانستن آن درست و خوب زندگی کردن را خواهیم فهمید و برای رسیدن به آن حقیقت تلاش خواهیم نمود . پس اجمالاً برای ما روشن است که نسل کنونی بشر به حضرت آدم (ع) و همسرش منتهی می شود و در این باره قرآن کریم می فرماید :

"يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء " [1]

« ای مردم ، از خداوندگارتان پروا کنید که شما را از یک شخص آفرید و جفتش را از او آفرید و از آن دو ، مردان و زنان بسیاری را پراکند . » و در آیه دیگری می فرماید :

" وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ "[2]

« و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد ، پس نسل او را از چکیده ای از ابی پست مقرّر داشت.»

همان طور که در آیه دقت می شود نقطهء آغاز انسان را گِل و نسل آن انسان ِ آفریده شده از گِل را از چکیدهء آبی پست می داند . این آیه وقتی با آیات دیگر ضمیمه شود آفرینش حضرت آدم را به عنوان نخستین انسان از خاک و گِل می داند و نسلهای بعد را منتهی به او می داند . چه در آیهء دیگری با صراحت آدم و حوّا را پدر و مادر نسل انسان معرفی می فرماید :

" يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ "[3]

« ای فرزند آدم مبادا شیطان شما را بفریبد آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند . »

قرآن وقتی آفرینش شگفت آور عیسی (ع) را مطرح می کند برای امکان و تحقق چنین آفرینشی داستان حضرت آدم را مطرح کرد ، که این نوع آفرینشها به امر خداوند شدنی خواهد بود و لذا می فرماید :

" إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثِمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ " [4]

و در منابع روایی و تفسیر تاریخی آمده است که پس از گسترش نسبی اسلام نصارای نجران نمایندگانی را به مدینه فرستادند تا با پیامبر اسلام (ص) گفتگو و مناظره کنند که آنها از جمله سئوالاتی که از پیامبر کردند همین مطلب بود زیرا از پیامبر (ص) سئوال کردند : پدر موسی که بود ؟ فرمود : عمران ، سئوال کردند : پدر شما کیست ؟ فرمود : عبدالله . سئوال کردند : پدر یوسف که بود ؟ فرمودند: یعقوب . آنگاه پرسیدند پدر عیسی که بود ؟ پیامبر مکث فرمودند و آیه یاد شده نازل شد .

مسیحیان می گفتند : حال که عیسی (ع) پدر انسانی ندارد پس پدرش خداست . آیه در مقام پاسخ به این شبهه نازل شد و پیامبر خطاب به آنان کرد و گفت : آیا شما معتقد نیستید آدم پدر ندارد ؟ عیسی هم مثل اوست همان طور که آدم پدر نداشت و شما قبول دارید که او فرزند خدا نیست عیسی (ع) نیز پدری ندارد و به امر خدا آفریده شده است . این آیه که استدلالش تمام است این نکته را نشان می دهد که حضرت آدم از نسل هیچ موجود دیگری به وجود نیامده است و لذا برخی آیات مراحل خلقت آدم را از خاک مطرح می کند تا اینکه به دمیدن روح می رسد که خدای متعال پس از آن به سجده کردن فرشتگان فرمان داد ، و در این مرحله بود که شیطان که البته از جنس فرشتگان نبود از فرمان الهی سرپیچی کرد و مطرود گشت " وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ " [5]

« آنگاه که خداوند به فرشتگان فرمود : به راستی من بشری از گِل خشک شده از لجن سرشته و صیقل یافته می آفرینم ، پس آن گاه که او را پرداختم و از روح خود در او دمیدم برایش به سجده بیفتید . »

از این آیه کاملاً روشن می شود که همهء انسانها مستقیماً از گِل خشکیده با مراحلی که در آیات آمده ( خاک ، گل بد بو ، گل چسبناک ، گِل خشک شده چون نان سفال ) آفریده نشد و فرشتگان بر آنان سجده نکرده اند بلکه امور یاد شده درباره حضرت آدم (ع) به عنوان نخستین انسان مطرح بود و او استثنائاً از خاک آفریده شد .

 

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 5:49 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

ضرورت محبت به والدین

محبت و مهربانی با پدر و مادر، امری است که عقل و شرع به ضرورت آن اقرار می کنند. خداوند مهربان در قرآن مجید می فرماید: وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ (اسراء: 24) از روی محبت و مهربانی، بال فروتنی را برای پدرو مادرت فرود آور.

بی تردید، اگر انسان به زحمت ها و رنج های بی شائبه والدین توجه کند، هرگز نیکی های آنان را از یاد نمی برد. امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: حق مادرت آن است که بدانی، او به گونه ای تو را حمل کرد که هیچ کس کسی را چنین حمل نکرده است و چنان ثمره ای از قلبش را به تو داده است که هیچ کس به کسی نمی دهد. او با جوارحش تو را حفظ کرده و هراسی از آن نداشته است که با وجود گرسنگی، تو را سیر و با وجود تشنگی، تو را سیراب کند و تو را بپوشاند. در حالی که خود برهنه است، خویشتن را در آفتاب، سایبان تو سازد و از برای تو از خواب دست کشد و تو را از گرما و سرما حفظ کند تا برای او باقی بمانی و تو نمی دانی سپاسش را به جای آری، مگر به یاری و توفیق الهی.

اگر شخصی کوچک ترین نیکی و احسانی در حق انسان به جای آورد، عقل تشکر و قدردانی از او را لازم می داند، حال با توجه به این که پدر و مادر سمبل نیکی و احسان به فرزند هستند و از جان خود برای پرورش او مایه می گذارند، سزاوارترین انسان ها برای احترام و قدردانی اند.

پیام متن:

احترام به والدین را هم شرع تأکید می کند و هم عقل سفارش.

خوش زبانی و خوش رفتاری با والدین

بهترین راه برای ابراز محبت به پدر و مادر، نرم گویی و خوش زبانی با آنهاست. پیشوایان معصوم علیهم السلام که بزرگ ترین مربیان بشری هستند، تندی به پدر و مادر را نهی کرده اند و حتی صدای ما نبایداز صدای آنان بلند باشد چه رسد به این که خدای ناکرده با آنان به زشتی سخن بگوییم که سخن زشت و ناسزا گفتن به والدین، از گناهان کبیره است. امام صادق علیه السلام سفارش کرده است: «حتی» هنگامی که پدر و مادرتان شما را می زنند، شما از درگاه خدا برای آن دو طلب غفران و بخشش کنید.» باز همان حضرت می فرماید: اگر پدر و مادر صدایشان را بلند کردند شما صدایتان را آهسته کنید و با آرامش با آنان سخن بگویید.» حتی نباید پدر و مادر را به نام کوچک صدا بزنند. نگریستن از روی مهربانی و عطوفت به صورت والدین، عبادت است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «هیچ گاه چشمانت را از نظر کردن به والدین پر مکن، مگر با رحمت و مهربانی.» خداوند در قرآن کریم در توصیه ای نیکو به همه آدمیان می فرماید: «وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا؛ با آنان با احترام سخن بگوی. (اسراء: 24) پس اگر می خواهیم محبت خود را به آنان اظهار کنیم و سپاس گزار و قدردان آنان باشیم، این سخن امام را به خود تلقین کنیم که: «در همه حال سپاس گزار والدین باشید، حتی در مواقعی که گفتار و کردار والدین مطابق میلتان نباشد». مطیع بودن در قبال پدر و مادر نشان دهنده محبت به آنهاست.

پیام متن:

1. باید در همه حال با پدر و مادر، رفتاری شایسته داشت، چه رفتار آنها موافق میل فرزند باشد و چه برخلاف میل فرزند.

2. از توصیه های اسلامی، نگریستن به والدین از روی عطوفت و مهربانی و سپاس گزاری و قدردانی از آنهاست.

رعایت حرمت والدین

از آیه ها و روایت های تربیتی برمی آید که احسان به پدر و مادر در همه حال لازم است. هرگاه یکی از پدر و مادر یا هر دو آنان پیر شوند، فرزند باید متکفل امور آنان باشد، نه اینکه اداره امور آنان را به دیگران بسپارد و خود از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کند. سپردن والدین پیر به خانه های سالمندان، خلاف مقتضای انسانیت و وجدان بشری است. پدر و مادر، تنها محتاج خوراک، پوشاک و خدمات معمولی و مادی نیستند، بلکه نیازمند محبت و دست گیری و مهربانی اند و این نیازمندی آنان، در خانه سالمندان و آسایشگاه ها تأمین نخواهد شد. هیچ فرزندی هرگز نباید از نگه داری و خدمت رساندن به پدر و مادر، اظهار انزجار و خستگی کند. البته نیکی به والدین، نباید تنها در زمان حیات و زندگی آنان باشد، بلکه پس از مرگ آن عزیزان نیز باید احسان به آنها را ادامه داد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «سرور نیکوکاران در روز قیامت، مردی است که بعد از فوت والدین، به آنان نیکی کرده است».

نیکی به پدر و مادر پس از مرگ، به صورت استغفار برای آنان، نماز خواندن، صدقه دادن، حج نمودن، روزه گرفتن از طرف آنان، ادای دین و اطعام فقرا تجلی می کند. چنان که احترام گذاشتن به آنان در زمان حیات نیز با کارهایی چون پیش قدم نشدن از آنان، ننشستن پیش از آنان، بلند شدن در مقابل آنان، فرو بردن خشم و ناراحتی خود، صدای خود را بلند نکردن و نخواندن آنان با اسم کوچک شکل می گیرد.

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 5:11 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

أَلسَّلامُ عَلى ادَمَ صِفْوَةِ اللهِ مِنْ خَلیقَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَیْث وَلِىِّ اللهِ وَ خِیَرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِدْریسَ الْقــآئِمِ للهِِ بِحُـجَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى نُوح الْمُجابِ فی دَعْوَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هُود الْمَمْدُودِ مِنَ اللهِ بِمَعُونَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى صالِـح الَّذی تَـوَّجَهُ اللهُ بِکَرامَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِبْراهیمَ الَّذی حَباهُ اللهُ بِخُلَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْمعیلَ الَّذی فَداهُ اللهُ بِذِبْــح عَظیم مِنْ جَنَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْحقَ الَّذی جَعَلَ اللهُ النُّبُوَّةَ فی ذُرِّیَّتِهِ ، أَلسَّـلامُ عَلى یَعْقُوبَ الَّذی رَدَّ اللهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ بِرَحْمَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یُوسُفَ الَّذی نَجّاهُ اللهُ مِنَ الْجُبِّ بِعَظَمَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مُوسَى الَّذی فَلَقَ اللهُ الْبَحْرَ لَهُ بِقُدْرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هارُونَ الَّذی خَصَّهُ اللهُ بِنُبُـوَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شُعَیْب الَّذی نَصَرَهُ اللهُ عَلى اُمَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى داوُدَ الَّذی تابَ اللهُ عَلَیْهِ مِنْ خَطیـئَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى سُلَیْمانَ الَّذی ذَلَّتْ لَهُ الْجِنُّ بِعِزَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى أَیُّوبَ الَّذی شَفاهُ اللهُ مِنْ عِلَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یُونُسَ الَّذی أَنْـجَـزَ اللهُ لَهُ مَضْـمُونَ عِدَتِهِ، أَلسَّلامُ عَـلى عُزَیْر الَّذی أَحْیاهُ اللهُ بَعْدَ میتَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى زَکَرِیـَّا الصّـابِرِ فی مِحْنَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یَحْیَى الَّذی أَزْلَفَهُ اللهُ بِشَهادَتِهِ ، سلام بر آدم یارِ مخلص خدا از بینِ آفریدگانش ، درود بر شیث ولىّ خدا و بهترینِ بندگانش ، سلام بر ادریس که براى خدا حجّتِ او را بپا داشت ، درود بـر نـوح که دعـایش قرینِ اجابـت بود ، سـلام بر هـود که کمـک و یارىِ خـدا مَـدَدِ او بود، درود بر صـالح که خـداوند تاج کـرامت بر سـرش نهاد ، سـلام بر ابراهـیم که خـدا مقـامِ خُلّـت و رفاقـت رابه او عـطا نمود ، درود بـر اسمـاعیل کـه خـداوند ذبـحى عظـیم از بهشت را فـداىِ او نمود ، سـلام بر اسحـاق که خـداوند پیامبرى را در نسـل او قـرار داد ، درود بر یعـقوب که خـداوند به رحـمت خود بینـائىِ چشـمش را به او بازگـرداند ، سلام بر یوسـف که خـداوند به عظـمتِ خود او را از قعـر چاه رهائى بخشید ، درود بر موسـى که خـداوند به قدرتِ خود دریا را برایـش شـکافت ، سلام بر هـارون که خـداوند پیامبـرى خود را به وى اختـصاص داد ، درود بر شعـیب که خدا او را بر اُمّـتش پیـروز نمود ، سلام بر داوود که خداوند از لغزش او درگذشت ، درود بر سلیمان که بخاطر شوکتش جنّ به فرمان او درآمد ، سلام بر ایّوب که خداوند او را از بیماریش شفا بخشید ، درود بر یونس که خداوند به وعده خود برایش وفا نمود ، سلام بر عُزَیر که خداوند او را پس از مرگش به حیات بازگردانید ، درود بر زکریّا که در رنج و بَلا شکیبا بود ، سلام بر یحیى که خداوند به سبب شهادت مقام و منزلتِ او را بالا برد ، أَلسَّلامُ عَلى عیسى رُوحِ اللهِ وَ کَلِمَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّد حَبیبِ اللهِ وَ صِفْوَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى أَمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلِىِّ بْنِ أَبی طالِب الْمَخْصُوصِ بِاُخُوَّتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ابْنَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى أَبی مُحَمَّد الْحَسَنِ وَصِىِّ أَبیهِ وَ خَلیفَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الَّذی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ فی سِـرِّهِ وَ عَلانِـیَـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـةُ مِنْ ذُرِّیَّـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَیِّدِ الاَْوْصِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خَدیجَةَ الْکُبْرى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ جَنَّةِ الْـمَـأْوى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْکِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ کَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْکِیآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ، درود بر عیسى روح خدا و کلمه او ، سلام بر محمّد محبوبِ خدا و یار مخلص او ، درود بر فرمانرواى مؤمنان على بن ابیطالب ، که برادرىِ رسول خدا به وى اختصاص یافت ، سلام بر فاطمه زهراء دختر رسول الله ، درود بر حسن بن على وصىّ و جانشین پدرش ، سلام بر حسین که جانش را تقدیم نمود ، سلام بر آن کسى که در نهان و آشکار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن کسى که خداوند شفا را در خاکِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن کسى که (محلِّ) اجابتِ دعا در زیرِ بارگاه اوست ، سلام بر آن کسى که امامان از نسل اویند ، سلام بر فرزندِ خاتم پیامبران ، سلام بر فرزند سرور جانشینان ، سلام بر فرزند فاطمه زهراء ، سلام بر فرزند خدیجه کبرى ، سلام بر فرزند سدرة المنتهى ، سلام بر فرزند جنّة المأوى ، سلام بر فرزند زمزم و صفا ، سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد ، سلام بر پنجمینِ اصحابِ کساء ، سلام بر غریبِ غریبان، سلام بر شهیدِ شهیدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساکنِ کربلاء ، سلام بر آن کسى که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند ، سلام بر آن کسى که خاندانش پاک و مطهّرند ، سلام بر پیشواى دین ، سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پیشوایانِ سَروَر، سلام بر آن گریبان هاى چـاک شده، سلام بر آن لب هاى خشکیده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ (از کالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)، سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)، سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانیان، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى ابآئِک َ الطّاهِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى أَبْنآئِکَ الْمُسْتَشْهَدینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلى ذُرِّیَّتـِک َ النّـاصِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ وَ عَلَى الْمَلآئِکَةِ الْمُضاجِعینَ، أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتیلِ الْمَظْلُومِ، أَلسَّلامُ عَلى أَخیهِ الْمَسْمُومِ ، أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ، أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّلیبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَریبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلینَ فِى الْفَلَواتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحینَ عَنِ الاَْوْطانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَکْفان ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر، أَلسَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَةِ الزّاکِیَةِ، أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِیَةِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَلیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِی الْمَهْدِ میکآئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُکِثَتْ ذِمَّـتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُریقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَـرَّعِ بِکَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ یا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِکَةِ الْمُرَفْرِفینَ حَوْلَ قُبَّتِک َ ، الْحافّینَ بِتُرْبَتِک َ،سلام برتو (اى حسین بن على) و بر پدرانِ پاک و طاهِـرَت، سلام برتو و بر فرزندانِ شهیدت، سلام بر تو و بر خاندانِ یارى دهنده ات (به دین الهى)، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن کشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اکبر، سلام بر آن شیر خوارِ کوچـک، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى که نزدیک (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابان ها، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون کفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خویش براى خدا) و شکیبا، سلام بر آن مظلومِ بى یاور، سلام بر آن جاى گرفته در خاکِ پاک، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه، سلام بر آن کسى که ربّ جلیل او را پاک و مطهّر گردانید، سلام بر آن کسى که جبرئیل به او مباهات مى نمود، سلام بر آن کسى که میکائیل در گهواره با او تکلّم مى نمود، سلام بر آن کسى که عهد و پیمانش شکسته شد، سلام بر آن کسى که پرده حُرمَتش دریده شد، سلام برآن کسى که خونش به ظلم ریخته شد، سلام برآنکه با خونِ زخم هایش شست و شو داده شد، سلام بر آنکه از جام هاى نیزه ها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومى که خونش مباح گردید، سلام بر آنکه در ملأ عام سرش بریده شد، سلام بر آنکه اهل قریه ها دفنش نمودند، سلام بر آنکه شاهرَگش بریده شد، سلام بر آن مدافعِ بى یاور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاک آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن سرِ بالاى نیزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عریانى که در بیابان ها(ىِ کربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى که بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى کِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع کرده اند،الطّـآئِفینَ بِعَرْصَتِک َ ، الْوارِدینَ لِزِیارَتِک َ ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ فَإِنّی قَصَدْتُ إِلَیْک َ ، وَ رَجَوْتُ الْفَوْزَ لَدَیْک َ، أَلسَّلامُ عَلَیْک َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِک َ ، الْمُخْلِصِ فی وَِلایَـتِک َ، الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللهِ بِمَحَبَّـتِک َ ، الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِـک َ ، سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصابِک َ مَقْرُوحٌ ، وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِکْرِک َ مَسْفُوحٌ ، سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزینِ ، الْوالِهِ الْمُسْتَکینِ ، سَلامَ مَنْ لَوْ کانَ مَعَکَ بِالطُّفُوفِ ، لَوَقاک َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّیُوفِ ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَکَ لِلْحُتُوفِ ، وَ جاهَدَ بَیْنَ یَدَیْک َ ، وَ نَصَرَک َ عَلى مَنْ بَغى عَلَیْک َ ، وَ فَداک َ بِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِک َ فِدآءٌ ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ ، فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِک َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَک َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَک َ الْعَداوَةَ مُناصِباً ، فَلاََ نْدُبَنَّک َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَةً عَلَیْک َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِکْتِیابِ ، أَشْهَدُ أَ نَّک َ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلوةَ ، وَ اتَیْتَ الزَّکوةَ ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْعُدْوانِ، وَ أَطَعْتَ اللهَ وَ ما عَصَیْتَهُ، وَ تَمَسَّکْتَ بِهِ وَ بِحَبْلِهِ فَأَرْضَیْتَهُ، وَ خَشیتَهُ وَ راقَبْتَهُ وَ اسْتَجَبْتَهُ ، وَ سَنَنْتَ السُّنَنَ ، وَ أَطْفَأْتَ الْفِتَنَ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى الرَّشادِ ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ ، وَ جاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ الْجِهادِ ، وَ کُنْتَ للهِِ طآئِعاً ، وَ لِجَدِّک َ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ تابِعاً ، وَ لِقَوْلِ أَبـیک َ سامِعاً ، وَ إِلى وَصِیَّةِ أَخیک َ مُسارِعاً ، وَ لِعِمادِ الدّینِ رافِعاً ، وَ لِلطُّغْیانِ قامِعاً ، وَ لِلطُّغاةِ مُقـارِعاً ، وَ لِلاُْ مَّةِ ناصِحاً ، وَ فی غَمَراتِ الْمَوْتِ سابِحاً ، وَ لِلْفُسّاقِ مُکافِحاً ، وَ بِحُجَجِ اللهِ قآئِماً ، وَ لِـلاِْسْلامِ وَ الْمُسْلِمینَ راحِماً ،و در آستانِ تو طواف مى کنند، و براى زیارت تو وارد مى شوند، سلام برتو من به سوى تو رو آورده ام، وبه رستگارى درپیشگاه توامیدبسته ام، سلام برتو سلامِ آن کسى که به حُرمتِ توآشناست، و درولایت ودوستىِ تومُخلص و بى ریا است ، وبه سببِ محبّت و ولاى تو به خدا تقرّب جسته، و ازدشمنانت بیزاراست، سلام کسیکه قلبش ازمصیبت تو جریحه دار، و اشکش به هنگام یادتو جارى است، سلام کسیکه دردناک وغمگین وشیفته وفروتن است، سلام کسیکه اگرباتودرکربلاء مى بود، باجانش(دربرابرِ)تیزىِ شمشیرها ازتو محافظت مى نمود،و نیمه جانش رابه خاطرتوبدست مرگ مى سپرد، و دررکاب تو جهاد میکرد، و تورابرعلیه ستمکاران یارى داده،جان وتن ومال وفرزندش رافداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تومى بود، اگرچه زمانه مرابه تأخیر انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازیارىِ تو بازداشت، ونبودم تاباآنانکه باتو جنگیدند بجنگم، وباکسانیکه باتواظهاردشمنى کردندخصومت نمایم،(درعوض)صبحوشام برتومویِه میکنم، وبه جاى اشک براى توخون گریه میکنم، ازروى حسرتوتأسّفوافسوس برمصیبت هائى که برتو واردشد،تاجائى که ازفرط اندوهِ مصیبت، وغموغصّه شدّتِ حزن جان سپارم،گواهى میدهم که تو نماز رابپاداشتى، وزکات دادى، وامربه معروف کردى، واز منکر وعداوت نَهى نمودى، واطاعتِ خداکردى ونافرمانىوى ننمودى،وبه خداوریسمان اوچنگ زدى تا وى را راضى نمودى، و از وى درخوف و خشیَت بوده نظاره گر ِاو بودى، واو را اجابت نمودى، وسنّتهاى نیکو بوجود آوردى، وآتشهاى فتنه را خاموش نمودى، ودعوت به هدایت و استقامت کردى، و راههاى صواب و حقّ را روشن وواضح گرداندى، ودرراه خدا بحقّ جهاد نمودى، وفرمانبردارِخداوند، و پیرو جدّت محمّدبن عبدالله بودى، و شنواى کلام پدرت على بودى، و پیشى گیرنده به(انجامِ) سفارش برادرت امام حسن بودى، ورفعت دهنده پایه شرافتِ دین، و خوار وسرکوب کننده طغیان، وکوبنده سرکشان، وخیرخواهو نصیحت گرِاُمّت بودى، درهنگامى که در شدائدِ مرگ دستوپا میزدى ، و مبارزه کننده با فاسقان بودى، وقیام کننده باحُجَج وبراهین الهى ، وترحُّم کننده بر اسلامومسلمین بودى، وَ لِلْحَقِّ ناصِراً ، وَ عِنْدَ الْبَلآءِ صابِراً ، وَ لِلدّینِ کالِئاً ، وَ عَنْ حَوْزَتِهِ مُرامِیاً ، تَحُوطُ الْهُدى وَ تَنْصُرُهُ ، وَ تَبْسُطُ الْعَدْلَ وَ تَنْشُرُهُ ، وَ تَنْصُرُ الدّینَ وَ تُظْهِرُهُ ، وَ تَکُفُّ الْعابِثَ وَ تَزْجُرُهُ ، وَ تَأْخُذُ لِلدَّنِىِّ مِنَ الشَّریفِ ، وَ تُساوی فِى الْحُکْمِ بَیْنَ الْقَوِىِّ وَ الضَّعیفِ ، کُنْتَ رَبیعَ الاَْیْتامِ ، وَ عِصْمَةَ الاَْ نامِ ، وَ عِزَّ الاِْسْلامِ ، وَ مَعْدِنَ الاَْحْکامِ ، وَ حَلیفَ الاِْنْعامِ ، سالِکاً طَرآئِقَ جَدِّک َ وَ أَبیک َ، مُشْبِهاً فِى الْوَصِیَّةِ لاَِخیـک َ ، وَفِىَّ الذِّمَـمِ ، رَضِىَّ الشِّیَمِ ، ظاهِرَ الْکَرَمِ ، مُتَهَجِّداً فِى الظُّلَمِ ، قَویمَ الطَّرآئِقِ ، کَریمَ الْخَلائِقِ ، عَظیمَ السَّوابِقِ ، شَریفَ النَّسَبِ ، مُنیفَ الْحَسَبِ ، رَفیعَ الرُّتَبِ ، کَثیرَ الْمَناقِبِ ، مَحْمُودَ الضَّرآئِبِ ، جَزیلَ الْمَواهِبِ ، حَلیمٌ رَشیدٌ مُنیبٌ ، جَوادٌ عَلیمٌ شَدیدٌ ، إِمامٌ شَهیدٌ، أَوّاهٌ مُنیبٌ ، حَبیبٌ مَهیبٌ ، کُنْتَ لِلرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَلَداً ، وَ لِلْقُرْءانِ سَنَداً [مُنْقِذاً :خل] وَ لِلاُْ مَّةِ عَضُداً ، وَ فِى الطّاعَةِ مُجْتَهِداً ، حافِظاً لِلْعَهْدِ وَالْمیثاقِ ، ناکِباً عَنْ سُبُلِ الْفُسّاقِ [وَ :خل[ باذِلاً لِلْمَجْهُودِ ، طَویلَ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ ، زاهِداً فِى الدُّنْیا زُهْدَ الرّاحِلِ عَنْها ، ناظِراً إِلَیْها بِعَیْنِ الْمُسْتَوْحِشینَ مِنْها ، امالُک َ عَنْها مَکْفُوفَةٌ ، وَ هِمَّتُک َ عَنْ زینَتِها مَصْرُوفَةٌ ، وَ أَلْحاظُک َ عَنْ بَهْجَتِها مَطْرُوفَةٌ ، وَ رَغْبَتُک َ فِى الاْخِرَةِ مَعْرُوفَةٌ ، حَتّـى إِذَا الْجَوْرُ مَدَّ باعَهُ ، وَ أَسْفَرَ الظُّلْمُ قِناعَهُ ، وَ دَعَا الْغَىُّ أَتْباعَهُ ، وَ أَنْتَ فی حَرَمِ جَدِّک َ قاطِنٌ ، وَ لِلظّـالِمینَ مُبایِنٌ ، جَلیسُ الْبَیْتِ وَ الْمِحْـرابِ ، مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّـذّاتِ وَ الشَّـهَواتِ ، تُنْکِـرُ الْمُنْکَـرَ بِقَلْبِـک َ وَ لِسانِک َ ، عَلى حَسَبِ طاقَتِـک َ وَ إِمْکانِـک َ ، ثُمَّ اقْتَضاک َ الْعِلْمُ لِـلاِْنْکارِ، وَ لَزِمَک َ [أَلْزَمَک َ :ظ ]أَنْ تُـجـاهِدَ الْـفُجّـارَ ، فَـسِـرْتَ فـی أَوْلادِکَ وَ أَهـالیـک َ ،یارى گرِ حق بودى، در هنگام بلاء شکیبا و صابر، حافظ و مراقب دین، و مدافع حریم آئین بودى،(طریقِ) هدایت را حفظ نموده یارى مینمودى، عدل و داد را گسترش داده و وسعت مى بخشیدى، دین و آئینِ الهى رایارى نموده آشکارمى نمودى، یاوه گویان را (ازادامه راه) بازداشته جلوگیرى میکردى، حقّ ضعیف را از قوى باز میستاندى، در قضاوت و داورى بین ضعیف و قوى برابر حُکم مینمودى، تو بهار ِسر سبز ِیتیمان بودى، نگاهبان و حافظ مردم بودى، مایه عـزّت و سرافرازى اسلام، معدنِ احکام الهى، هم پیمان نیکى و احسان بودى، پوینده طریقه جدّ و پدرت و در سفارشات و وصایا همسانِ برادرت بودى، وفادار به پیمانها، داراى سجایاىِ پسندیده، و باجود و کَرَمِ آشکار بودى، شب زنده دار (به عبادت) در دلِ شبهاىِ تاریک، معتدل ومیانه رودرروشها،باسجایاواخلاقِ کریمانه،داراى سوابقِ باعظمتوارزشمند، داراى نَسَبِ شریف، وحَسَبِ والا، بادرجات ورتبه هاىِ رفیع وعالى، مناقب وفضائلِ بسیار، سِرِشتهاو طبیعتهاى مورد ستایش، و با عطایا و مواهبِ بزرگ بودى،حلیموصبور،هدایت شده،بازگشت کننده بسوى خدا، باجود و سخاوت ـ دانا ـ توانا و قاطع،پیشواى شهید،بسیارنالانوگریان در پیشگاه خداوند، محبوب و باهیبت بودى، تو براى پیامبر که درودخدابراووآل اوبادفرزند،و براى قرآن پشتوانه[نجات دهنده[،و براى امّتِ اسلام بازوى توانا، ودرطاعتِ حقّ کوشا بودى، توحافظِ عهد وپیمانِ الهى، دورى کننده ازطُرُقِ فاسقان بودى، [و[ توآنچه درتوان داشتى (براى اِعلاءِکلمه حقّ) بذل نمودى، داراى رکوع و سجود طولانى بودى، تو مانند کسیکه ازدنیا رخت برخواهد بست ازآن روگردان بودى، و مانندکسانیکه ازدنیادروحشت وهراس بسر میبرند به آن نگاه میکردى، آرزوهایت از (تعلّق به) دنیا بازداشته شده، وهمّت وکوششت از زیوردنیا رو گردانده بود، دیدگانت ازبهجت و سروردنیابربسته، واشتیاقومِیلَت به آخرت شهره آفاق است، تا آنکه جور و ستم دستِ تعدّى دراز نمود، وظلم وسرکشى نقاب از چهره برکشید ، وضـلالت و گمـراهى پیروان خویش را فرا خواند ، با آنـکه تو در حَرَمِ جدّت متوطّن بودى، و از ستمکاران فاصله گرفته بودى، و مُلازمِ منزل ومحرابِ عبادت بوده، واز لذّتها وشهوات دنیوى کناره گیربودى، وبرحسب طاقت وتَوانَت مُنکَر راباقلب وزبانت انکارمى نمودى، پس ازآن علمودانشت اقتضاى انکارِ آشکارنمود، و برتو لازم گشت [لازم نمود[ بابدکاران رویاروى جهادکنى، بنابراین درمیان فرزندان و خانواده ات، وَ شیعَـتِک َ وَ مَوالیک َ وَ صَدَعْتَ بِالْحَـقِّ وَ الْبَـیّـِنَـةِ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى اللهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَ أَمَرْتَ بِإِقامَةِ الْحُدُودِ ، وَ الطّاعَةِ لِلْمَعْبُودِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْخَبآئِثِ وَ الطُّـغْیانِ، وَ واجَهُـوک َ بِالظُّـلْمِ وَ الْعُـدْوانِ، فَجاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الاْیعازِ لَهُمْ [الاْیعادِ إِلَیْهِمْ : خل] ، وَ تَأْکیدِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِمْ ، فَنَکَثُوا ذِمامَک َ وَ بَیْعَتَک َ ، وَ أَسْخَطُوا رَبَّک َ وَ جَدَّ ک َ ، وَ بَدَؤُوک َ بِالْحَرْبِ ، فَثَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَالضَّرْبِ ، وَ طَحَنْتَ جُنُودَ الْفُـجّارِ ، وَاقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبارِ ، مُجالِداً بِذِى الْفَقارِ ، کَأَنَّک َ عَلِىٌّ الْمُخْتارُ ، فَلَمّا رَأَوْک َ ثابِتَ الْجاشِ، غَیْرَ خآئِف وَ لا خاش ، نَصَبُوا لَک َ غَوآئِلَ مَکْرِهِمْ ، وَ قاتَلُوکَ بِکَیْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ، وَ أَمَرَ اللَّعینُ جُنُودَهُ ، فَمَنَعُوک َ الْمآءَ وَ وُرُودَهُ ، وَ ناجَزُوک َ الْقِتالَ ، وَ عاجَلُوک َ النِّزالَ ، وَ رَشَقُوک َ بِالسِّهامِ وَ النِّبالِ ، وَ بَسَطُوا إِلَیْک َ أَکُفَّ الاِصْطِلامِ، وَ لَمْ یَرْعَوْا لَک َ ذِماماً، وَ لاراقَبُوا فیک َ أَثاماً، فی قَتْلِهِمْ أَوْلِیآءَک َ ، وَ نَهْبِهِمْ رِحالَک َ ، وَ أَنْتَ مُقَدَّمٌ فِى الْهَبَواتِ ، وَ مُحْتَمِلٌ لِلاَْذِیّاتِ ، قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِک َ مَلآئِکَةُ السَّماواتِ، فَأَحْدَقُوا بِک َ مِنْ کُلّ ِالْجِهاتِ ، وَ أَثْخَنُوک َ بِالْجِراحِ ، وَ حالُوا بَیْنَک َ وَ بَیْنَ الرَّواحِ ، وَ لَمْ یَبْقَ لَک َ ناصِرٌ ، وَ أَنْتَ مُحْتَسِبٌ صابِرٌ ، تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِک َ وَ أَوْلادِک َ ، حَتّى نَکَسُوکَ عَنْ جَوادِک َ، فَهَوَیْتَ إِلَى الاَْرْضِ جَریحاً ، تَطَؤُک َ الْخُیُولُ بِحَوافِرِها، وَ تَعْلُوکَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها ، قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبینُک َ ، وَ اخْتَلَفَتْ بِالاِنْقِباضِ وَ الاِنْبِساطِ شِمالُک َ وَ یَمینُک َ ، تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِک َ وَ بَیْتِک َ ، وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِک َ عَنْ وُلْدِک َ وَ أَهالیک َ ، وَ أَسْرَعَ فَرَسُک َ شارِداً ، إِلى خِیامِک َ قاصِداً ، مُحَمْحِماً باکِیاً ، فَلَمّا رَأَیْنَ النِّـسآءُ جَوادَک َ مَخْزِیّاً ،وپیروان ودوستانت روانه شدى، وحقّوبرهان را آشکارنمودى، وباحکمت وپندواندرزِ نیکو (مردم را) بسوىِ خدا فراخواندى، وبه برپادارىِ حدودِ الهى ، و طاعتِ معبود امر نمودى ، و از پلیدى ها و سرکشى نهى فرمودى، ولى آنهابه ستم ودشمنى رویاروىِ تو قرار گرفتند، پس تو نیزباآنان به جهاد برخاستى پس ازآنکه(حقّ را)به آنان گوشزد نمودى [آنها رابه عـذابِ الهى تهدید نمودى]، و حجّت را بر آنها مؤکّد فرمودى، ولى عهد و پیمان وبیعت تو را شکستند،و پروردگار تو جدّت را بخشم آوردند و با تو ستیز آغازیدند، پس توبه جهت زدوخورد و پیکار استوار شدى، ولشکریان فاجر راخورد و آسیا نمودى، ودرگَرد وغُبار ِنبرد فرو رفتى، وچنان با ذوالفقار جنگیدى، که گویا علىّ مرتضى هستى، پس چون تورابا قلبى مطمئن، بدون ترس وهراس یافتند،شرورِمکروحیله شان رابرتوبرافراشتندوازدرِنیـرنگ وفسادباتو قتال نمودند، وآن ملعون لشکریانش رافرمان داد، تاتورا ازآبواستفاده آن منع نمودند،وباتوقتال نمودند، وبه جنگومبارزه باتوشتافتند، وتیرهاوخدنگهابسوى توپرتاب نمودند، وبراى استیصال وناچار نمودن تو دست دراز کردند، و حُرمتى براى تومراعات نکردند، وازهیچ گناهى درموردتوخوددارى ننمودند، چه درکشتن آنهادوستانت را، و چه درغارت اثاثیه خیمه هایت، (بارى)تودرگَرد وغُبارهاى جنگ پیش تاختى، وآزارواذیّتهاى فراوانى تحمّل نمودى، آنچنانکه فرشتگانِ آسمانها ازصبر و شکیبائى توبه شگفت آمدند،پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند، و تورا به سبب زخم ها و جراحتها ناتوان نمودند، و راه خلاص ورفتن برتو بستند، تاآنکه هیچ یاورى برایت نماند، ولى توحسابگر(عمل خویش براى خدا)و صبوربودى، اززنان وفرزندانت دفاع وحمایت مینمودى، تاآنکه تورااز اسبِ سوارى ات سرنگون نمودند، پس بابدن مجروح برزمین سقوط کردى، درحالیکه اسبها تورابا سُم هاى خویش کوبیدند،وسرکشان باشمشیرهاى تیزِشان برفرازت شدند، پیشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد، و دستانِ چپ و راستت به باز و بسته شدن در حرکت بود ، پس گوشـه نظرى به جانب خِیام و حَرَمَت گرداندى، در حالیکه از زنان و فرزندانت(روگردانده)به خویش مشـغول بودى ، اسبِ سوارى ات با حال نفرت شتافت ، شیـهه کشان و گریـان، بجانبِ خیمه ها رو نمود ، پس چون بانوانِ حَرَم اسبِ تیز پاى تو را خوار و زبون بدیدند، وَ نَظَرْنَ سَرْجَک َ عَلَیْهِ مَلْوِیّاً ، بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ ، ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ ، لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات ، وَ بِالْعَویلِ داعِیات ، وَ بَعْدَالْعِزِّ مُذَلَّلات، وَ إِلى مَصْرَعِک َ مُبادِرات، وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ، وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک َ ، قابِضٌ عَلى شَیْبَتِک َ بِیَدِهِ ، ذابِـحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ ، قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ، وَ خَفِیَتْ أَنْفاسُک َ ، وَ رُفِـعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُک َ ، وَ سُبِىَ أَهْلُک َ کَالْعَبیدِ ، وَ صُفِّدُوا فِى الْحَدیدِ ، فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ، یُساقُونَ فِى الْبَراری وَالْفَلَواتِ ، أَیْدیهِمْ مَغلُولَةٌ إِلَى الاَْعْناقِ ، یُطافُ بِهِمْ فِى الاَْسْواقِ ، فَالْوَیْلُ لِلْعُصاةِ الْفُسّاقِ ، لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِک َ الاِْسْلامَ ، وَ عَطَّلُوا الصَّلوةَ وَ الصِّیامَ ، وَ نَقَضُوا السُّنَنَ وَ الاَْحْکامَ، وَ هَدَمُوا قَواعِدَ الاْیمانِ، وَ حَرَّفُوا ایاتِ الْقُرْءانِ ، وَ هَمْلَجُوا فِى الْبَغْىِ وَالْعُدْوانِ ، لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِوَ الِهِ مَوْتُوراً ، وَ عادَ کِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَهْجُوراً ، وَ غُودِرَ الْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً ، وَ فُقِدَ بِفَقْدِکَ التَّکْبیرُ وَالتَّهْلیلُ ، وَالتَّحْریمُ وَالتَّحْلیلُ ، وَالتَّنْزیلُ وَالتَّأْویلُ ، وَ ظَهَرَ بَعْدَکَ التَّغْییرُ وَالتَّبْدیلُ ، وَ الاِْلْحادُ وَالتَّعْطیلُ ، وَ الاَْهْوآءُ وَ الاَْضالیلُ ، وَ الْفِتَنُ وَ الاَْباطیلُ، فَقامَ ناعیک َ عِنْدَ قَبْرِ جَدِّک َ الرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ، فَنَعاک َ إِلَیْهِ بِالدَّمْعِ الْهَطُولِ ، قآئِلا یا رَسُولَ اللهِ قُتِلَ سِبْطُک َ وَ فَتاک َ ، وَ اسْتُبیحَ أَهْلُک َ وَ حِماک َ ، وَ سُبِیَتْ بَعْدَک َ ذَراریک َ ، وَ وَقَعَ الْمَحْذُورُ بِعِتْرَتِک َ وَ ذَویک َ ، فَانْزَعَجَ الرَّسُولُ ، وَ بَکى قَلْبُهُ الْمَهُولُ ، وَ عَزّاهُ بِک َ الْمَلآئِکَةُ وَ الاَْنْبِیآءُ، وَ فُجِعَتْ بِک َ اُمُّک َ الزَّهْرآءُ، وَ اخْتَلَفَتْ جُنُودُ الْمَلآئِکَةِ الْمُقَرَّبینَ، تُعَزّی أَباک َ أَمیرَالْـمُـؤْمِنینَ ، وَ اُقیمَتْ لَک َ الْمَـاتِمُ فی أَعْلا عِلِّیّینَ ، و زینِ تورابراو واژگونه یافتند، ازپسِ پرده ها(ىِ خیمه) خارج شدند،درحالیکه گیسوان برگونه هاپراکنده نمودند، بر صورت ها طپانچه مى زدندو نقاب ازچهره هاافکنده بودند، وبصداى بلندشیون میزدند،وازاوجِ عزّت به حضیض ذلّت درافتاده بودند،وبه سوىِ قتلگاه تو مى شتافتند، درهمان حال شِمرِملعون برسینه مبارکت نشسته،وشمشیرخویش رابرگلـویت سیراب مینمود، بادستى مَحاسنِ شریفت را درمُشت میفِشرد،(وبادست دیگر)باتیغِ آخته اش سراز بدنت جدامى کرد، تمامِ اعضاوحواسّت ازحرکت ایستاد، نَفَسهاىِ مبارکت درسینه پنهان شد ،وسرِمقدّست برنیزه بالارفت، اهلوعیالت چون بردِگان به اسیرى رفتند، ودرغُل وزنجیرآهنین برفرازجهازِشتران دربندشدند، گرماى (آفتابِ) نیمروز چهره هاشان مى سوزاند ، درصحراها وبیابانها کشیده میشدند، دستانشان به گَردَنهازنجیرشده،درمیان بازارها گردانده میشدند،اىواى براین سرکشان گناهکار!،چه اینکه باکُشتنِ تواسلام را کُشتند، ونمازوروزه(خدا)رابدون یاوررهانمودند،وسُنّتهاواحکام(دین) راازبین برده شکستند، و پایه هاىِ ایمان را منهدم نمودند، و آیاتِ قرآن را تحریف کرده، در (وادىِ)جنایت وعداوت پیش تاختند، براستى رسولِ خدا «که درودخدابراو وآل اوباد» (با شهادتِ تو) تنهاماند!(یامظلومواقع شد)، وکتاب خداوندِعزّوجلّ مَتروک گردید، وآنگاه که تومقهورومغلوب گشتى، حقّ وحقیقت موردِخیانت واقع شد، وبه فقدانِ توتکبیرِخداوکلمه توحید، حراموحلالِ دین، وتنزیل وتأویلِ قرآن جملگى ازبین رفت، و پس ازتو تغییروتبدیلِ (احکام)، کفرو اِلحاد وبى سرپرستىِ دین، هوىوهوس هاوگمراهیها، فتنه هاوباطلهاجملگى (برصفحه روزگار) ظاهرشد، پس پیکِ مرگ نزدِ قبرِجدّت رسول خدا «که رحمتِ بى پایانِ خداوندى براووآلِ اوباد» ایستاد، وبااشکِ ریزان خبرِمرگِ تورابهوى داد، واینگونه گفت که: اى رسولِ خدا! دخترزاده جوانمردت شهید شد، خاندان وحَریمَت مُباح گردید، پس ازتو فرزندانت به اسیرى رفتند، و وقایع ناگوارى به عترت وخانواده اتواردشد، پس(از شنیدنِ این خبر) رسول خدا مضطرب وپریشان گردید، و قلبِ هراسناکَش بگریست، وفرشتگان وانبیاء (بخاطـر مصیبتِ تو) او راتسلـیت وتعـزیت گفـتند، و مادرت زهـراء (ازانـدوهِ مصیبـتِ تو) دردنـاک شد ، و دستـه هاىِ ملائکه مقـرّبین در آمد و شد بودند، پـدرت امیرمؤمنـان راتعزیت میگفتند، مجالسِ ماتم وسوگوارى براىِ تو در اعلاعلیّین برپا شد، وَ لَطَمَتْ عَلَیْک َ الْحُورُ الْعینُ، وَ بَکَتِ السَّمآءُ وَ سُکّانُها، وَ الْجِنانُ وَ خُزّانُها ، وَ الْهِضابُ وَ أَقْطارُها، وَ الْبِحارُ وَ حیتانُها، [وَ مَکَّةُ وَ بُنْیانُها، :خل [وَ الْجِنانُ وَ وِلْدانُها ، وَ الْبَیْتُ وَ الْمَقامُ، وَ الْمَشْعَرُ الْحَرامُ، وَ الْحِـلُّ وَ الاِْحْرامُ ، أَللّـهُمَّ فَبِحُرْمَةِ هذَا الْمَکانِ الْمُنیفِ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد، وَاحْشُرْنی فی زُمْرَتِهِمْ، وَ أَدْخِلْنِى الْجَنَّةَ بِشَفاعَتِهِمْ، أَللّهُمَّ إِنّی أَتَوَسَّلُ إِلَیْک َ یا أَسْرَعَ الْحاسِبینَ ، وَ یاأَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ ، وَ یاأَحْکَمَ الْحاکِمینَ، بِمُحَمَّدخاتَِمِ النَّبِیّینَ ، رَسُولِک َ إِلَى الْعالَمینَ أَجْمَعینَ ، وَ بِأَخیهِ وَابْنِ عَمِّهِ الاَْنْزَعِ الْبَطینِ ، الْعالِمِ الْمَکینِ ، عَلِىّ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ بِفاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ الْعـالَمینَ ، وَ بِالْحَسَنِ الزَّکِىِّ عِصْمَةِ الْمُتَّقینَ ، وَ بِأَبی عَبْدِاللهِ الْحُسَیْنِ أَکْرَمِ الْمُسْتَشْهَدینَ ، وَ بِأَوْلادِهِ الْمَقْتُولینَ ، وَ بِعِتْرَتِهِ الْمَظْلُومینَ ، وَ بِعَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعابِدینَ ، وَ بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِىّ قِبْلَةِ الاَْوّابینَ ، وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد أَصْدَقِ الصّادِقینَ ، وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَر مُظْهِرِ الْبَراهینِ ، وَ عَلِىِّ بْنِ مُوسى ناصِرِالدّینِ، وَ مُحَمَّدِبْنِ عَلِىّ قُدْوَةِ الْمُهْتَدینَ، وَ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّد أَزْهَدِ الزّاهِدینَ ، وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ وارِثِ الْمُسْتَخْلَفینَ، وَالْحُجَّةِ عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعینَ، أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدوَالِ مُحَمَّدالصّادِقینَ الاَْبَرّینَ ، الِ طه وَ یس ، وَ أَنْ تَجْعَلَنی فِى الْقِیامَةِ مِنَ الاْمِنینَ الْمُطْمَئِنّینَ، الْفآئِزینَ الْفَرِحینَ الْمُسْتَبْشِرینَ، أَللّهُمَّ اکْتُبْنی فِى الْمُسْلِمینَ، وَ أَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ ، وَاجْعَلْ لی لِسانَ صِدْق فِى الاْخِرینَ ، وَانْصُرْنی عَلَى الْباغینَ،وَاکْفِنی کَیْدَ الْحاسِدینَ ، وَاصْرِفْ عَنّی مَکْرَ الْماکِرینَ ، وَاقْبِضْ عَنّی أَیْدِىَ الظّالِمینَ ، وَاجْمَعْ بَیْنی وَ بَیْنَ السّادَةِ الْمَیامینِ فی أَعْلا عِلِّیّینَ، و حورالعین به جهت تو به سر و صورت زدند، (در عزاىِ تو) آسمان و ساکنانش، بهشت ها و نگـهبانانش، کوه ها و کوهپایه ها، دریا ها و ماهیانش، [شهرمکّه و پایه هایش]، فردوس ها و جوانانش، خانه کعبه و مقام ابراهیم، و مشعرالحرام ، و حلّ و حَرَم جملـگى گریستند، بار خدایا! به حُرمتِ این مکـانِ رفـیع ، بر محمّد و آلِ او رحـمت فرست ، و مرا در زمره آنان محـشور فرما، و به شفـاعت و وساطتِ آنها مرا داخلِ بهشت گردان ، بار خدایا! من به تو توسّل مى جویم اى سریعـترینِ حسابگران ، و اِى بخشـنده ترینِ کَـریمان ، و اِى فرمانـرواى حـاکمان، به (حقِّ) محمّد آخرینِ پیامبران، و فرستاده تو بسوىِ تمامِ جهان ها، و به (حقِّ) برادرش و پسرعمویش آن بلند پیشانىِ میان پُر ، آن دانشمندِ عالى مرتبه ، یعنى علىّ فرمانـرواىِ مؤمنان ، و به (حقِّ) فاطمه سـروَرِ بانوانِ جهانیان ، و به (حقِّ) حسـنِ مجتـبى که پاک و مبرّا و پناهگـاه مُتّقین اسـت ، و به (حقِّ) أبی عبدالله الحسین گـرامیترینِ شهداء ، و به (حقِّ) فرزنـدانِ مقتولش ، و خانـواده مظـلومش، و به (حقّ) على بن الحسـین زیورِ عابدان ، و به محمّد بن علـى قبـله توبه کنندگان ، و جعفر بن محمّد راستگـوترینِ صادقان ، و موسى بن جعفر آشکار کننده دلائل و براهین ، و على بن موسى یاورِ دین ، و محمّد بن على اُسوه و الگوىِ هدایت شونـدگان ، و على بن محمّد زاهـدترینِ پارسایان ، و حسـن بن على وارثِ جانشینان ، و حُجّتِ خدا بر تمامِ آفریدگان ، اینکه درود فرستى بر محـمّد و آلِ او، آن راستـگویانِ نیـکوکار ، هـمان آلِ طه و یس ، و اینکه مرا در قیامت از کسانى قرار دهى که (از عذابِ تو) ایمن و با آرامشِ خاطر و رستگار و مسرور و بشارت یافـته اند ، بارخدایا! (نامِ) مـرا در زُمـره مسلـمین نگاشته ، و مرا به صالـحین ملـحق فرما ، و نامِ مرا بر زبان اُمّتهاى آتیه نیکو قرار ده ، و مـرا بر علـیه ظالمین یارى ده ، و از مکرِ حسـودان حفـظ فرما ، و (نیـز) حیله حیـله گران را از من برگـردان ، و دست ستمـکاران را از مـن (دور) نگهدار، و بینِ من و آن سـرورانِ با میمنت در اعلاعلیّین جمع بفرما، مَعَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیّینَ وَالصِّدّیقینَ وَالشُّهَدآءِ وَالصّالِحینَ، بِرَحْمَتِک َ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ، أَللّهُمَّ إِنّی اُقْسِمُ عَلَیْک َ بِنَبِیِّک َ الْمَعْصُومِ، وَ بِحُکْمِک َ الْمَحْتُومِ، وَنَهْیِک َ الْمَکْتُومِ ، وَ بِهذَا الْقَبْرِ الْمَلْمُومِ ، الْمُوَسَّدِ فی کَنَفِهِ الاِْمامُ الْمَعْصُومُ، الْمَقْتُولُ الْـمَظْلُومُ، أَنْ تَکْشِفَ ما بی مِنَ الْغُمُومِ ، وَ تَصْرِفَ عَنّی شَرَّ الْقَدَرِ الْمَحْتُومِ، وَ تُجیرَنی مِنَ النّارِ ذاتِ السَّمُومِ، أَللّــهُمَّ جَلِّلْنی بِنِعْمَتِک َ، وَ رَضِّنی بِقَسْمِک َ ، وَ تَغَمَّدْنی بِجُودِک َ وَ کَرَمِک َ ، وَ باعِدْنی مِنْ مَکْرِک َ وَ نِقْمَتِک َ ، أَللّهُمَّ اعْصِمْنی مِنَ الزَّلَلِ ، وَ سدِّدْنی فِى الْقَوْلِ وَالْعَمَلِ ، وَافْسَحْ لی فی مُدَّةِ الاَْجَلِ ، وَ أَعْفِنی مِنَ الاَْوْجاعِ وَالْعِلَلِ، وَ بَلِّغْنی بِمَوالِىَّ وَ بِفَضْلِک َ أَفْضَلَ الاَْمَلِ ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَاقْبَلْ تَوْبَتی ، وَارْحَمْ عَبْرَتی ، وَ أَقِلْنی عَثْرَتی ، وَ نَفِّسْ کُرْبَتی ، وَاغْفِرْلی خَطیئَتی، وَ أَصْلِـحْ لی فی ذُرِّیَّتی، أَللّـهُمَّ لاتَدَعْ لی فی هذَاالْمَشْهَدِ الْمُعَظَّمِ ، وَالْمَحَلِّ الْمُـکَرَّمِ ذَنْباً إِلاّ غَفَرْتَهُ، وَ لاعَیْباً إِلاّ سَتَرْتَهُ، وَ لاغَمّاً إِلاّ کَشَفْتَهُ، وَ لارِزْقاً إِلاّ بَسَطْتَهُ، وَ لاجاهاً إلاّ عَمَرْتَهُ، وَ لافَساداً إِلاّ أَصْلَحْتَهُ ، وَ لاأَمَلا إِلاّ بَلَّغْتَهُ ، وَ لادُعآءً إِلاّ أَجَبْتَهُ ، وَ لامَضیقاً إِلاّ فَرَّجْتَهُ ، وَ لاشَمْلا إِلاّ جَمَعْتَهُ ، وَ لاأَمْراً إِلاّ أَتْمَمْتَهُ ، وَ لامالا إِلاّ کَثَّرْتَهُ ، وَ لاخُلْقاً إِلاّ حَسَّنْتَهُ ، وَ لاإِنْفاقاً إِلاّ أَخْلَفْتَهُ ، وَ لاحالا إِلاّ عَمَرْتَهُ ، وَ لاحَسُوداً إِلاّ قَمَعْتَهُ ، وَ لاعَدُوّاً إِلاّ أَرْدَیْتَهُ ، وَ لاشَرّاً إِلاّ کَفَیْتَهُ ، وَ لامَرَضاً إِلاّ شَفَیْتَهُ ، وَ لابَعیداً إِلاّ أَدْنَیْتَهُ ، وَ لاشَعَثاً إِلاّ لَمَمْتَهُ ، وَ لا سُؤالا [سُؤْلا :ظ [إِلاّ أَعْطَیْتَهُ ، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ خَیْرَ الْعاجِلَةِ ، وَ ثَوابَ الاْجِلَةِ ، أَللّهُمَّ أَغْنِنی بِحَلالِک َ عَنِ الْحَرامِ، وَ بِفَضْلِک َ عَنْ جَمیعِ الاَْنامِ ، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ عِلْماً نافِعاً ،همراه باکسانیکه برآنها اِنعام فرمودى یعنى پیامبران، وراستگویانِ درعملوگفتاروشهداء و نیکویان، به رحمتت اى مهربانترینِ مهربانان، بارخدایا! تورا سوگند میدهم به حقّ پیامبرِ معصومت، و به حقّ حُکمِ حتمى و قطعى ات، و به حقّ نهىِ پنهانى ات ، و بحقّ این آرامگاهى که (مردم از هرطرف به جهت زیارت) بر او گِرد مى آیند، واین امامِ معصومِ مقتولِ مظلوم در جانبِ آن تکیه زده، اینکه غم و غصّه ها را از من برطرف فرمائى، و شُرورِ قضا و قَدَرِ حتمى را از من برگردانى، و مرا از آتش(عذابت) که داراى بادهاى سوزان است پناه دهى (و نگاهدارى)، بارخدایا! مرا با نعمت خود بپوشان (یا بزرگ گردان)، و به عطایاى خود راضى وخوشحال فرما، وبه جود و کَرَمَت مرا بپوشان، و از مکر و انتقام خود دورَم ساز، بارخدایا مرا از لغزش و خطا حفظ فرما، و در گفتاروکردار به راه صحیح هدایتم فرما، و در مدّت زندگى ام وسعت ده، و مرا از دردها و بیماریها عافیت بخش، ومرابه موالىوسرورانم برسانوبه فضل(وکَرَمِ) خویش مرابه بالاترینِ آرزوها نائل فرما، بارخدایا برمحمّد و آلِ او رحمت فرست و توبه مرا قبول فرما، و بر اشکِ چشمم ترحّم نما، و لغزش مرا چشم پوشى فرما، و حُزن واندوه مرا زائل کن، و گناهم را برمن ببخشاى، و خاندان و نسلِ مرا برایم اصلاح فرما، بارخدایا در این مشهدِوالامقام و در این محلّ گرامى، برایم وامَگُذار گناهى را مگرآنکه ببخشى، و نه عیبى را مگر آنکه مستورنمائى، و نه غم وغصّه اى را مگربرطرف فرمائى، و نه رزقى را مگر گسترش دهى ، ونه قدر و منزلتى را مگر باقى بدارى، ونه فسادى را مگر اصـلاح فـرمائى، ونه آرزوئى را مگرنائل کنى، ونه دعائى را مگر اجابت فرمائى، ونه تنگنائى را مگر بگشائى، ونه امور مُتشتّتى را مگر جمع و برقرار نمائى، ونه امرى را مگر تمام فرمائى، ونه مالى را مگر فراوانى بخشى، ونه خُلق وصفتى را مگرنیکوگردانى، ونه انفاقى را مگرجایگزین فرمائى، ونه حالى را مگر آباد فرمائى، ونه حسودى را مگر ذلیل نمائى، ونه دشمنى را مگر هلاک گردانى، ونه شرّى را مگر منع فرمائى، ونه بیماریى رامگرشفابخشى، ونه(امرِ)دورى را مگر نزدیک فرمائى(ودردسترسم قراردهى)، ونه تفرّقواختلالى رامگرجمع (و اصلاح)نمائى، ونه خواهشى [خواسته اى] را مگر عطا فرمائى، بارخدایا! من از تودرخواست میکنم خیرِ دنیا و ثوابِ آخرت را، بارخدایا! مرا به سبب حلالت از حرام مستغنى کن، وبه فضل و احسانـت از جمیع خلق بى نیاز فرما، بارخدایا! از تو درخواست میکنم دانشى مفید، وَ قَلْباً خاشِعاً ، وَ یَقیناً شافِیاً ، وَ عَمَلا زاکِیاً ، وَ صَبْراً جَمیلا، وَ أَجْراً جَزیلا ، أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شُکْرَ نِعْمَتِک َ عَلَىَّ ، وَ زِدْ فی إِحْسانِک َ وَ کَرَمِک َ إِلَىَّ ، وَاجْعَلْ قَوْلی فِى النّاسِ مَسْمُوعاً ، وَ عَمَلی عِنْدَک َ مَرْفُوعاً ، وَ أَثَری فِى الْخَیْراتِ مَتْبُوعاً ، وَ عَدُوّی مَقْمُوعاً ، أَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّدالاَْخْیارِ ، فی اناءِ اللَّیْلِ وَ أَطْرافِ النَّهارِ ، وَاکْفِنی شَرَّ الاَْشْرارِ ، وَ طَهِّرْنی مِنَ الــذُّنُوبِ وَ الاَْوْزارِ ، وَ أَجِرْنی مِنَ النّـارِ ، وَ أَحِلَّنی دارَالْقَرارِ ، وَ اغْفِرْلی وَ لِجَمیعِ إِخْوانی فیک َ وَ أَخَواتِىَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ ، بِرَحْمَتِک َ یا أَرْحَمَ الرّاحِمینَ. پس از تمام شدن زیارت ، رو به قبله کن و دو رکعت نماز بجاى آور به این ترتیب که در رکعت اول بعد از حمد سوره انبیاء ، و در رکعت دوم بعد از حمد سوره حشر را بخوان و آنگاه در قنوت نماز بگو: لاإِلهَ إِلاَّ اللهُ الْحَلیمُ الْکَریمُ ، لاإِلهَ إِلاَّاللهُ الْعَلِىُّ الْعَظیمُ ، لاإِلهَ إِلاَّاللهُ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ الاَْرَضینَ السَّبْعِ، وَ ما فیهِنَّ وَ ما بَیْنَهُنَّ ، خِلافاً لاَِعْدآئِهِ، وَ تَکْذیباً لِمَنْ عَدَلَ بِهِ ، وَ إِقْراراً لِرُبُوبِیَّتِهِ ، وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ ، الاَْوَّلُ بِغَیْرِ أَوَّل ، وَالاْخِرُ إِلى غَیْرِ اخِر، الظّـاهِرُ عَلى کُلِّ شَىْء بِقُدْرَتِهِ ، الْباطِنُ دُونَ کُلِّ شَىْء بِعِلْمِهِ وَ لُطْفِهِ ، لا تَقِفُ الْعُقُولُ عَلى کُنْهِ عَظَمَتِهِ، وَ لاتُدْرِکُ الاَْوْهامُ حَقیقَةَ ماهِیَّتِهِ ، وَ لاتَتَصَوَّرُ الاَْنْفُسُ مَعانِىَ کَیْفِیَّتِهِ، مُطَّلِعاً عَلَى الضَّمآئِرِ ، عارِفاً بِالسَّرآئِرِ ، یَعْلَمُ خآئِنَةَ الاَْعْیُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ ، أَللّهُمَّ إِنّی اُشْهِدُک َ عَلى تَصْدیقی رَسُولَک َ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَ إیمانی بِهِ،قلبى خاشع، یقینى سلامت بخش ، عملى صالح و پاک ، صبرى زیبا ، و اجرى عظیم را ، بارالها! شکر نعمتت برمن را روزیَم کن ، و احسان و کَرَمَت برمن زیاد فرما ، و گفته مرا درمیان مردم شنوده نما ، و عمل مرا به نزد خویش بالا بَر،و سنّت باقیمانده مرا در امورِ خیر مورد پیروى قرارده ، و دشمنم را خوار و ذلیل گردان، بارخدایا! بر محمّدوآلِ او که نیکانند، درتمامى لحظات شبانه روز رحمت فرست، و مرا از شرّ بَدان محفوظ بدار، و از (کثافاتِ) گناهان و سنگینىِ وِزر و وَبال پاک و مبرّا گردان، واز آتش (عذابت) پناهم ده، و در سراى جاوید واردفرما، و(گناهانِ) مرا و تمامى خواهران و برادران مؤمنِ مرا ببخشاى، به رحمتت اى مهربانترین مهربانان. [ترجمه دعائى که در قنوت نماز خوانده مى شود:] هیچ معبودى جز خداوندِ شکیبا و کریم نیست، هیچ خدائى جز خداوندِ بزرگوار و عظیم نیست، هیچ معبودى نیست جز خداوندى که پروردگارِ آسمانها و زمینهاى هفتگانه و موجوداتى که در آنها و میان آنهاست مى باشد، (به این توحید معتقدم) برخلاف دشمنانِ حقّ، و به جهت تکذیب کسانى که به خداوند شرک ورزیدند، و(به این توحیدمعتقدم) بخاطر اعتراف نمودن به ربوبیّت او، و خضوع و خشوع درمقابل عزّت و شرافت وى، (اوست خدائى که) اوّل است بدون اوّل، و آخر است تا بى نهایت، به قدرتش برتمام اشیاء غلبه نموده، و به دانش و لطف و مرحمتش در هرچیز نفوذ کرده، عقول بشرى برحقیقتِ بزرگى او مطّلع نخواهدشد، و اوهام و خیالات کنهِ ذات اورا درک نمى کند، ومعانىِ کیفیّتِ اورا هیچ ذهنى تصوّر نمى تواندکرد، (اوست) مطّلع وآگاه بر باطنِ اشخاص، و آشنا به تمام امورِ پنهان، خیانت چشمها و پنهانى دلها را خبردارد، بارخدایا! تورا گواه میگیرم که رسولت «صلَّى الله علیه و آله» را تصدیق مى کنم و به او ایمان دارم، وَ عِلْمی بِمَنْزِلَتِهِ ، وَ إِنّی أَشْهَدُ أَنَّهُ النَّبِىُّ الَّذی نَطَقَتِ الْحِکْمَةُ بِفَضْلِهِ ، وَ بَشَّرَتِ الاَْ نْبِیآءُ بِهِ، وَ دَعَتْ إِلَى الاِْقْرارِ بِما جآءَ بِهِ، وَ حَثَّتْ عَلى تَصْدیقِهِ، بِقَوْلِهِ تَعالى: «اَلَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِى التَّوْریةِ وَ الاِْنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهیهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِـلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الاَْغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ» ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد رَسُولِک َ إِلَى الثَّقَلَیْنِ ، وَ سَیِّدِ الاَْنْبِیآءِ الْمُصْطَفَیْنَ ، وَ عَلى أَخیهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ ، اللَّذَیْنِ لَمْ یُشْرِکا بِک َ طَرْفَةَ عَیْن أَبَداً ، وَ عَلى فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ سَیِّدةِ نِسآءِ الْعالَمینَ ، وَ عَلى سَیِّدَىْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ، صَلاةً خالِدَةَ الدَّوامِ ، عَدَدَ قَطْرِ الرِّهامِ ، وَ زِنَةَ الْجِبالِ وَ الاْکامِ ، ما أَوْرَقَ السَّلامُ، وَ اخْتَلَفَ الضِّیآءُ وَ الظَّلامُ، وَ عَلى الِهِ الطّاهِرینَ، الاَْئِمَّةِ الْمُهْتَدینَ، الذّآئِدینَ عَنِ الدّینِ ، عَلِىّ وَ مُحَمَّد وَ جَعْفَر وَ مُوسى وَ عَلِىّ وَ مُحَمَّد وَ عَلِىّ وَالْحَسَنِ وَ الْحُجَّةِ الْقَوّامِ بِالْقِسْطِ ، وَ سُلالَةِ السِّبْطِ ، أَللّهُمَّ إِنّی أَسْئَلُک َ بِحَقِّ هذَا الاِْمامِ فَرَجاً قَریباً ، وَ صَبْراً جَمیلا ، وَ نَصْراً عَزیزاً ، وَ غِنىً عَنِ الْخَلْقِ ، وَ ثَباتاً فِى الْهُدى ، وَ التَّوْفیقَ لِما تُحِبُّ وَ تَرْضى ، وَ رِزْقاً واسِعاً حَلالا طَیِّباً ، مَریئاً دارّاً سآئِغاً ، فاضِلا مُفَضَِّلا صَبّاً صَبّاً ، مِنْ غَیْرِ کَدّ وَ لا نَکَد ، وَ لا مِنَّة مِنْ أَحَد ، وَ عافِیَةً مِنْ کُلِّ بَلآء وَ سُقْم وَ مَـرَض ، وَ الشُّکْرَ عَلَى الْعافِیَةِ وَ النَّعْمآءِ ، وَ إِذا جآءَ الْمَوْتُ فَاقْبِضْنا عَلى أَحْسَنِ ما یَکُونُ لَک َ طاعَةً ، عَلى ما أَمَرْتَنا مُحافِظـینَ حَتّى تُؤَدِّیَنا إِلى جَنّـاتِ النَّعیمِ ، بِرَحْمَتِک َ یا أَرْحَمَ الرّاحِـمینَ ، أَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَـــمَّد ، وَ أَوْحِـشْنـی مِنَ الـدُّنْیا وَ انِسْـــنی بِالاْخِـــرَةِ ،و آگاه به قدر و منزلتِ اویم، و براستى شهادت میدهم که اوست پیامبرى که حکمت به فضیلت و برترىِ او سخن راند، و تمامى پیامبران(گذشته) بشارتِ(آمدنِ) اورا دادند، و (مردم را) به گرویدنِ به دین او دعوت نمودند، و برتصدیقِ او برانگیختند، چنانچه خودت در قرآن میفرمائى: «(او پیامبرى است) که نام وى را در تورات و انجیلِ خودشان نگاشته مى یابند، او آنها را به نیکوئى امر مى کند و از زشتى نهى مى فرماید، نعمتهاى پاک و طیّب را برایشان حلال و خبائث و پلیدیها را بر آنها حرام و ممنوع میگرداند، و سنگینى و مشقّت هائى که در ادیان سابق چون زنجیر برگردن آنها بود همه را برمیدارد»، پس درود فرست بر محمّد فرستاده ات به سوى جنّ و انس، و سَروَرِ پیامبرانِ برگزیده، و بر برادرش و پسرعمویش، آنانى که هیچگاه به قدرِ چشم برهم زدنى به تو شرک نورزیدند، و برفاطمه زهراء سَروَرِ تمامى زنان جهانیان، و بر دو آقاى جوانان اهل بهشت یعنى حسن و حسین، درودى جاویدان و همیشگى، بعدد قطرات بارانها، و همگونِ کوهها و تپه ها، تا آن زمان که درخت «سلام» برگ میدهد، و روشنى و تاریکىِ شبانه روز در رفت و آمدند، و برخاندانِ طاهرِ حسین، آن پیشوایان هدایت یافته، آنها که از حریم دین و آئین دفاع نمودند، یعنى على و محمد و جعفر و موسى و على و محمد و على و حسن و حضرت حجّت، آنکه عدل و داد را برپا میدارد و فرزندِ دخترزاده پیامبر است، بارخدایا! از تو درخواست میکنم بحقِّ این امامِ بزرگوار، گشایشى نزدیک را، و صبرى نیکو را، و پیروزى اى توأم با عزّت را، و بى نیازى از خلایق را، و دوام و استمرار در طریـقِ هدایت را، و توفیق را بر آنچه تو دوست دارى و رضایت تو در آنست ، و روزى اى را که وسیع و حلال و پاک، و گوارا و ریزان و خوشگوار، فراوان و برتر و پى درپى باشد، بدون هیچ زحمت و مشقّتى، و خالى از هرگونه منّتى از اَحَدى، و (نیز درخواست میکنم) تندرستى از هر بلاء و ناخوشى و بیمارى را، و شکرگزارى بر هرعافیت و نعمتى را، و هنگامى که مرگ ما فرارسید بر نیکوترین حالِ طاعت ما را قبض روح فرمائى، و در حالتى که نگاهبانِ دستورات تو باشیم، تا آنکه ما را به بهشت هاى پُرنعمت برسانى، به رحمتت اى مهربانترینِ مهربانان ، بارخدایا! بر محمّد و آل او رحمت فرست، و مرا از دنیا در وحشت و هراس قرار ده و به آخرت انیس فرما، فَإِنَّهُ لایُوحِشُ مِنَ الدُّنْیا إِلاّ خَوْفُک َ ، وَ لایُؤْنِسُ بِالاْخِرَةِ إِلاّ رَجآ ؤُک َ ، أَللّهُمَّ لَک َ الْحُجَّةُ لاعَلَیْک َ ، وَ إِلَیْک َ الْمُشْتَکى لامِنْک َ ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِهِ وَ أَعِنّی عَلى نَفْسِىَ الظّالِمَةِ الْعاصِیَةِ، وَ شَهْوَتِىَ الْغالِبَةِ، وَاخْتِمْ لی بِالْعافِیَةِ، أَللّـهُمَّ إِنَّ اسْتِغْفاری إِیّاک َ وَ أَنَا مُصِرٌّ عَلى مانَهَیْتَ قِلَّةُ حَیآء، وَ تَرْکِىَ الاِسْتِغْفارَ مَعَ عِلْمی بِسَِعَةِ حِلْمِک َتَضْییـعٌ لِحَقِّ الرَّجآءِ، أَللّـهُمَّ إِنَّ ذُنُوبی تُؤْیِسُنی أَنْ أَرْجُوَک َ، وَ إِنَّ عِلْمی بِسَِعَةِ رَحْمَتِک َ یَمْنَعُنی أَنْ أَخْشاک َ ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد ، وَ صَدِّقْ رَجآئی لَک َ ، وَ کَذِّبْ خَوْفی مِنْک َ، وَ کُنْ لی عِنْدَ أَحْسَنِ ظَنّی بِک َ یا أَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ أَیِّدْنی بِالْعِصْمَةِ ، وَ أَنْطِقْ لِسانی بِالْحِکْمَةِ ، وَ اجْعَلْنی مِمَّنْ یَنْدَمُ عَلى ما ضَیَّعَهُ فی أَمْسِهِ ، وَ لایَغْـبَنُ حَظَّهُ فی یَوْمِهِ ، وَ لا یَهُمُّ لِرِزْقِ غَدِهِ ، أَللّهُمَّ إِنَّ الْغَنِىَّ مَنِ اسْتَغْنى بِک َ وَ افْتَقَرَ إِلَیْک َ ، وَ الْفَقیرَ مَنِ اسْتَغْنى بِخَلْقِک َ عَنْک َ ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد ، وَ أَغْنِنی عَنْ خَلْقِک َ بِک َ ، وَ اجْعَلْنی مِمَّنْ لا یَبْسُطُ کَفّاً إِلاّ إِلَیْک َ ، أَللّـهُمَّ إِنَّ الشَّقِىَّ مَنْ قَنَطَ وَ أَمامَهُ التَّوْبَـةُ وَ وَرآءَهُ الرَّحْمَـةُ ، وَ إِنْ کُنْتُ ضَعیفَ الْعَمَلِ فَإِ نّی فی رَحْمَتِک َ قَوِىُّ الاَْمَلِ ، فَهَبْ لی ضَعْفَ عَمَلی لِقُوَّةِ أَمَلی ، أَللّـهُمَّ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنْ ما فی عِبادِک َ مَنْ هُوَ أَقْسى قَلْباً مِنّی وَ أَعْظَمُ مِنّی ذَنْباً ، فَإِ نّی أَعْلَمُ أَنَّهُ لامَوْلى أَعْظَمُ مِنْک َ طَوْلا ، وَ أَوْسَعُ رَحْمَةً وَ عَفْواً، فَیامَنْ هُوَ أَوْحَدُ فی رَحْمَتِهِ، إِغْفِرْ لِمَنْ لَیْسَ بِأَوْحَدَ فی خَطیئَتِهِ، أَللّـهُمَّ إِنَّک َ أَمَرْتَنا فَعَصَیْنا، وَ نَهَیْتَ فَمَا انْتَهَیْنا، وَ ذَکَّرْتَ فَتَناسَیْنا ، وَ بَصَّرْتَ فَتَعامَیْنا، وَ حَذَّرْتَ فَتَعَدَّیْنا ، وَ ما کانَ ذلِک َ جَزآءَ إِحْسانِک َ إِلَیْنا ، چراکه فقط خوف تو از دنیا وحشت زا است، و فقط امید و دلبندى بتو به آخرت انس بخش است، بارالها! حجّت و دلیل باتوست نه بر علیه تو، و شکایت و گلایه باید به سوى تو باشد نه از تو، پس بر محمّد و آل او درود فرست و مرا برعلیه نفس ستمکار و سرکش خویش، و برشهوت غالبِ خودم یارى فرما، و پایان کارم رابا عافیت قرارده، بارخدایا! این کم حیائىِ من است که (ازطرفى) درِخانه تو استغفار میکنم و (از طرف دیگر) بر مناهىِ تو پافشارى میورزم، چنانچه اگر استغفار نکنم با اینکه وسعت حلمِ تو را آگاهم، این تباه نمودنِ حقِّ امیدوارى است، بارالها! (کثرت) گناهانم مرا از امیدوارى به تو مأیوس میکند، و آگاهیم به وسعتِ رحمتِ تو مرا از ترس و هراسِ از تو بازمیدارد، پس بر محمّد و آلش رحمت فرما، و امید و دلبندىِ مرا بخودت پابرجا نما، و ترس و وحشتِ مرا از خودت تکذیب فرما، و براى من آنچنان باش که به تو حُسنِ ظنّ دارم، اى بخشنده ترینِ کریمان، بارخدایا! برمحمّد و آل او درود فرست و مرا به حفظ (ازگناه) مؤیَّد فرما، و زبانم را به حکمت گویا فرما، و مرا از کسانى قرارده که بر تباهى هاى گذشته خویش نادِم و پشیمانند، و بهره خویش را اکنون ناقص و ضایع نکنند، و اهتمام بر روزى فرداىِ خود ننمایند، بارالها! غنىّ آن کسى است که به سبب تو بى نیازى جوید و به سوى تو محتاج باشد، و فقیر و درمانده کسى است که از تو (روگردان شده) به جانب مخلوقت بى نیازى طلبد، پس رحمت نما بر محمّد و آل او، و مرا از خَلقِ خودت به سبب خودت بى نیاز فرما، و مرا چنان قرارده که هیچگاه دستى جز بسوى تو دراز نکنم، بارالها! بدبخت کسى است که با اینکه توبه و بازگشت فراراهِ او و رحمت تو پشتیبانِ اوست ناامید شود، اگرچه عملِ من ضعیف و سُست است لکن امیدِ رحمتِ تو در من قوىّ است، پس ضعف عملِ مرا در قبال قوّت امیدم، برمن ببخشاى، بارخدایا! اگرتو چنان دانى که درمیان بندگانت از من سنگدل تر و پرگناه تر نیست، (درعوض) من هم به یقین میدانم که هیچ مولا و سرپرستى فضل و عطایش از تو بیشتر نیست، و رحمت و عفوش از تو وسیع تر نیست، پس اى کسى که در رحمت و مهربانى یگانه اى، ببخشاى کسى را که در جُرم و گناهش تنها و یگانه نیست، بارخدایا! تو مارا امرفرمودى و ما سرپیچى نمودیم، و ما را بازداشتى ولى ما دست برنداشتیم، ما را یادآورى فرمودى ولى ما خود را به فراموشى زدیم ، مارا بینا فرمودى و ما خودرا به کورى زدیم، تو مارا تهدید نمودى ولى ما از حدّ گذراندیم، (آرى!) این در مقابل احسان تو برما پاداش نیکوئى نبود، وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِما أَعْلَنّا وَ أَخْفَیْنا ، وَ أَخْبَرُ بِما نَأْتی وَ ما أَتَیْنا ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ لاتُؤاخِذْنا بِما أَخْطَأْنا وَ نَسینا ، وَ هَبْ لَنا حُقُوقَک َ لَدَیْنا ، وَ أَتِمَّ إِحْسانَک َ إِلَیْنا، وَ أَسْبِلْ رَحْمَتَک َ عَلَیْنا، أَللّهُمَّ إِنّا نَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِهذَا الصِّدّیقِ الاِْمامِ، وَ نَسْئَلُکَ بِالْحَقِّ الَّذی جَعَلْتَةُ لَهُ وَ لِجَدِّهِ رَسُولِک َ وَ لاَِبَوَیْهِ عَلِىّ وَ فاطِمَـةَ ، أَهْلِ بَیْتِ الرَّحْمَةِ ، إِدْرارَ الرِّزْقِ الَّذی بِهِ قِوامُ حَیاتِنا، وَ صَلاحُ أَحْوالِ عِیالِنا، فَأَنْتَ الْکَریمُ الَّذی تُعْطی مِنْ سَِعَة، وَ تَمْنَعُ مِنْ قُدْرَة، وَ نَحْنُ نَسْئَلُک َ مِنَ الرِّزْقِ مایَکُونُ صَلاحاً لِلـدُّنْیا، وَ بَلاغاً لِلاْخِرَةِ ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد، وَ اغْفِرْلَنا وَ لِوالِدَیْنا، وَ لِجَمیعِ الْمُـؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ، وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ ، الاَْحْیاءِ مِنْهُمْ وَالاَْمْواتِ، وَ اتِنا فِى الدُّنْیاحَسَنَةً وَفِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ. پس از تمام شدن قنوت ، رکوع و سجود و تشهّد و سلام نماز را انجام ده ، پس چون تسبیح حضرت فاطمه زهراء(س) را خواندى ، دو طرف صورت را بر خاک بگذار و چهل مرتبه این تسبیحات را بگو:سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِِ وَ لاإِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ أَکْبَرُ.پس از تمام شدن تسبیحات ، دعا کن و از خدا بخواه که تو را از گناهان نگهدارد و از عذاب خود نجات دهد و ببخشد و توفیق عمل نیک کرامت فرماید و اعمال تو را قبول نماید. سپس خود را به ضریح بچسبان و ببوس و بگو: زادَ اللهُ فی شَرَفِکُمْ ، وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.سپس براى خود و والدین خود و هرکس که خواهى دعا کن. لیک تو به آنچه ما آشکار و پنهان نمودیم داناترى، و به اعمالى که بجا آورده و مى آوریم آگاه ترى، پس رحمت فرما بر محمّد و آلش و مارا برخطاها و فراموشى هامان مؤاخذه نفرما، و حقوق تو را (که ضایع نمودیم) برما ببخشا، و احسان و کَرَم خویش برما تمام فرما، و پرده رحمتت برما افکن، بارخدایا! ما به تو توسّل میجوئیم به سبب این امام راستگو، و از تو درخواست میکنیم به آن حقّ و حُرمَتى که براى او و جدِّ او رسول خودت و براى پدر و مادر او على و فاطمه که اهل بیتِ رحمتند قراردادى، اینکه روزى خودت را که قوام زندگى ما به آن وابسته است، و نظام احوال عیال ما در گرو آنست ، برما پیاپى فرو ریزى، چرا که توئى آن کریمى که از خزانه وسیعت عطا میکنى، و با قدرت و توانِ خویش (آنکه را بخواهى) محروم میکنى، و ما از تو رزقى را خواهانیم که براى دنیاى ما موجب صلاح، و براى آخرت ما رسا و مایه کفاف باشد، بارخدایا! برمحمّد و آلش رحمت فرست، و ببخشاى ما و والدین مارا، و جمیع مؤمنین و مؤمنات را، و تمام مسلمین و مسلمات را، چه آنان که در قید حیات اند و چه آنها که درگذشته اند، و در دنیا و آخرت به ما حسنه عطا فرما و ما را از عذاب آتش (دوزخ) حفظ فرما. [ترجمه تسبیحات:] خداوند را تسبیح و تمجید مینمایم ، و تمامى ستایشها براى خدا است ، و هیچ معبودى جزالله نیست،وخداوند ازهمه موجودات بزرگ تراست (از آنکه توصیف شود). [ترجمه جمله اى که بعد از نماز گفته مى شود:] خداوند در عزّت و شرفِ شما (اهل بیت) بیفزاید ، و درود و رحمت و برکاتِ خداوند بر شما باد
[ جمعه یازدهم آذر 1390 ] [ 5:46 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
ازدواج موقّت یک ضرورت اجتناب ناپذیر اجتماعى است
ازدواج موقت چیست؟
چرا ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعى است؟
مشکل جنسى جوانان
فلسفه ازدواج موقت
یک نکته مهم دیگر
اما تکلیف فرزندان «ازدواج موقت»
ازدواج مسیار!
نتیجه بحث در پیرامون «ازدواج موقت»
 

ازدواج موقّت یک ضرورت اجتناب ناپذیر اجتماعى است
 در اینجا بحثى درباره «متعه» و پاسخ بسیارى از ایرادهایى که از عدم توجه به فلسفه، و شرایط، و حدود و قیود آن ناشى مى شود، را بیان مى کنیم.
اخیراً در پاره اى از نشریات یک بحث به اصطلاح علمى درباره «ازدواج موقت» تحت عنوان مسأله اى به نام «صیغه»! مطرح شده بود که نمونه کاملى از دخالت افراد غیر صلاحیت دار در مسائل حقوقى و مذهبى بود.
گردانندگان این مجله ضمن سفسطه ها و فریب کارى هاى روشنى خواسته اند درباره این قانون اسلامى دست به سمپاشى زده و آن را طور دیگر جلوه دهند.
نظر به اینکه آنها تنها کسانى نیستند که روح این قانون عالى اسلامى را درک نکرده اند، بلکه در گوشه و کنار افراد زیادى پیدا مى شوند که بر اثر تبلیغات مسموم یا سوء استفاده هایى که از این قانون شده چنان تصور مى کنند که میان «فحشا» و «ازدواج موقت» هیچ گونه فرقى جز در لفظ نیست!
حتى اگر به کسى «فرزند صیغه» یا «ابن الصیغه» گفته شود، درست مثل اینکه او را فرزند نامشروع و زنا زاده خطاب کرده باشند، ناراحت مى گردد، بنابراین آنها نتیجه مى گیرند فحشا و ازدواج موقت هر دو باید به طور مساوى محکوم و ممنوع اعلام گردد.
لذا لازم دانستیم این مسأله را به صورت واضح و فشرده و دور از هر گونه تعصب مطرح کرده و نقاط مبهم و تاریک آن را روشن سازیم تا هم برادران اهل سنّت و هم افراد ناآگاه در محیط بدانند این قانون اسلامى یک حکم کاملا مترقى و اصلاحى است که اگر به طور صحیح و با تمام شرایط و قیود آن اجرا گردد عامل بسیار مؤثرى براى ریشه کن کردن (فحشا) و (انحرافات جنسى) است.
  
ازدواج موقت چیست؟
 ازدواج موقت که در افواه «عوام» به نام «صیغه» مشهور شده از نظر قوانین اسلامى یک نوع قرارداد ازدواج است که با ازدواج «دائم» (ازدواجهاى معمولى) هیچ گونه فرقى جز در مسأله «محدود بودن مدت» ندارد.
در ازدواج موقت، مرد و زنى که ازدواج آنها با یکدیگر بلامانع است با هم پیمان زناشویى مى بندند و عقد مى خوانند و تعیین «مهر» و «مدت» مى کنند، و فرزندى که از آنها به وجود مى آید یک فرزند مشروع و قانونى (حلال زاده) و داراى تمام حقوق و مزایاى یک فرزند است.
پس از تمام شدن مدت ازدواج موقت، و جدایى دو همسر از یکدیگر، زن باید «عدّه» نگهدارد، یعنى پیش از گذشتن «مدت معینى» حق ندارد با مرد دیگرى ازدواج دائم یا موقت کند (مدت مزبور اقلا چهل و پنج روز تمام براى زنانى که عادت ماهانه نمى بینند و براى آنها که مى بینند دو بار قاعده شدن است).
بدیهى است فلسفه نگه داشتن عدّه این است که روشن شود که از شوهر اوّل نطفه اى در رحم زن منعقد شده است یا نه، چه اینکه اگر منعقد شده باشد در این مدت آشکار مى شود، ناگفته پیداست که در صورت انعقاد نطفه باید تا موقع وضع حمل از ازدواج با دیگرى خوددارى نماید.
بنابراین اگر زن، قبل از گذشتن مدت مزبور که در واقع «حریم زوجیت» محسوب مى شود با دیگرى عقد ازدواج دائم یا موقت ببندد ازدواج او باطل و عمل او «عمل منافى عفت» (زنا) محسوب خواهد شد ومشمول تمام کیفرهایى است که در اسلام براى این کار تعیین شده است.
از این گفتار چنین نتیجه مى گیریم که تمام حدود ازدواج و شرایط همسرى که در «ازدواج دائم» وجود دارد باید در «ازدواج موقت» رعایت گردد (به استثناى موضوع مدت).
فقهاى اسلام طبق مدارک اسلامى تصریح کرده اند که این دو نوع ازدواج از نظر احکام هیچ گونه فرقى با هم ندارند جز در یک مورد و آن اینکه:
در ازدواج دائم «مسلمان» نمى تواند با «غیر مسلمان» ازدواج کند، ولى ازدواج موقت مرد مسلمان با زن غیر مسلمانى که از اهل کتاب است (مانند مسیحى و یهودى) مانعى ندارد. اما از نظر «آثار حقوقى» این دو نوع ازدواج فقط در دو مورد با یکدیگر فرق دارند:
1. در ازدواج موقت زن و مرد از یکدیگر ارث نمى برند (ولى البتّه فرزند آنها از هر دو ارث مى برد).
تازه این در صورتى است که در عقد، شرط ارث نکنند، بنابراین اگر هنگام اجراى صیغه عقد شرط نمایند که از یکدیگر ارث ببرند این حق براى آنها ثابت خواهد بود.
2. در ازدواج موقت، زن حق «نفقه» ندارد و تنها همان مهر خود را مى تواند بگیرد، ولى قابل توجه اینجاست که چون مهر حد معینى ندارد و از طرفى مدت این ازدواج هم طبق قرارداد معلوم است، زن مى تواند با توجه به مقدار مدت، مخارج خود را پیش بینى کرده و به مقدار مهر بیفزاید، و شاید اینکه در اسلام دستور داده شده در این نوع ازدواج «مهر» صریحاً در متن عقد ذکر شود براى مراعات همین نکته و امثال آن بوده است.
روى این حساب این دو مورد تفاوت حقوقى (یعنى ارث و نفقه) چون هر دو قابل تغییر و تابع طرز قرارداد است (حق ارث را با شرط کردن در متن عقد، و نفقه را از طریق اضافه نمودن مهر مى توان تأمین نمود) فاصله زیادى میان این دو نوع ازدواج از نظر آثار ایجاد نمى کند.
از توضیحات بالا این نکته روشن گردید که: افراد کم اطلاع یا مغرضى که مى گویند در ازدواج موقت زن به صورت یک «کنیز» یا یک «کالاى تجارتى» به فروش مى رسد و یا به صورت یک قالیچه یا یک دست لباس در مى آید و به اجاره داده مى شود کاملا غیر منطقى و نادرست و دور از حقیقت است.
کجاى قانون «ازدواج موقت» مى گوید زن به صورت کنیز و برده در آید یا مانند یک کالا فروخته یا اجاره داده شود؟!
آیا ازدواج موقت جز یک «پیمان دو جانبه زناشویى» منتها براى مدت معین، با رعایت تمام شرایط، چیز دیگرى هست؟ و آیا این پیمان دو جانبه با سایر قراردادها و پیمانها از نظر حقوقى تفاوتى دارد؟!
این، نهایت بى انصافى است که انسان قضاوت نسنجیده اى درباره موضوعى که یک وسیله مؤثرى براى مبارزه با فساد اجتماعى است (چنانکه خواهد آمد) بنماید و آن را طور دیگرى جلوه دهد.
مگر نه این است که در ازدواج موقت طرفین با رضایت کامل و آزادى اراده و اختیار و بدون هیچ گونه اجبار اقدام به بستن این قرارداد دوجانبه مى نمایند؟
با این حال آیا نام ازدواج موقت را «یک جور جواز شرعى آدم فروشى» گذاردن ناشى از بى اطلاعى یا سوءنیّت یا هر دو نیست؟
آیا اگر ما جلوى این قانون را که اجراى صحیح آن مى تواند فحشا را به مقدار قابل توجهى از بین ببرد بگیریم، و به جاى آن بساط ننگین «روسپى گرى» را پهن کنیم خدمتى به جنس زن کرده و او را از اسارت و بردگى نجات داده ایم؟
نکته جالب توجه اینکه در مورد تعبیر به «اجاره دادن زن» که عدّه اى از مخالفان ما روى آن تکیه کرده اند، طبق تصریح فقهاى ما اگر صیغه عقد متعه را به لفظ اجاره بخوانند یعنى زن بگوید اجرتک نفسى (خودم را به تو اجاره دادم...) باطل است، و از این موضوع به خوبى روشن مى شود که روح عقد ازدواج موقت با روح اجاره کاملا مباینت دارد به دلیل اینکه اجراى عقد با لفظ اجاره قطعاً باطل است.
سوء استفاده را نباید به حساب قانون گذارد
ولى در اینجا یک نکته اساسى وجود دارد و آن اینکه با نهایت تأسف عدّه اى هوسباز و هوسران، از روى بى اطلاعى و بى بندوبارى، از این قانون اسلامى که بر اساس یک حکم فطرى و ضرورت اجتماعى بنا شده و اجراى صحیح آن (همان طور که اشاره شد و بعداً توضیح داده مى شود) مى تواند به عنوان یک حربه مؤثر براى مبارزه با «فحشا» و بسیارى دیگر از مفاسد اجتماعى مورد استفاده قرار گیرد، آرى آنها از این قانون مانند بسیارى از قوانین دیگر سوءاستفاده کرده و آن را وسیله اى براى اجراى نیات ناپاک و شهوت رانى بى قیدوشرط خود قرار داده اند.
تا آنجا که هر نوع فحشا و روسپى گرى را در پشت این «ماسک» عملى ساخته اند، کار به جایى رسیده که معناى ازدواج موقت را به آن همه شرایط و قیود، به این اندازه تنزل داده اند که هنگامى که یک مرد هوسباز با یک زن آلوده روبه رو مى شود تنها با گفتن یک جمله آن هم بدون هیچ گونه توجه به مفهوم و لوازم آن، فحشا با تمام کیفیّات ننگین آن مجاز گردد!
این اعمال بى رویه و غلط دستاویزى به دست افراد مغرض داده تا در این مورد به تبلیغات مسموم خود ادامه دهند. و همین سبب شده که نام ازدواج موقت یا به قول عوام «صیغه» به قدرى مورد تنفر قرار گیرد که از دریچه چشم افراد بى اطلاع از قوانین اسلامى یک نوع جواز شرعى آدم فروشى شناخته شود، و حتى زنان و مردان مسلمان با دیده نفرت به آن بنگرند و آن را موجب تحقیر مقام زن بشناسند.
ولى ما ضمن ابراز تأسف شدید از این سوء استفاده ها یک سؤال داریم و آن اینکه اگر فرضاً یک قاضى از مقام خود و مصونیتى که در پناه قانون دارد سوء استفاده کند، و آن را وسیله اى براى سر کیسه کردن مردم یا تصفیه حسابهاى شخصى و امثال آن قرار دهد آیا باید مسأله قضاوت را به کلى تعطیل کرد یا جلو سوء استفاده ها را باید گرفت؟
یا اگر یک نویسنده براى پر کردن جیب خود از مقام شامخ نویسندگى سوء استفاده نموده و دست به اغفال مردم، تحریک شهوات، خلق سوژه هاى دروغ جنجالى، و دلالى براى مقامات مختلف کند، آیا باید جلوى آزادى قلم و مطبوعات و نشریات مفید و سودمندى که مایه بیدارى افکار مردم است به کلى گرفته شود، یا قلم سوء استفاده چى را باید شکست؟!
کدام منطق و کدام عقل اجازه مى دهد که جلوى قوانین و مقررات سودمند به خاطر سوء استفاده عده اى گرفته شود؟ آیا به خاطر یک بى نماز یا صد نفر بى نماز درب مسجد را مى بندند؟
اصلا کدام قانون و کدام مقام است که از آن سوء استفاده نشده است؟ آیا باید جلوى سوء استفاده ها را گرفت یا قوانین را در هم کوبید؟ مسلّم است هر فرد عاقلى راه اوّل را انتخاب مى کند.
خلاصه اینکه این اشتباهات هیچ گونه تأثیرى در ماهیت و نتایج و آثار مفید این قانون اسلامى نمى تواند داشته باشد، باید این قانون را اجرا کرد و جلوى سوء استفاده ها را هم گرفت.
  
چرا ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعى است؟
 این یک قانون کلى و عمومى است که: «اگر به غرایز طبیعى انسان به صورت صحیحى پاسخ گفته نشود براى اشباع آنها، به سوى راههاى انحرافى کشیده خواهد شد».
به همین دلیل مى توان اصلاح و فساد اجتماعات را در این دو جمله خلاصه کرد: اصلاح اجتماع یعنى رهبرى و اشباع صحیح غرایز و تأمین نیازمندى هاى روحى و جسمى از طریق درست، و فساد اجتماع یعنى عدم رهبرى و عدم اشباع صحیح آنها!
این موضوع نیز قابل انکار نیست که غرایز طبیعى را نمى توان از بین برد (و نباید هم از بین برد)(1) تنها مى توان جریان آنها را تغییر داد.
بنابراین راه صحیح براى مبارزه با مفاسد اجتماعى این است که غرایز انسان و نیازمندى هاى روحى و جسمى او را درست بشناسیم و آنها را به طور معقول اشباع نماییم.
بدیهى است هر گونه اشتباه و گمراهى در این قسمت سرانجام منجر به یک فساد و بحران اجتماعى خواهد گردید.
بد نیست براى روشن شدن این واقعیت، یک مثال بزنیم:
انسان پس از یک رشته فعالیت مداوم و یکنواخت و کار خسته کننده نیازمند تفریح و سرگرمى و تنوع است.
تفریح و تنوع، حکم روغنکارى اعصاب خسته، و گردگیرى روح هاى پژمرده را دارد، و بدون آن، روح، نشاط خود را از دست مى دهد و یک حال عصبانیّت و ستیزه جویى و عصیان جانشین آن مى گردد.
بنابراین، مسأله سرگرمى و تفریح صورت یک ضرورت اجتماعى را پیدا مى کند که نسبت مستقیم با مقدار فعالیتهاى زندگى دارد.
حال اگر این سرگرمى و تفریح از طریق سالم و مشروع تأمین نگردد و به این نیازمندى طبیعى از طریق صحیح پاسخ نگوییم افراد به سوى سرگرمى هاى غلط و گمراه کننده جذب خواهند شد و منظور خود را از آن راهها تأمین خواهند نمود.
  
مشکل جنسى جوانان
 اکنون این اصل کلى را درباره «غریزه جنسى» که به عقیده بسیارى از روانکاوان نیرومندترین غرایز انسان (یا لااقل یکى از نیرومندترین آنهاست) مورد بررسى قرار دهیم:
بارها جوانان این موضوع را (کتباً یا شفاهاً) با ما در میان گذارده اند که به عقیده آنان جوانان پاکدامن در اجتماعات کنونى در یک بن بست غیر قابل حل از نظر امور جنسى قرار دارند، و براى پیدا کردن راه حل، از ما استمداد جسته اند.
مشکل جنسى جوانان (مخصوصاً در اجتماعات کنونى) بسیار جدى و قابل مطالعه است زیرا:
از یک طرف، عدم تمکن مالى اکثریت قریب به اتّفاق جوانان و مخصوصاً نوجوانان در برابر هزینه کمرشکن زندگى، و از آن بالاتر موضوع ادامه تحصیل که غالباً تا سن 20 و 25 سالگى طول مى کشد و دوران طغیان غریزه سرکش جنسى را به طور کامل فرا مى گیرد، به آنها اجازه ازدواج و تشکیل خانواده نمى دهد.
و از طرف دیگر «پارسایى مطلق» و نادیده گرفتن این غریزه سرکش با امواج نیرومند و کوبنده اش که متأسّفانه بر اثر مناظر تحریک آمیز کنونى شدیدتر مى گردد بسیار دشوار و براى بعضى امکان پذیر نیست.
حال مى گویید چه باید کرد؟ البتّه افراد بى بندوبار با پناه بردن به مراکز فحشا به گمان خود این مشکل را حل کرده اند، ولى باید دید براى افراد پاکدامن و با ایمان چه راه حلّى وجود دارد؟
این مشکل به صورت جدى تر در مورد دانشجویانى که به خارج مى روند خودنمایى مى کند، زیرا تنهایى، دورى از بستگان، و آزادى بى قیدوبندى که در مورد معاشرت دختران و پسران در بسیارى از کشورهاى اروپایى و آمریکایى وجود دارد، با توجه به طول مدت تحصیلات عالى در خارج، این مسأله را به صورت پیچیده ترى در مى آورد.
در مورد افراد متأهل نیز مواردى پیش مى آید که به حکم ضرورتهاى زندگى مجبورند به طور مجرد به سفرهاى چندین ماهه و یا بیشتر براى تجارت، مأموریت و مطالعات مختلف بروند و ماه ها دور از زن و فرزند بسر برند.
البتّه ضرورتهاى اجتماعى منحصر به اینها نیست و در موارد دیگرى نیز این ضرورتها پیش مى آید.
 

راه حل این مشکل چیست؟
این یک واقعیت محسوس است که چنین ضرورتهایى همیشه در جوامع انسانى بوده، و در زمان ما تشدید شده و جوانان را دربر گرفته است.
آیا مى توان این واقعیت هاى روشن را نادیده گرفت و به دست فراموشى سپرد؟
آیا با جوابهاى بالا و جمله هاى چند پهلو مى توان چشم از روى حقایق بست؟
آنهایى که چشم و گوش بسته مى گویند «ازدواج موقت یک نوع جواز شرعى آدم فروشى است و مقام زن را پایین مى آورد» صریحاً به ما بگویند در جواب این جوانان چه باید گفت: آیا هرگز در عمر خود براى حل مشکل جنسى جوانان فکر کرده اند؟
آیا همه را مى توان به «پارسایى مطلق و چشم پوش از امور جنسى» در سنین جوانى دعوت نمود؟ البته انکار نمى کنیم ممکن است این موضوع براى عدّه اى از جوانان که بهره بیشترى از خویشتن دارى و تسلط بر نفس دارند عملى باشد، ولى آیا براى همه آنها ممکن است؟ مسلماً نه وجداناً بگویید شما که این ایراد را درباره ازدواج موقت دارید دوران جوانى خود را چگونه پشت سر گذاشته اید و اگر الان جوان و مجرد هستید چه مى کنید؟ ما نمى گوییم جواب این سؤال را براى اطلاع عموم بنویسید مى گوییم در پیشگاه وجدانتان به خودتان پاسخ دهید.
آیا با این طرز تفکر، شما راه حلى براى جوانان جز پناه بردن به مراکز فساد دارید؟ اگر دارید چرا پیشنهاد نمى کنید؟
آیا فحشا و خودفروشى ننگین زن و آن وضع رسواى محله هاى بندنام شما (مى گوییم «شما» چون ساخته افکار غلط شماست) احترام به مقام و شخصیت زن مى باشد؟
آیا ایجاد این گونه محلات (به طور آشکار یا مخفیانه) در بسیارى از شهرهاى دنیاى امروز موجب الغاى بردگى زنان و از بین بردن جواز آدم فروشى است؟
ولى فراموش نکنید تمام این مراکز فساد و ننگ که اجتماعات امروز را لجن مال کرده آثار جنایتهاى شما و امثال شماست که به جاى نشان دادن یک «راه حلّ مثبت» براى این مشکل اجتماعى، به «منفى بافى» دست زده اید!
آیا شما با مخالفت ورزیدن نسبت به ازدواج موقت (با شرایطى که اسلام گفته و سابقاً اشاره شد) نه رسم صیغه! که شما مى گویید و افراد بى بندوبار عمل مى کنند، جواز فحشا را عملا صادر نکرده اید؟!
گاهى مى گویند: ازدواج موقت باید از قانون مدنى کشور ما حذف شود; زیرا با روح «اعلامیه حقوق بشر» سازگار نیست!
ولى ما مى گوییم: این چیزى که نامش را اعلامیه حقوق بشر گذارده اید و هنوز ساده ترین مواد آن مربوط به الغاى تبعیضات نژادى در پیشرفته ترین کشورهاى به اصطلاح متمدن عملى نشده، در کجاى آن نوشته شده: «ازدواج موقت ممنوع و فحشا آزاد است»؟!
خواهش مى کنم ازاین روح اعلامیه بشر که شما پس از مرگ آن را احضار کرده اید بپرسید: مشکل جنسى جوانان را از چه راه باید حل کرد؟ آیا او هم مثل شما دست به منفى بافى مى زند؟
آیا بهتر نیست به جاى آزادى روابط نامشروع، افرادى که مى خواهند با هم تماس داشته باشند پیمان ازدواج محدود و موقتى ببندندو تمام شرایط آن را در نظر بگیرند و رعایت کنند درست مانند زن و شوهرهاى دائمى در این مدت متعلق به هم باشند و در یک محیط پاک زندگى زناشویى صحیحى کنند، و اگر فرزندى هم نصیب آنها شد متعلق به آنها باشد، کجاى این قانون عادلانه و عاقلانه، بد است؟!
 
فلسفه ازدواج موقت
 از آنچه در بالا گفته شد فلسفه ازدواج موقت به خوبى روشن مى شود. اسلام راه حل مشکل جنسى را (مخصوصاً براى جوانان) و براى تمام کسانى که به علتى قادر به ازدواج دائم نیستند نشان داده و پیشنهاد مى کند که:
در این گونه موارد زن و مردى که به هم علاقه دارند بدون اینکه زیر بار تعهدات سنگین یک ازدواج دائم و همیشگى بروند، براى مدت محدودى عقد ازدواج موقت برقرار سازند. و آن را درست مانند یک ازدواج دائم محترم بشمرند، و زن «حریم زوجیت» را حتى پس از خاتمه آن مدت با نگهداشتن عدّه (اقلا 45 روز یا دو مرتبه قاعده شدن) کاملا رعایت نماید.
بدیهى است بار چنین ازدواجى مانند ازدواج دائم بر دوش انسان سنگینى نمى کند و طرفین مى توانند با شرایط سهل و آسانى به آن تن در دهند.
زیرا از یک طرف همسر این ازدواج «شریک همیشگى زندگى» نیست، تا زن و مرد در انتخاب آن سختگیرى زیادى به عمل آورند.
و از طرف دیگر «نفقه» به طور رسمى در این ازدواج وجود ندارد، تنها «مهریه» است که مقدار آن همان طور که اشاره شد به اختیار طرفین مى باشد.
به علاوه ازدواج موقت دردسر و کشمکشهاى طلاق را (به فرض عدم سازش) ندارد بلکه با پایان یافتن مدت، تمام مى شود، حتى مرد مى تواند باقیمانده مدت را به زن ببخشد و از حق خود صرف نظر کند و از او جدا گردد، و در صورت تمایل طرفین به آسانى (از طریق تجدید عقد براى مدت دیگرى) قابل تمدید است.
اینجاست که باید گفت:
ازدواج موقت یک حربه مؤثر براى مبارزه با فحشا و بسیارى از انواع انحراف جنسى است و مى تواند قسمت عمده مشکل جنسى جوانان را حل کند و بسیارى از مفاسد اجتماعى که از این رهگذر دامنگیر کوچک و بزرگ مى گردد ریشه کن سازد.
طرز اجراى صیغه این ازدواج مانند اجراى صیغه ازدواج دائم و همه دستورهاى اسلامى سهل و ساده است و در تمام کتابهاى «رساله هاى عملیه» نوشته شده، ولى باید توجه داشت که اجراى همین مراسم ساده درست به منزله امضایى است که پاى سند قابل ملاحظه اى مى شود، باید پس از امضا به تمام مقررات مربوط به آن وفادار بود.
  
یک نکته مهم دیگر
 ولى در اینجا یک نکته اساسى دیگر وجود دارد که به دقت باید به آن توجه داشت و آن اینکه: این برنامه در صورتى نتیجه مطلوب و مثبت خواهد داد که به طرز صحیحى اجرا گردد و مانند ازدواج دائم نظام خاصى داشته باشد و تحت انضباط قرار گیرد.
به این معنا که در شرایط فعلى، باید مشخصات مرد و زن در دفاتر مخصوصى ثبت شود و عقدنامه ازدواج موقت (که الآن هم در دفاتر اسناد رسمى موجود است و کمتر از آن استفاده مى شود) تنظیم گردد و یا طریق اطمینان بخش دیگرى براى طرفین در نظر گرفته شود.
به این ترتیب پیش از گذشتن مدت عدّه، ازدواج دیگرى صورت نخواهد گرفت و قسمت مهمى از سوء استفاده ها از بین خواهد رفت.
باید سازمانى براى نظارت بر این موضوع تشکیل گردد، و این سازمان علاوه بر نظارت کامل بر این مسأله مهم، باید راهنمایى هاى لازم را به طرفین بنماید، و نیز به آنها بفهماند که پس از اجراى عقد ازدواج موقت، براى مدت معینى همسر یکدیگر خواهند بود و به یکدیگر تعلق خواهند داشت و باید اصول زناشویى را محترم بشمارند.
مسلماً اگر این مسأله به صورتى که در بالا گفته شد عملى گردد فحشا جز براى افراد بى بند و بار و لاابالى برچیده خواهد شد، و این عیناً مضمون حدیث جالبى است که از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در بحث نکاح این کتاب ذکر شد.
در چنین شرایطى نه زن احساس حقارت و سرشکستگى مى کندو نه مرد خود را مالک و خریدار زن مى داند، نه از نظر اجتماع این کار وهن آمیز است و نه افراد شریف از آن اظهار تنفر خواهند نمود، بلکه مانند ازدواج دائم یک امر عادى و شایسته تلقى خواهد شد.
آیا راستى این حکم عالى «یک جور جواز شرعى آدم فروشى» است؟ چرا بدون اطلاع، بدون هیچ گونه تحقیق درباره چنین مسأله مهمى قضاوت نموده و افراد بى خبر را اغفال مى کنید؟
  
اما تکلیف فرزندان «ازدواج موقت»
 تنها یک سؤال در اینجا باقى مى ماند که باز بر اثر عدم توجه به احکام «ازدواج موقت» روى آن جنجال فراوان شده و افراد غیر مطلع به گمان خود آن را یکى از نقاط ضعف این موضوع گرفته اند، درحالى که کوچکترین اشکالى در آن وجود ندارد و آن اینکه:
تکلیف فرزندانى که ثمره چنین ازدواجى هستند چیست؟ آیا بچه هاى صیغه فرزندان مشروعى هستند؟ آیا آنها سرگردان و بلاتکلیف نخواهند شد؟!
گمان مى کنیم پاسخ این سؤال با توجه به مطالب فوق کاملا روشن باشد زیرا: فرزندانى که ثمره چنین ازدواجى هستند هیچ گونه تفاوتى با فرزندان ازدواج دائم ندارند و مشمول تمام حمایتهاى شرعى و قانونى یک فرزند عادى خواهند بود.
مخصوصاً با ثبت مشخصات مرد و زن در دفاتر مخصوص و تنظیم عقد نامه، نه بلاتکلیفى براى چنین فرزندانى پیش مى آید و نه سرگردانى.
ما تعجب مى کنیم این همه فرزندان نامشروعى که بر اثر روابط نامشروع در اجتماعات کنونى (مخصوصاً کشورهاى اروپایى و امریکایى که طبق مدارکى که در دست است این موضوع در آنجا به صورت ننگینى در آمده) فکر این نویسندگان را ناراحت نکرده و گویا آنها را بلاتکلیف و سرگردان نمى دانند، اما فرزندان ازدواج موقت که همه چیز آنها روشن است، پدر و مادر و شرایط ازدواج و حریم زوجیت بالاخره همه چیز آنها معلوم مى باشد و از یک نطفه پاک و در رحم پاک به وجود آمده اند، اسباب ناراحتى فکر این آقایان شده است؟!
این هم ناگفته نماند که از نظر قوانین اسلامى هیچ مانعى ندارد طرفین اگر مایل به داشتن فرزند نباشند با وسایلى از انعقاد نطفه جلوگیرى نمایند مخصوصاً در ازدواج موقت از این نظر، آزادى مورد نظرشان در این گونه موارد بهتر تأمین خواهد گردید (ولى باید توجه داشت سقط جنین پس از انعقاد نطفه ـ حتى اگر نطفه یک روزه باشد ـ به هیچ وجه جایز نیست و از نظر قوانین اسلامى مجازات سنگینى دارد که با تفاوت حالات جنین تفاوت پیدا مى کند).
  
ازدواج مسیار!
 جالب این که حتّى منکران ازدواج موقّت (یعنى غالب برادران اهل سنّت) هنگامى که تحت فشار جوانان و اقشار دیگر محروم قرار گرفته اند، تدریجاً به نوعى ازدواج ـ شبیه ازدواج موقّت ـ تن در داده اند و آن را «ازدواج مسیار» مى نامند، هر چند نام آن را ازدواج موقّت نمى گذارند، ولى در عمل هیچ تفاوتى با ازدواج موقّت ندارد; به این ترتیب که اجازه مى دهند فرد نیازمند به ازدواج، با زنى ازدواج دائم کند در حالى که قصد دارد بعد از مدّت کوتاهى او را طلاق دهد و با او شرط مى کند که نه حقّ نفقه داشته باشد و نه شب خوابى و نه ارث! یعنى دقیقاً شبیه ازدواج موقّت، با این تفاوت که در این جا با طلاق از هم جدا مى شوند و در ازدواج موقّت با بخشیدن باقیمانده مدّت یا سرآمدن مدّت و هر دو از آغاز زمان محدودى را در نظر دارند.
و جالب تر این که اخیراً بعضى از جوانان اهل سنّت که گرفتار مشکل ازدواج شده و در فشار بوده اند، از طریق اینترنت با ما تماس گرفتند که ما مى خواهیم در مسأله ازدواج موقّت از فتواى شیعه پیروى کنیم، آیا مانعى دارد؟
گفتیم: هیچ مانعى ندارد!
آنها که ازدواج موقّت را انکار مى کنند، ولى به «نکاح مسیار» روى مى آورند، در واقع اسمش را نمى آورند ولى خودش را مى آورند!
آرى «ضرورت ها» سرانجام انسان را وادار به پذیرش «واقعیّت ها» مى کند، هر چند نام آن را بر زبان نیاورد.
بنابراین نتیجه مى گیریم آنها که اصرار بر مخالفت با ازدواج موقّت دارند، دانسته یا ندانسته جاده را براى فحشا صاف مى کنند، مگر این که نوع مشابه آن، یعنى نکاح مسیار را پیشنهاد کنند و به همین جهت در روایات اهل بیت(علیهم السلام) آمده که «اگر با ازدواج موقّت اسلامى مخالفت نکرده بودند، هیچ کس آلوده زنا نمى شد».(2)
همچنین آنها که با سوء استفاده از «ازدواج موقّت» که براى ضرورت ها و نیازهاى واقعى محرومان تشریع شده، چهره آن را در نظرها زشت نشان داده و آن را وسیله هوس رانى خود ساختند، آنها نیز جاده را براى آلودگى جامعه اسلامى به زنا صاف کردند، و درگناه آلودگان شریک هستند، چرا که عملا مانع استفاده صحیح از ازدواج موقّت شدند.
به هر حال، اسلام که یک آیین الهى مطابق با فطرت آدمى است و تمام نیازهاى واقعى انسان ها را پیش بینى کرده، ممکن نیست مسأله ازدواج موقّت را در برنامه هاى احکام خود نگنجانیده باشد، و همان گونه که بعداً خواهد آمد، ازدواج موقّت، هم در متون قرآن مجید آمده و اخبار نبوى، و عمل گروهى از صحابه نیز بر آن بوده است، منتها جمعى مدّعى نسخ این حکم اسلامى هستند که خواهیم دید دلیل قانع کننده اى بر نسخ آن ندارند.
  
نتیجه بحث در پیرامون «ازدواج موقت»
 از بحثهایى که تاکنون درباره ازدواج موقت داشتیم چنین نتیجه مى گیریم:
ازدواج عبارت است از یک نوع علاقه و ارتباط خاص میان زن و مرد که آثار مختلف حقوقى در بر دارد، ازدواج نیازمند به عقد مخصوصى است که با ایجاب و قبول تحت شرایط معینى انجام مى گیرد.
اگر ازدواج از نظر «مدت» هیچ گونه قید و محدودیتى نداشته باشد «ازدواج دائم» صورت مى گیرد که براى همیشه باقى خواهد بود مگر اینکه چیزى از قبیل طلاق و امثال آن موجب از هم پاشیدن آن شود.
ولى اگر مدت آن معین و محدود ـ یک روز، یک ماه، یک سال یا بیشتر ـ باشد «ازدواج موقت و غیر دائمى» خواهد بود، ولى از نظر مفهوم ازدواج و همسرى هیچ گونه فرقى میان این دو نیست، تنها تفاوتى که وجود دارد همان اختلاف طول مدت این دو نوع از ازدواج مى باشد.
این دو نوع ازدواج در بسیارى از احکام و آثار مشترکند، تنها در موارد محدودى با هم متفاوتند ولى این تفاوت یک تفاوت اصولى و جوهرى نیست، بلکه مانند تفاوت صنف هاى یک نوع است مثل تفاوت نژاد سیاه و سفید، با حفظ وحدت کلمه و حقیقت. این اختلاف کیفیت منحصر به عقد ازدواج، و شرکت دو انسان در زندگى، نیست بلکه نظیر این نوع اختلاف در انواع معاملات و مالکیت که به واسطه خرید و فروش به وجود مى آید هست; مثلا گاه مى شود انسان معامله مطلق و بدون قید و شرط انجام مى دهد، اثر چنین معامله اى مالکیت ابدى و همیشگى است که جز با یک وسیله اختیارى مانند خریدوفروش مجدد، هبه، صلح یا یک وسیله غیر اختیارى مانند ورشکست شدن، مردن و امثال آنها، از بین نخواهد رفت.
ولى گاهى از همان اوّل، مالکیت، محدود به وقت معینى است به این معنا که خیار فسخ یا انفساخ(3) در آن قرار داده شده، بدیهى است عمر چنین ملکیتى کوتاه و محدود به همان مدتى است که در عقد تعیین گردیده (تا زمان فسخ یا انفساخ قهرى) و در هر حال اینها مطالبى است که عقل و شرع در آن اتفاق نظر دارند.
بنابراین، اى دانشمندان و اى علماى اسلام! و شما اى نویسندگان، این همه سر و صدا درباره «متعه» که نوعى از ازدواج عادى است براى چیست؟ آیا این مطلب جاى سرزنش دارد که شما همیشه به شیعه حمله و سرزنش مى کنید؟
آیا این بحث فشرده و کوتاه کافى نیست که شما را از برافروختن آتش عداوت در میان مسلمانان باز دارد و وادار به انقیاد و تسلیم در برابر حق کند؟
به عزّت حق و شرافت حقیقت سوگند، من در آنچه گفتم جز از «حق» طرفدارى نکردم، و اگر انتقادى کردم تنها انتقاد من از باطل بود. تکیه گاه ما خداست و بازگشت همه ما به سوى اوست.
درباره عقد نکاح و ازدواج از نظر شیعه به همین قدر قناعت مى کنیم، البته بحثهاى زیادى درباره احکام نکاح، احکام اولاد، نفقه، انواع عدّه، و امثال آن باقیمانده که از عهده این مختصر بیرون است و باید در کتابهاى ارزشمند فقهى دانشمندان شیعه مطالعه نمود.
خوشبختانه انواع و اقسام کتابها در این زمینه تألیف یافته: بعضى به قدرى مختصر و فشرده است ـ و در عین اختصار تمام ابواب فقه را از طهارت تا حدود و دیات در بر دارد ـ که تمام مسائل را در یک صد صفحه معمولى مطرح مى کند، در مقابل، بعضى به قدرى مشروح است که ابواب فقه را در بیست جلد (هر جلد به اندازه صحیح بخارى، و صحیح مسلم) جمع آورى نموده، مانند کتاب «جواهر» و «حدائق»، و در میان این دو نوع، حد وسط هایى نیز هست که از شمارش بیرون مى باشد.(4)
 

1 . زیرا چنین اقدامى عاقلانه نیست و این کار یک نوع مبارزه با قانون آفرینش است.
2. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «لولا ما نهى عنها عمر ما زنى إلاّ شقىّ» (وسائل الشیعه، جلد 14، صفحه 440، حدیث 24). در کتاب اهل سنّت نیز این حدیث به طور گسترده آمده است. قال على(علیه السلام): «لو لا ان عمر نهى عن المتعه ما زنى الاّ شقىّ» (تفسیر طبرى، جلد 5، صفحه 119; تفسیر درالمنثور، جلد 2، صفحه 140 و تفسیر قرطبى، جلد 5، صفحه 130).
3 . «شرط انفساخ» یک نوع «شرط نتیجه» است که در فقه معروف مى باشد به این معنا که طرفین معامله شرط مى کنند چنانچه فلان جریان پیش آید و یا یکى از طرفین فلان کار را انجام دهد عقد خود به خود فسخ شود بدون اینکه محتاج به اجراى صیغه فسخ باشد.
4 . از جمله علوم اسلامى که سیر تکاملى خود را نزد شیعه کاملا طى کرده است همین علم فقه مى باشد، راستى وسعت و نظم و دقت «فقه شیعه» بى نظیر است و انسان تا از نزدیک این موضوع را بررسى نکند باور نخواهد کرد، انواع مسائل مشکل و پیچیده حتى فروع نادر فقهى در کتابهاى مبسوط فقه شیعه مورد بحث و بررسى کامل قرار گرفته، حتى در فروع و مسائل مستحدثه (مسائلى که در عصر ما مورد) ابتلا واقع شده مانند بیمه و سرقفلى و انواع شرکتها و حق چاپ و امثال اینها نیز کتابهاى متعددى تألیف یافته است، و این موفقیت را شیعه در درجه اوّل مدیون ائمه اهل بیت(علیهم السلام) مى باشد که باب اجتهاد را به روى شیعه گشوده و با روایات و احادیث خود انواع راهنمایى ها را نسبت به آنها نمودند.

آیت الله ناصر مکارم شیرازی

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 5:3 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
راهکارهای کاهش استرس

 

 

 

 

 

 

مقدمه

 

هر انسانی در طول روز بارها و بارها به دلایل مختلف دچار استرس می‌شود. ترافیک و شلوغی خیابان‌ها، کارهای زیاد و ناتمام و باقی مانده، دغدغه امتحان و کنکور در جوان‌ها و... همگی مسایلی هستند که می‌توانند باعث بروز استرس در هر فردی هر چقدر آرام شود.

به عبارتی دیگر، گریز از این استرس‌ها اجتناب ناپذیر است. متأسفانه وجود استرس در زندگی نه تنها باعث حل مشکلات نمی‌شود، بلکه برعکس فرد را از ادامه فعالیت صحیح باز می‌دارد. امروزآگاهی و انجام روش‌های رهایی از استرس یا RELAXATION برای روح و روان مانند ورزش برای جسم به هر کسی توصیه می‌شود.

در این جا 5 روش بسیار ساده جهت کاهش استرس به خصوص در هنگام کار، برای علاقه‌مندان بیان می‌شود:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شمارش کنید

یک روش موثر برای برخورد با موقعیت‌های استرس‌آور، شمارش تا عدد 10 است. این کار به شما کمک می‌کند تا از لحاظ فکری و روانی از آن لحظه استرس‌آور دور شده و 10ثانیه به شما وقت می‌دهد تا از آن شرایط خود را رها کنید. فرض کنید این عمل «ریموت کنترل» زندگی شماست و در آن لحظه دکمه توقف یا PAUSE آن زده شده است. وقتی به آرامی تا عدد 10 شمردید، حالا دو بار دکمه PLAY را فشار دهید. در نتیجه در وضعیت بهتری نسبت به قبل قرار خواهید گرفت.

گروهی معتقدند که شمارش اعداد از انتها به سمت ابتدا یعنی از عدد 10 به سمت عدد صفر می‌تواند نتایج بهتری داشته باشد. شما می‌توانید امتحان کنید. کدام یک برای شما بهتر است؟

 

موقتاً از آن محیط بگریزید

هنگامی که در خود استرس شدیدی احساس می‌کنید، بهتر است به طور فیزیکی خود را از محیط دور کنید. کمی قدم زده و نفسی تازه کنید. مدتی به محیطی رفته که بتوانید فکر خود را از مسایل دغدغه‌آورها کنید. البته منظور این نیست که کاملاً میدان را خالی کنید، بلکه ترک موقعیت برای چند لحظه و مراجعت دوباره با فکری آزاد و تازه باعث رهایی از استرس و انجام بهتر کارها خواهد شد. اگر در ترافیک خیابان گیر کرده باشید، ترک موقعیت مشکل به نظر می‌رسد. در این شرایط می‌توانید با گوش کردن به رادیو و موزیک سعی کنید به یکی از خاطرات روزهای قبل یا برنامه‌های آینده خود فکر کنید. بهتر است اگر صدای سایر اتومبیل‌ها شما را آزار می‌‌‌دهد پنجره‌ها را بالا کشیده و بدانید که با استرس و ناراحتی شما نه ترافیک کم خواهد شد و نه راه شما باز که زودتر به مقصد مورد نظر برسید. پس آرامش داشته باشید تا زمان هم راحت‌تر بگذرد.

 

شی‌ای را فشار دهید

همان‌طور که می‌دانید در هنگام استرس، تخلیه انرژی‌های اضافی انباشته شده در بدن ضروری است. گروهی این کار را با زدن ضربه یا شکستن جسمی انجام می‌دهند. گروهی عادت دارند کتاب و یا هر کاغذی که جلوی آنها هست پاره‌ کنند، ولی بهترین راه فشردن شیئی در دست‌هاست.

معمولاً فشردن چیزی با دست باعث کاهش استرس و دغدغه ظاهر می‌شود. شما می‌توانید یک حلقه‌ تقویت کننده ‌مچ‌دست همیشه همراه داشته باشید و در هنگام استرس آن را در دست خود فشار دهید.

البته توأم کردن این روش با سایر روش‌ها می‌تواند اثر بخشی بهتری داشته باشد.

در صورت نداشتن حلقه تقویت‌کننده، خمیر بازی بچه‌ها نیز برای این کار بسیار مناسب است. اگر توجه داشته باشید می‌بینید که شما این عکس العمل را غیرارادی با بازی کردن و فشردن خودکار در دست یا مچاله کردن کاغذ در دست یا ضربه زدن دست به روی میز انجام می‌‌دهید.

 

سخت نگیرید

وقتی به دلیل موضوع خاصی دچار استرس می‌شوید، از خودتان سوال کنید که آیا این موضوع آن‌قدر اهمیت دارد که به خاطر آن دچار پریشانی شوید.

واقعیت این است که اکثر مسایل روزمره که باعث ایجاد استرس می‌شوند، تهدیدی برای زندگی به شمار نمی‌روند مگر این که مربوط به اموری از قبیل خانواده یا سلامت افراد باشند. هر گاه احساس کردید جلسه امروز آن‌طور که انتظار داشتید نتیجه نداشت و یا متوجه لکی روی لباس خود شدید، دچار پریشان خاطری نشوید، این‌ها مسائل تعیین‌کننده زندگی نبوده و باعث بروز فاجعه نمی‌شوند.

با وجود مشکلات زیادی که هر روز به سمت شما هجوم می‌آورند، افتراق مسایل مهم و تعیین‌کننده از سایر مسایل می‌تواند نقش مهم و اساسی در جلوگیری از استرس شما داشته باشد. کمی راحت‌تر گرفتن موقعیت‌ها باعث کاهش استرس و فشارهای روانی ناشی از آن در شما می‌شود.

 

نفس عمیق بکشید

نفس کشیدن غیراز داشتن اثرات حیات بخش، می‌تواند در آرام نمودن شما نیز بسیار موثر باشد. هنگام استرس سه نفس عمیق بکشید و در فاصله هر دم و بازدم مکث لازم را حفظ کنید.

دم را از بینی کشیده و بازدم را از دهان تخلیه کنید. در هنگام دم و بازدم بدن خود را کاملاً رها کرده و ذهن خود را از تمامی مسایل جدا کنید و خود را از لحاظ جسمانی و روانی آرام کنید.

اگر کمی با روش‌های مختلف رهایی بدن یا RELAXATION آشنا باشید می‌بینید که در کلیه روش‌ها و تکنیک‌های موجود، حرکات با ریتم‌های تنفسی‌ خاص و نفس‌های عمیق شروع می‌شود و بر ریتم تنفس تأکید بسیار وجود دارد.

افرادی که ورزش‌های رزمی انجام می دهند و نیاز به آرامش و تمرکز حواس زیاد هم دارند، از روش‌های تنفسی خاص و نفس‌های عمیق قبل از انجام کار خود استفاده می‌کنند.

سعی کنید برای خود شرایطی را مهیا کنید که بدون استرس زندگی کنید. مطمئن باشید خواستن، توانستن است.

 

 

[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 6:32 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

 

مقدمه

 

امروزه‌ بسياري‌ از خانواده‌ها از خشونت‌ و پرخاشگري‌ فرزندان‌ خود شكايت‌ دارند. آن‌ها تمايل‌ دارند كه‌ علت‌ اين‌ رفتارها را بدانند و راه‌هاي‌ پيشگيري‌ و اصلاح‌ رفتار را در اين‌ زمينه‌ به‌ كار گيرند. در اين‌ نوشتار به‌ تعريف‌ رفتار پرخاشگرانه‌ پرداخته‌ مي‌شود، انواع‌ آن‌ بيان‌ مي‌گردد و راه‌هاي‌ مناسب‌ مقابله‌ با پرخاشگري‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرخاشگري‌ چیست؟
پرخاشگري‌ يك‌ نوع‌ رفتاري‌ است‌ كه‌ از خشم‌ و عصبانيت‌ نشئت‌ مي‌گيرد. اين‌ رفتار را مي‌توان‌ به‌ دو گروه‌ تقسيم‌بندي‌ كرد:
 - 
پرخاشگري‌ خصمانه؛ رفتاري‌ است‌ كه‌ به‌ منظور صدمه‌ و آزاررساندن‌ به‌ ديگري‌ يا ديگران‌ ابراز مي‌شود؛ و هدف‌ در آن‌ صرفاً آزاررساندن‌ است. براي‌ مثال، كودكي‌ كودك‌ ديگر را مي‌زند و يا در مدارس‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ زنگ‌هاي‌ تفريح، كودكان‌ در حياط‌ مدرسه‌ بعضاً به‌ كتك‌كاري‌ مي‌پردازند.
 -
پرخاشگري‌ وسيله‌اي؛ رفتاري‌ است‌ كه‌ فرد به‌ وسيله‌ آن‌ خواستار به‌دست‌آوردن‌ هدفي‌ ديگر است‌ و ابداً قصد حمله‌ به‌ ديگران‌ يا اذيت‌ كردن‌ آن‌ها را ندارد. البته‌ در اين‌ ميان‌ ممكن‌ است‌ لطمه‌اي‌ نيز به‌ كسي‌ وارد شود. براي‌ مثال، كودكي‌ بزهكار كيف‌ خانمي‌ را مي‌ربايد تا به‌ اين‌ وسيله‌ مورد تشويق‌ و تاييد گروه‌ همسالان‌ قرار گيرد.
ممكن‌ است‌ پرخاشگري‌ جنبه‌ انتقام‌گيري‌ نيز داشته‌ باشد. يعني‌ كودكي‌ كه‌ مورد اذيت‌ و آزار قرار گرفته‌ و نتوانسته‌ خشم‌ خود را ابراز كند، اكنون‌ با پرخاشگري‌ به‌ كاهش‌ اضطراب‌ خود مي‌پردازد. در اين‌ جا پرخاشگري‌ وسيله‌اي‌ است‌ كه‌ كودك‌ با توسل‌ به‌ آن‌ مي‌خواهد به‌ هدف‌ خود يعني‌ كاهش‌ اضطراب‌ دست‌ يابد.
انواع جهت پرخاشگری چند نوع است؟
الف) پرخاشگري‌ دروني‌
ب) پرخاشگري‌ بيروني‌
چنانچه‌ جهت‌ پرخاشگري‌ به‌ طرف‌ درون‌ باشد، كودك‌ خشم‌ را به‌ درون‌ خود مي‌افكند و دچار خشم‌ فروخورده‌ مي‌شود. پيامد چنين‌ عملي‌ مي‌تواند افسردگي‌ نيز باشد. كودكان‌ افسرده‌ در واقع‌ از دست‌ خودشان‌ عصباني‌ هستند. خشم‌ دروني‌ عصبانيت‌ و نارضايتي‌ از خود را به‌ وجود مي‌آورد.
خشم‌ بيروني؛ كودك‌ ممكن‌ است‌ خشم‌ خود را به‌ صورت‌ رفتارهايي‌ از قبيل‌ فريادكشيدن، پا به‌ زمين‌ كوبيدن‌ يا پرتاب‌كردن‌ اشيا بروز دهد.
علل‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ در كودكان‌چیست؟
1- الگوپذيري‌ كودكان‌ از والدين‌
يكي‌ از دلايل‌ بسيار مهم‌ پرخاشگري‌ در كودكان‌ يادگيري‌ است. يعني‌ كودكاني‌ كه‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ پرخاشگرانه‌ داشته‌اند، همانند الگوهاي‌ خود رفتار مي‌كنند. چنانچه‌ پدر يا مادري‌ خلق‌وخويي‌ عصباني‌ و پرخاشگر داشته‌ باشند، مسلماً فرزندشان‌ نيز پرخاشگر خواهد شد. اين‌ رفتار توسط‌ كودك‌ ياد گرفته‌ مي‌شود. از آن‌ جا كه‌ كودكان‌ با والدين‌ همانندسازي‌ مي‌كنند، بنابراين‌ بسياري‌ از رفتارهاي‌ پدر و مادر ناخودآگاه‌ توسط‌ فرزندان‌ فراگرفته‌ مي‌شود. توضيح‌ اين‌ كه‌ فرايند همانندسازي‌ كاملاً ناخودآگاه‌ صورت‌ مي‌پذيرد.
نكته‌ ديگر اين‌ كه‌ حتماً لازم‌ نيست‌ والدين‌ با خودِ كودك‌ پرخاشگري‌ كرده‌ باشند؛ چنانچه‌ او شاهد رفتارهاي‌ خشونت‌بار پدر و مادر با افراد ديگر نيز باشد، اين‌ گونه‌ رفتار را فرامي‌گيرد. بنابراين‌ كودكان‌ از طريق‌ مشاهده، رفتارهاي‌ والدين‌ را مي‌آموزند.
بر اين‌ نكته‌ تاكيد مي‌كنم‌ كه‌ كودكان‌ با چشمان‌ خود مي‌آموزند؛ يعني‌ آن‌ چه‌ را مشاهده‌ مي‌كنند، ياد مي‌گيرند؛ حتي‌ اگر آن‌ رفتار به‌ طور مستقيم‌ در مورد خود آن‌ها صورت‌ نگيرد.
2- كودكان‌ ناكام‌ پرخاشگر مي‌شوند
ناكامي‌ يكي‌ از مسائلي‌ است‌ كه‌ به‌ پرخاشگري‌ مي‌انجامد. وقتي‌ كودك‌ به‌ هدف‌ خود دست‌ نيابد و ناكام‌ شود، يكي‌ از رفتارهايي‌ كه‌ از او سر مي‌زند پرخاشگري‌ است.
3- اضطراب‌ و پرخاشگري‌
كودكان‌ مضطرب‌ نمي‌توانند كودكان‌ آرامي‌ باشند. آن‌ها رفتارهايي‌ پرخاشگرانه‌ از خود بروز مي‌دهند؛ البته‌ بلافاصله‌ پشيمان‌ مي‌شوند و از والدين‌ خود عذرخواهي‌ مي‌كنند. اگر از كودك‌ مضطرب‌ بپرسيم‌ كه‌ چرا پرخاش‌ مي‌كني‌ و عصباني‌ هستي؛ خواهد گفت‌ نمي‌دانم.؛ يا خواهد گفت‌ دست‌ خودم‌ نيست.
پس‌ چنانچه‌ كودكي‌ بلافاصله‌ بعد از عصبانيت‌ و پرخاشگري‌ پشيمان‌ شد و عذرخواهي‌ كرد، علت‌ پرخاشگري‌ او اضطراب‌ است. براي‌ ازبين‌بردن‌ خشم‌ كودك‌ بايستي‌ اضطراب‌ و نگراني‌ وي‌ را شناسايي‌ كنيم‌ و در رفع‌ آن‌ بكوشيم.
4- پرخاشگري، نشانه‌اي‌ از تضادهاي‌ دروني‌
گاهي‌ كودكان‌ در دوگانگي‌ و تضادهاي‌ دروني‌ قرار مي‌گيرند. يا بهتر بگوييم، گاهي‌ بر سر دوراهي‌هايي‌ گير مي‌كنند و نمي‌دانند كدام‌ راه‌ را انتخاب‌ كنند؛ و اين‌ حالت‌ آن‌ها را دچار تعارض، اضطراب‌ و خشم‌ مي‌كند. براي‌ مثال‌ كودكي‌ كه‌ دوست‌ دارد نزد مادرش‌ در منزل‌ بماند و از طرفي‌ وقتي‌ مي‌بيند تمام‌ كودكان‌ به‌ مدرسه‌ مي‌روند، همزمان‌ تمايل‌ به‌ مدرسه‌رفتن‌ نيز دارد، دچار دوگانگي‌ مي‌شود.
به‌ كودكان‌ خود كمك‌ كنيم‌ كه‌ در دوراهي‌هاي‌ زندگي، مدتي‌ طولاني‌ قرار نگيرند. آن‌ها بايستي‌ به‌سرعت‌ و بادقت‌ درست‌ترين‌ كار را انجام‌ دهند.
5- پرخاشگري‌ و افسردگي‌
پرخاشگري‌ و كج‌خلقي‌ در كودكان‌ چنانچه‌ با علامت‌هاي‌ ديگر همراه‌ باشد، مي‌تواند نشانه‌اي‌ از افسردگي‌ باشد كه‌ در اين‌ صورت‌ لازم‌ است‌ شرايط‌ زندگي‌ كودك‌ تمام‌ و كمال‌ مورد بررسي‌قرار گيرد.
6- پرخاشگري؛ بيماري‌ها؛ مصرف‌ دارو
بعضي‌ از بيماري‌ها به‌ مصرف‌ دارو نياز دارد و ممكن‌ است‌ از عوارض‌ جانبي‌ داروها كج‌خلقي‌ و رفتارهايي‌ باشد كه‌ خشونت‌ را برمي‌انگيزند.
7- خشونت‌ و مدرسه‌
گاهي‌ كودكان‌ در مدرسه‌ قرباني‌ خشونت‌ مي‌شوند؛ و اين‌ قرباني‌شدن‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ خود آن‌ها نيز عامل‌ خشونت‌ شوند. عواملي‌ كه‌ به‌ خشونت‌ در مدرسه‌ مي‌انجامند، عبارتند از:
-
وقتي‌ كودكي‌ توسط‌ دانش‌آموزان‌ ديگر مورد تمسخر قرار گيرد.
-
وقتي‌ كودكي‌ توسط‌ دانش‌آموزان‌ ديگر كتك‌ بخورد و قادر به‌ دفاع‌ از خود نباشد.
-
وقتي‌ كودكي‌ هميشه‌ از مشاجرات‌ فرار مي‌كند و حتي‌ در مواقعي‌ به‌ گريه‌ متوسل‌ مي‌شود.
-
وقتي‌ كودكي‌ مرتب‌ اشيا، وسايل‌ و پول‌ خود را گم‌ مي‌كند.
-
وقتي‌ كودك‌ از لحاظ‌ ظاهري‌ (پارگي‌ لباس‌ و يا نامناسب‌بودن‌ آن) مورد تمسخر قرار مي‌گيرد.
 -
خجالتي‌بودن‌ و سكوت‌ مكرر در كلاس.
 -
افت‌ تحصيلي، افسردگي‌ و ناراحت‌بودن.
اين‌ عوامل‌ كودك‌ را قرباني‌ خشونت‌ ديگران‌ مي‌كند و خود كودك‌ نيز عامل‌ خشونت‌ مي‌شود و رفتارهاي‌ پرخاشگرانه‌ از او سر خواهد زد.
راه پرخاشگری چیست؟
براي‌ درمان‌ پرخاشگري‌ در كودكان‌ اولين‌ گام‌ اين‌ است‌ كه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ آن‌ها و علت‌ آن‌ را براساس‌ توضيحاتي‌ كه‌ ارائه‌ شد شناسايي‌ كنيم؛ و پرخاشگري‌ را به‌ صورت‌ موردي‌ برطرف‌ نماييم.
-
در مورد كودك‌ پرخاشگري‌ كه‌ الگوپذيري‌ عامل‌ اين‌ گونه‌ رفتار او بوده، بايد روي‌ الگوي‌ كودك‌  كار كرد و راه‌هاي‌ ديگري‌ جز پرخاشگري‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.
-
اگر پرخاشگري‌ در اثر ناكامي‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بايستي‌ كودك‌ ناكام‌ را در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌داشتني‌ كمك‌ كنيم.
-
در مواردي‌ كه‌ علت‌ پرخاشگري‌ اضطراب‌ است، بايد از نگراني‌ دروني‌ و اضطراب‌ كودك‌ مطلع‌ شويم. به‌ كودكان‌ مضطرب‌ بايد فرصت‌ صحبت‌كردن‌ بدهيم‌ تا نگراني‌ خود را ابراز كنند و تا حد امكان‌ بايستي‌ سعي‌ كنيم‌ در جهت‌ رفع‌ نگراني‌اي‌ كه‌ آن‌ها را آزرده‌ است، قدم‌ برداريم. ورزش‌كردن‌ براي‌ اين‌ كودكان‌ بسيار مؤثر است‌ و باعث‌ تخليه‌ هيجاني‌ مي‌شود.
-
در كشمكش‌هاي‌ دروني‌ بايستي‌ كودك‌ را از حالت‌ دوگانگي‌ خارج‌ ساخت. كمك‌ به‌ كودكان‌ در تصميم‌گيري، باعث‌ مي‌شود كه‌ بياموزند به‌ حالت‌هاي‌ دوگانه‌ دروني‌ خود پايان‌ بخشند.
در پاره‌اي‌ از موارد، كودك‌ افسرده‌ پرخاشگري‌ شديدي‌ از خود نشان‌ مي‌دهد. در اين‌ ميان‌ لازم‌ است‌ به‌ اين‌ نكته‌ پي‌ ببريم‌ كه‌ او چه‌ چيز دوست‌داشتني‌اي‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ مي‌شود مورد ازدست‌رفته‌ را براي‌ او جبران‌ كنيم.
-
در مورد پرخاشگري، شيطنت‌ و مصرف‌ دارو بايستي‌ حتماً با پزشك‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشيم‌ تا كودك‌ از نزديك‌ مورد معاينه‌ قرار گيرد.
هنگامي‌ كه‌ كودك‌ قرباني‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بايستي‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ كنيم‌ و لازم‌ است‌ كه‌ ايشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با كودكان‌ خشونتگرا برخورد كنند؛ و نيز كودكاني‌ را كه‌ قرباني‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهاي‌ خوبشان‌ مورد تشويق‌ و تاييد قرار دهند.
چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ كودك‌ خصمانه‌ است، بايستي‌ كودك‌ را از آزار و اذيت‌كردن‌ دور كنيم‌ تا مجبور نباشد براي‌ تلافي‌ و انتقام، افراد ديگر را اذيت‌ كند؛ و اگر پرخاشگري‌ از نوع‌ وسيله‌اي‌ است، بايستي‌ راه‌هاي‌ ديگري‌ را جهت‌ مطرح‌كردن‌ كودك‌ برگزينيم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ براي‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ كند.

 

 

 

 

علل پرخاشگری در چیست؟

درباره پرخاشگری نظریات روان شناسی متفاوتی ارائه شده است. طبق یک نظریه پرخاشگری با ناکامی مرتبط است و فردی که دچار ناکامی می شود، به پرخاشگری روی می آورد اما بعدها مشخص شد این نظریه قطعیت ندارد. طبق تئوری دیگری پرخاشگری اکتسابی است و بچه های خانواده های پرخاشگر، به همین شیوه تربیت می شوند.

با بررسی تئوری های مختلف در این باره می توان به این اجماع رسید که پرخاشگری علل و عوامل متفاوتی دارد و عوامل ذاتی و سرشتی و اکتسابی و محیطی در بروز آن نقش دارند. در مورد کودکان ابتدا باید ریشه های پرخاشگری را شناخت و سپس نسبت به راهکارهای کاهش رفتارهای پرخاشگرانه تامل کرد.عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد درباره نقش عوامل سرشتی و ذاتی در بروز پرخاشگری توضیح می دهد: بچه ها از نظر سرشتی با هم فرق دارند، دسته ای از بچه ها، بچه های دشوار یا به اصطلاح عامیانه بدقلق هستند، اغلب گریه می کنند، دیر به خواب می روند، خوراکشان خوب نیست و در مجموع کنار آمدن با آن ها سخت است. اما برخی از بچه ها به اصطلاح آسان هستند و خواب و خوراکشان روی روال است و خوش خلق هستند.

بچه های بدقلق اغلب تحریک پذیری بالایی دارند و به مرز پرخاشگری نزدیک تر هستند. آن ها در واکنش به محرک های جدید هیجانی تر می شوند و دیرتر به محیط های جدید خو می گیرند.

بنابراین کودکان از نظر آستانه تحریک نسبت به تکانه های پرخاشگری با هم متفاوت هستند، حتی کودکی که از روی عصبانیت والدین یا یکی از اطرافیان را می زند، تمایل به پرخاشگری دارد. اما جنبه های سرشتی را می توان با فاکتورهای انسانی و محیطی متعادل کرد. از عوامل محیطی موثر در بروز پرخاشگری می توان به روش های تربیتی نادرست والدین اشاره کرد به ویژه تنبیه و تشویقی که والدین برای کنترل رفتارهای کودک و تربیت صحیح او استفاده می کنند اگر به صورت نادرستی اعمال شود، می تواند اثر عکس داشته باشد و رفتارهای پرخاشگرانه را به جای کاهش، افزایش بدهد. به عنوان مثال اگر کودک به هنگام یک خواسته غیرمنطقی بتواند با داد و فریاد، پرت کردن اشیاء، حمله به والدین و بددهنی آن را به دست آورد، به رفتارهای پرخاشگرانه اش ادامه می دهد.

در واقع پاسخ والدین به رفتار پرخاشگرانه در این مورد، تشویقی بوده و او بابت رفتارهای پرخاشگرانه خود تشویق شده است. در صورتی که تشویق فقط باید بابت رفتارهای مثبت کودک ارائه شود و زمانی که بابت رفتار غلط به او پاداش می دهیم نباید توقع داشته باشیم آن رفتارها را متوقف کند. تشویق برای انجام کارهای مثبت و تنبیه برای کم کردن کارهای غلط است. تسلیم شدن در برابر خواسته غیرمنطقی کودک و برآوردن خواسته یا نیاز او فقط کارهای پرخاشگرانه را بیشتر می کند و بس. خندیدن یا ابراز توجه به کودک به هنگام بددهنی هم نوعی تشویق است که باعث می شود کودک به بددهنی ادامه بدهد.

دکتر سلطانی فر ادامه می دهد: بنابراین بسیاری از والدین با واکنش غلط نسبت به رفتارهای کودک در واقع به رفتارهای پرخاشگرانه او دامن می زنند. از طرف دیگر، رفتارهای والدین هم تاثیر مستقیمی روی بچه ها می گذارد و والدینی که خودشان داد و فریاد می کنند و نمی توانند خشم خود را کنترل کنند به طور غیرمستقیم به فرزندشان پرخاشگری را آموزش می دهند. توصیه ما این است که چنین والدینی ابتدا برای کنترل خشم و پرخاشگری خود تلاش و آن را برطرف کنند.

هم چنین محققان تاکید می کنند که بازی های رایانه ای خشن، فیلم ها و کارتون ها از طریق الگوهایی که به عنوان قهرمان می شناسانند در بروز پرخاشگری، کم شدن ابراز همدلی و کم تر شدن احساس ناراحتی برای قربانیان خشونت نقش دارد. کودکانی که در درازمدت در معرض فیلم ها و بازی های خشن قرار دارند خشونت را جزئی طبیعی از زندگی قلمداد می کنند و از آن احساس شرم یا ناراحتی نمی کنند. هم چنین محیط اجتماعی که کودک در آن رشد می کند در بروز پرخاشگری در کودک بسیار موثر است. او از همسالان خود تاثیر می گیرد و می تواند ویژگی های ضداجتماعی و مشکلات رفتاری را از آن ها یاد بگیرد.

کاهش پرخاشگری:

زمانی که می خواهیم پرخاشگری یک کودک طبیعی را کاهش بدهیم باید به درمان های غیردارویی توجه کنیم اما یک کودک بیش فعال که به علت عارضه خود در معرض پرخاشگری قرار داشته و حال پرخاشگر شده قطعا نیاز به درمان دارویی دارد به طور کلی رفتار کودک را می توان به ۳ بخش تقسیم کرد. اول زمینه بروز رفتار، دوم خود رفتار و سوم پیامد رفتار. پرخاشگری به مثابه یک رفتار از ۳ زاویه ای که ذکر شد قابل بررسی است و راه های مقابله با آن نیز تقسیم بندی می شود.

درباره زمینه رفتار باید گفت که پرخاشگری مثل هر رفتار دیگری نیاز به زمینه دارد. بنابراین باید سعی کنیم زمینه رفتارهای پرخاشگرانه در او را کم کنیم. به عنوان مثال اگر به غلط او را تشویق یا تنبیه می کنیم اصلاح کنیم، یا او را در موقعیت های مشکل زا قرار ندهیم مثلا به یک میهمانی طولانی می رویم و با به هم ریختن برنامه خواب و خوراک زمینه پرخاشگری در او را به وجود می آوریم. یا اگر عادت داریم فقط به رفتارهای بد کودک توجه کنیم باید عادت کنیم از رفتارهای خوب او یاد کنیم و او را تحسین کنیم تا رفتارهای مثبت در او بیشتر شود.

تا حد امکان سعی کنیم رابطه او را با همسالانی که پرخاشگر هستند کم کنیم و مهم ترین مسئله این است که گاهی اوقات مشاهده می شود که بچه های پرخاشگر، پرخاشگری می کنند چون کار دیگری بلد نیستند. این جاست که والدین باید تلاش کنند تا مهارت هایی نظیر نحوه برقراری ارتباط، مهارت های اجتماعی، حل مسئله و کنترل خشم را به کودک خود بیاموزند. به عنوان مثال اگر کودک برای گرفتن اسباب بازی از دست کودک دیگری او را زمین می اندازد باید به او آموزش داد که از دیگران بخواهد اسباب بازی را به او بدهند و اگر ندادند، سعی کند به نحوی آن ها را مجاب کند و اگر عصبانی شد، بتواند خشم خود را کنترل کند.

این روان پزشک اطفال با اشاره به اهمیت پیامدهای رفتار پرخاشگری و اهمیت چگونگی واکنش والدین در برابر پرخاشگری کودکان می گوید: والدینی که بلافاصله پس از داد و فریاد کودک به خواسته اش تن می دهند در واقع در قبال پرخاشگری به او پاداش می دهند به عبارتی والدین نه فقط باید زمینه بروز رفتارهای پرخاشگرانه را کم کنند و تلاش کنند رفتارهای پرخاشگرانه او را کم کنند بلکه باید اگر کودک دست به پرخاشگری زد واکنش مناسبی به او نشان دهند. به عبارتی کودک هرگز نباید با پرخاشگری به خواسته اش برسد بلکه باید تنبیهی متناسب با رفتار خود دریافت کند. این تنبیه می تواند حذف مزایا، امتیازات و گذاشتن در اتاق خلوت باشد.

پرخاشگری در یک کودک طبیعی با این شیوه ها کاملا قابل کنترل است و اگر یک اختلال روان پزشکی دیگر مثل بیش فعالی وجود دارد والدین حتما باید از پزشک معالج و مشاور کمک بگیرند زیرا ممکن است کودک به درمان دارویی نیاز داشته باشد.

 

 

 

 

نتيجه‌گيري
به‌ طور كلي‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ بيش‌تر عامل‌ بيروني‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ دروني‌ مربوط‌ مي‌شود. والدين‌ در درجه‌ اول، بايستي‌ محرك‌هاي‌ محيطي‌ را كه‌ باعث‌ تحريك‌ خشم‌ و ايجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ مي‌شود شناسايي‌ و سپس‌ براي‌ رفع‌ آن‌ به‌ كمك‌ روانشناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمايند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 11:6 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

 

مقدمه

 

امروزه‌ بسياري‌ از خانواده‌ها از خشونت‌ و پرخاشگري‌ فرزندان‌ خود شكايت‌ دارند. آن‌ها تمايل‌ دارند كه‌ علت‌ اين‌ رفتارها را بدانند و راه‌هاي‌ پيشگيري‌ و اصلاح‌ رفتار را در اين‌ زمينه‌ به‌ كار گيرند. در اين‌ نوشتار به‌ تعريف‌ رفتار پرخاشگرانه‌ پرداخته‌ مي‌شود، انواع‌ آن‌ بيان‌ مي‌گردد و راه‌هاي‌ مناسب‌ مقابله‌ با پرخاشگري‌ مورد بررسي‌ قرار مي‌گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرخاشگري‌ چیست؟
پرخاشگري‌ يك‌ نوع‌ رفتاري‌ است‌ كه‌ از خشم‌ و عصبانيت‌ نشئت‌ مي‌گيرد. اين‌ رفتار را مي‌توان‌ به‌ دو گروه‌ تقسيم‌بندي‌ كرد:
 - 
پرخاشگري‌ خصمانه؛ رفتاري‌ است‌ كه‌ به‌ منظور صدمه‌ و آزاررساندن‌ به‌ ديگري‌ يا ديگران‌ ابراز مي‌شود؛ و هدف‌ در آن‌ صرفاً آزاررساندن‌ است. براي‌ مثال، كودكي‌ كودك‌ ديگر را مي‌زند و يا در مدارس‌ ديده‌ مي‌شود كه‌ زنگ‌هاي‌ تفريح، كودكان‌ در حياط‌ مدرسه‌ بعضاً به‌ كتك‌كاري‌ مي‌پردازند.
 -
پرخاشگري‌ وسيله‌اي؛ رفتاري‌ است‌ كه‌ فرد به‌ وسيله‌ آن‌ خواستار به‌دست‌آوردن‌ هدفي‌ ديگر است‌ و ابداً قصد حمله‌ به‌ ديگران‌ يا اذيت‌ كردن‌ آن‌ها را ندارد. البته‌ در اين‌ ميان‌ ممكن‌ است‌ لطمه‌اي‌ نيز به‌ كسي‌ وارد شود. براي‌ مثال، كودكي‌ بزهكار كيف‌ خانمي‌ را مي‌ربايد تا به‌ اين‌ وسيله‌ مورد تشويق‌ و تاييد گروه‌ همسالان‌ قرار گيرد.
ممكن‌ است‌ پرخاشگري‌ جنبه‌ انتقام‌گيري‌ نيز داشته‌ باشد. يعني‌ كودكي‌ كه‌ مورد اذيت‌ و آزار قرار گرفته‌ و نتوانسته‌ خشم‌ خود را ابراز كند، اكنون‌ با پرخاشگري‌ به‌ كاهش‌ اضطراب‌ خود مي‌پردازد. در اين‌ جا پرخاشگري‌ وسيله‌اي‌ است‌ كه‌ كودك‌ با توسل‌ به‌ آن‌ مي‌خواهد به‌ هدف‌ خود يعني‌ كاهش‌ اضطراب‌ دست‌ يابد.
انواع جهت پرخاشگری چند نوع است؟
الف) پرخاشگري‌ دروني‌
ب) پرخاشگري‌ بيروني‌
چنانچه‌ جهت‌ پرخاشگري‌ به‌ طرف‌ درون‌ باشد، كودك‌ خشم‌ را به‌ درون‌ خود مي‌افكند و دچار خشم‌ فروخورده‌ مي‌شود. پيامد چنين‌ عملي‌ مي‌تواند افسردگي‌ نيز باشد. كودكان‌ افسرده‌ در واقع‌ از دست‌ خودشان‌ عصباني‌ هستند. خشم‌ دروني‌ عصبانيت‌ و نارضايتي‌ از خود را به‌ وجود مي‌آورد.
خشم‌ بيروني؛ كودك‌ ممكن‌ است‌ خشم‌ خود را به‌ صورت‌ رفتارهايي‌ از قبيل‌ فريادكشيدن، پا به‌ زمين‌ كوبيدن‌ يا پرتاب‌كردن‌ اشيا بروز دهد.
علل‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ در كودكان‌چیست؟
1- الگوپذيري‌ كودكان‌ از والدين‌
يكي‌ از دلايل‌ بسيار مهم‌ پرخاشگري‌ در كودكان‌ يادگيري‌ است. يعني‌ كودكاني‌ كه‌ الگوهاي‌ رفتاري‌ پرخاشگرانه‌ داشته‌اند، همانند الگوهاي‌ خود رفتار مي‌كنند. چنانچه‌ پدر يا مادري‌ خلق‌وخويي‌ عصباني‌ و پرخاشگر داشته‌ باشند، مسلماً فرزندشان‌ نيز پرخاشگر خواهد شد. اين‌ رفتار توسط‌ كودك‌ ياد گرفته‌ مي‌شود. از آن‌ جا كه‌ كودكان‌ با والدين‌ همانندسازي‌ مي‌كنند، بنابراين‌ بسياري‌ از رفتارهاي‌ پدر و مادر ناخودآگاه‌ توسط‌ فرزندان‌ فراگرفته‌ مي‌شود. توضيح‌ اين‌ كه‌ فرايند همانندسازي‌ كاملاً ناخودآگاه‌ صورت‌ مي‌پذيرد.
نكته‌ ديگر اين‌ كه‌ حتماً لازم‌ نيست‌ والدين‌ با خودِ كودك‌ پرخاشگري‌ كرده‌ باشند؛ چنانچه‌ او شاهد رفتارهاي‌ خشونت‌بار پدر و مادر با افراد ديگر نيز باشد، اين‌ گونه‌ رفتار را فرامي‌گيرد. بنابراين‌ كودكان‌ از طريق‌ مشاهده، رفتارهاي‌ والدين‌ را مي‌آموزند.
بر اين‌ نكته‌ تاكيد مي‌كنم‌ كه‌ كودكان‌ با چشمان‌ خود مي‌آموزند؛ يعني‌ آن‌ چه‌ را مشاهده‌ مي‌كنند، ياد مي‌گيرند؛ حتي‌ اگر آن‌ رفتار به‌ طور مستقيم‌ در مورد خود آن‌ها صورت‌ نگيرد.
2- كودكان‌ ناكام‌ پرخاشگر مي‌شوند
ناكامي‌ يكي‌ از مسائلي‌ است‌ كه‌ به‌ پرخاشگري‌ مي‌انجامد. وقتي‌ كودك‌ به‌ هدف‌ خود دست‌ نيابد و ناكام‌ شود، يكي‌ از رفتارهايي‌ كه‌ از او سر مي‌زند پرخاشگري‌ است.
3- اضطراب‌ و پرخاشگري‌
كودكان‌ مضطرب‌ نمي‌توانند كودكان‌ آرامي‌ باشند. آن‌ها رفتارهايي‌ پرخاشگرانه‌ از خود بروز مي‌دهند؛ البته‌ بلافاصله‌ پشيمان‌ مي‌شوند و از والدين‌ خود عذرخواهي‌ مي‌كنند. اگر از كودك‌ مضطرب‌ بپرسيم‌ كه‌ چرا پرخاش‌ مي‌كني‌ و عصباني‌ هستي؛ خواهد گفت‌ نمي‌دانم.؛ يا خواهد گفت‌ دست‌ خودم‌ نيست.
پس‌ چنانچه‌ كودكي‌ بلافاصله‌ بعد از عصبانيت‌ و پرخاشگري‌ پشيمان‌ شد و عذرخواهي‌ كرد، علت‌ پرخاشگري‌ او اضطراب‌ است. براي‌ ازبين‌بردن‌ خشم‌ كودك‌ بايستي‌ اضطراب‌ و نگراني‌ وي‌ را شناسايي‌ كنيم‌ و در رفع‌ آن‌ بكوشيم.
4- پرخاشگري، نشانه‌اي‌ از تضادهاي‌ دروني‌
گاهي‌ كودكان‌ در دوگانگي‌ و تضادهاي‌ دروني‌ قرار مي‌گيرند. يا بهتر بگوييم، گاهي‌ بر سر دوراهي‌هايي‌ گير مي‌كنند و نمي‌دانند كدام‌ راه‌ را انتخاب‌ كنند؛ و اين‌ حالت‌ آن‌ها را دچار تعارض، اضطراب‌ و خشم‌ مي‌كند. براي‌ مثال‌ كودكي‌ كه‌ دوست‌ دارد نزد مادرش‌ در منزل‌ بماند و از طرفي‌ وقتي‌ مي‌بيند تمام‌ كودكان‌ به‌ مدرسه‌ مي‌روند، همزمان‌ تمايل‌ به‌ مدرسه‌رفتن‌ نيز دارد، دچار دوگانگي‌ مي‌شود.
به‌ كودكان‌ خود كمك‌ كنيم‌ كه‌ در دوراهي‌هاي‌ زندگي، مدتي‌ طولاني‌ قرار نگيرند. آن‌ها بايستي‌ به‌سرعت‌ و بادقت‌ درست‌ترين‌ كار را انجام‌ دهند.
5- پرخاشگري‌ و افسردگي‌
پرخاشگري‌ و كج‌خلقي‌ در كودكان‌ چنانچه‌ با علامت‌هاي‌ ديگر همراه‌ باشد، مي‌تواند نشانه‌اي‌ از افسردگي‌ باشد كه‌ در اين‌ صورت‌ لازم‌ است‌ شرايط‌ زندگي‌ كودك‌ تمام‌ و كمال‌ مورد بررسي‌قرار گيرد.
6- پرخاشگري؛ بيماري‌ها؛ مصرف‌ دارو
بعضي‌ از بيماري‌ها به‌ مصرف‌ دارو نياز دارد و ممكن‌ است‌ از عوارض‌ جانبي‌ داروها كج‌خلقي‌ و رفتارهايي‌ باشد كه‌ خشونت‌ را برمي‌انگيزند.
7- خشونت‌ و مدرسه‌
گاهي‌ كودكان‌ در مدرسه‌ قرباني‌ خشونت‌ مي‌شوند؛ و اين‌ قرباني‌شدن‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ خود آن‌ها نيز عامل‌ خشونت‌ شوند. عواملي‌ كه‌ به‌ خشونت‌ در مدرسه‌ مي‌انجامند، عبارتند از:
-
وقتي‌ كودكي‌ توسط‌ دانش‌آموزان‌ ديگر مورد تمسخر قرار گيرد.
-
وقتي‌ كودكي‌ توسط‌ دانش‌آموزان‌ ديگر كتك‌ بخورد و قادر به‌ دفاع‌ از خود نباشد.
-
وقتي‌ كودكي‌ هميشه‌ از مشاجرات‌ فرار مي‌كند و حتي‌ در مواقعي‌ به‌ گريه‌ متوسل‌ مي‌شود.
-
وقتي‌ كودكي‌ مرتب‌ اشيا، وسايل‌ و پول‌ خود را گم‌ مي‌كند.
-
وقتي‌ كودك‌ از لحاظ‌ ظاهري‌ (پارگي‌ لباس‌ و يا نامناسب‌بودن‌ آن) مورد تمسخر قرار مي‌گيرد.
 -
خجالتي‌بودن‌ و سكوت‌ مكرر در كلاس.
 -
افت‌ تحصيلي، افسردگي‌ و ناراحت‌بودن.
اين‌ عوامل‌ كودك‌ را قرباني‌ خشونت‌ ديگران‌ مي‌كند و خود كودك‌ نيز عامل‌ خشونت‌ مي‌شود و رفتارهاي‌ پرخاشگرانه‌ از او سر خواهد زد.
راه پرخاشگری چیست؟
براي‌ درمان‌ پرخاشگري‌ در كودكان‌ اولين‌ گام‌ اين‌ است‌ كه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ آن‌ها و علت‌ آن‌ را براساس‌ توضيحاتي‌ كه‌ ارائه‌ شد شناسايي‌ كنيم؛ و پرخاشگري‌ را به‌ صورت‌ موردي‌ برطرف‌ نماييم.
-
در مورد كودك‌ پرخاشگري‌ كه‌ الگوپذيري‌ عامل‌ اين‌ گونه‌ رفتار او بوده، بايد روي‌ الگوي‌ كودك‌  كار كرد و راه‌هاي‌ ديگري‌ جز پرخاشگري‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.
-
اگر پرخاشگري‌ در اثر ناكامي‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بايستي‌ كودك‌ ناكام‌ را در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌داشتني‌ كمك‌ كنيم.
-
در مواردي‌ كه‌ علت‌ پرخاشگري‌ اضطراب‌ است، بايد از نگراني‌ دروني‌ و اضطراب‌ كودك‌ مطلع‌ شويم. به‌ كودكان‌ مضطرب‌ بايد فرصت‌ صحبت‌كردن‌ بدهيم‌ تا نگراني‌ خود را ابراز كنند و تا حد امكان‌ بايستي‌ سعي‌ كنيم‌ در جهت‌ رفع‌ نگراني‌اي‌ كه‌ آن‌ها را آزرده‌ است، قدم‌ برداريم. ورزش‌كردن‌ براي‌ اين‌ كودكان‌ بسيار مؤثر است‌ و باعث‌ تخليه‌ هيجاني‌ مي‌شود.
-
در كشمكش‌هاي‌ دروني‌ بايستي‌ كودك‌ را از حالت‌ دوگانگي‌ خارج‌ ساخت. كمك‌ به‌ كودكان‌ در تصميم‌گيري، باعث‌ مي‌شود كه‌ بياموزند به‌ حالت‌هاي‌ دوگانه‌ دروني‌ خود پايان‌ بخشند.
در پاره‌اي‌ از موارد، كودك‌ افسرده‌ پرخاشگري‌ شديدي‌ از خود نشان‌ مي‌دهد. در اين‌ ميان‌ لازم‌ است‌ به‌ اين‌ نكته‌ پي‌ ببريم‌ كه‌ او چه‌ چيز دوست‌داشتني‌اي‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ مي‌شود مورد ازدست‌رفته‌ را براي‌ او جبران‌ كنيم.
-
در مورد پرخاشگري، شيطنت‌ و مصرف‌ دارو بايستي‌ حتماً با پزشك‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشيم‌ تا كودك‌ از نزديك‌ مورد معاينه‌ قرار گيرد.
هنگامي‌ كه‌ كودك‌ قرباني‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بايستي‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ كنيم‌ و لازم‌ است‌ كه‌ ايشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با كودكان‌ خشونتگرا برخورد كنند؛ و نيز كودكاني‌ را كه‌ قرباني‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهاي‌ خوبشان‌ مورد تشويق‌ و تاييد قرار دهند.
چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ كودك‌ خصمانه‌ است، بايستي‌ كودك‌ را از آزار و اذيت‌كردن‌ دور كنيم‌ تا مجبور نباشد براي‌ تلافي‌ و انتقام، افراد ديگر را اذيت‌ كند؛ و اگر پرخاشگري‌ از نوع‌ وسيله‌اي‌ است، بايستي‌ راه‌هاي‌ ديگري‌ را جهت‌ مطرح‌كردن‌ كودك‌ برگزينيم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ براي‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ كند.

 

 

 

 

علل پرخاشگری در چیست؟

درباره پرخاشگری نظریات روان شناسی متفاوتی ارائه شده است. طبق یک نظریه پرخاشگری با ناکامی مرتبط است و فردی که دچار ناکامی می شود، به پرخاشگری روی می آورد اما بعدها مشخص شد این نظریه قطعیت ندارد. طبق تئوری دیگری پرخاشگری اکتسابی است و بچه های خانواده های پرخاشگر، به همین شیوه تربیت می شوند.

با بررسی تئوری های مختلف در این باره می توان به این اجماع رسید که پرخاشگری علل و عوامل متفاوتی دارد و عوامل ذاتی و سرشتی و اکتسابی و محیطی در بروز آن نقش دارند. در مورد کودکان ابتدا باید ریشه های پرخاشگری را شناخت و سپس نسبت به راهکارهای کاهش رفتارهای پرخاشگرانه تامل کرد.عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی مشهد درباره نقش عوامل سرشتی و ذاتی در بروز پرخاشگری توضیح می دهد: بچه ها از نظر سرشتی با هم فرق دارند، دسته ای از بچه ها، بچه های دشوار یا به اصطلاح عامیانه بدقلق هستند، اغلب گریه می کنند، دیر به خواب می روند، خوراکشان خوب نیست و در مجموع کنار آمدن با آن ها سخت است. اما برخی از بچه ها به اصطلاح آسان هستند و خواب و خوراکشان روی روال است و خوش خلق هستند.

بچه های بدقلق اغلب تحریک پذیری بالایی دارند و به مرز پرخاشگری نزدیک تر هستند. آن ها در واکنش به محرک های جدید هیجانی تر می شوند و دیرتر به محیط های جدید خو می گیرند.

بنابراین کودکان از نظر آستانه تحریک نسبت به تکانه های پرخاشگری با هم متفاوت هستند، حتی کودکی که از روی عصبانیت والدین یا یکی از اطرافیان را می زند، تمایل به پرخاشگری دارد. اما جنبه های سرشتی را می توان با فاکتورهای انسانی و محیطی متعادل کرد. از عوامل محیطی موثر در بروز پرخاشگری می توان به روش های تربیتی نادرست والدین اشاره کرد به ویژه تنبیه و تشویقی که والدین برای کنترل رفتارهای کودک و تربیت صحیح او استفاده می کنند اگر به صورت نادرستی اعمال شود، می تواند اثر عکس داشته باشد و رفتارهای پرخاشگرانه را به جای کاهش، افزایش بدهد. به عنوان مثال اگر کودک به هنگام یک خواسته غیرمنطقی بتواند با داد و فریاد، پرت کردن اشیاء، حمله به والدین و بددهنی آن را به دست آورد، به رفتارهای پرخاشگرانه اش ادامه می دهد.

در واقع پاسخ والدین به رفتار پرخاشگرانه در این مورد، تشویقی بوده و او بابت رفتارهای پرخاشگرانه خود تشویق شده است. در صورتی که تشویق فقط باید بابت رفتارهای مثبت کودک ارائه شود و زمانی که بابت رفتار غلط به او پاداش می دهیم نباید توقع داشته باشیم آن رفتارها را متوقف کند. تشویق برای انجام کارهای مثبت و تنبیه برای کم کردن کارهای غلط است. تسلیم شدن در برابر خواسته غیرمنطقی کودک و برآوردن خواسته یا نیاز او فقط کارهای پرخاشگرانه را بیشتر می کند و بس. خندیدن یا ابراز توجه به کودک به هنگام بددهنی هم نوعی تشویق است که باعث می شود کودک به بددهنی ادامه بدهد.

دکتر سلطانی فر ادامه می دهد: بنابراین بسیاری از والدین با واکنش غلط نسبت به رفتارهای کودک در واقع به رفتارهای پرخاشگرانه او دامن می زنند. از طرف دیگر، رفتارهای والدین هم تاثیر مستقیمی روی بچه ها می گذارد و والدینی که خودشان داد و فریاد می کنند و نمی توانند خشم خود را کنترل کنند به طور غیرمستقیم به فرزندشان پرخاشگری را آموزش می دهند. توصیه ما این است که چنین والدینی ابتدا برای کنترل خشم و پرخاشگری خود تلاش و آن را برطرف کنند.

هم چنین محققان تاکید می کنند که بازی های رایانه ای خشن، فیلم ها و کارتون ها از طریق الگوهایی که به عنوان قهرمان می شناسانند در بروز پرخاشگری، کم شدن ابراز همدلی و کم تر شدن احساس ناراحتی برای قربانیان خشونت نقش دارد. کودکانی که در درازمدت در معرض فیلم ها و بازی های خشن قرار دارند خشونت را جزئی طبیعی از زندگی قلمداد می کنند و از آن احساس شرم یا ناراحتی نمی کنند. هم چنین محیط اجتماعی که کودک در آن رشد می کند در بروز پرخاشگری در کودک بسیار موثر است. او از همسالان خود تاثیر می گیرد و می تواند ویژگی های ضداجتماعی و مشکلات رفتاری را از آن ها یاد بگیرد.

کاهش پرخاشگری:

زمانی که می خواهیم پرخاشگری یک کودک طبیعی را کاهش بدهیم باید به درمان های غیردارویی توجه کنیم اما یک کودک بیش فعال که به علت عارضه خود در معرض پرخاشگری قرار داشته و حال پرخاشگر شده قطعا نیاز به درمان دارویی دارد به طور کلی رفتار کودک را می توان به ۳ بخش تقسیم کرد. اول زمینه بروز رفتار، دوم خود رفتار و سوم پیامد رفتار. پرخاشگری به مثابه یک رفتار از ۳ زاویه ای که ذکر شد قابل بررسی است و راه های مقابله با آن نیز تقسیم بندی می شود.

درباره زمینه رفتار باید گفت که پرخاشگری مثل هر رفتار دیگری نیاز به زمینه دارد. بنابراین باید سعی کنیم زمینه رفتارهای پرخاشگرانه در او را کم کنیم. به عنوان مثال اگر به غلط او را تشویق یا تنبیه می کنیم اصلاح کنیم، یا او را در موقعیت های مشکل زا قرار ندهیم مثلا به یک میهمانی طولانی می رویم و با به هم ریختن برنامه خواب و خوراک زمینه پرخاشگری در او را به وجود می آوریم. یا اگر عادت داریم فقط به رفتارهای بد کودک توجه کنیم باید عادت کنیم از رفتارهای خوب او یاد کنیم و او را تحسین کنیم تا رفتارهای مثبت در او بیشتر شود.

تا حد امکان سعی کنیم رابطه او را با همسالانی که پرخاشگر هستند کم کنیم و مهم ترین مسئله این است که گاهی اوقات مشاهده می شود که بچه های پرخاشگر، پرخاشگری می کنند چون کار دیگری بلد نیستند. این جاست که والدین باید تلاش کنند تا مهارت هایی نظیر نحوه برقراری ارتباط، مهارت های اجتماعی، حل مسئله و کنترل خشم را به کودک خود بیاموزند. به عنوان مثال اگر کودک برای گرفتن اسباب بازی از دست کودک دیگری او را زمین می اندازد باید به او آموزش داد که از دیگران بخواهد اسباب بازی را به او بدهند و اگر ندادند، سعی کند به نحوی آن ها را مجاب کند و اگر عصبانی شد، بتواند خشم خود را کنترل کند.

این روان پزشک اطفال با اشاره به اهمیت پیامدهای رفتار پرخاشگری و اهمیت چگونگی واکنش والدین در برابر پرخاشگری کودکان می گوید: والدینی که بلافاصله پس از داد و فریاد کودک به خواسته اش تن می دهند در واقع در قبال پرخاشگری به او پاداش می دهند به عبارتی والدین نه فقط باید زمینه بروز رفتارهای پرخاشگرانه را کم کنند و تلاش کنند رفتارهای پرخاشگرانه او را کم کنند بلکه باید اگر کودک دست به پرخاشگری زد واکنش مناسبی به او نشان دهند. به عبارتی کودک هرگز نباید با پرخاشگری به خواسته اش برسد بلکه باید تنبیهی متناسب با رفتار خود دریافت کند. این تنبیه می تواند حذف مزایا، امتیازات و گذاشتن در اتاق خلوت باشد.

پرخاشگری در یک کودک طبیعی با این شیوه ها کاملا قابل کنترل است و اگر یک اختلال روان پزشکی دیگر مثل بیش فعالی وجود دارد والدین حتما باید از پزشک معالج و مشاور کمک بگیرند زیرا ممکن است کودک به درمان دارویی نیاز داشته باشد.

 

 

 

 

نتيجه‌گيري
به‌ طور كلي‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ بيش‌تر عامل‌ بيروني‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ دروني‌ مربوط‌ مي‌شود. والدين‌ در درجه‌ اول، بايستي‌ محرك‌هاي‌ محيطي‌ را كه‌ باعث‌ تحريك‌ خشم‌ و ايجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ مي‌شود شناسايي‌ و سپس‌ براي‌ رفع‌ آن‌ به‌ كمك‌ روانشناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمايند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 11:6 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

پيدايش شيعه اسماعيليه

فرقه‏هاى انشعابى و انحرافى براى کسب آبرو و اعتبار نوعا مسلک خود را به امامان و شخصيتهاى مورد قبول عامه، نسبت داده و بعضى از آنان را جز رهبران خود به حساب آورده‏اند در حالى که همان بزرگان در حال حيات خود با آن مسلک انحرافى وپيروان آن به شدت مبارزه مى‏کرده‏اند.

مثلا فرقه صوفيه براى جلب عوام سلسله ارشاد خود را به امامان و بعضى از بزرگان صحابه نسبت داده‏اند و برخى از آنان را از مشايخ خود شمرده‏اند در حالى که نياکانشان در حال حيات ائمه با آنان معارضه مى‏کردند و به شدت مورد غضب و رد و انکار بودند. فرق اسماعيليه نيز همين روش را به کار برده و خواسته‏اند اساس مذهب خود را به يکى از معاريف اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام يعنى امامى که در فضل و شرف متفق عليه عامه و خاصه و علاوه بر آن ابوالائمه خود آن فرقه است، استناد و اتکا داده باشند تقريبا مثل صوفيه که بعضى از امامان و اصحاب آنها را به خود نسبت داده‏اند واين بدترين نوع اختلاس است که دزدان ايمان در هر زمان به آن مرتکب نمى‏شوند.

از شخصيتهاى مهمى که اسماعيليه از شيعه اماميه به سرقت‏برده، ميمون قداح و پسرش عبد الله مى‏باشد. اسماعيليه نام اين دو تن را در شجره نامه ائمه مستودع خود ذکر کرده‏اند و آنان را از بزرگترين شخصيتهاى مذهب خود به حساب آورده‏اند و در اکثر نوشته‏هاى اهل تسنن و بعد از آنها در نوشته‏هاى شرق شناسان نيز اين نسبت‏به ميمون و پسرش عبد الله داده شده است. (1)

طبق نوشته‏هاى آنها ميمون قداح و پسرش عبد الله از شخصيتهاى بزرگ دعوت اسماعيليه بودند. ميمون اصلا از مردم خوزستان بود و شغل کحال و چشم پزشکى داشت و آب مرواريد را عمل مى‏کرد و بدان سبب به «قداح‏» ملقب گشت، ظاهرا وى ايرانى و احتمالا پدرانش زردشتى بودند.

ابن نديم در کتاب الفهرست از قول عبدالله بن رزام که کتابى در رد اسماعيليه نوشته مطالبى در باره اسماعيليه آورده است ولى مى‏گويد که من عهده‏دار صدق وکذب اين گفته‏ها نيستم، وى مى‏نويسد:

«عبد الله بن ميمون قداح ازمردم «قوزح العباس‏» نزديک به شهر اهواز بوده، پدرش ميمون پيروى خود را از دعوت ابو الخطاب محمد بن ابو زينب در خدا بودن على عليه السلام آشکار ساخت، ميمون و پسرش هر دو از ديصانيان بود و عبد الله مدتها دعوى پيامبرى کرد و شعبده کار و نيرنگ باز بود و مى‏گفت: زمين زير پايم در مى‏پيچد و به هرکجا که خواهم در کوتاهترين زمان مى‏روم و خبر از حوادث و شهرهاى دور مى‏داد. وى جيره خوارانى داشت که به او يارى مى‏کردند و کبوترانى با خود داشتند که از جاهاى مختلف به اقامتگاهش روانه مى‏نمود و او به اطرافيان خبرهايى را که به دست مى‏آورد،داده و آنان را گمراه مى‏کرد. پس از مدتى به «عسکر مکرم‏» نقل مکان کرد، سپس از آنجا بگريخت و به بصره رفت و بر گروهى از فرزندان عقيل بن ابى طالب فرود آمد و در آنجا به سختى افتاد وبعد از آن به سلميه نزديک حمص گريخت و کشتزارهايى در آنجا بخريد در اينجا مردى به نام «حمدان بن اشعث‏» ملقب به «قرمط‏» که براى کوتاهى اندام و پاهايش وى را به آن لقب مى‏خواندند دعوت او را پذيرفت (260ه) سپس عبد الله درگذشت و پسرش محمد جانشين او شد». (2)

در باره تاريخ زندگانى عبدالله بن ميمون در ميان نويسندگان اهل تسنن و مستشرقان اختلاف زياد است. بغدادى گويد که: ميمون ديصانى معروف به «قداح‏» غلام جعفربن محمدصادق و از مردم اهوازبود با محمد بن حسين ملقب به «دندان‏» در زندان والى عراق آشنا شده با يکديگر همفکرى کرده و کيش باطنيه را بنا نهادند(3)

قاضى عبد الجبار گويد: مؤسس مذهب باطنيه عبد الله‏بن ميمون بن ديصان بن سعيد غضبان بود که با دندان نامى اين مذهب را بنياد نهادند. (4)

ذهبى مى‏نويسد: عبد الله بن ميمون قداح محدث بود و از موالى جعفر بن محمد و از ثقات او به شمار مى‏رفت. (5)

ابو المعالى گزارش مى‏دهد که فرقه باطنى به‏وسيله سه کافر ايجاد شد که يکى از آنها ابن ميمون قداح بودکه همراه يکديگر آيينى را ايجاد کردند و دعوت را سر و سامان دادند آنها ابن ميمون را امام اعلام کردند و يک ذريه علوى براى او ساختند. (6)

رشيد الدين پس از اين‏که ابو الخطاب را مؤسس باطنيه مى‏نامد از ميمون و پسر او عبدالله در ميان داعيان صحبت مى‏دارد که: «هر دو جزو دانشمندان داعيان اين فرقه محسوب مى‏شوند». (7)

جوينى نيز مى‏نويسد:«درميان ايشان داعيان برخاستند که يکى ازايشان ميمون قداح بود و پسر او عبد الله بن ميمون که او را از علماى بزرگ آن طايفه شمرند».(8)

خواجه نظام الملک در سياستنامه مى‏نويسد: «مردى را از شهر اهواز با مبارک (غلام اسماعيل بن جعفر) دوستى بود نام او عبد الله بن ميمون قداح. روزى به خلوت نشسته بودند او را گفت اين محمد بن اسماعيل با من دوست‏بود و اسرار خويش با من گفته است مبارک فريفته و حريص بر داشتن آن شد پس عبد الله بن ميمون را سوگند داد که آنچه من با تو بگويم تو با هيچ‏کس نگويى الا با کسى که اهل باشد، سخنان چند بر او عرض کرد، آن گاه از او مفارقت کرد مبارک سوى کوفه شد وعبد الله سوى کوهستان وعراق شد. در اين حال اهل شيعه را طلب مى‏کرد و موسى بن جعفر عليمها السلام محبوس بود و مبارک دعوت خويش پنهان مى‏ورزيد تا در کوفه پراکنده شد، مردم بعضى از ايشان را مبارکيه خواندند و بعضى قرمطى، وعبد الله ميمون در کوهستان عراق به همين مذهب، مردمان را دعوت مى‏کرد، پس خليفتى خويش به مردى داد نام او خلف. او را گفت‏به جانب رى رو که آنجا در رى و آبه (آوه) و قم و کاشان و ولايت طبرستان و مازندران همه رافضى باشند و دعوى شيعيت کنند، دعوت ترا اجابت کنند، خود به جانب بصره رفت پس خلف به رى آمد به ناحيت‏بشابويه(فشافويه) در ديهى که او را کلين خوانند مقام کرد...سپس خلف از آنجا بگريخت‏به شهر رى و در آنجا بمرد.

پسر وى احمد خلف بر جاى پدر بنشست تا از کلين مردى به نام غياث که آداب نيکو دانست‏بيامد اورا خليفه خويش کرد، اين غياث اصول مذهب ايشان را با آيات قرآن و امثال عرب وابيات وحکايات بياراست و کتابى ساخت که کتاب «البيان‏» نام کرد; چون بدعت او آشکار شد اين غياث بگريخت و به خراسان رفت چون سال 280 هجرى درآمد اين مذهب آشگار گشت و هم در آن سال در شام مردى پديد آمد که او را صاحب الخال گفتندى بيشتر شام بگرفت اين غياث که از رى گريخته بود به مرو روذ(مرو رود) شد و امير حسين على مروزى را کيش خود آورد سپس ابو حاتم رازى پديد آمد، امير رى احمد بن على دعوت اورا قبول کرد و باطنى شد...». (9)

ابو العلاء معرى، عبد الله بن ميمون القداح را يک نفر باهلى و يکى از شاگردان محترم امام جعفر صادق عليه السلام مى‏نامد او بعدها مرتد گرديد، شيعيان على رغم اين مسئله او را به عنوان يک نفر حديث‏شناس پذيرفتند و چندين حديث درباره مرجعيتش قبل از ارتداد نقل نمودند سپس ابو العلاء چند بيت‏شعر منسوب به او نقل مى‏کند و رد او را از سوى امام جعفر صادق عليه السلام اعلام مى‏دارد. (10)

شهاب الدين بن العمرى در تاريخچه خود راجع به دبيرى، سوگندنامه اسماعيلى را عرضه مى‏کند که اسماعيليان بر طبق آن مى‏گفتند: [قسم ياد مى‏کنيم که ] امامت از جعفر بن اسماعيل، رهبر واقعى دعوت رسيده است، من القداح و نخستين داعى را قبول نکرده و ذمش مى‏کنم...». (11)

غير از اين عبارات، اشارات ديگرى نيز در اين زمينه در آثار ابن خلکان (12) مقريزى (13) سيوطى (14) و ديگران آمده است ولى چيزى که در اينجا قابل توجه است‏بيانيه بغداد است که در سال 402 هجرى توسط گروهى از فقهاى علوى و ديگران انتشار يافت و دروغ بودن شجره نامه فاطميان رااعلام داشت و جد آنها را به نام «ديصان بن سعيد» ناميد که فرقه ديصانيه از نام او گرفته شده است. در اين بيانيه سخن ازميمون و پسرش عبد الله به ميان نيامده است و اين متن را ابوالفداء (15) و جوينى (17) و ديگران با کمى تفاوت نقل کرده‏اند. غرض هر کدام از مورخان و نويسندگان اهل تسنن داستان اين پدر و پسر را طورى نوشته‏اند که به افسانه بيشتر شبيه است تا به حقيقت; وتضاد و تناقض نوشته‏هاى آنان در اين باره قابل حل نمى‏باشد و رسيدن به يک نتيجه روشن سخت مشکل مى‏باشد.

منابع شيعه اثنى عشرى

ميمون بن قداح و پسرش عبد الله بن ميمون در آثار شيعه اثنى عشرى طورى جلوه‏گر شده‏اند، که عمر خودشان را در راه تشيع اثنى عشرى صرف کرده و هيچ‏گونه رابطه‏اى با اسماعيليان نداشته‏اند اگر هم در ميان اسماعيليان يک چنين نامهايى وجود داشته، کاملا متفاوت بوده‏اند و قداح اسماعيلى نيز افسانه‏اى بيش نبوده که يا به وسيله خود اسماعيليان و يا توسط بدخواهان آنها جعل شده است; زيرا با ارتباط قداح با نام ائمه معروف و محشور بودن با آنها، بر اعتبار آنان مى‏افزوده است و از منابع شيعه برمى‏آيد که بسيارى از نظريات منابع اهل تسنن درست نيست واقعيات زير غير قابل انکار است.

1. ميمون و پسرش از معاصران امام جعفر صادق عليه السلام بودند; يعنى در قرن دوم نه در قرن سوم هجرى مى‏زيستند.

2. آنها دست کم در آغاز زندگيشان به عنوان محدث شيعى معروف بودند و ديصانى، ثنوى ويا چيز ديگر نبودند.

و نيز منابع شيعى تاکيد بر عکس بودن ميمون و پسرش دارند اين مسئله با نظريات منابع اهل تسنن متناقض است که آنها را از اهالى اهواز و ايرانى ثبت کرده‏اند.

منابع شيعه اطلاع دقيقترى درباره اين پدر و پسر در اختيار ما قرار مى‏دهد و دامن عبد الله بن ميمون و پدرش را از اين نسبت مبرا مى‏سازد. در اين باره مرحوم علامه قزوينى تحقيقات ارزشمندى انجام داده که ما در اينجا خلاصه تحقيقات ايشان را مى‏آوريم.

وى مى‏نويسد:

مقدمتا بايد دانست که مابين شيعه اماميه از طرفى و اسماعيليه و جمعى از مورخان اهل سنت و جماعت از طرف ديگر در خصوص اصل و نسب عبدالله بن ميمون قداح و طريقه ومذهب او و عصر او اختلاف عظيمى از قرار ذيل: در عموم کتب رجال شيعه تقريبا بلا استثناء (18) مانند رجال کشى (19) و فهرست نجاشى (20) وخلاصه علامه حلى (21) و مجالس المؤمنين قاضى نور الله شوشترى (مجلس ششم)و منهج المقال ميرزا محمد استر و نقد الرجال مير مصطفى تفرشى (23) و نضد الايضاح محمد علم الهدى بن محسن الکاشى (24) و منتهى المقال ابو على حائرى (25) ومستدرک الوسائل حاج ميرزا حسين نورى (26) عبد الله بن ميمون قداح را از جمله اصحاب امام جعفر عليه السلام و از زمره روات احاديث از آن حضرت شمرده‏اند و نسب او را عبد الله بن ميمون بن الاسود القداح المکي از اهل مکه از موالى بنى مخزوم ضبط کرده و گفته‏اند که وى تير گير و تير تراش بوده و به اين مناسبت‏به «قداح‏» معروف شده و چون نقل عبارات جميع کتب رجال شيعه از حوصله گنجايش اين مختصر بيرون است اينک به عنوان نمونه به نقل دو سه تن از قدما و افراد معتبر ايشان اکتفامى‏کنيم:

1. کشى (قرن چهارم) مى‏نويسد که: عبدالله بن ميمون القداح المکى از اصحاب امام باقر عليه السلام بود. امام از او پرسيد: اى پسر ميمون! شما در مکه چند تن هستيد؟ گفت: ما چهار نفريم. امام فرمود: شما نورى در ظلمات زمينيد. (27)

2. نجاشى (450 372) در رجال خود مى‏نويسد که: عبد الله بن ميمون الاسود القداح برده آزاد کرده بنى مخزوم بود وآب مرواريد را درمان مى‏کرد،پدرش از ابى جعفر و از ابى عبدالله عليه السلام روايت کرده و او از عبدالله روايت مى‏کرد. مردى ثقة بود و کتابهاى «مبعث النبى‏» و «صفة الجنة والنار» از او است. (28)

3. شيخ طوسى (م/460ه ق) دررجال خود ميمون قداح را گاهى از اصحاب حضرت سجاد (على بن حسين عليمها السلام) و گاهى از اصحاب امام محمد باقر عليه السلام مى‏شمارد و مى‏گويد: او مکى و از بندگان آزادکرده بنى مخزوم بود و از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام امامى مذهب شمرده است پسرش عبد الله را نيز از علماى رجال شيعه امامى و ثقه دانسته‏اند. (29)

ديگر رجال شيعه مانند علامه حلى (30) وابن شهر آشوب (31) در رجال خود از او ياد کرده و وى را از اصحاب اين دو امام شمرده‏اند و با ثقه دانستن آن دو، رواياتى که از مصادر سنى نقل شده، مغرضانه تلقى مى‏شود.

علامه قزوينى پس از نقل عبارات چندتن از علماى رجال شيعه، مى‏نويسد:

چنان که ملاحظه مى‏شود در هيچ يک از کتب رجال شيعه که عين عبارات آنها نقل شد(و همچنين در ساير کتب رجال آن طايفه که اسامى آنها در اول اين فصل ذکر گرديد) مطلقا و اصلا ذکرى و اشاره‏اى از اين که عبدالله بن ميمون قداح منتسب به فرقه اسماعيليه بوده، نشده است‏بوجه من الوجوه نه تصريحا و نه تلويحا و نه اشارة ونه کناية و نه حتى به عنوان نقل قول ولو قول ضعيف مرجحى، و بديهى است که اگر صاحب ترجمه از فرقه اسماعيليه مى‏بوده اين سکوت مطلق جميع مؤلفان رجال شيعه بلا استثناء از متقدمان و متاخران از ذکر اين فقره از اعجب عجايب خواهد بود و به هيچ‏وجه محملى و تعليلى وعذرى براى آن تصور نمى‏توان نمود به خصوص با تقيد شديد علماى رجال آن طايفه به تعرض به ذکر مذهب روات در صورت انتساب راوى به يکى از فرق مخالف يعنى غير شيعه اماميه که در اين صورت عادت ايشان بر اين جارى است که حتما بدون استثناء تصريح به مذهب راوى نمايد و گويند مثلا «فلان فطحى‏» يا «زيدى‏» يا «بترى‏» يا «من الواقفه‏» يا «غال‏» يا «في مذهبه ارتفاع‏» و نحو ذلک يا تعبيرات معموله مابين ايشان، پس خود مجرد سکوت ايشان از ذکر مذهب عبد الله بن ميمون قداح وعدم اشاره به اين که او از غير فرقه شيعه اماميه بوده به نحو قطع و يقين کاشف است از اين که صاحب ترجمه در نظر ايشان از زمره شيعه اماميه محسوب و اصلا و ابدا و مطلقا ربطى وتعلقى خواه به طايفه اسماعيليه و خواه به غير آن طايفه نداشته است‏».

مرحوم قزوينى به تقرير ديگر مى‏گويد: گفتيم که اجماعى کتب رجال شيعه است که عبد الله بن ميمون قداح معاصر با امام صادق عليه السلام و از روات احاديث از آن حضرت بوده است. حال گوييم که علاوه بر تصريح کتب رجال به اين فقره در عموم کتب معتبره احاديث‏شيعه نيز از قبيل کافى کلينى و من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق و تهذيب شيخ طوسى و غير اينها احاديث کثيره متنوعه موزع بر غالب ابواب، آن کتب از عبد الله بن ميمون قداح با اسانيد متصل صحيح روايت کرده‏اند که او خود آن احاديث را بلاواسطه از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده است و فقط در کتاب کافى کلينى از اصول و فروع آن قريب صد و پنجاه حديث کما بيش از اين قبيل موجود است.

مقصود اين است که معاصر بودن صاحب ترجمه با امام جعفر صادق عليه السلام وبودن وى از جمله روات معروف شيعه از آن حضرت نه فقط اجماعى کتب رجال شيعه است‏بلکه از عموم کتب احاديث ايشان نيز در کمال صراحت و وضوح اين فقره مستفاد و اين مسئله از مسلمات و قطعيات تاريخ و به کلى محرز است و هيچ محل شک و ترديد وتامل نيست واين اصرار ما در اثبات اين مسئله واضح که در حقيقت از قبيل توضيح واضحات است، فقط از آن بابت است که بعضى از مورخان را در خصوص عصر صاحب ترجمه اشتباهات غريبى دست داده و او را از رجال اواسط و بلکه اواخر قرن سوم هجرى شمرده‏اند و حال آنکه وفات امام جعفر صادق عليه السلام در سنه 148 ه روى داده، پس کسى که معاصر بوده چگونه ممکن است که باز صد الى صد و پنجاه سال ديگر بعد از وفات آن حضرت زيست نموده باشد.

قزوينى پس از نقل چند نمونه از احاديثى که به وسيله عبد الله بن ميمون نقل شده است، نتيجه مى‏گيرد که: عبد الله بن ميمون قداح از خلصين شيعه اماميه بوده و به هيچ‏وجه ربطى و انتسابى با طايفه اسماعيليه نداشته. پس اين دعوى اسماعيليان را لابد حمل بر اين بايد نمود که اين فقره(مانند بسيارى ديگر از مرويات و منقولات آن طايفه) به کلى افسانه است و مدرک تاريخى ندارد وغرض از وضع اين افسانه لابد اين بوده که خواسته‏اند اساس مذهب خود را براى مزيد آبرو واعتبار به يکى از معاريف اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام داده باشند.

قزوينى در تاييد اين سخن اخير خود مى‏گويد: و از قراين قويه بر تاييد اين احتمال آن است که قدما و مورخين و مؤلفين ملل و نحل که در حدود سيصد هجرى کم و بيش مى‏زيسته‏اند از قبيل حسن بن موسى النوبختى صاحب کتاب «فرق الشيعه‏» (32) ابو الحسن اشعرى (م/324) معروف و صاحب کتاب «مقالات الاسلاميين » و مسعودى صاحب و «التنبيه والاشراف‏» (34) به کلى و مطلقا از ذکر اسم عبد الله بن ميمون قداح ساکت‏اند و اصلا وابدا به هيچ اسمى و رسمى و در تحت هيچ عنوانى نامى از او در کتب نبرده‏اند. واگر فى الواقع عبد الله بن ميمون قداح نامى در امر تاسيس دعوت اسماعيليه دخالتى داشته و به طريق اولى اگر از مؤسسين عمده و از دعاة بزرگ آن طايفه بوده و آن همه کارهاى عجيب که در راه تنظيم دعوت بدو نسبت مى‏دهند، حقيقت ...داشته سکوت جميع اين مؤلفين محقق کنجکاو از ادنى اشاره بدين فقرات و حتى از مجرد ذکر نام او هيچ وجهى و محملى نخواهد داشت و مخصوصا سکوت فرق الشيعه نوبختى که خود اصل موضوع آن کتاب مقصود بر ذکر تفاصيل فرق مختلفه شيعه است... خلاصه کلام آن که تقريبا به طور قطع و يقين مى‏توان گفت که سکوت مؤلفين مزبور از اشاره بدين تفصيلات و حتى از بردن مجرد نام عبد الله بن ميمون قداح کاشف از اين است که تا اواخر قرن سوم هجرى که زمان تاليف کتب مذکور در فوق است کسى با اين نام و نشان در دو اثر اسماعيليه مشهور نبوده و عبارت آخرى افسانه عبد الله بن ميمون قداح هنوز تا آن وقت اختراع نشده بود يا اگر هم شده بوده هنوز انتشار کاملى نيافته بوده است.

علامه قزوينى سپس مى‏گويد: و اما آنچه عبد النبى قزوينى در حاشيه خود بر جهانگشا، احتمال داده که شايد اين عبد الله بن ميمون قداح که اسماعيليه او را از دعات خود مى‏دانند غير عبد الله بن ميمون قداحى باشد که در کتب رجال اماميه و اسانيد احاديث ايشان مذکور است، احتمال فوق العاده بعيدى است; زيرا بنابر اين بايد فرض نمود که در آن واحد مابين اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام دو نفر بوده‏اند هر دو موسوم به عبد الله بن ميمون قداح يکى از آنها شيعى امامى و ديگرى از دعاة اسماعيليه و ضعف اين احتمال و غرابت آن بر احدى پوشيده نيست.

وهمچنين اين که ابو العلاء معرى که در «رساله الغفران‏» مى‏گويد که عبد الله بن ميمون پيش از آنکه مرتد شود شيعه از وى روايت مى‏کردند و به وى وثوق داشتند (35) اين نظريه غير قابل قبول است، زيرا که شيعيان از او نه به عنوان يک نفر «مرتد» بلکه به عنوان يک نفر محدث مورد وثوق نام مى‏برند، علامه قزوينى نظر ابو العلاء را با شگفتى تلقى نموده و مى‏نويسد:

«در خاتمه اين مقاله بى مناسبت نمى‏دانيم که اشاره به قول عجيب در خصوص عبد الله بن ميمون قداح که ابو العلاء معرى در رساله الغفران خود استطرادا تعريضى به ذکر آن کرده بنماييم به مقتضاى اين قول عبد الله بن ميمون قداح در ابتداى امر شيعه و از اصحاب امام جعفر صادق عليه السلام بوده ولى بعدها مرتد گشته و اشعارى در حسب خود سروده ...وحاجت نيست علاوه شود که اين حکايت و اين اشعار مانند غالب حکايات و روايات آن کتاب که موضوع آن سير ابو العلاء ست در عالم رؤيا در بهشت و دوزخ و صحراى محشر به کلى مصنوعى و خيالى و قصه سرايى است نه قضاياى واقعى تاريخى. مقصود اين است که نبايد به مندرجات رساله الغفران ابو العلاء از لحاظ صدق و کذب مطالب اهميتى داد و در آن کتاب به نظر تاريخى نگريست‏بلکه فقط از نقطه نظر فکاهت و تفريح ادبى مضامين آن کتاب را بايد تلقى نمود و ما نيز فقط به همين ملاحظه است که اين فقره را از آن رساله نقل مى‏کنيم‏». (36)

پى‏نوشت‏ها:

1.جوينى، تاريخ جهانگشاى، ج‏3، ص 154; برتاردلويس، پيدايش اسماعيليه، ص 79.

2. ابن النديم، الفهرست، ص 278 279، چاپ الاستقامه قاهره; ترجمه فارسى، ص 348 349 چاپ دوم.

3.بغدادى، عبد القاهر، الفرق بين الفرق، ص 169، طبع مصر1948.

4. قاضى عبد الجبار، اصول الاسماعيليه، ص‏138 139 طبع قاهره.

5. ذهبى، ميران الاعتدال، ج‏2، ص 81.

6. طبق نقل برناردلويس، مقاله پيدايش اسماعيليه، ص 70.

7. همان مدرک.

8. جوينى، تاريخ جهانگشا، ج‏3، ص 152.

9. سياستنامه، ص 260 265 به تصحيح عباس اقبال.

10. معرى، ابو العلاء، غفران، ص 15.

11. تعريف، ص 157 158.

12. وفيات الاعيان، ج‏2، ص 342.

13. خطط مقرزى، ج‏1، ص 348.

14. تاريخ الخلفاء، ص 4.

15. تاريخ ابو الفداء، ج‏2، ص 7 14.

16. ايقاظ، ص 22.

17. تاريخ جهانگشاى، جوينى، ج‏3، ص 174.

18. قيد تقريبا براى آن است که در رجال کشى حديثى از عبد الله بن ميمون قداح روايت نموده که از آن معلوم مى‏شود وى معاصر امام باقر عليه السلام نيز بوده است.

19. رجال کشى، ص 389، طبع دانشگاه مشهد.

20. فهرست نجاشى، ص 148، طبع بمبئى، سال 1317.

21. خلاصه حلى، ص 53، طبع تهران، سال 1311.

22. منهج المقال، ص 212 213، طبع تهران، 1306.

23. نقد الرجال، 197 198، طبع تهران، 1318.

24. نضد الايضاح، طبع کلکته، سال 1317، در ذيل صفحات فهرست‏شيخ طوسى، 197 198.

25. منتهى المقال، ص 193 194، طبع تهران.

26. مستدرک الوسائل، ج‏3، ص 619، طبع تهران.

27. رجال کشى، ص 389، طبع دانشگاه مشهد.

28. رجال نجاشى، ص 148، طبع بمبئى.

29. فهرست‏شيخ طوسى، ص 197 198، چاپ کلکته.

30. خلاصة الاقوال، ص 53.

31. به نقل رجال مامقانى، ج‏2، ص 219; ج‏3، ص 265.

32. سال وفات نوبختى معلوم نيست ولى به تصريح علامه در خلاصة الاقوال ص 21 در حدود سيصد يا اندکى پيش و پس مى‏زيسته.

33. تاريخ تاليف مروج الذهب سال 336 است.

34. تاريخ تاليف به تصريح مؤلف در ص 397 و 401،سال 345 بوده است.

35. رساله الغفران، ص 156، طبع مصر.

36. يادداشتهاى، علامه قزوينى، تاريخ جهانگشا، ج‏3، ص 338، حواشى واضافات علامه قزوينى در اين باره بسيار عالمانه و محققانه است رضوان خدا بر او باد .

منبع : نشريه کلام اسلامي- شماره 17

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 5:52 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

یکی از مکانهایی که می‌تواند و باید نقش ارزنده‌ای در انتقال مفاهیم دینی به فرزندان داشته باشد، خانواده است. در این مقاله خانواده‌ها از لحاظ گرایشهای دینی به مذهبی، فاقد مذهب و ضدمذهب تقسیم شده‌اند. خانواده‌های فاقدمذهب و ضدمذهب اساساً به غنی‌سازی پایه‌های اعتقادی فرزندان خود نیازی نمی‌بینند درحالی که خانواده‌های‌مذهبی برای استحکام و تقویت پایه‌های اعتقادی فرزندان خود راهکارهایی را جستجو، و از این لحاظ احساس وظیفه می‌کنند تا بخشی از حقوق فرزندان خود را تأمین کنند.


مقدمه


دین اسلام برای پیروان خود احکام و دستورالعمل هایی را وضع کرده و از مسلمانان، رعایت و اجرای آنها را خواسته است. تفکرات و اندیشه‌های غیرالهی نیز به نظر انسانها بازمی‌گردد که البته همه آنها نیز ضددینی نیست. با توجه به هدف مقاله نکاتی که درخصوص احکام دینی می‌توان مدنظر قرارداد بدین شرح است: اول اینکه این احکام فقط بعد فردی را دربرنمی‌گیرد بلکه بسیاری از آنها ابعاد اجتماعی دارد که در روابط اجتماعی باید مراعات شود و عدم توجه به آنها پیامدهای منفی به دنبال دارد. دوم اینکه این احکام آموختنی است، لذا می‌توان از آموزش و پرورش دینی سخن گفت. نکته سوم اینکه یکی از مکانهایی که می‌تواند و باید نقش ارزنده‌ای در انتقال مفاهیم دینی به فرزندان داشته باشد، خانواده است. در این مقاله خانواده‌ها از لحاظ گرایشهای دینی به مذهبی، فاقد مذهب و ضدمذهب تقسیم شده‌اند. خانواده‌های فاقدمذهب و ضدمذهب اساساً به غنی‌سازی پایه‌های اعتقادی فرزندان خود نیازی نمی‌بینند درحالی که خانواده‌های‌مذهبی برای استحکام و تقویت پایه‌های اعتقادی فرزندان خود راهکارهایی را جستجو، و از این لحاظ احساس وظیفه می‌کنند تا بخشی از حقوق فرزندان خود را تأمین کنند.


نقش شگفت‌انگیز تعلیم و تربیت در زندگی انسان بر هیچ خردمندی پوشیده نیست. شکوفایی استعدادها و ارزشهای والا بر تعلیم و تربیت مبتنی است و انسان شدن انسان و وصولش به کمال نهایی، همه مرهون تعلیم و تربیت صحیح است (کاردان، 1372).. در جای دیگر تعلیم و تربیت به اندازه‌ای ارزشمند و با اهمیت تلقی شده است که انسانهای نمونه و معلمان و مربیان معصوم مکتب اسلام، جان خود را فدای آن کرده‌اند .


تعریف تربیت


برای تربیت تعاریف گوناگونی ارائه شده و پژوهشگران از چند زاویه بدان نگریسته‌اند. در یک تعریف کلی تربیت را فراهم آوردن زمینه برای پرورش استعدادهای درونی هرموجود و به فعلیت رساندن امکانات بالقوه در درون او دانسته‌اند (سادات، 1365). این تعریف با بیانی که آموزش و پرورش از تربیت دارد، همخوان‌است. درآنجا نیز تربیت‌معادل بارورساختن‌کلیه‌استعدادها و به فعلیت رساندن آنها دانسته شده است  شعاری‌نژاد، برای تربیت تعاریف ذیل را قائل است:


1- مجموعه روشهایی است که شخص برای رشد و تکامل تواناییها، نظریات و سایر اشکال رفتارش، که در جامعه وی ارزش مثبت دارند در پیش می‌گیرد.


2- یک عمل اجتماعی است که اشخاص را زیر نفوذ و تأثیر محیط برگزیده و مضبوط (بویژه در مدرسه) قرار می‌دهد تا شایستگی اجتماعی کسب کنند و به حد نهایی رشد و تکامل فردی برسند.


3- عمل افزایش مؤثرهای معین و مضبوطی است که هدفشان راهنمایی رفتار انسان بر هدفی تعیین شده است و این هدف برحسب اختلاف فلسفه و نظریات مربیان و ارزشهای مورد قبول هر جامعه فرق می‌کند؛ چنانکه هدف روش آموزش و پرورش در سیستم حکومت دیکتاتوری با سیستم دمکرأسی اختلاف دارد.(شعاری نژاد،1365)


شهید مطهری (1374) معتقد است که تعلیم و تربیت، بحث ساختن افراد انسانهاست. یک مکتب که دارای هدفهای مشخص است و مقررات همه جانبه‌ای دارد و به اصطلاح، سیستم حقوقی و سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی دارد، نمی‌تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد؛ یعنی مکتبی که می‌خواهد در مردم طرحهای خاص اخلاقی، اقتصادی و سیاسی را پیاده کند بالاخره اینها را برای انسانها می‌خواهد؛ اعم از اینکه هدف فرد باشد یا جامعه. با توجه به تعاریف ارائه شده، آموزش یکی از ارکان تربیت است؛ آموختن انواع رفتارها و اعمال، نگرشها و تفکرات، اعتقادات و باورها. پس در تعلیم و تربیت می‌توان از مربی و متربی، معلم و متعلم سخن گفت. معلم و مربی عرضه کننده، و متربی و متعلم دریافت کننده چیزی است که باید آموخته شود. مواد آموزشی نیز در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد. بنابراین در تعلیم و تربیت با سه رکن سروکار داریم که می‌توان آنها را مانند سه رأس مثلث در نظر گرفت که معلم یک رأس، متعلم رأس دیگر و مواد آموزشی نیز رأس دیگر آن است. البته در بین این سه رکن تعاملات مختلفی درجریان است که در بحثهای تخصصی تعلیم و تربیت مشروحاً بدانها پرداخته می‌شود. مانند انواع روشهای آموزشی و یا استفاده از وسائل کمک‌آموزشی. زمانی که این نظام و مواد آموزشی توسط دین عرضه می‌شود، می‌توان از تعلیم و تربیت دینی سخن گفت که در طی آن پیروان یک دین با دستورالعملها و احکام و مقررات دینی آشنا شده، آنها را اجرا می‌کنند؛ چیزی که از آن به شعائر تعبیر می‌شود. شعائر، اعمال مخصوصی است که فرد دیندار برای خشنودی خداوند انجام می‌دهد. رفتار دینی که در قالب شعائر است یکی از پیچیده‌ترین رفتارهای انسانی است که تا مدتها مورد توجه جدی دانشمندان علوم انسانی قرار نمی‌گرفت. البته به نظر می‌رسد که این رویکرد در حال تغییر است (شاکری‌نیا، 1379). تاریخ آفرینش انسان نمایانگر این واقعیت است که همزمان با آفرینش انسان بر روی زمین دین نیز متولد شد و همواره پیامبرانی به کار هدایت و راهنمایی انسانها مشغول بوده‌اند. پرستش نیز در ذات و نهاد آدمی نهفته و جبلّی و فطری اوست (روم/ 30)؛ ریشه و منشأ واقعی مذهب همان فطرت و سرشت انسان می باشد. از نظر علمای مذهبی، دین نه تنها در اصلاح فرد و جامعه تأثیری عمیق دارد بلکه تنها وسیله‌ سعادت و نیکبختی است. به نظر آنها جامعه‌ای که به دین پایبند نباشد، واقع بینی و روشنفکری را از دست می‌دهد و عمرگرانمایه را در گمراهی و ظاهربینی می‌گذراند؛ عقل را زیرپا گذاشته، چون حیوانات کوتاه نظر و بی‌خرد زندگی می‌کند. دچار زشتی اخلاقی و پستی کردار می‌شود و بدین ترتیب از امتیازات انسانی محروم می‌شود. یکی از مباحثی که امروزه حوزه وسیعی از مسائل تعلیم و تربیت را به خود اختصاص داده، تأثیر متغیرهای محیطی بر شکل‌گیری شخصیت است. از جمله این متغیرهای محیطی دین و آموزشهای دینی معرفی شده است (پارسا، 1368). تحقیقات فراوانی نشان داده است که دین و مذهب می‌تواند نقش سازنده‌ای در شکل‌گیری شخصیت کودکان و نوجوانان ایفا کند و مهمتر از آن اینکه این تحقیقات بر نقش مثبت دین در بهداشت روانی انسان صحه می‌گذارد (شاکری نیا، 1379). تربیت دینی که با آموزشهای محیطی قابل اجراست به عوامل متعددی بستگی دارد که از جمله مهمترین آنها و در درجه نخست به علاقه‌مندی والدین و حسن ظن آنها به دین و اعتقادات مذهبی بستگی دارد. در نتیجه نقش خانواده در تربیت دینی، اساسی و مهم است. هدف این مقاله بررسی نقش و تأثیر خانواده‌ها بر رفتارهای دینی فرزندان تحت عنوان شعائر دینی است.با توجه به اینکه دو نوع تربیت دینی داریم و تربیت در خانواده درون یکی از این دو نوع قرار دارد به انواع تربیت اشاره می شود:


 انواع تربیت دینى


تربیت دینى در مقام اجرا، به دو شکل رسمى و غیر رسمى در قالب نهادهاى آموزشى رسمى، خانه و جامعه انجام مى‏گیرد و هر کدام نقش اساسى در تدین فرد دارد.


1. رسمى:


 از «تربیت دینى رسمى‏» این است که تربیت دینى با برنامه ‏ریزى مدون و از پیش تنظیم شده به وسیله افراد خاصى در نهادهاى آموزشى انجام شود. محیط مدرسه جایى است که شخصیت دینى و مذهبى فرد پس از خانواده در آن شکل می‏گیرد. مدرسه ابتدایى بیش از دیگر نهادهاى آموزشى در تربیت دینى متربى مؤثر است; زیرا متربى در این مرحله از زندگى، گیرنده است و هر چه به او القا شود، می‏پذیرد. در محیط مدرسه، نه تنها معلم و مربى در تربیت دانش ‏آموز مؤثرند، بلکه سایر کارمندان و مسؤولان و فضاى آموزشى نیز بر ابعاد تربیتى او تاثیر می‏گذارند.


دو نهاد خانه و مدرسه مکمل یکدیگرند، بر هم تاثیر متقابل دارند و هر یک نقش خاصى در تربیت کودک ایفا می‏کند.


2. غیر رسمى:


 این نوع از تربیت دینى در قالب دو نهاد خانه و جامعه بدون طرح و برنامه پیشین انجام می‏گیرد. پس از خانه و مدرسه، جامعه ‏اى که کودک در آن زندگى می‏کند به عنوان یک عامل مؤثر در تربیت دینى وى ایفاى نقش می‏کند; زیرا کودک تمامى آداب و رسوم اجتماعى و بیش‏تر نگرش‏هاى دینى و مذهبى را از اجتماع فرا می‏گیرد. اگرچه در زمینه تربیت دینى کودک در جامعه، طرح و برنامه‏ ریزى قبلى پیش‏بینى نمی‏شود، ولى آنچه در جامعه می‏گذرد، اعم از فرهنگ عمومى مردم، روابط اجتماعى، مسائل سیاسى و برداشت‏هاى دینى، بدون شک، بر ابعاد جسمى و روحى متربى تاثیر می‏گذارد. به عنوان مثال، اگر فضاى حاکم بر اجتماع و محل زندگى فضاى دینى و معنوى باشد و هر روز برنامه‏ هاى نماز جماعت و دیگر مراسم دینى و مذهبى در آن برقرار شود، کودکى که در چنین جامعه ‏اى پرورش می یابد به احتمال بسیار قوى، متدین خواهد بود. به عکس، در جوامع آلوده به انواع انحرافات و بى‏ بند و بارى ‏هاى فکرى و عملى بعید است افراد صالح و متعهد به ارزش‏هاى دینى و اسلامى پرورش یابند.(

اهمیت تربیت دینی در خانواده از دو جنبه


الف: جنبه فردی


بزرگترین خدمتی که پدر و مادر می توانند نسبت به فرزندشان انجام دهند این است که فردی خوش اخلاق،مهربان،باایمان،وظیفه شناس،کارکن،با سواد و خدمتگزار پرورش دهند.


فردی که هم در دنیا سعادتمند باشد و هم در آخرت.چنین افراد لایق مقام شامخ پدری هستند نه هر کس که بر اساس هوی و هوس فرزندی را بوجود آورده و او را رها سازد.وقتی که پیامبر اکرم می فرماید: ((بهشت زیر پای مادران است.))این بدین معناست که پدری و مادری که واقعاَ وظیفه پدری و مادری را به جا آورده باشند نه اینکه هر پدر و مادری که بچه ای را به دنیا آورده و او را مانند گوساله رهایش سازند.آیا این کودک معصوم قبلاَ از شما تقاضای وجود کرده است که او را بوجود آورده و رهایش سازید.پس اکنون که اینگونه نیست پس در تربیت او نیز کوشا باشید.


ب: جنبه اجتماعی:


بعلاوه موارد بالا پدران و مادران در برابر اجتماع نیز مسئولند.کودکان امروز زنان و مردان آینده خواهند بود و جامعه ی فردا از همین افراد تشکیل خواهد شد.هر درسی را که امروز فراگرفته اند،فردا پس خواهند.اگر تربیت درستی داشته باشند جامعه فردا جامعه سالمی خواهد بود.اگر کودکان امروز غلط تربیت شوند اجتماع آینده نیز فاسدتر خواهد بود.


کودکان امروز پدران و مادران فردا خواهند بود،آنان هر چه را که امروز فرا گرفته اند فردا پس خواهند داد.پدران و مادرانی که فرزندان صالح پرورش می دهند نه تنها به فرزندان خود و اجتماع کمک کرده اند،خودشان نیز از وجودشان در این جهان بهره مند خواهند بود.بنابراین کسانی که پدر و مادر می شوند.مسئولیت بسیار سنگینی بر عهده دارند و در برابر خداوند و فرزندانشان مسئول هستند،اگر درست انجام وظیفه کردند بزرگترین خدمت را به آنها کرده اند و اگر کوتاهی کردند،هم خودشان و هم جامعه متضرر خواهد بود.


حال اهمیت موضوع تا حدودی برای خوانندگان مشخص شد.ابتدا به دو مقوله محتوای دینی و قالب دینی می پردازیم.قالب دینی همان پوشش و حجاب دینی است که هر خانواده دیندار موظف به رعایت آن در خانواده جهت تربیت فرزندان خویش می باشند و محتوای دینی نیز آن است که فرد فرائض دینی از قبیل نماز،روزه و . . . را کاملاً انجام دهند تا کودک خانواده نیز از آن الگو برداری کند.


خانمی که در خیابان با مقنعه و یا مانتو و روسری مناسب دیده می شود ولی در محیط خانواده دارای حجاب و مقید به انجام دادن فرایض دینی نیست نمی تواند فرزند دینی تربیت کندو ایشان قالب دینی را در نزد بچه اش بی رنگ کرده است.وکسانی هم که دارای پوشش مناسب چه در محیط و چه در بیرون بوده اند ولی در انجام فرایض کوتاهی نموده اند،محتوای دینی را نادیده گرفته اند.


مادری که در حین آشپزی به سئوالات کودک خویش پاسخ نمی دهد که مبادا حواسش پرت شود و غذا کم نمک یا شور شود و پدری که در موقع مطالعه روزنامه همان کار را به گونه ای دیگر تکرار می کند. ولی همین پدر و مادر در موقع نماز خواندن با چشم و ابرو حتی با اشاره دست تقریباً به کل نیازهای مورد سئوال کودک پاسخ می دهد، در اینجاست که کودک می آموزد تنها موضوع که حواس پدر و مادر در آن پرت نمی شود و اگر هم شد چندان اهمیت خاص ندارد، همین نماز است.مشکل بزرگ امروزی خانواده ها همین بی توجهی به محتوای دین است.(

خانواده و اهمیت آن در تربیت دینی


برمبنای یک احساس و سنت دیرین، مشخصترین مسئولیت خانواده در برابر زیست و رفاه فرزندان در تأمین خوراک و پوشاک، مسکن، بهداشت و تربیت خلاصه شده است.. غذا و پوشاک و مسکن در چهارچوب تسهیلاتی که خانواده برای خود فراهم می‌کند تأمین می‌شود. در این سه زمینه فرزندان خانواده‌ها از امکاناتی که نیازهای دیگر اعضای خانواده را تأمین می‌کند خود به خود بهره‌مند می‌شوند. یکی دیگر از موارد، تربیت است که گرچه گروه‌ها و عوامل اجتماعی زیادی بر تربیت (فرایند انتقال ارزشهای دینی) تأثیر می‌گذارند، غالباً خانواده در این زمینه به منزله با نفوذترین عامل به شمار می‌رود. در خانواده است که کودک نخستین چشم‌انداز را از جهان پیرامون می‌آموزد و احساس وجود می‌کند. در خانواده است که کودک با آداب و رسوم ملی، مراسم دینی، وظایف فردی و حدود و اختیارات و مسئولیتها پی می‌برد (پارسا، 1368). با توجه به نقش سرنوشت ساز تربیت خانوادگی در رشد و تعالی فرزندان است که بحث حقوق کودکان در اسلام مطرح می‌شود تا به خانواده‌ها تذکر داده شود که کودکان دارای حقوقی هستند و باید در رفع نیازهای آنان کوشید. از جمله حقوق کودکان که بر عهده خانواده‌هاست تأمین سعادت دنیایی و آخرتی آنان است که این امر میسر نمی‌شود مگر از راه انتقال مفاهیم دینی. آیات و روایات فراوانی متذکر این معنی شده در عین حال در سیره عملی پیامبر (ص) و ائمه (ع) جلوه‌های فراوانی از این موارد را مشاهده می‌کنیم..


انواع خانواده‌ها


خانواده‌ها را از نظر ساختار و نوع روابط درونی بین اعضا به چند نوع تقسیم کرده‌اند؛ مثلاً جامعه شناسان از خانواده‌های گسترده و هسته‌ای نام می‌برند(گیدنز،1385) یا روانشناسان نیز از خانواده‌های با اقتدار، قدرت طلب و سهل‌انگار یاد می‌کنند. نوع دیگر طبقه‌بندی زمانی است که ملاک طبقه‌بندی مباحث اعتقادی و دینی است. در این زمان از خانواده‌های مذهبی، خانواده‌های بی‌مذهب و خانواده‌های ضدمذهب نام برده می‌شود. خانواده‌های بی‌مذهب و ضدمذهب خانواده‌هایی هستند که یا نسبت به تربیت مذهبی فرزندان غافل وبی‌اعتنا هستند و یاحتی نسبت به این نوع تربیت نگرش منفی دارند. بنابراین به ارتقای افکار و اعتقادات دینی فرزندان خود با آموزشهای دینی نیازی نمی‌بینند. خانواده‌های مذهبی دوست دارند فرزندان خود را با مفاهیم دینی و مذهبی دمخور سازند؛ اعتقادات و باورهای مذهبی را به فرزندان منتقل کنند. این خانواده‌ها تلاش می‌کنند در تربیت فرزندان خود تا آنجا که ممکن است دستورالعملهای دینی و اعتقادی را در فرزندان خود نهادینه سازند و برای توفیق در تربیت دینی سؤالات زیادی دارند و به منابع مختلفی رجوع می‌کنند؛ نگران وضعیت اعتقادی فرزندان خود هستند و تلاش می‌کنند با آموزش مفاهیم دینی و کمک به فرزندان در جهت پیروی از آنها سعادتمندی را برای آنها به ارمغان بیاورند و بخشی از حقوق آنها را تأمین کنند.

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 7:25 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

امام صادق(ع)

حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی  کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی  و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی  اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .

عصر امام صادق ( ع )
عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی  گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود . عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی  امام ( ع ) ، موجب نابودی  دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفای وقت جلوگيری کند . علاوه بر اين ، با نقشه ای  دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی  برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی  بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی  خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يکی  از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پای امام به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگی بزن ، همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ... او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سينه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگويم و نزديک است ديوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو : حدثنی  محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ) . آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند . در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی  معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های  گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر يک از اينان از طرفی  خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث دينی  و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مکتب فکری  و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد . ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستين کرد .

جنبش علمي
اختلافات سياسی بين امويان و عباسيان و تقسيم شدن اسلام به فرقه های مختلف و ظهور عقايد مادی و نفوذ فلسفه يونان در کشورهای اسلامی ، موجب پيدايش يک نهضت علمی گرديد . نهضتی که پايه های آن بر حقايق مسلم استوار بود . چنين نهضتی  لازم بود ، تا هم حقايق دينی را از ميان خرافات و موهومات و احاديث جعلی بيرون کشد و هم در برابر زنديقها و ماديها با نيروی منطق و قدرت استدلال مقاومت کند و آرای سست آنها را محکوم سازد . گفتگوهای علمی و مناظرات آن حضرت با افراد دهری و مادی مانند "ابن ابی العوجاء" و "ابو شاکر ديصاني " و حتی "ابن مقفع " معروف است . به وجود آمدن چنين نهضت علمی در محيط آشفته و تاريک آن عصر ، کار هر کسی  نبود ، فقط کسی شايسته اين مقام بزرگ بود که مأموريت الهی داشته باشد و از جانب خداوند پشتيبانی  شود ، تا بتواند به نيروی الهام و پاکی نفس و تقوا وجود خود را به مبدأ غيب ارتباطدهد ، حقايق علمی را از دريای بيکران علم الهی به دست آورد ، و در دسترس استفاده گوهرشناسان حقيقت قرار دهد . تنها وجود گرامی  حضرت صادق ( ع ) مي توانست چنين مقامی داشته باشد ، تنها امام صادق ( ع ) بود که با کناره گيری از سياست و جنجالهای سياسی از آغاز امامت در نشر معارف اسلام و گسترش قوانين و احاديث راستين دين مبين و تبليغ احکام و تعليم و تربيت مسلمانان کمر همت بر ميان بست . زمان امام صادق ( ع ) در حقيقت عصر طلايی دانش و ترويج احکام و تربيت شاگردانی بود که هر يک مشعل نورانی علم را به گوشه و کنار بردند و در "خودشناسي " و "خداشناسي " مانند استاد بزرگ و امام بزرگوار خود در هدايت مردم کوشيدند . در همين دوران درخشان - در برابر فلسفه يونان - کلام و حکمت اسلامی رشد کرد و فلاسفه و حکمای بزرگی در اسلام پرورش يافتند . همزمان با نهضت علمی و پيشرفت دانش بوسيله حضرت صادق ( ع ) در مدينه ، منصور خليفه عباسی که از راه کينه و حسد ، به فکر ايجاد مکتب ديگری افتاد که هم بتواند در برابر مکتب جعفری  استقلال علمی داشته باشد و هم مردم را سرگرم نمايد و از خوشه چينی از محضر امام ( ع ) بازدارد . بدين جهت منصور مدرسه ای در محله "کرخ " بغداد تأسيس نمود . منصور در اين مدرسه از وجود ابو حنيفه در مسائل فقهی استفاده نمود و کتب علمی و فلسفی را هم دستور داد از هند و يونان آوردند و ترجمه نمودند ، و نيز مالک را - که رئيس فرقه مالکی است - بر مسند فقه نشاند ، ولی اين مکتبها نتوانستند وظيفه ارشاد خود را چنانکه بايد انجام دهند . امام صادق ( ع ) مسائل فقهی و علمی و کلامی را که پراکنده بود ، به صورت منظم درآورد ، و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زيادی تربيت فرمود که باعث گسترش معارف اسلامی  در جهان گرديد . دانش گستری امام ( ع ) در رشته های مختلف فقه ، فلسفه و کلام ، علوم طبيعی و ... آغاز شد . فقه جعفری همان فقه محمدی يا دستورهای دينی است که از سوی خدا به پيغمبر بزرگوارش از طريق قرآن و وحی رسيده است . بر خلاف ساير فرقه ها که بر مبنای عقيده و رأی و نظر خود مطالبی را کم يا زياد مي کردند ، فقه جعفری  توضيح و بيان همان اصول و فروعی بود که در مکتب اسلام از آغاز مطرح بوده است . ابو حنيفه رئيس فرقه حنفی درباره امام صادق ( ع ) گفت : من فقيه تر از جعفرالصادق کسی را نديده ام و نمي شناسم . فتوای بزرگترين فقيه جهان تسنن شيخ محمد شلتوت رئيس دانشگاه الازهر مصر که با کمال صراحت عمل به فقه جعفری را مانند مذاهب ديگر اهل سنت جايز دانست - در روزگار ما - خود اعترافی  است بر استواری فقه جعفری و حتی برتری آن بر مذاهب ديگر . و اينها نتيجه کار و عمل آن روز امام صادق ( ع ) است . در رشته فلسفه و حکمت حضرت صادق ( ع ) هميشه با اصحاب و حتی کسانی که از دين و اعتقاد به خدا دور بودند مناظراتی داشته است . نمونه ای از بيانات امام ( ع ) که در اثبات وجود خداوند حکيم است ، به يکی از شاگردان واصحاب خود به نام "مفضل بن عمر" فرمود که در کتابی به نام "توحيد مفضل " هم اکنون در دست است . مناظرات امام صادق ( ع ) با طبيب هندی که موضوع کتاب "اهليلجه " است نيز نکات حکمت آموز بسياری  دارد که گوشه ای از دريای بيکران علم امام صادق ( ع ) است . برای شناسايی استاد معمولا دو راه داريم ، يکی شناختن آثار و کلمات او ، دوم شناختن شاگردان و تربيت شدگان مکتبش . کلمات و آثار و احاديث زيادی از حضرت صادق ( ع ) نقل شده است که ما حتی  قطره ای از دريا را نمي توانيم به دست دهيم مگر "نمی از يمي " . اما شاگردان آن حضرت هم بيش از چهار هزار بوده اند ، يکی از آنها "جابر بن حيان " است . جابر از مردم خراسان بود . پدرش در طوس به داروفروشی مشغول بود که به وسيله طرفداران بنی اميه به قتل رسيد . جابر بن حيان پس از قتل پدرش به مدينه آمد . ابتدا در نزد امام محمد باقر ( ع ) و سپس در نزد امام صادق ( ع ) شاگردی کرد . جابر يکی  از افراد عجيب روزگار و از نوابغ بزرگ جهان اسلام است . در تمام علوم و فنون مخصوصا در علم شيمی تأليفات زيادی دارد ، و در رساله های  خود همه جا نقل مي کند که ( جعفر بن محمد ) به من چنين گفت يا تعليم داد يا حديث کرد . از اکتشافات او اسيد ازتيک ( تيزآب ) و تيزاب سلطانی و الکل است . وی چند فلز و شبه فلز را در زمان خود کشف کرد . در دوران "رنسانس اروپا" در حدود 300رساله از جابر به زبان آلمانی چاپ و ترجمه شده که در کتابخانه های برلين و پاريس ضبط است . حضرت صادق ( ع ) بر اثر توطئه های منصور عباسی در سال 148هجری مسموم و در قبرستان بقيع در مدينه مدفون شد . عمر شريفش در اين هنگام 65سال بود . از جهت اينکه عمر بيشتری نصيب ايشان شده است به "شيخ الائمه " موسوم است . حضرت امام صادق ( ع ) هفت پسر و سه دختر داشت . پس از حضرت صادق ( ع ) مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسی کاظم ( ع ) منتقل گرديد . ديگر از فرزندان آن حضرت اسمعيل است که بزرگترين فرزند امام بوده و پيش از وفات حضرت صادق ( ع ) از دنيا رفته است . طايفه اسماعيليه به امامت وی  قائلند .

خلق و خوی حضرت صادق ( ع )
حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در کليه صفات نيکو و سجايای  اخلاقی سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) دارای قلبی روشن به نور الهی و در احسان و انفاق به نيازمندان مانند اجداد خود بود . دارای حکمت و علم وسيع و نفوذ کلام و قدرت بيان بود . با کمال تواضع و در عين حال با نهايت مناعت طبع کارهای خود را شخصا انجام مي داد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بيل به دست گرفته ، در مزرعه خود کشاورزی  مي کرد و مي فرمود : اگر در اين حال پروردگار خود را ملاقات کنم خوشوقت خواهم بود ، زيرا به کد يمين و عرق جبين آذوقه و معيشت خود و خانواده ام را تأمين مي نمايم . ابن خلکان مي نويسد : امام صادق ( ع ) يکی از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه و از سادات اهل بيت رسالت است . از اين جهت به وی صادق مي گفتند که هر چه مي گفت راست و درست بود و فضيلت او مشهورتر از آن است که گفته شود . مالک مي گويد : با حضرت صادق ( ع ) سفری به حج رفتم ، چون شترش به محل احرام رسيد ، امام صادق ( ع ) حالش تغيير کرد ، نزديک بود از مرکب بيفتد و هر چه مي خواست لبيک بگويد ، صدا در گلويش گير مي کرد . به او گفتم : ای پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويی لبيک ، در جوابم فرمود : چگونه جسارت کنم و بگويم لبيک ، مي ترسم خداوند در جوابم بگويد : لا لبيک ولا سعديک .

[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 6:26 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

فلسفه نماز جماعت

شكى نيست كه نماز يك عبادت ريشه دار وعميق مى باشد كه در همه اديان بوده وشايد كمتر دينى در اين دنيا موجود باشد كه نماز در آن موجود نباشد. اما نماز اسلامى در كتاب آسمانى خويش ( قران كريم) وگفتار و كردار حضرت محمد صلى الله عليه وسلم ( سنت مباركه) به نماز كه يك اصل با ارزش وعبادت مهم مى باشد تاكيد فراوان نموده واز ترك آن مسلمين را به سختى بر حذر داشته است. نماز در حقيقت ستون وپايه دين مقدس اسلام مى باشد وهم چنين كليد بهشت محسوب مى گردد وازجمله شايسته ترين اعمال در نزد پروردگار به حساب مى آيد. در روز قيامت اولين پرسش از نماز خواهد بود.خداوند پاك در قران كريم در ضمن دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام چنين ارشاد مى فرمايد:«رب اجعلني مقيم الصلاة ومن ذريتي ربنا وتقبل دعاء» هم چنين در سوره طه مى فرمايد « من تورا بر گزيدم، پس به وحى گوش كن من خداوند هستم كه معبودى جز من وجود ندارد پس مرا پرستش كن ونماز را براى ذكر من برپاى دار» .

خداوند جلّ جلاله التزام به امر مهم را در همه حال چه درخانه وچه در سفر وچه در حالت صلح وچه در حالت جنگ وبالآخره در همه رخدادها زندگى مورد تاكيد قرار داده است اسلام وظيفه هر مسلمان را تنها در اين خلاصه نكرده كه به صورت انفرادى در هر جايى وبدور از نماز اجتماع مسلمين يا محيطى كه در آن زندگى مى كند به انجام نماز بپردازد، بلكه به طور جدى به انجام وظيفه الهى نماز به صورت جماعت بويژه در مساجد با ديگربرادران دينى فراخوانده است. از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وسلم روايت است كه فرمودند:« دلم مى خواهد خانه كسانى را كه صداى دلنشين اذان اين سرود الهى را مى شنوند وبه مسجد براى اداى فريضه نماز نمى آيند آتش بزنم ». اگرچه نماز جماعت از نظر اسلام واجب نگرديده است اما حضرت عبد الله ابن عمر رضى الله عنه راويت مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرموده اند:

«نمازى كه به صورت جماعت خوانده شود ثوابش بيست وهفت برابر ثواب نمازى است كه به صورت انفرادى خوانده شود» . بنا براين اسلام برگزارى نمازهاى پنجگانه را به صورت جماعت در مساجد به اين دليل لازم دانسته كه مساجد علاوه بر اين كه پايگاه تجمع مسلمين مى باشد محلى است كه مى توان ديگر مشكلات جامعه اسلامى از قبيل مسايل اجتماعى، اقتصادى، اخلاقى وغيره را مطرح ودر پيرامون آنها صحبت نمود وبراى حل آنها اقدامات لازم را بعمل آورد. باز مى بينيم كه بر مسلمين لازم شده است كه به طور وسيع ترى هفته اى يك بار در نماز جمعه شركت كنند. خداوند پاك در اين باره چنين فرموده است:« اى كسانيكه ايمان آورده ايد هر گاه براى نماز در روز جمعه فرا خوانده شديد پس بسوى ياد خدا بشتابيد وهر معامله اى را ترك كنيد، اين براى شما بهتر است اگر بدانيد» . سرپيچى از اين امر خدا بدون عذر روا نيست واز رسول اكرم صلى الله عليه وسلم نيز روايت است كه فرموده اند: «هر كس سه نماز جمعه را بدون عذر واز روى سستى وسهل انگارى ترك نمايد ، خداوند بر دلش مهر مى زند» .

اين اجتماع بزرگ هفتگى در بردارنده نكات آموزشى فراوان بوده، در حقيقت تجديد پيمان واحياى حس برادرى وبرابرى واستحكام بخشيدن وحدت ميان مسلمين واظهار قدرت وقوت مى باشد تا به دشمنان اسلام نشان دهند كه چگونه در صفوف مرصوص ودوشادوش يكديگر آمادگى اين را دارند تا از كيان وشأن وشوكت اسلام وآئين اسلام دفاع كنند ونگذارند كه دست هاى كثيف اجانب وشياطين خون آشام در ميان جامعه اسلامى كار كند، وحتى از اين هم بزرگتر اجتماعات مسلمين به مناست بر گزارى نماز عيد فطر وعيد قربان مى باشد كه انجمنى فرا گير و جشنى بزرگ اسلامى ترتيب داده وهمه مسلمين را در كنگره اى واحد گرد هم آورند. اگر دقيق متوجه شويم در مى يابيم كه عيد قربان خاطره حضرت ابراهيم خليل را در اذهان مسلمين جهان زنده مى كند كه چگونه عليه کفر والحاد وبد عدالتى نمرود واعلاى کلمه حق مبارزه کرد وچگونه به خاطر آئين يكتا پرستى و اعلاى كلمه حق آتش خشم نمروديان را بر خود تحمل نمود وآن را با جان پذيرفت وچگونه به خاطر رضاى پروردگارش حاضر شد كه فرزند دلبندش را به پيشگاه حضرت حق سبحانه وتعالى قربانى نمايد تا رضايت او تعالى را بدست آورد .

بنا براين عيد قربان وداستان مبارزات پيامبر جليل القدر خدا حضرت ابراهيم درس توكل واتكا به پروردگار را براى مسلمين مى آموزد. همچنين عيد فطر فرصت خوبى براى مسلمانان است تا موفقيت خودرا در راه به پايان رساندن يك ماه جهاد عليه نفس وشيطان جشن بگيرند، واين خود در حقيقت نشان دهنده اتحاد وهمبستگى مسلمين مى باشد وامثال اين اجتماعات است كه باعث بروزابهت وبزرگى واتحاد مسلمين شده وباعث تضعيف روحيه دشمنان ومخالفين اسلام مى گردد.جاى دارد كه در اين جا نكته قابل توجه ديگرى را مطرح كنيم كه واقعا بسيار مهم مى باشد وآن اين كه اسلام اصول وقوانين خود را به صورت يك امر ذهنى يا حرف محض در سر يا زبان قرار نداده است ، بلكه آن اصول وقوانين را به صورتى ناگسستنى به زندگى وبرنامه فرد يا انسان مسلمان پيوند داده است. بنا براين آزادى وبيان ومساوات وبرادرى را كه جهان كفر وكشورهاى غربى دم از آن مى زنند، دوازده قرن پيش از انقلاب بزرگ فرانسه در زمانى كه حتى غربيان وسردمداران آزادى دروغين بويى از آزادى، مساوات وبرادرى نمى بردند وحماقت تا مغز استخوان شان ريشه دوانيده بود، اسلام به نحوى زيبا وعاقلانه وبه صورت روشن اين سه كلمه اساسى را در يك بخش زندگى اجتماعى مسلمين تفسير مى كند:

آزادى:

 

 واژه آزادى هميشه بر سر زبان هاى مردم دنيا بوده وكشورهاى غربى هميشه مسلمين را محكوم مى نمايند كه مسايل آزادى در شئونات اسلامى مراعات نمى شود . ما نمى خواهيم در اينجا در رابطه با مفهوم آزادى بنويسيم زيرا كه اين از خود بحث جداگانه اى دارد ولى آنچه روشن وآشكار است فقط در يكى از برنامه هاى زندگى مسلمين كه در حقيقت يك موضوع عبادى است، آزادى را بررسى مى نماييم : مسلمان وقتى وارد مسجد مى شود از هر گونه بندگى غير از بندگى خداوند متعال آزاد است وبه غير از خداوند متعال به ديگر كسى وابستگى ندارد وفقط براى او ركوع وسجده مى نمايد وفقط در مقابل او سر خم مى نمايد ، هرچند انسان بزرگ وبا قدرتى باشد خداوند متعال مى فرمايد:

«مساجد به خدا تعلق دارد پس با خدا هيچ كس ديگر را نخوانيد» . در حقيقت اين همان آزادى معنوى انسان است كه از همه آزادى ها بالاتر مى باشد.واما در باره آزادى بيان وانتفاد به همين نكته اكتفاء مى نماييم كه هر گاه در رفتار وگفتار ويا در ضمن خواندن نماز اشتباهى از امام سرزند نماز گزاران پشت سر او مؤظف اند كه اشتباهش را اصلاح كنند وراهنمايى اش نمايند.در اين امر پير وجوان وفقير وثروتمند همه يكسان مى باشند ومؤظف اند كه اشتباهش را تصحيح كنند. گفتار معروف جناب حضرت صديق كه در روز تصدى خلافت فرمودند:« اى مردم من زمامدارى شما را بر عهده گرفتم در حالى كه بهترين شما نيستم. هر گاه مرا در راه حق ديديد، ياريم كنيد وچون به راه باطل مشاهده كرديد به راه راستم بياوريد. بدانيد كه ناتواني هاى شما نزد من نيرومنداند تا زمانى كه حق شما را بستانم ونيرومندان شما نزد من نا توانند تا حق را از آنها باز ستانم . تا وقتى كه من مطيع خدا بودم ، اطاعتم كنيد وچون از راه فرمانبردارى خدا منحرف شدم مؤظف به فرمانبردارى من نيستيد.اين سخن را مى گويم واز خدا براى خود وشما آمرزش مى طلبم» . اين گفتار حضرت ابوبكر صديق رضى الله عنه مى باشد كه در طول دوره خالفتش به اين سخنان خود صادق باقى ماند ووعده هايى مى دهد اما هرگز وعده خلافى نمى كند.

برادرى:

 

  دين اسلام پيروان پاكيزه اش را روزى پنج بار دعوت مى نمايد تا در محلى مخصوص گرد هم آيند وفريضه الهى را در جماعت اداء نمايند. وقتى كه مسلمين به مسجد مى آيند به برادران دينى خود معرفى مى شوند واز احوال يكديگر با خبر مى گردنند ودر حقيقت مهر ومحبت در بينشان افزايش پيدا مى كند در وقت اداى نماز مسلمانان بدنبال يك شخص وروبه سوى قبله اى واحد وگوش دادن به قرائت وكارهاى يكسان ديگرى از قبيل ركوع، وسجود انجام مى دهند.اين وحدت است كه به طور گذرا نمى توان از آن گذشت، بلكه بايد كمى انديشيد وفكر كرد ووقتي كه ريشه در اعماق چشمه هاى قلب مسلمين وانديشه وفكرشان ريشه دوانيده وهدف مشخصى را تعقيب مى كند ودر حقيقت مظهر وروشن كننده آيه مباركه «إنما المؤمنون إخوة» مى باشد وحقاً كه مومنون همه برادر يكديگر مى باشند. اندكى به گذشته بر مى گرديم وبه ياد مى آوريم مسجد حضرت محمد صلى الله عليه وسلم را در مدينه منوره كه نژادهاى گوناگون وقبيله هاى مختلف وافراد عرب وغير عرب همچون صهيب رومى، وسلمان فارسى وبلال حبشى را در آغوش باز وپر بركت خود تربيت نمود.

مساوات :

 

    موضوع ديگر مورد بحث ما مسئله برابرى ومساوات مى باشد. بلى وقتى كه مسلمين در يك صف فشرده وبه هم پيوسته وبدون تبعيض طبقاتى ونژادى براى اداى نماز مى ايستند،كدام مساوات وبرابرى از اين كامل تر وبالا تر است؟ همان طورى كه پروردگار جهان مى فرمايد:«هيچكس بر ديگرى برترى ندارد الا به تقوا ». واقعا در مساجد مسلمين نيز همين طور است وهيچ گونه برترى انحصارى براى افراد جامعه منظور نمى شود. حاكمان وفرمانروايان در كنار افراد بدون قدرت وثروتمندان در پهلوى افراد تهى دست جامعه وعلماء در پهلوى افراد كارگر ودهقان بدون هيچ گونه امتيازى در يك صف به نماز مى ايستند. ويا اين كه در هيچ يك از مساجد در دنياى اسلام قا نونى وجود ندارد كه صف اول مخصوص افراد بلند پايه دولت وصف دوم مربوط به افراد ثروتمند جامعه وصف سوم مخصوص افراد تحصيل كرده ومديران جامعه باشد بلكه همه مسلمين برابر وبرادر يكديگر مى باشند در حقيقت همين امر خود موجب تقويت حفظ وحدت ومساوات اجتماعى وتحكيم پيوندها بين افراد جامعه مى شود وخط بطلان را بر روى هر گونه بينش طبقاتى ويا تئورى هاى برترى قومى نسبت به قوم ديگر ونژادى ديگر مى كشد. وبه صورت كلى نماز جماعت در اسلام علاوه بر ارزش فكرى ومعنوى، باعث تحكيم پيوندها ووحدت جامعه بشرى شده وباعث برچيده شدن اختلافات طبقاتى ونژادى مى گردد.

آثار نماز جماعت

   بر پايى فريضه هاى دينى به صورت دسته جمعيى،غير از پاداش هاى فراوانى كه ياد شد،در زندگى فردى و اجتماعى امت مسلمان نيز،آثارمثبت و فراوانى دارد كه به برخى اشاره مى شود:

1- آثار معنوى

   بزرگترين اثر معنوى نماز جماعت،همان پاداش هاى الهى است كه گفته شد.روايت است كه شبى،حضرت على عليه السلام تا سحر به عبادت مشغول بود.چون صبح شد،نماز صبح را به تنهائى خواند و استراحت كرد.

رسول خدا(ص)كه آنحضرت را در جماعت صبح نديد،به خانه اورفت.حضرت فاطمه(ع)از شب زنده دارى على(ع)و عذر او از نيامدن به مسجد سخن گفت.پيامبر فرمود:«پاداشى كه بخاطر شركت نكردن درنماز جماعت صبح،از دست على(ع)رفت،بيش از پاداش عبادت تمام شب است».

 رسول خدا(ص)فرموده اند«لان اصلى الصبح فى جماعة احب الى من ان اصلى ليلتى حتى اصبح » اگر نماز صبح را به جماعت بخوانم،در نظرم محبوب تر ازعبادت و شب زنده دارى تا صبح است.

بخاطر همين فضيلت و پاداش هاست كه اگر تعداد نمازگزاران از ده نفربيشتر شود،اگر تمام آسمان ها كاغذ،و درياها مركب و درخت ها قلم شوندو فرشتگان بنويسند،پاداش يك ركعت آنرا نمى توانند بنويسند. و نماز جماعت با تاخير،بهتر از نماز فرادى در اول وقت است.

2- آثار اجتماعى

   نماز جماعت،مقدمه وحدت صفوف و نزديكى دلها و تقويت كننده روح اخوت است.

نوعى حضور و غياب بى تشريفات،و بهترين راه شناسائى افراداست.

نماز جماعت،بهترين،بيشترين،پاكترين و كم خرج ترين اجتماعات دنياست و نوعى ديد و بازديد مجانى و آگاهى از مشكلات ونيازهاى يكديگر و زمينه ساز تعاون اجتماعى بين آحاد مسلمين است.

3- آثار سياسى

   نماز جماعت،نشان دهنده قدرت مسلمين و الفت دلها و انسجام صفوف است. تفرقه ها را مى زدايد،بيم در دل دشمنان مى افكند،منافقان را مايوس مى سازد،خار چشم بدخواهان است.

نماز جماعت،نمايش حضور در صحنه و پيوند«امام »و«امت » است.

4- آثار اخلاقى،تربيتى

در نماز جماعت،افراد در يك صف قرار مى گيرند و امتيازات موهوم صنفى،نژادى،زبانى،مالى و...كنار مى رود و صفا و صميميت ونوع دوستى در دلها زنده مى شود و مؤمنان،با ديدار يكديگر در صف عبادت،احساس دلگرمى و قدرت و اميد مى كنند.

نماز جماعت،عامل نظم و انضباط،صف بندى و وقت شناسى است.

روحيه فردگرايى و انزوا و گوشه گيرى را از بين مى برد و نوعى مبارزه با غرور و خودخواهى را در بر دارد.

نماز جماعت،«وحدت »در گفتار،جهت،هدف و امام را مى آموزد و از آنجا كه بايد پرهيزكارترين و لايق ترين اشخاص،به امامت نمازبايستد،نوعى آموزش و الهام دهنده علم و تقوا و عدالت است.

نماز جماعت،كينه ها و كدورت ها و سوء ظن ها را از ميان مى برد وسطح دانش و عبوديت و خضوع را در جامعه اهل نماز،افزايش مى دهد.

به خاطر اينهمه آثار است كه به نماز جماعت،آنهمه توصيه شده است.حتى نابينايى وقتى از حضور پيامبر،اجازه خواست كه به مسجدنيايد،آنحضرت فرمود:«از خانه تا مسجد،ريسمانى ببندد و به كمك آن،خود را به نماز جماعت برساند». و نيز،نابينايانى كه اجازه ترك شركت در نماز خواستند،رسول خدا(ص)اجازه نفرمود. از طرف ديگر،برخورد شديد نسبت به كسانى كه به نماز جماعت اهميت نمى دهند،نشان ديگرى بر اهميت و سازندگى آن است. در حديث است كه به چنان كسان،همسر ندهيد و معرف آنان نشويد.

اهميت نماز جماعت

غير از آثار فردى و اجتماعى نماز جماعت پاداش هاى عظيمى براى آن بيان شده كه در اينجا به بعضى ازروايات،اشاره مى شود. از رسول خدا(ص)نقل شده كه:«من سمع النداء فلم يجبه من غيرعلة فلا صلاة له »  نماز كسى كه صداى اذان را بشنود و بى دليل،در نماز جماعت مسلمانان شركت نكند،ارزشى ندارد.

در حديث،تحقير نماز جماعت،به منزله تحقير خداوند بشمار آمده است:«من حقره فانما يحقر الله »  شركت دائم در نماز جماعت،انسان را از منافق شدن بيمه مى كند. و براى هر گامى كه به سوى نماز جماعت و مسجد برداشته شود،ثواب و حسنه در نظر گرفته شده است. همين كه كسى براى شركت در نماز جماعت از منزل خارج مى شود،يا در مسجد،در انتظار نماز جماعت به سر مى برد پاداش كسى را دارد كه در اين مدت،به نماز مشغول بوده است. تعداد حاضران در نماز جماعت،هر چه بيشتر باشد،پاداش آن بيشتراست.اين كلام رسول خداست كه فرمود:«ما كثر فهو احب الى الله »  حديث جالبى در بيان فضيلت نماز جماعت است كه قسمتى از آن در رساله هاى عمليه هم ذكر شده است.ترجمه تمام حديث چنين است:

اگر اقتدا كننده 1 نفر باشد،پاداش 150 نماز داده مى شود.

اگر اقتدا كننده 2 نفر باشد،پاداش 600 نماز داده مى شود.

اگر اقتدا كننده 3 نفر باشد،پاداش 1200 نماز داده مى شود.

اگر اقتدا كننده 4 نفر باشد،پاداش 2400 نماز داده مى شود.

اگر اقتدا كننده 5 نفر باشد،پاداش 4800 نماز داده مى شود.

اگر اقتدا كننده 6 نفر باشد،پاداش 9600 نماز داده مى شود.

اگر اقتدا كننده 7 نفر باشد،پاداش 19200 نماز داده مى شود.

اگر اقتدا كننده 8 نفر باشد،پاداش 36400 نماز داده مى شود.

اگر اقتدا كنندگان و امام جماعت به 10 نفر رسيدند،پاداش 72800 نماز دارد.

ولى،همين كه عدد افراد از ده نفر گذشت،حساب آنرا جز خداكسى نمى داند. در حديث ديگر است:هر كه نماز جماعت را دوست بدارد،خدا وفرشتگان او را دوست مى دارند. در زمان پيامبر(ص)هرگاه افراد نماز جماعت كم مى شدند،آنحضرت به جستجو و تفقد از افراد مى پرداخت و مى فرمود:شركت درنماز صبح و عشاء،بر منافقان از هر چيز سنگين تر است. قرآن نيز،از اوصاف منافقان،بى حالى و كسالت هنگام نماز را بيان كرده است. چرا كه سحر خيزى و حضور در جماعت مسلمين،آن هم ازراه هاى دور و در گرما و سرما،نشانه صداقت در ايمان و عشق نمازگزاراست.

حضور در نماز جماعت،خاص يك منطقه نيست.انسان در هر جا كه باشد،خوب است به فكر نماز جماعت و حضور در آن و تشويق ديگران باشد.

رسول خدا(ص)در باره اهميت جماعت،فرمود:

«صلاة الرجل فى جماعة خير من صلاته فى بيته اربعين سنة.قيل:يا رسول الله!صلاة يوم؟ فقال(ص):صلاة واحدة »  يك نماز با جماعت،بهتر از چهل سال نماز فرادا در خانه است. پرسيدند:آيا يك روز نماز؟فرمود:بلكه يك نماز.

و مى فرمود:«صف هاى نماز جماعت،همانند صف هاى فرشتگان درآسمان چهارم است». اولين نماز جماعتى هم كه بر پا شد،به امامت رسول خدا و شركت حضرت على(ع)و جعفر طيار(برادر حضرت على(ع))بود.همين كه ابوطالب،فرزندش على(ع)را ديد كه به پيامبر اقتدا كرده،به فرزند ديگرش جعفر گفت:تو نيز به پيامبر اكرم اقتدا كن و اين جماعت دو سه نفرى،پس از نزول آيه «فاصدع بما تؤمر» بود،كه فرمان به علنى ساختن دعوت و تبليغ مى داد.

 نماز جماعت و...

   آئين اسلام،از بعد اجتماعى مهمى برخوردار است و با عنايت به بركات آثار وحدت و تجمع و يكپارچگى،در بسيارى از برنامه هايش بر اين بعد،تكيه و تاكيد كرده است.

برگزارى نمازهاى روزانه واجب نيز به صورت جماعت و گروهى،يكى از اين برنامه هاست.

در اينجا به اهميت «نماز جماعت »و آثار گوناگون آن اشاره مى كنيم:

آداب و فضیلت نماز جماعت:

   1- مستحب است كه نمازهاى واجب مخصوصا نمازهاى يوميه را به جماعت بخوانند و                در نماز صبح ، مغرب و عشا، براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان را مى شنود بيشتر سفارش شده است .

2 - مستحب است كه انسان صبر كند تا نماز را به جماعت بخواند و نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادا (تنها) خوانده شود بهتر است . همچنين نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادا كه آن را طول بدهند، بهتر مى باشد.

3 - وقتى كه نماز جماعت بر پا مى شود، مستحب است كسى كه نمازش را فرادا خوانده ، دوباره نمازش را به جماعت بخواند.

4 - بعد از تكبير امام اگر صف جلو، آماده نماز و تكبير گفتن آنان نزديك باشد، كسى كه در صف بعد ايستاده مى تواند تكبير بگويد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود.

5 - احتياط مستحب آن است كه جاى سجده ماءموم با جاى كسى كه جلوى او ايستاده ، فاصله اى نداشته باشد.

6 - اگر موقعى كه انسان مشغول خواندن نماز مستحبى است جماعت بر پا شود، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است كه نماز را رها كرده و مشغول جماعت شود. همچنين اگر اطمينان نداشته باشد كه به ركعت اول مى رسد مستحب است كه به همين دستور رفتار نمايد.

7 - اگر موقعى كه انسان مشغول خواندن نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است نماز جماعت بر پا شود، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت برسد، مستحب است كه به نيت نماز مستحبى ، نماز را دو ركعتى تمام كرده و خود را به جماعت برساند.

 8 - اگر ماءموم در ركعت اول و دوم نماز صبح ، مغرب و عشا صداى امام را نشنود، مستحب است كه حمد و سوره را آهسته بخواند.

9 - مستحب است كه ماءموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر، به جاى حمد و سوره ذكر بگويد.

10 - اگر ماءموم يك مرد باشد، مستحب است كه طرف راست امام بايستد و اگر يك زن باشد، در طرف چپ امام ، به گونه اى كه جاى سجده اش مساوى با زانو يا قدم امام باشد.

11 - اگر ماءموم يك مرد و يك زن يا يك مرد و چند زن باشند، مستحب است كه مرد، طرف راست امام و باقى پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد يا چند زن باشند پشت سر امام بايستند و اگر چند مرد و چند زن باشند مردها عقب امام و زن ها پشت مردها بايستند. 12 - اگر امام و ماءموم هر دو زن باشند، احتياط آن است كه امام كمى جلوتر بايستد.

13 - مستحب است كه امام در وسط صف بايستد.

 14- مستحب است كه اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند.

15 - مستحب است كه صف هاى جماعت منظم باشد.

16 - مستحب است كه بين كسانى كه در يك صف ايستاده اند فاصله نباشد و شانه آنان هم رديف با يكديگر باشد.

17 - مستحب است كه بعد از گفتن «قد قامت الصلاة » ماءمومين برخيزند.

18 - مستحب است امام جماعت رعايت حال ماءمومى را كه از ديگران ضعيف تر است بكند و عجله نكند تا افراد ضعيف به او برسند.

19 - مستحب است كه امام جماعت ، قنوت ، ركوع و سجود را طول ندهد، مگر آنكه بداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده اند، مايل به اين كار هستند.

20 - مستحب است كه امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهايى كه بلند مى خواند، صداى خود را به قدرى بلند كند كه ديگران بشنوند؛ ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند.

21 - اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مى خواهد اقتدا كند، مستحب است كه                             ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد برخيزد، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است .

 22 - مستحب است كه براى بر پا كردن جماعت امامى كه قرائتش بهتر است ، از امام                                             هاى ديگر مقدم شود.

 

مكروهات نماز جماعت:

 

1-    اگر در صف هاى جماعت جا براى ايستادن باشد، مكروه است كه انسان تنها بايستد.

2 - مكروه است كه ماءموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود.

3 - مسافرى كه نماز ظهر، عصر و عشا را دو ركعت مى خواند، مكروه است كه در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند.

 4 - كسى كه مسافر نيست ، مكروه است كه در نمازهاى ظهر، عصر و عشا به مسافر اقتدا كند.

5 - كراهت دارد كسى كه مرض جذام يا پيسى دارد، براى ماءموم سالم امامت كند.

 6 - كراهت دارد كسى كه حد و تازيانه خورده و توبه كرده است ، امامت كند.

7 - كراهت دارد مسلمانى كه در بلاد كفر ساكن است ، براى مسلمانى كه در بلاد اسلامى ساكن است ، امامت كند.

امام جماعت

در نماز جماعت،آنكه جلو مى ايستد و مردم به او اقتدا مى كنند،«امام »نام دارد.بعضى نيز به او«پيشوا»مى گويند.در نظام اجتماعى سياسى اسلام،آنكه پيشوايى جمعى را به عهده دارد،بايد از يك سرى فضيلت ها و برترى ها برخوردار باشد،تا فضايل او،الهام بخش ديگران نيزباشد.در نماز جماعت نيز،پيش نماز،بايد در علم و عمل و تقوا و عدالت،برتر از ديگران باشد.

در حديث مى خوانيم:«فقدموا افضلكم » و«فقدموا خياركم »، يعنى با فضيلت ترين و بهترين خودتان را جلو بيندازيد و به او اقتدا كنيد.

احاديث،در اين باره،بسيار است .به چند نمونه اشاره مى كنيم:

امام جماعت،بايد كسى باشد كه مردم به ايمان و تعهد او اطمينان داشته باشند. امام صادق(ع)فرمود:«امام جماعت،رهبرى است كه شما را به سوى خدا مى برد،پس بنگريد كه به چه كس اقتدا مى كنيد». ابوذر فرمود:امام شما،در قيامت،شفيع شماست.پس شفيع خودتان را از افراد سفيه و فاسق قرار ندهيد. اقتدا كردن به افراد ناشناخته و آنان كه در دين يا امامت،غلومى كنند،نهى شده است. افرادى كه در جامعه،بخاطر گناه علنى، شلاق خورده اند،يا از طريق نامشروع،بدنيا آمده اند،حق امام جماعت شدن ندارند. امام جماعت، بايد مورد قبول مردم باشد،و گرنه آن نماز،مورد قبول درگاه خداوند نيست. امام صادق(ع) در تفسير اين آيه شريفه «خذوا زينتكم عند كل مسجد» مي فرمايند:هنگام رفتن به مسجد،زينت خود را همراه داشته باشيد.

فرمود:زينت مسجد،پيشواى شايسته و امام جماعت مسجد است. البته پوشيدن لباس پاك و داشتن وقار و عطر زدن و...نيز دررواياتى به عنوان «زينت مسجد»آمده است.

امام باقر(ع)فرمود:«امام جماعت بايد از افراد انديشمند و صاحب فكر باشد». رسول خدا(ص) فرمود:«كسى كه پشت سر امام عالم نماز بخواند،گويا پشت سر من و حضرت ابراهيم،نماز خوانده است ».از مجموع اين احاديث،موقعيت حساس امامت جماعت شناخته مى شود.

انتخاب امام جماعت

   از آنجا كه در امام جماعت،برترى و فضيلت بر ديگران شرط است،اگر در موقعيتى،چند نفر شايستگى آنرا داشتند كه به آنان اقتدا شود،باز هم اوصاف و شرايطى به عنوان اولويت در روايات مطرح است كه آموزنده است و گرايش به ارزشها و انتخاب بهتر را مى آموزد.از جمله:

1- كسى كه قرائت نمازش بهتر باشد(اقرئهم)

2- كسى كه در هجرت،پيشقدم باشد(اقدمهم هجرة)

3- كسى كه دين شناس تر و در مراتب علمى برتر باشد (اعلمهم بالسنة و افقههم فى الدين)

4- كسى كه سن بيشترى داشته باشد(فاكبرهم سنا)

5- كسى كه انس او با قرآن بيشتر باشد.

6- كسى كه زيباتر و خوشروتر باشد.

7- صاحب منزل،از مهمان در امام جماعت شدن مقدم است.

8- امام جماعت دائمى،بر افراد تازه وارد به مسجد،مقدم است.

در ميان امتيازات،به مسئله «عالم بودن »بيش از هر چيزى تكيه شده است.اين دانايى و اعلميت،در همه مواردى كه نوعى رهبرى و پيشوايى در كار است،شرط و امتياز است.

در حديث است:

«من صلى بقوم و فيهم من هو اعلم منه لم يزل امرهم الى السفال الى يوم القيامة » كسى كه امامت نماز و پيشوايى گروهى را به عهده بگيرد،در حاليكه ميان آنان،داناتر از او هم باشد، وضع آن جامعه تا قيامت،همواره رو به سقوط و پستى است.

البته همچنانكه در حديثى گذشت،امام جماعت بايد مورد پذيرش وقبول مردم باشد.اين مقبوليت،از راه علم و پاكى و عدالت و تواضع واخلاق نيكو بدست مى آيد.

نبايد غفلت داشت كه گاهى دشمنان و اهل نفاق،براى ضربه زدن به اسلام و روحانيت،امام جماعتى را با شايعه و تهمت و دروغ،بدنام مى كنند تا او را به انزوا بكشند.هوشيارى مردم، خنثى كننده اين نقشه شيطانى است.پشت سر كسى نبايد به جماعت ايستاد كه با فسق و گناه وبدرفتارى،مقبوليت خود را از دست داده است،نه آنكه دستهاى مرموزدشمن،او را از نظرها انداخته باشد!...

 

عدالت در امام جماعت

از شرايط امام جماعت،عادل بودن است.

عدالت را در كتب فقهى تعريف كرده اند.فقهاى گرانقدر،از جمله حضرت امام خمينى(قدس سره)مى فرمايند:

عدالت،يك حالت درونى است كه انسان را از ارتكاب گناهان كبيره،و تكرار و اصرار نسبت به گناهان صغيره باز دارد. پاكى،تقوا،دورى از گناه،از نشانه هاى عدالت است.بنا به اهميت اين صفت،در نظام اسلامى يكى از امتيازات به حساب آمده ودر فقه اسلامى و قانونى اساسى، داشتن آن براى مسئولان بلند پايه ومشاغل حساس،شرط است و كارهاى مهم كشور و امور مردم،بايد بدست افراد عادل انجام گيرد.

به برخى از اين موارد كه عدالت شرط است،توجه كنيد:

در مسائل عبادى،امام جماعت بايد عادل باشد.

در مسائل سياسى عبادى،مثل نماز جمعه،خطيب و امام جمعه بايدعادل باشد.

در مسائل سياسى و حقوقى،(همچون نمايندگى مجلس و تصويب قوانين)نظر فقهاى عادلى بنام «شوراى نگهبان »معتبر است.

در مسائل حقوقى،گرفتن و دادن هر حق به صاحبش،بايد با گواهى افراد عادل باشد.

در مسائل تربيتى،اجراى حدود اسلامى و تاديب ظالم و خلافكار،وقتى است كه افراد عادل،به خلاف و گناه او شهادت دهند.

در مسائل اقتصادى،بيت المال بايد دست افراد عادل باشد.

در مسائل اجتماعى و فرهنگى،پخش و نشر خبرها،بايد دست افرادعادل باشد و به خبر افراد فاسق،اعتماد نمى توان كرد،مگر پس ازتحقيق و تفحص.

در مسائل نظامى،فرمانده كل قوا،با رهبرى است،كه عدالت شرط آنست.

پس عدالت،از اركان مهم در نظام حكومتى اسلام و واگذارى مسئوليت هاى اجتماعى و تنظيم امور زندگى است.

راه شناخت عدالت

  گرچه برخوردارى از عدالت،و داشتن ملكه ترك گناه،از اموردرونى افراد است،ولى با علائم و نشانه هايى كه در زندگى و عمل افرادبروز مى كند،مى توان به بود و نبود آن در افراد،پى برد.در روايات، برخى از اين علائم به چشم مى خورد و بعضى ملاك ها بيان شده كه باوجود آنها، مى توان كسى را عادل شمرد.

از امام صادق(ع)پرسيدند:عادل كيست؟

فرمود:

«اذا غض طرفه من المحارم و لسانه عن الماثم و كفه عن المظالم » كسى كه چشمش را از نامحرم،زبانش را از گناه،ودستش را از ظلم حفظ كند.

پيامبر خدا(ص)نيز در حديثى انسان جوانمرد و عادل را چنين معرفى مى كند:

«من عامل الناس فلم يظلمهم و حدثهم فلم يكذبهم و وعدهم فلم يخلفهم فهو ممن كملت مروته و ظهرت عدالته...» كسى كه با مردم،در معاملات،ستم نكند و در سخن،دروغ نگويد و در وعده هايش تخلف نكند،او از كسانى است كه مروتش كامل و عدالتش آشكار است.

از امام صادق(ع)سؤال شد:عدالت انسان را از كجا بشناسيم؟

فرمود:«همين كه كسى اهل حيا و عفت باشد و در خوراك و گفتار وشهوت،خود را به گناه نيالايد،و از گناهان بزرگى مثل زنا،ربا،شراب،فرار از جنگ،...(كه مورد تهديد قرآن است) بپرهيزد،و جز در مواردى كه عذر دارد،از شركت در جماعت مسلمين دورى نكند،چنين انسانى عادل است و تفتيش از عيوب او و غيبت او بر مردم حرام است...»

در روايات ديگرى مى خوانيم:

به آنكس كه نمازهاى پنجگانه را به جماعت بخواند،خوشبين باشيدو گواهى او را بپذيريد. شايد آنچه را كه فقهاء،به عنوان «حسن ظاهرى »در عدالت بيان مى كنند،همين باشد كه با حضورش در مراسم و جماعت مسلمين ونبودنش در مراكز فساد و گناه،مايه اعتماد مردم شود و او را از اين طريق،انسان عادل و درست كارى بشناسند.

 

امام باقر(ع)در مورد عدالت زنان مى فرمايد:

«همين كه اهل حجاب و از خانواده هاى محترم بود و از شوهر خويش اطاعت مى كرد و از كارهاى ناپسند و جلوه گرى هاى ناروا پرهيز داشت،عادل است». در بعضى روايات،«فاسق »را كسانى مى داند كه به خاطر گناهان زشت علنى،در جامعه شلاق خورده،يا ميان مردم مشهور به خلاف وبدكارى يا مورد سوءظن باشند. البته معناى عدالت در يكنفر،آن نيست كه در طول عمر،مرتكب گناهى نشده باشد،چرا كه اين ويژگى،تنها در انبياء و اولياء معصوم است، ولى همين كه ما،در ظاهر،از او گناه بزرگى نديده باشيم،كافى است.

اين نيز ناگفته نماند كه:اگر كسى خود را عادل نمى داند،و حتى به مردم بگويد كه من عادل نيستم،اما مردم او را عادل و با تقوا بشناسند،مى تواند امام جماعت شود و مردم نيز مى توانند به او اقتدا كنند و اگرمردم،مايل به اقتدا باشند،نبايد سرپيچى كند. و حتى اگر پس ازنماز جماعت،معلوم شود كه امام جماعت،عادل نبوده،نمازهايى را كه پشت سر او خوانده اند صحيح است و اعاده لازم نيست.

 

چرا بعضى به جماعت نمى روند؟

 

   با همه پاداشها و آثارى كه براى نماز جماعت وجود دارد،برخى ازاين فيض بزرگ محرومند و با تاسف،شاهديم كه بسيارى،به آن بى اعتنا و كم رغبت اند و حتى در همسايگى مسجد به سر مى برند،ولى در جماعت مسلمين حاضر نمى شوند و مسجدها،گاهى به صورت ناراحت كننده و دردآورى خلوت است.

علت شركت نكردن افراد در نمازهاى جماعت،گوناگون است.

بعضى واقعا عذر دارند و دليلشان پذيرفتنى است،ولى در بسيارى موارد،بهانه هايى پوچ، بيشتر نيست.مرورى به اينگونه دلايل و بهانه هامى كنيم:

بعضى،از پاداشهاى نماز جماعت،غافلند.

برخى،از بدرفتارى برخى نمازگزاران در مسجد،به نماز جماعت بى رغبت مى شوند.

بعضى،تنها بد اخلاقى امام جماعت را،بهانه عدم شركت خود قرارمى دهند و آنرا منافى با عدالت او به حساب مى آورند.

بعضى،بخاطر همفكر نبودن امام جماعت،با ديدگاههاى سياسى آنان نسبت به موضوعات و اشخاص و...از شركت در جماعت،دورى مى كنند.

بعضى،بخاطر مشغوليت هاى اقتصادى و اجتماعى و گرفتارى هاى روزمره،از پاداشهاى عظيم نماز جماعت محروم مى شوند.

بعضى،از برخورد سرد افراد مسجد،دلسرد مى شوند و ديگرنمى روند.

بعضى،عيب هاى بستگان و نزديكان امام جماعت را به حساب اومى گذارند و او را قبول ندارند.

بعضى،شركت خود را در نماز جماعتى را،مايه تقويت و بزرگ شدن پيشنماز در جامعه مى دانند و از آن پرهيز دارند،بى آنكه دليلى روشن بربي عدالتى امام جماعت داشته باشند.

بعضى،از روى غرور،حاضر نيستند در نماز جماعت يك امام جوان يا فقيرزاده،اما پاك و متعهد و لايق،شركت كنند.

برخى هم،تن پرور و تنبل اند و در عبادات،بى حوصله و كسل اند ونماز جماعت را،بجاى آنكه كار بدانند،بار مى دانند و به سختى حاضرند دست از كارهاى ديگر بكشند و به جمع مسلمانان در نمازبپوندند.

بعضى نيز،از طول كشيدن نماز جماعت،از مسجد مى گريزند.

بعضى نيز،از متولى يا دست اندركاران مسجد،خوششان نمى آيد،ازاين رو به نماز جماعت نمى آيند.

بعضی،بعلت مشغولیتهای زیاد کاری و رسیدگی بکارهای ارباب رجوع در اداره جات فرصت شرکت در نماز را ندارند.

اينها گوشه اى از علل سردى برخى نسبت به حضور در نماز جماعت بود.

همانطور كه ديديد،بيشتر اينها،بهانه هايى غير قابل اعتناست. اگر آگاهى و رشد دينى مردم به حدى برسد كه عوامل ياد شده راكنار بگذارند،و با خلوص و همدلى،در صفوفى منظم كنار هم بنشينند،به پاداش هاى عظيم جماعت،توجه داشته باشند،بدخلقى پيشنماز را،مغاير با عدالت او ندانند،گناه بستگان او را به حساب او نگذارند،و...به بركات و آثار مثبت فراوان اين «گردهمايى دينى » بينديشند،خواهيم ديد كه مساجد،رونق بيشترى خواهد يافت و خلوتى نمازهاى جماعت،از ميان خواهد رفت.

البته،صلاحيت هاى علمى و اخلاقى پيشنماز،و محيط گرم وآموزنده بودن مساجد،و برخورد شايسته و احترام آميز با شركت كنندگان درنماز،به خصوص با جوانان و نوجوانان،مى تواند سهم عمده اى در جذب آنان به مسجد،اين كانون وحدت و معنويت داشته باشد.

سهم مسئولان فرهنگى،تبليغى و تربيتى كشور نيز در اين زمينه،مهم است.

اگر مربيان و مدیران محترم و معلمان و پدران و مادران،خود در جماعت ها شركت كنند و در برابر شاگردان،کارکنان و فرزندان به نماز بايستند،يا به مساجدبروند،الهام بخش ديگران نيز خواهد بود.

اگر مدارس،در كنار مساجد ساخته شود،براى حضور دانش آموزان در نمازهاى جماعت، تسهيلى به حساب مى آيد.

 

و اينك كلام آخر:

   بياييم خودرا باور كنيم . از تمام وابستگيهاي بظاهر دشوارو محال در زمان شنيدن بانگ آسماني دست شسته و وجود خويشتن را در وجود معبود يكتا خلاصه كنيم.آن زمان است كه با گفتن «قدقامت الصلاة» در كنار موجي از عاشقان ولايت  آرامشي بر وجود خود احساس كرده كه با هيچ لذتي قابل قياس نيست.روح خود را به پرواز درآورده وبا معشوق خودبه راز و نياز مشغول شويم تا لذت جماعت را با تمام وجود در ذره ذره وجود خويش احساس كنيم. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع مقاله:

 

-        قرآن كريم

-        چهل حديث نماز جمعه و جماعت، محمود لطيفی

-        پرتويي از اسرار نماز ، محسن قرائتی

-        تحريرالوسيله،شرايط امام جماعت

-        سفينة البحار،جلد 1،جماعت.

-         نورالثقلين،جلد 2

-        وسائل الشيعه/جلد 5

-        محجة البيضآء/جلد 1

-         بحار الانوار/جلد 8

 

[ یکشنبه بیستم شهریور 1390 ] [ 12:55 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

بسم الله الرحمن الرحیم


چندی پیش پیامی خصوصی در پیامرسان پارسی بلاگ به دستم رسید که لینک سایتی در آن درج شده بود. سایت مزبور اقدام به کپی نوشته ای کرده بود که در آن معانی اسماء مقدسه اهل بیت جعل و در مقابل با قرار دادن معانی زیبا برای اسامی زرتشتی ایرانی سعی کرده بود  پیراهن کهنه اختلاف تازی و پارسی را علَم کند. کسانی که پارسال پیامرسان را به خاطر می آورند لابد مشابه این اقدام از سوی یکی از افراد پیامرسانی را نیز به یاد دارند. اکنون بار دیگر معانی بلند و نغز اسامی ائمه را از خاطر می گذرانیم:


برخی از اسامی مبارک حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:


محمد، محمود و احمد: ریشه هر سه این اسامی از حمد به معنی ستایش گرفته شده است. محمد: کسی که بسیار مورد ستایش و تمجید است. محمود: کسی که ستوده شده است. احمد: کسی که به حدی مقتضیات حمد و ستایش در او هست که سبب بهت و حیرت بیننده میشود. ناگفته نماند محمد اسم زمینی حضرت رسول اکرم و احمد اسم آسمانی آنحضرت است.
مصطفی: به معنی کسی که با در نظر گرفتن ملاکهای متعدد برتری انتخاب شده است. کسی که در جمع بهترینها از میان آنها برگزیده شده است. علت تسمیه این اسم این است که همه انبیا برگزیده و بهترین انسانها هستند اما رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از همه آنان شریفتر و بهتر است لذا انحضرت را مصطفی یعنی برگزیده شده از جمع خوبان نامیده اند.
ابوالقاسم: کنیه پیامبر گرامی اسلام است. برای ابوالقاسم در روایات معانی مختافی آمده است. اولین معنای ان این است که آنحضرت پسری به نام قاسم داشتند برای همین مطابق رسم اعراب ابوالقاسم یعنی پدر قاسم خوانده می شدند. در روایتی در جلد 16 بحارالانوار صفحه 14 به سند صحیح از حضرت امیرالمؤمنین از رسول اکرم صلی الله علیه و آله اینگونه آمده است: من قاسم نامیده شدم چون که خداوند بوسیله من قسمت بهشت و جهنم را مشخص و  اهل بهشت و جهنم را متمایز میکند هرکس که به من ایمان بیاورد و به سیره من رفتار کند در بهشت و هر کس به من کافر شده و از سیره ام اعراض کند در جهنم خواهد بود. همچنین از همان مأخذ ص 13 روایت شده است که من ابوالقاسم نامیده شده ام زیرا خداوند روزی می دهد و من قسمت میکنم.
ماحی: و باز در همان روایت پیشین آمده است: من ماحی نامیده شدم زیرا خداوند بوسیله من گناهان پیروانم را محو می کند.
حاشر: من حاشر نامیده شده ام زیرا خلائق بوسیله جای پای من طریق حشر را یافته و محشور می شوند.
عاقب: در همان روایت: من عاقب نامیده شده ام زیرا پیامبری پس از من نخواهد آمد.


اسم رسول اکرم صلی الله علیه و آله در تورات و انجیل:
مؤذ مؤذ: اسم آنحضرت در تورات به زبان عبری مؤذمؤذ است که به معنی محمود است و شرح اسم محمود در سطور بالا گذشت.
الضحوک: خندان ( کنایه از اخلاق خوش انحضرت)
احمد: اسم آنحضرت در انجیل احمد ذکر شده است.
فارق: اسم انحضرت در زبور است که به معنی جدا کننده و مشخص کننده حق و باطل است.
متخمنا: اسم سریانی انحضرت در انجیل که به معنی خاتم پیامبران است.
اُحید: اسم آنحضرت در تورات که به معنی صاحب شمشیر برّان است


فعلا به مقتضای مجال وبلاگ به همین تعداد اسم اکتفا میکنیم.


برخی از اسامی مبارک حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام:


علی: علی به معنی صاحب برتری و علوّ.
مرتضی: به معنی صاحب مقام رضایت و کسی که خداوند به او راضی شده است. این اسم نزد ارباب عرفان شرحی غریب دارد.
امیرالمؤمنین: این نام اختصاص به حضرت علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب وصی رسشول خدا دارد. همو که در روز غدیر رسما به عنوان جانشین رسول خدا معرفی و اطاعتش بر همه واجب گشت. حتی هیچ یک از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین نیز نمی توانند این نام را برای خود داشته باشند. نامی است که حضرت جبرئیل علیه السلام از طرف خدا بر انحضرت نهاد. در روایت داریم که کسی غیر از علی ابن ابیطالب علیه السلام این نام را بر خود نمی نهد مگر منافق یا کسی که از ... با او ... شده باشد. اول کسی که این نام را در مورد غیر معصوم به کار برد زیاد بن ابیه پدر عبیدالله بن ریاد بود که به عمر گفت امیرالمومنین.
فتی:به معنی جوانمرد و پهلوان. این نام را حضرت جبرئیل علیه السلام روز احد بر علی علیه السلام نهاد. آنجا که فریاد زد: لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار.
وصی: آنحضرت وصی رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده است.
حیدر: به معنی شجاعی که ذره ای ترس در دلش راه نیافته است.
یعسوب الدین: یعسوب آنگونه که در کتاب لسان العرب آمده است به معنی رئیسی است که با درایتش زیردستانش را از لغزش رهانیده و مانع از هم گسستگی آنها میشود. یعسوب الدین: کسی که امر دین را از افتراق خلاصی داده و دینداران را بر مدار توحید گرد می آورد. رجوع شود به واژه یعسوب در لسان العرب و مجمع البحرین.
غضنفر: شیر بی باک. کسی که همچون شیر نر غران میتازد.
کرّار: کسی که به دشمن پشت نمیکند. کسی که در جنگ فرار نمیکند.


برخی از اسامی مبارک نور دو عالم مظهر جمال و جلال الهی ناموس خدا ام ابیها فاطمه زهرا سلام الله علیها:


فاطمه: فاطمه در لغت به معنی گرفته شده و گیرنده و بازدارنده آمده است. صاحب عوالم العلوم به سند صحیح از سلمان فارسی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که:سمیت فاطمة فاطمة لانها فَطَمت محبیها عن النار و فُطِم اعدائها عن حبها. (فاطمه فاطمه نامیده شده است زیرا دوستانش را از آتش محفوظ داشته و دشمنانش از محبتش (ونجات به سبب محبتش) باز مانده اند.
زهراء: به معنی درخشنده است. اشاره به نور آنحضرت دارد که ظلمت ملک و ملکوت به وسیله نور حضرتش مرتغع گردید و نظام عالم سامان یافت. و اگر نبود نور حضرتش عالم همه در لشگر جهل مضبوط می شدند.
منصوره: اسم آسمانی حضرت زهرا سلام الله علیها به معنی نصرت یافته و نصرت دهنده است. در بحارالانوار ج 43 ص 4 به سند صحیح از رسول اکرم نقل شده است: که منصوره اسم آسمانی حضرت زهراست و آن بدین سبب است خداوند در قران کریم فرموده: و یومئذٍ یفرح المؤمنون بنصر الله ینصر من یشاء  یعنی مومنان در آن روز به سبب نصرت الهی شادی می کنند و آن نصرت خداست که بوسیله فاطمه سلام الله عیها شامل اهل بهشت می شود.
مطهره: پاک شده از رجس. اشاره به آیه شریفه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا دارد.
بتول: در لسان العرب آورده که بتول به معنی کسی است که به زخارف دنیا اهمیت نمی دهد.
محدثه: به معنی حدیث گوی است و علتش ان است که انحضرت پس از وفات رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم جبرئیل بر وی نازل می شد و احوال جهان تا روز قیامت را باز میگفت که در صحیفه فاطمه موجود است.
حوراء انسیة: حوراء به معنی زن بهشتی و انسیه هم به معنی زن انسان خصال است. یعنی زنی بهشتی که خصوصیات انسانی دارد.


برخی از اسامی حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام:
حسن: به معنی پسندیده و نیکو
مجتبی: به معنی نیکوی برگزیده
کریم: به معنی با کرامت و بزرگوار


برخی از اسامی امام حسین علیه السلام:
حسین: به معنی نیکو و پسندیده حسین همان معنای حسن را دارد منتها چون سن امام حسین کمتر بود به تصغیر نام مبارکش را گذاشته اند یعنی حسن کوچک
شهید:اشاره به واقعه طف دارد و این اسم نزد ارباب عرفان شرحی غریب دارد.
ذبیح: خدا لعنت کند شمر یا سنان را. نمیتوانم معنای این اسم را بگویم. یاد گودال قتلگاه بیفت و مفهومش را بدان.
قتیل العبرات: هم اشکهای مومنان و هم اشکهای منافقان و کافران بر جانگدازی شهادت حضرت و خاندان و اصحابش فرو غلطید.
ثار الله: خون خدا. خدا خود ولی دم اوست و هم در دنیا و هم برزخ وهم عقبی انتقام خواهد گرفت.
مصباح الهدی و سفینة النجاة: مخصوصا برای سالکان که هدایتش در وادی باطن ثبوتی محسوس تر دارد. خداوند روزیمان گرداند.
سید الشهداء: خدا کند حسین علیه السلام اینگونه هم سیدمان شود.


برخی از اسامی و القاب خاندان امام حسین علیه السلام:
عباس: به معنی غمگین و در لسان العرب اورده: شیری که سایر شیران از عظمت و هیبتش می گریزند. گویا پدر بزرگوارش وقایع عاشورا را میدید و حزن دیدن مصیبتهای امام حسین را در چهره این فرزندش میخواند که نامش را عباس نهاد.
ابوالفضل: آنانکه به درگاهش متوسل شده اند می دانند که او پدر فضل و کرم است.
رقیه: به معنی ارتقاء یافته و دارای جایگاه بلند. این نام پیش از این نیز بر دختر رسول خدا بوده است. همچنین رقیه مفهومی دیگر دارد به معنی در بند کشیده شده و اشاره به زنجیرهایی دارد که بنی امیه به دست و پای این طفل سه ساله زده بودند و او را از کربلا تا شام برده بودند. لعنت خدا بر بنی امیه.
زینب: زینت پدر. و براستی این نام که از جانب خدا بوسیله رسول خدا بر او نهاده شده بود چه با تسمیه بود. او زینت پدر بود در حیات پدر و زینت پدر بود در وفات پدر در کوفه شهری که زمانی دارالخلافه پدرش بوده است. او زینت پدر بود آندم که با خطبه های غراء خود کمر ظلم را شکست. او زینت پدر بود آندم که امامش بر علم لدنیش صحه گذاشت که: یا عمتی انت بحمدلله عالمة بلا معلمة و فهمة بلا مفهمة
سکینه:به معنی آرام گیرنده و آرامش یافته و آرامش دهنده.


برخی از القاب و اسامی ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین:


باقرالعلوم: به معنی شکافنده علوم. باقر در لغت به معنی شکافنده است. به انکه روی چیزی را می شکافد باقر گویند انحضرت را چون ظاهر علوم انبیاء را شکافته باطن آنرا هویدا می ساخت باقرالعلوم گفته اند.
جعفر: جعفر در لغت معانی متعددی دارد. یکی از آن معانی ای است: مردی که مورد تکریم خالق خویش است.
قائم: به معنی قیام کننده به قسط و عدل و داد. از القاب اختصاصی امام دوازدهم شیعیان است.
مهدی: کسی که نشانه های هدایت را پس از آنکه به فراموشی سپرده شده است را آشکار میسازد. 


[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 5:30 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

اس ام اس جدید داری به این شماره بفرست:

۰۹۳۶۲۴۶۳۷۹۲ 

اس ام اس عید فطر  (اس ام اس sms ، پیامک)

دوشنبه 23 شهریور ماه سال 1388 ساعت 10:25 AM

پیامک و اس ام اس مخصوص عید فطر

اس ام اس مخصوص عید فطر
می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟

تونستی؟


به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارک

———————————————

پیامک مخصوص عید فطر
کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن آخه ماه من میخوان ببینن فردا عیده یا نه

———————————————

Sms مخصوص عید فطر
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

———————————————

اس ام اس ویژه ی عید رمضان
عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم

———————————————

مسیج مخصوص عید فطر
با خوردن اگر حال تو جا می آید
خوش باش که ایام صفا می آید
آماده به حمله باش در این شب عید
وقتی که صدای ربنا می آید

———————————————

پیامک عید فطر
با فرا رسیدن عید سعید فطر امشب همه ی خسیس ها در اقدامی عجیب بیرون از خانه خوابیدند تا فطریه ی خود را نپردازند!!!!!

———————————————

Sms عید فطر
عید فطر مبارک. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم.

———————————————

پیامکهای مخصوص عید فطر
کجایی؟؟ همه دارن رو پشت بوم دنبالت میگردن
آخه ماه من میخوان ببینن فراد عیده یا نه

———————————————

اس ام اس های مخصوص عید رمضان
با تمام شدن ماه رمضان در های رحمت خدا بسته خواهد شد. لای در نمونی!

———————————————

اس ام اس عید فطر
حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد!

———————————————

اس ام اس مخصوص پایان ماه مبارک رمضان
عید فطر، روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

———————————————

اس ام اس های عید فطری
این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

———————————————

اس ام اس تبریک عید فطر
عید سعید فطر بر شما مبارک باد

———————————————

اس ام اس به مناسبت عید فطر
به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, عید فطر به تعویق افتاده و ماه رمضان تا یک ماه دیگر تمدید گردید!

———————————————

لطیفه عید فطر
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

———————————————

پیامک های ویژه عید فطر
استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

———————————————

جوک عید فطر
مناجات غضنفر باخدا : خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر 4 سال یک بار آن هم در یک کشور برگزار کن!!

———————————————

جک عید فطر
خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین) 

[ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 12:7 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
   

 منابع مقالہ : کتاب تواضع و آثار آن     نوشتہ : حضرت آیت اللہ حسین انصاریان

 

عبادت كرامت مى‏آورد. كرامت؛ يعنى از او بخواهند و او در جواب تأخير نياندازد. روزه تركيبى از عرفان است كه به امر خدا مى‏باشد، مبطلات و مقوّمات آن چيست؟ روزه تركيبى از تسليم است، خود را به خدا و فرمان خدا واگذار كردن است كه بگويم غذا نمى‏خورم، تواضع مى‏كنم و روزه را مى‏گيرم، و نيت من فقط براى تو است، و بدن خود را به ميدان مى‏آورم كه معرفت، تسليم، تواضع و نيت را تحقق دهد. وقتى روزه را گرفتيد، آثار فراوانى دارد، يكى از آن آثار تقوا است.

 «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» «1»

روح تقوا موجب مى‏شود كه در پايان ماه رمضان با اين عبادت و تركيبات آن، شما يك عبدالله واقعى خواهيد شد.

به خاطر اين است كه مى‏گويند اگر روزه‏دار در شب عيد فطر، خواسته‏هاى مثبت خود را از خدا بخواهد، خداوند اجابت مى‏كند؛ يعنى روزه، شما را به كرامت مى‏رساند و اثر ديگر آن، پروردگار فرموده «الصوم لى» روزه مال خود من است، اما در ساير عبادات، با هم شريك هستيم. اما روزه ويژه من است، «وأنا أجزى به» «2» پاداش روزه بر عهده خودم مى‏باشد، در قيامت، اجر و ثواب روزه با من مى‏باشد، حساب رسى با انبيا و ملائكه نيست؛ يعنى شما از فيض اين عبادت- كه تقواى در دنيا و پاداش ويژه الهى در آخرت است- غير از آن كرامت، بهره‏مند خواهيد شد.

خوشا آنان كه الله يارشان بى‏

كه حمد و قل هو الله كارشان بى‏

خوشا آنان كه دائم با تو باشند

بهشت جاودان بازارشان بى‏ «3»

 

دو خوشحالى براى روزه‏دار

پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله از پروردگار نقل مى‏كنند

«انّ للصّائم فرحتين»

براى روزه دار، دو خوشحالى مى‏باشد،

«اذا افطر فرح» «4» اولين خوشحالى، اول اذان مغرب و وقت افطار مى‏باشد، روزه‏دار خوشحال است كه امروز فرمان پروردگار را اجرا كرده است. خوشحالى ديگر، در قيامت است. آن وقتى كه اجر روزه را به او مى‏دهند، روزه دار در اول افطار غصّه‏دار نمى‏باشد.

 

غنيمت شمردن فرصت‏

روزگار، مخلوق پروردگار عالم است و كسى از ابتدا و انتهاى آن خبر ندارد، هيچ بخشى از روزگار برتر و مفيدتر از ماه مبارك رمضان نيست. در دعاها و روايات، بخصوص از وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله كه عالم به همه حقايق بودند، روايت شده، كه ماه مبارك رمضان «افضل الشهور» «5» است؛ يعنى هيچ زمان و فرصتى بالاتر از ماه مبارك رمضان نيست. به دو علت ماه رمضان بر همه زمان‏ها برتر مى‏باشد، كه هر دو علت، در قرآن كريم بيان شده است. علت اول را خداوند در قرآن بيان مى‏كند، كه اين فرصت خاص و زمان ويژه، زمانِ نزول قرآن مجيد مى‏باشد.

 

زمان نزول قرآن‏

 البته ما نمى‏دانيم نزول كل قرآن در چه زمانى بوده است. چون قبل از اينكه انسان آفريده شود، نظام خلقت، با محاسبه دقيق برپا شد و از همان زمان برپا شدن اين نظام، پروردگار عالم دوازده ماه قمرى را تقسيم در زمان كرده و نظم داده است،

«إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» «6»

يعنى زمانى كه انسان خلق نشده بود، ماه رمضان وجود داشته است، و قرآن كريم از آسمان علم پروردگار، در كدام رمضان بر لوح محفوظ طلوع كرد؛ يعنى از حالت سرّ و پنهان به حالت آشكار در آمده است، براى كسى معلوم نيست. اما خداوند در قرآن مجيد مى‏فرمايد:

«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ» «7»

يا در سوره قدر مى‏فرمايد:

«أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» «8» «خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» «9»

شب قدر از هزار ماه بالاتر و بهتر است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد: روز و شب آن از روز و شب‏هاى ديگر بهتر است، هر ساعت آن از ساعات ديگر بهتر مى‏باشد و اين بخش از روزگار را خداوند مهربان براى نزول قرآن انتخاب كرده است.

 

دلايل نزول قرآن‏

 براى چه خداوند قرآن را براى ما فرستاد؟ در سوره مباركه يونس بيان مى‏كند و چقدر اين بيان زيبا است.

«قَدْ جاءَتْكُمْ» «10»

اى مردم! به سوى همه شما كتابى آمده كه چهار برنامه را در زندگى شما پياده مى‏كند،

«مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ»

برنامه اول قرآن اين است كه از جانب پروردگار، شما را موعظه مى‏كند. موعظه ممكن است به صورت عبرت، داستان و مطالب حكيمانه بيان شود كه با گفتار نيك و همراه با رقّت قلب و دلسوزى انجام مى‏پذيرد. كسى كه بر سر مردم فرياد مى‏زند، كسى كه در گفتار خود با عصبانيت به مردم نگاه مى‏كند و حالت خشم، غضب و درندگى دارد و مى‏خواهد مردم را تربيت كند، قرآن عمل او را موعظه نمى‏داند، موعظه؛ يعنى بيان يك سلسله واقعيت‏ها همراه با صداى نرم، ليّن و آميخته با دلسوزى و مهر و محبّت مى‏باشد، و قرآن از اين گونه موعظه‏ها به شكل‏هاى گوناگون زياد دارد كه لحن نصيحت و وعظ پروردگار، لحن رحمت، لطف و عنايت است، نرم و مورد قبول گوشها مى‏باشد و موعظه، كدورت‏ها، تاريكى‏ها و خاكسترهاى معنوى روى قلب را شستشو مى‏دهد. «11»

 

هدف موعظه در قرآن‏

هدف اصلى موعظه است. حالا به هر شكلى كه صورت بگيرد، اگر جنبه موعظه داشته باشد، كاربرد حتمى دارد. زياد اتفاق افتاده است كه با بيان يك داستان، با زبان نرم و صداى آرام انسان هدايت شود، كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد:

«وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ» «12»

حالت مهر، محبّت و دلسوزى در مردم اثر كرده است و زنگ كدورت و محروميت را از قلب مستمع شستشو داده است، شعراى گذشته ما، بخشى از اشعار آنها، بر همين مبنا سروده شده است؛ يعنى با يك لحن گرم، دلسوزانه و با محبت، كه براى پاك كردن زنگ دلها است.

اگر فكر دل زارى نكردى‏

به عمر خويشتن كارى نكردى‏

سزاوار تو باشد حق پرستى‏

چرا كار سزاوارى نكردى؟

كسى در سايه لطفت نياسود

به عالم كار ديوارى نكردى‏

شدى مغرور روز روشنى چند

دگر فكر شب تارى نكردى‏

ستمگر بر سرت زان شد مسلّط

كه خود دفع ستمكارى نكردى‏

نچينى گل ز باغ زندگانى‏

گر از پايى برون خارى نكردى‏

بود حال تو پيدا نزد صابر

به ظاهر گرچه اظهارى نكردى‏ «13»

 

موعظه پروردگار به بندگان

هنگامى كه پروردگار مى‏خواهد مردم را موعظه كند، با همين لحن نرم، گرم، غرق در رقّت و محبّت و دلسوزى موعظه مى‏كند:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ» «14»

من با لحن خود، كه همراه با محبت، رحمت و دلسوزى است، شما را دعوت به عدالت، احسان و هزينه كردن مال خود، براى اقوام فقيرتان مى‏كنم و شما را از فحشا و منكر و بغى نهى مى‏كنم، شما را موعظه مى‏كنم؛ زيرا شما را دوست دارم، در موعظه محبّت موعظه كننده به موعظه شونده بايد موج بزند:

«وَ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ» «15»

بندگانم، ناسپاسى شما را نمى‏پسندم، اگر ناسپاس شويد، به خودتان ضرر مى‏زنيد و در موعظه ديگر پروردگار مى‏فرمايد:

«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» «16»

بندگان من اگر خوبى كنيد، به خودتان خوبى كرده‏ايد، و اگر بدى كنيد، باز برگشت و ضرر بدى به خودتان است، من بدى شما را نمى‏پسندم. «17»

«وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ» «18»

من دوست ندارم شما را اهل فساد ببينم. اين يك كار قرآن است.

وقتى زنگ دل را پاك مى‏كند، انسان خود را در برابر موعظه‏گرى پروردگار آماده مى‏كند، استعداد مى‏دهد، پروردگار عالم در بخش ديگر قرآن مى‏فرمايد:

«شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ» «19»

داروهايى براى شما در اين قرآن قرار دادم كه تمام بيمارى‏هاى باطنى شما را درمان كند. مثلًا اگر كسى گرفتار بيمارى حسد است، خدا در حقيقت به حسود مى‏فرمايد: اين لياقت را در بنده‏ام ديده‏ام كه اين نعمت را به او عنايت كردم، مصلحت عنايت اين نعمت را در تو نديدم، به تو عنايت نكردم، نه از باب بخل، از باب اينكه فعلًا به صلاح تو نبوده است. پس به آن چيزى كه من به بنده‏ام داده‏ام راضى باش و نگذار آتش حسادت از درون، تو را بخورد، يا خداى نكرده اين آتش بيرون بيايد و نعمت مرا بر او بسوزاند. اين كار، كار منصفانه‏اى نيست.

 

بذل و بخشش‏

خداى متعال وقتى كه مى‏خواهد بخيل را درمان كند، مى‏فرمايد: مى‏ترسى پولى را كه در راه من مى‏دهى، گم شود:

«ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ» «20»

پولى كه به مستحق مى‏دهيد، من مى‏گيرم و براى تو نگاه مى‏دارم، در قيامت، بذل و بخشش تو را به خودت بر مى‏گردانم، يا فكر مى‏كنى اگر انفاق كنى، از ثروت تو كم شود، در حالى كه مى‏بينى دانه‏ها، زيرِ زمين از خودشان هزينه مى‏كنند و با هزينه كردن، تبديل به يك درخت مى‏شوند، اگر هزينه نكنند به صورت همان دانه مى‏مانند. اگر مى‏خواهى بر دنيا و آخرت تو اضافه شود، در كار خير هزينه كن.

خداوند درد تو را درمان مى‏كند. «21» «وَ هُدىً» «22» بخش سوم: كتاب من اين است كه شما را به حلال و حرام، به مسائل اخلاقى، توحيد خالص، شناخت انبيا و جهان، شناخت خود و خوبى‏ها و زشتى‏ها و به بهشت راهنمايى مى‏كند.

و چهارم:

«وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»

شما را از همه نعمت‏هاى پاك دنيا و آخرت بهره‏مند مى‏كند.

در آيه بعد مى‏فرمايد:

«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ» «23»

اين موعظه، علاج درد، هدايت و اين رحمت طلوع احسان و رحيميت من به شما است:

«فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا»

و با قرآن من خوشحال باشيد:

«خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»

كه اگر همه دنيا را براى خودتان جمع كنيد بهتر از اين نخواهد بود. شما با جمع كردن، و با پشت سر گذاشتن قرآن، در زندگى ضرر صد در صد مى‏كنيد ولى با اتصال به قرآن مجيد سود صد در صد دنيا و آخرت نصيب شما مى‏شود، اين علت برترى ماه رمضان بر كل روزگار است.

اما علت دوم: كه باز در قرآن بيان شده است، رمضان همراه با روزه روزه دار، نه بدون روزه، آن هم روزه‏اى كه حتماً شرايط معنوى در آن رعايت شود، چنانكه پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام مى‏فرمايند: شكم، چشم، گوش، زبان، پوست، دست، قدم و شهوت، همه را وارد روزه كنيد، رمضان، با چنين روزه‏اى كلاس تقوا را مى‏سازد كه اگر تقوا براى شما حاصل شود: «24» «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» «25»

شما با ارزشترين انسان نزد پروردگار مى‏شويد. اين كار ماه رمضان است كه شما را تبديل به با ارزش‏ترين موجودات عالم هستى نزد پروردگار مى‏كند.

«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» «26»

ماه مبارك رمضان، مقام‏ «أَتْقاكُمْ» براى متّصلين به خودش مى‏سازد و ايام ديگر اين قدرت را ندارد حتى ايام حج، رجب و شعبان چنين ارزشى ندارد، اين هنر ماه مبارك رمضان است.

 

غنيمت شمردن ماه رمضان‏

 بنابراين واجب است اهل ايمان اين بخش از روزگار را به بالاترين وجه غنيمت بدانند، چون اين بخش مدت آن اندك است، و زودگذر است و سريع از دست انسان مى‏رود، به اين خاطر پيغمبر صلى الله عليه و آله سفارش مى‏كردند:

«اغتنموا الفرص فانّها تمرّ مرّ السحاب» «27» فرصت‏هاى الهى را غنيمت بدانيد كه مانند ابر زودگذر است و رد مى‏شود.

صبح مى‏بينيد آسمان شهر را ابر گرفته است، همه فكر مى‏كنند باران مى‏آيد، يك ساعت بعد يك لكّه ابر در آسمان پيدا نمى‏شود. اين فرصت مانند ابر است، آمده براى باريدن و شما با روزه واجد شرايط باعث شويد اين ابر تا نرفته بر كلّ زندگى شما چه باطن و چه ظاهر ببارد.

 

بزرگترين مصيبت براى انسان‏ از دست دادن زمان

 اين زمان كه عظيم‏ترين زمان است آن را غنيمت بدانيد. يك مطلبى را از يكى از انبيا، درباره غنيمت دانستن زمان بشنويد. چقدر اين مطلب مهم است.

ما خيلى مصيبت داريم، مصيبت مرگ عزيزان، نابود شدن مال، زلزله، سيل و طوفان،

«أعظم المصائب فوت الوقت بلافائدة»

بزرگترين مصيبت، از دست دادن زمان است بدون اينكه آدم از آن زمان فايده برده باشد. ماه مبارك رمضان بيايد و برود و هيچ چيزى نصيب انسان نشود.

در جمله ديگر فرمودند:

«الوقتُ أَعَزُّ الاشياء»

زمان، بخصوص ماه مبارك رمضان، پرقيمت‏ترين، عزيزترين و كمياب‏ترين گوهر است،

«فَاشْغَلْهُ بأ عزّ الاشياء»

اين زمان و فرصت را به پرقيمت‏ترين كار مشغول كن.

«و هو ذكر الله بلاغفلة وفترة»

و آن ذكر خدا «28» است كه يك بخش ذكر، همين روزه است به فرموده امام صادق عليه السلام، يك بخش ذكر، نماز، ذكر، انفاق و دست به جيب بودن است، يك بخش ذكر احترام به بزرگتر و ترحّم به كوچكتر و ذكر قرائت قرآن است، يك بخش ذكر هدايت كردن مردم است. از اين ذكر در شبانه روز غافل نشويد و نگذاريد بين تو و ذكر فاصله بيفتد.

 

پی نوشت ھا:

______________________________
(1)- بقره (2): 183؛ «روزه بر شما مقرّر و لازم شده، همان گونه كه بر پيشينيان شما مقرّر و لازم شد، تا پرهيزكار شويد.»

(2)- الكافى: 4/ 63، باب ما جاء في فضل الصوم و الصائم..؛ «عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أَجْزِي عَلَيْهِ.»

(3)- باباطاهر عريان.

(4)- من لايحضره الفقيه: 2/ 75، باب فضل الصيام: 74؛ «1773- وَ قَالَ صلى الله عليه و آله قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الصَّوْمُ لِي وَ أَنَا أَجْزِي بِهِ وَ لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ حِينَ يُفْطِرُ وَ حِينَ يَلْقَى رَبَّهُ عز و جل وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ عِنْدَ اللَّهِ أَطْيَبُ مِنْ رِيحِ الْمِسْكِ»

(5)- وسائل الشيعة: 10/ 313، باب 18، باب تأكد استحباب الاجتهاد، حديث 13494؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله خَطَبَنَا ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَيَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَيَّامِ وَ لَيَالِيهِ أَفْضَلُ اللَّيَالِي وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِيتُمْ فِيهِ إِلَى ضِيَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِيهِ مِنْ أَهْلِ كَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَ نَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُكُمْ فِيهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُكُمْ فِيهِ مُسْتَجَابٌ.»

(6)- توبه (9): 36؛ «يقيناً شماره ماه‏ها در پيشگاه خدا از روزى كه آسمان‏ها و زمين را آفريده در كتاب [علم‏] خدا دوازده ماه است.»

(7)- بقره (2): 185؛ « [اين است‏] ماه رمضان كه قرآن در آن نازل شده.»

(8)- قدر (97): 1؛ «ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.»

(9)- قدر (97): 3؛ «بهتر از هزار ماه است.»

(10)- يونس (10): 57؛ «يقيناً از سوى پروردگارتان براى شما پند وموعظه‏اى آمده.»

(11)- وسائل الشيعة: 9/ 458 باب 40، باب استحباب متابعة العطايا، حديث 12494؛ «وَرَّامُ بْنُ أَبِي فِرَاسٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ لِأَهْلِ الْإِيمَانِ أَرْبَعُ عَلَامَاتٍ وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسَانٌ لَطِيفٌ وَ قَلْبٌ رَحِيمٌ وَ يَدٌ مُعْطِيَةٌ.»

(12)- لقمان (31): 19؛ «و از صدايت بكاه.»

(13)- صابر همدانى.

(14)- نحل (16): 90؛ «به راستى خدا به عدالت و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مى‏دهد، و از فحشا و منكر و ستم‏گرى نهى مى‏كند. شما را اندرز مى‏دهد.»

(15)- زمر (39): 7؛ «و كفر را براى بندگانش نمى‏پسندد.»

(16)- اسراء (17): 7؛ «اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده‏ايد، و اگر بدى كنيد به خود بدى كرده‏ايد.»

(17)- مستدرك الوسائل: 12/ 121، باب 85، باب وجوب الاستغفار من الذنب، حديث 13684؛ «وَ سُئِلَ عَنِ الْخَيْرِ فَقَالَ عليه السلام لَيْسَ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ.»

(18)- بقره (2): 205؛ «و خدا فساد و تباهى را دوست ندارد.»

(19)- يونس (10): 57؛ «شفاست براى آنچه [ازبيمارى‏هاى اعتقادى و اخلاقى‏] در سينه‏هاست.»

(20)- بقره (2): 110؛ «آنچه از كار نيك براى خود پيش فرستيد آن را نزد خدا خواهيد يافت.»

(21)- إرشاد القلوب إلى الصواب، ديلمى: 1/ 137، الباب الثالث و الأربعون في السخاء و الجود، حديث 136؛ «وَ قَالَ خُلُقَانِ يُحِبُّهُمَا اللَّهُ السَّخَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ خُلُقَانِ يُبْغِضُهُمَا اللَّهُ الْبُخْلُ وَ سُوءُ الْخُلُق.»

(22)- يونس (10): 57؛ «و سراسر هدايت و رحمتى است براى مؤمنان.»

(23)- يونس (10): 58؛ «بگو: [اين موعظه، دارو، هدايت و رحمت‏] به فضل و رحمت خداست، پس بايد مؤمنان به آن شاد شوند كه آن از همه ثروتى كه جمع مى‏كنند، بهتر است.»

(24)- في نهج البلاغة: و قال (أمير المؤمنين عليه السلام): كم من صائم ليس له من صيامه إلّاالظمآء، و كم من قائم ليس له من قيامه إلّاالعنآء، حبّذا نوم الأكياس و إفطارهم.

الكافى: 4/ 87، باب أدب الصائم ...، حديث 87؛ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ يَا جَابِرُ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ مَنْ صَامَ نَهَارَهُ وَ قَامَ وِرْداً مِنْ لَيْلِهِ وَ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ وَ كَفَّ لِسَانَهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَخُرُوجِهِ مِنَ الشَّهْرِ فَقَالَ جَابِرٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَحْسَنَ هَذَا الْحَدِيثَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله يَا جَابِرُ وَ مَا أَشَدَّ هَذِهِ الشُّرُوطَ.»

(25)- بقره (2): 21؛ «تا [با پرستيدن او] پروا پيشه شويد.»

(26)- حجرات (49): 13؛ «اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و ملت ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. بى‏ترديد گرامى‏ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.»

(27)- مستدرك الوسائل: 12/ 141- 142، باب 90، باب استحباب انتهاز فرص الخير، حديث 13731، «الآْمِدِيُّ فِي الْغُرَرِ، وَ عَنْهُ صلى الله عليه و آله قَالَ تَرْكُ الْفُرَصِ غُصَصٌ الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ.

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ الْفُرَصُ خُلَسٌ الْفَوْتُ غُصَصٌ.

وَ قَالَ عليه السلام الْفُرَصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ (فَانْتَهِزُوهَا إِذَا أَمْكَنْتَ فِي أَبْوَابِ الْخَيْرِ وَ إِلَّا عَادَتْ نَدَماً).

وَ قَالَ عليه السلام أَشَدُّ الْغُصَصِ فَوْتُ الْفُرَصِ.»

شرح نهج البلاغة: 18/ 283؛ «إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ في المثل انتهزوا الفرص فإنها تمر مر السحاب.»

(28)- در روايات انواع ذكر را بيان فرمودند: مشكاة الأنوار في غرر الأخبار 55، الفصل الخامس عشر في الذكر؛ «رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الصَّادِقِينَ أَنَّهُ قَالَ الذِّكْرُ مَقْسُومٌ عَلَى سَبْعَةِ أَعْضَاءٍ- اللِّسَانِ وَ الرُّوحِ وَ النَّفْسِ وَ الْعَقْلِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ السِّرِّ وَ الْقَلْبِ وَ كُلُّ وَاحِدٍ يَحْتَاجُ إِلَى اسْتِقَامَةٍ فَاسْتِقَامَةُ اللِّسَانِ صِدْقُ الْإِقْرَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الرُّوحِ صِدْقُ الِاحْتِضَارِ وَ اسْتِقَامَةُ النَّفْسِ صِدْقُ الِاسْتِغْفَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْقَلْبِ صِدْقُ الِاعْتِذَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْعَقْلِ صِدْقُ الِاعْتِبَارِ وَ اسْتِقَامَةُ الْمَعْرِفَةِ صِدْقُ الِافْتِخَارِ وَ اسْتِقَامَةُ السِّرِّ السُّرُورُ بِعَالَمِ الْأَسْرَارِ وَ ذِكْرُ اللِّسَانِ الْحَمْدُ وَ الثَّنَاءُ وَ ذِكْرُ النَّفْسِ الْجُهْدُ وَ الْعَنَاءُ وَ ذِكْرُ الرُّوحِ الْخَوْفُ وَ الرَّجَاءُ- وَ ذِكْرُ الْقَلْبِ الصِّدْقُ وَ الصَّفَاءُ وَ ذِكْرُ الْعَقْلِ التَّعْظِيمُ وَ الْحَيَاءُ وَ ذِكْرُ الْمَعْرِفَةِ التَّسْلِيمُ وَ الرِّضَا وَ ذِكْرُ السِّرِّ الرُّؤْيَةُ وَ اللِّقَاء.»

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار 57، الفصل الخامس عشر في الذكر؛ «مِنْ كِتَابٍ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ عليه السلام مَا ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُ بِشَيْ‏ءٍ أَشَدَّ مِنَ الْمُوَاسَاةِ فِي ذَاتِ اللَّهِ عز و جل وَ الْإِنْصَافِ مِنْ نَفْسِهِ وَ ذِكْرِ اللَّهِ كَثِيراً-/ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنِّي لَاأَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَكِنْ أَذْكُرُهُ عِنْدَ مَا حَرَّم.»

 


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ 5:31 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

ابن ملجم مرادی

عبدالرحمان ابن ملجم مرادی یکی از خوارج بود که همراه با دو تن دیگر به نام های برک بن عبدالله تمیمی و عمر بن بکیر تمیمی، در مکه با هم قرار گذاشتند تا امام علی، معاویه و عمرو عاص را بکشند و به این ترتیب جامعه مسلمانان را از فتنه خلاصی بخشند.

عبدالرحمان به کوفه آمد و با دوستان خود دیدار می کرد. یک بار به دیدار گروهی از طایفه «تیم الرباب» رفت. در آنجا زنی را به نام « قطام بنت شجنه بن عدی» را دید که پدر و برادرش در نهروان کشته شده بودند. ابن ملجم وی را خواستگاری کرد. زن مهر خویش را سه هزار دینار و قتل امام علی قرار داد. ابن ملجم گفت که از قضا برای همین به کوفه آمده است. وی شمشیر خویش را به زهر آلوده ساخت و در مسجد پنهان شد.


صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال 40 هجری، هنگامی که امام علی مشغول خواندن نماز یا نافله صبح بود، شمشیر را بر فرق آنحضرت فرود آورد و همین منجر به شهید شدن امام در دو روز دیگر گردید. مردم او را دستگیر کردند. امام علی تا وقتی در قید حیات بود مدام سفارش وی را می فرمود و وصیت کرد که اگر خواستند او را قصاص کنند تنها یک ضربت به او بزنند.

پس از شهادت امام علی، عبدالرحمان بن ملجم بدست امام حسن علیه السلام کشته شد. در احادیث از پیامبر نقل شده که به حضرت علی فرمود، ای علی، تو به دست شقی ترین انسانها کشته خواهی شد.

ابن ملجم مرادی (نام کامل وی: عبدالرحمن بن عمرو بن ملجم مرادی) عامل قتل خلیفه چهارم مسلمانان و امام اول شیعیان علی پسر ابی طالب بود.نسب او عرب و از قبیله بنی مراد است. ابن ملجم قرآن و اسلام را از معاذ پسر جبل آموخت. ابن ملجم قرآن را به عمروعاص تعلیم داد. ابن ملجم در فتح مصر با عمروعاص همراه بود. پس از فتح مصر، ابن ملجم مدتی در خانه ابن عدیس سکونت داشت و در مسجد به مصریان قرآن و فقه می‌آموخت.

پس از به خلافت رسیدن علی بن ابی طالب، ابن ملجم با او بیعت کرد و در جنگ جمل در کنار او جنگید. پس از جنگ صفین و پایان حکمیت، ابن ملجم به خوارج پیوست. ابن ملجم، عمرو پسر بکیر و برک پسر عبدالله گرد هم ٱمدند و در مکه تصمیم گرفتند که در شب قدر علی، معاویه و عمروعاص را بکشند. ابن ملجم برای کشتن علی به کوفه ٱمد، عمرو پسر بکیر به همراه نزال پسر عامر به مصر رفت، و برک پسر عبداللهنیز به همراه عبدالله بن مالک به شام روانه شد.

ابن ملجم در شام با خوارج دیدار کرد اما راز کشتن علی را آشکار نکرد. ابن ملجم در کوفه عاشق قطام دختر شجنه شد. قطام دختر شنجه از بنی عدی بود. وی پدر و برادرش را در نهروان از دست داده بود؛ بنابراین قطام؛ ابن ملجم را به قتل علی ترغیب کرد.در کوفه، اشعث پسر قیس کندی نیز از نقشه قتل علی آگاه شد و ابن ملجم را حمایت کرد.

ابن ملجم به همراه شبیب پسر بحره و وردان پسر مجالد قتل علی را طرح‌ریزی کرد.در نوزدهم رمضان سال چهلم هجرت، این سه نفر برای نماز صبح به مسجد کوفه رفتند. در رکعت دوم، ابن ملجم به علی حمله برد و او را مضروب کرد. شبیب پسر بحره و وردان پسر مجالد گریختند اما ابن ملجم دستگیر شد. علی پسر ابی طالب در بیست و یکم رمضان به ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم درگذشت.

علی پسر ابی طالب در آخرین روزهای زندگی به مدارا با ابن ملجم وصیت کرد. پس از وفات علی، ابن ملجم را برای قصاص نزد حسن پسر علی آوردند. حسن پسر علی به وصیت پدرش، با یک ضربه شمشیر ابن ملجم را گردن زد. جسد ابن ملجم در بخش غربی کوفه دفن گردید.

 

[ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 12:41 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

مقدمه

ازدواج نخستين سنگ بناى تشكيل‏خانواده و بالطبع، جامعه و اجتماع است و ميزان انديشه و تدبر در آن در ميزان پيشرفت‏يا انحطاط و صعود يا سقوط جامعه تاثير دارد. ازدواج داراى آثار و نتايج‏بسيارى است; از جمله: ارضاى غريزه جنسى، توليد و بقاى نسل، تكميل و تكامل انسان، آرامش و سكون، پاك‏دامنى و عفاف و نتايج متعدد ديگر.

از اين‏رو، اسلام - به عنوان يك مكتب آسمانى - آن را نه تنها كارى محبوب و مقدس دانسته، بلكه جوانان را مؤكدا بدان توصيه كرده است. هر ازدواجى داراى اهداف خاص خود است، ولى در اين ميان، برخى از اهداف كم ارج و كم اهميت و در نتيجه، ناپايدارند و نمى‏توانند براى هميشه و يا حتى مدتى دراز خوشبختى زوجين را تضمين‏كنند. برخى نيز ارجمند، مهم و در نتيجه پايدارند. بنابراين، شايسته است ازدواج با توجه به اين اهداف در نظر گرفته شود.

 

 

 

 

 

 

 

برای ازدواج موفق، آگاهی و برنامه ریزی لازم است

ازدواج آگاهانه و با برنامه، برج مراقبت زندگی است و ضرورت آن، به ویژه در این دوران که زندگی بشر از پیچیدگی خاصی برخوردار است، پوشیده نیست.

مواردی چون نیل به آرامش و سکون، تأمین نیازهای جنسی و حیات، بقای نسل، تکمیل شخصیت و تکامل اجتماعی، سلامت و امنیت اجتماعی و تأمین نیازهای روانی – اجتماعی در شمار مهم‏ترین اهداف ازدواج جای دارند. 
رسیدن به همه این اهداف به تأمل و تفکر و نیل به چنین ازدواجی به برنامه ریزی نیازمند است. این مقاله به ضرورت ازدواج می‏پردازد و سپس ۹ مؤلّفه ضروری جهت برنامه ریزی ازدواج را برمی‏شمارد. انسان، اجتماعی‏ترین موجود زمین است و هیچ انسان سالمی نمی‏تواند بدون ارتباط با دیگران زندگی کند. آدمی ترکیبی از جسم و روان است. برخی چنان می‏پندارند که وجودشان به این جسم خاکی محدود است. در صورتی که این جسم، استراحتگاه موقتی روح شمرده می‏شود و روان آدمی به مونس و همدم و همراه نیاز دارد. اریک فروم ،روان شناس آلمانی، می‏گوید: «انسان از لحظه‏ای که به دنیا می‏آید تا آن دمی که از دنیا می‏رود، هر کاری که می‏کند برای رفع احساس تنهایی خویش است.»(۱)وقتی این تنهایی بیش‏تر شود، تکاپوی بشر برای جست‏وجوی یار و همراه فزونی می‏یابد. کامل‏ترین و جامع‏ترین نمود این جست و جو که قاعدتاً تمام زندگی فرد را تحت الشعاع قرار می‏دهد، ازدواج است.

● ضرورت برنامه ریزی در ازدواج‏

صاحب نظران معتقدند به همان اندازه که نباید از ازدواج دچار ترس و توهم شد، به همان اندازه نیز نباید این اتفاق مهم و حیاتی را ساده پنداشت؛ زیرا ازدواج‏های بدون برنامه و مطالعه کارنامه ی خوبی نداشته‏اند. به همین خاطر، برای یک ازدواج موفق باید برنامه داشت. این امر به ویژه در دنیای امروز که از پیچیدگی خاص برخوردار است، اهمیت دو چندان پیدا می‏کند؛ ازدواج یک سنت دیرینه اجتماعی است؛ ادیان الهی از مشوّقان عمده آن بوده‏اند و حتی آن را میثاق مقدس خوانده‏اند. دین مبین اسلام بر این سنت پاک و ارزشمند که سعادت جامعه را رقم می‏زند و موجب بقای نسل می‏گردد، بسیار تأکید ورزیده است. پیامبر اکرم (ص) می‏فرماید: «هیچ بنایی نزد خداوند از ازدواج محبوب‏تر نیست.»(۲) این بنا به برنامه و نوعی مهندسی فکری و روحی نیاز دارد. ازدواج وتشکیل خانواده حرکت از «من» به سوی «ما» است. نیازی مقدس و طبیعی است که از فطرت و آفرینش انسان‏ها سرچشمه می‏گیرد و نباید آن را یک قرار داد متعارف اجتماعی تلقی کرد؛ زیرا اگر این بنیان مقدس آسیب ببیند، پیامدهایی جبران‏ناپذیر دارد.

● مولفه های لازم در برنامه ریزی

در برنامه ریزی ازدواج از ۹ عامل نام برده می‏شود که در توفیق این امر مهم تأثیر بسیار دارد. این عوامل عبارت است از:
۱) نیت و اراده آگاهانه برای ایجاد خانواده و ساختن زندگی مشترک‏

نیت تنها یک امر ذهنی نیست. این پدیده مجموعه‏ای از طراحی‏های ذهنی و عملی است که سخت‏کوشی و تلاش بهینه و کارآمد بخشی از آن به شمار می‏آید. کسی که برنامه‏ای شفاف و روشن برای این امر مهم داشته باشد، استحکام و بقای این پیوند مقدس را رقم زده است. البته این نکته را هم نباید فراموش کنیم که هر گاه انسان به کاری مقدس و ارزشمند به ویژه ازدواج دست بزند، رحمت الهی یاری اش می‏دهد.

0)سلامت روح و جسم

انسان سالم به وجود آورنده ی خانواده سالم است و چون اجتماع مجموعه خانواده‏ها است، وقتی سلامت روان پایه و اساس زندگی‏های مشترک باشد، بالندگی اجتماعی به ارمغان می‏آورد. سلامت جسم در مرتبه بعد است. گروهی از مردم دراثر سوانح و جنگ‏ها مشکل جسمی پیدا می‏کنند؛ ولی می‏توانند زندگی زناشویی بسیار متعالی تشکیل دهند.

0)داشتن منبع درآمد مناسب

بحث تأمین برای یک ازدواج موفق و زندگی پرخیر و برکت بسیار ضرورت دارد. مسأله اشتغال و تأمین خانواده نوعی امنیت روانی ایجاد می‏کند که لازمه ی زندگی مشترک است. دانشجویانی که به ازدواج تمایل دارند، با جد و جهد در کنار درس، حرفه‏ای می‏یابند و مسأله تأمین را تا حدود زیادی حل می‏کنند. یاری خانواده دراین زمینه نیز از عوامل آسان کننده ازدواج است. البته در این مراحل صبر، قناعت، پذیرش وضع موجود، و تلاش برای تأمین هر چه بیش‏تر ضرورت دارد.

0)سن مناسب

زوج مناسب باید از جهت جسمی به بلوغ کامل رسیده باشند و از جهت روحی و روانی برای پذیرش مسؤولیت ازدواج آمادگی داشته باشند. امروزه، با عنایت به بحث تحصیل و کار و امکانات، تعریفی خاص از سن مناسب وجود ندارد؛ یعنی با لحاظ کردن بلوغ جسمی و روحی و تطبیق با شرایط زمانه، از جهت تحصیل و اشتغال و تأمین، می‏توان در خصوص ازدواج تصمیم گرفت. البته نباید فراموش کنیم که بیش از سن تقویمی، سن عقلی ضامن بقای زندگی مشترک خواهد بود.

0)ثبات عاطفی

داشتن ثبات عاطفی و کنترل عواطف و احساسات در امر ازدواج بسیار تعیین کننده و مهم است. حوصله و بردباری، صداقت، خلوص، بی آلایشی، مهربانی، گذشت، صمیمیت ، اعتماد، اطمینان، نظم و انضباط و همکاری، سازگاری، تعهد، سخاوت و حسن تفاهم و بالاخره انعطاف از موارد عمده ی ثبات عاطفی اند. جوانانی که در آستانه ازدواج و تشکیل خانواده قرار دارند، باید از حداقل ثبات برخوردار باشند؛ بتوانند خشم و شادی غیر طبیعی خود را کنترل کنند؛ با متانت و تأمل به بررسی واقعیت‏ها پردازند و هنگام قضاوت و داوری با عقل و منطق ظاهر شوند.

عقیده بر این است که در امر ازدواج باید «عقل و عاطفه» را به هم پیوند زد تا فرزندی به نام منطق صحیح و تعامل انسانی زاده شود.

0)داشتن منطق و مسؤولیت پذیری

برای پدید آوردن یک ازدواج موفق هرگز نباید بنیان آن را بر هوس‏های گذرا استوار کرد. یکی از معیارهای اساسی در مرحله مقدماتی ازدواج داشتن منطق و احساس مسؤولیت پذیری است که در حقیقت علاقه و رغبت برای ایجاد خانواده است و پیش شرط اساسی ازدواج موفق به شمار می‏آید.

0)عشق الهی و تحکیم بنیان خانواده

در فرایند ازدواج مراحلی وجود دارد که سردار همه آن‏ها عشق و شوق به زندگی با همسر آینده است. این عشق هر چه به حقیقت و واقعیت و اصالت نزدیک‏تر باشد، خانواده از تداوم و استحکام فزون‏تر برخوردار می‏شود. وفاداری به عشق، وفاداری به همسر را به ارمغان می‏آورد که در آن احساس تکامل و تعلق خاطر و خوشبختی حاصل می‏گردد.

بعضی صاحب نظران معتقدند، «عاشق بودن» شیرین‏تر از «حق داشتن» است. پس اگر در زندگی مشترک همواره بر این اصرار کنید که حق به جانب من است، عشق و گذشت را فراموش خواهید کرد. کانون خانواده مکانی برای بخشش و خوشبخت کردن طرف مقابل است نه مقابله و به دست آوردن امتیاز.

۸) قوانین ازدواج

ازدواج دارای وظایف، حقوق و تکالیف است. ضرورت آشنایی جوانان باقوانین و مقرارت ازدواج بر هیچ کس پوشیده نیست. این مسأله بخشی از برنامه ازدواج است. آشنایی مقدماتی با حقوق و قوانین تشکیل خانواده، در پایداری ازدواج و شیرینی و لذت زندگی بسیار مؤثر است. از جمله این حقوق، حقوق قانونی و شرعی، مهریه و حدود و اختیارات زوجین در برابر یکدیگر، تقسیم کار، حقوق زن، تعهدات اصلی و فرعی، شروط و تربیت فرزند است.
۹) بهداشت، مدیریت تحکیم خانواده

از لوازم یک ازدواج موفق و برنامه ریزی شده آشنایی زوجین با بهداشت و تلاش برای حفظ و نگهداری سلامت خانواده است.کسب اطلاعات در خصوص تنظیم خانواده و توجه به برنامه‏های جمعیتی کشور، به عنوان یک خانواده بزرگ، ضرورت دارد

راز یک ازدواج موفق

می گویند ازدواج یک ریسک است . یک ریسک بزرگ در زندگی که همه آدم ها به آن تن می دهند ، اما چرا برخی از ازدواج خود راضی و برخی ناراضی اند ؟ این سوال ، موضوعی بسیار حساس و بحث برانگیز است . پاسخ های بسیاری به این سوال داده شده که نتیجه گیری برای رسیدن به یک فرمول منطقی را مشکل کرده است . برخی ازدواج ها به بن بست می رسند در حالی که واقعا هیچ دلیلی برای این شکست وجود ندارد و در عین حال برخی ازدواج ها دوام پیدا می کنند در حالی که دلایل بسیاری برای شکست آنها وجود دارد . پس بسختی می توان یک تئوری ثابت برای دلیل تداوم یا شکست در ازدواج پیدا کرد .

چرا فرد باید ازدواج کند ؟

هنگامی که تصمیم به ازدواج می گیرید یا تحت فشار اطرافیان مجبور با ازدواج می شوید و البته خواستگار خوبی هم دارید ، باید این سوال را از خود بپرسید ، چرا می خواهید ازدواج کنید ؟ اگر پاسخ شما این بود که نیاز به یک همراه دارید ، از خود بپرسید ، آیا می توانید با عیب ها و کاستی های یک آدم دیگر ، که در همه چیز با شما شریک خواهد شد کنار بیایید ؟ آیا می توانید با این حقیقت کنار بیایید که شاید همسر آینده تان مانند شما نباشد و اولویت های او در زندگی با اولویت های شما در زندگی تفاوت داشته باشد ؟ متاسفانه بیشتر افراد قبل از آن که حتی این سوالات به ذهنشان خطور کند وارد ماجرای ازدواج می شوند . شما بهتر است قبل از این که فرد دیگری را وارد دنیای خود کنید پاسخ منطقی به این سوالات بدهید .

راز و رمز موفقیت همسران

ازدواج مرحله مهمی از تشکیل خانواده است که بیش از همه مراسم و رویداد های زندگی انسان در جنبه های متعدد فردی و زیستی و اجتماعی ، امری جهانی و از نظر هدف ثابت و پایدار است . این فرایند عبارت است از : کنش متقابل مرد و زنی که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند . ازدواج ، بین فرهنگ و طبیعت تعادل برقرار می کند و از نوعی تقدس برخوردار است و در مقایسه با سایر روابط انسانی ، تمامیتی بی نظیر دارد . بدین معنا که ابعاد زیستی ، اقتصادی ، عاطفی ، روانی و اجتماعی زندگی را پوشش می دهد .
اسلام ازدواج را قراردادی با شرایط ویژه می داند و نسبت به ملل و ادیان دیگر ، برای مسلمانان در ازدواج شرایط بیشتری مقرر کرده است و نکته مهم از نظر اسلام استحکام این قرارداد است . در قرآن از ازدواج به عنوان « پیمان محکم » یاد شده است ( نساء ۲۱‎ ) . پیمان زناشویی محکم ترین قرارداد اجتماعی است که می توان آن را ناشی از دوستی شدید و رحمت متقابل بین زن و شوهر دانست که قرآن به آن اشاره کرده است ( روم ۲۱‎ ) . این پیمان فطری ، بسیار محکم و امری ورای ارضای جنسی است و اطمینان زن و مرد به یکدیگر بیش از اطمینان افراد به هم در هر رابطه دیگر انسانی است . با توجه به این مطلب انتخاب همسر مناسب بسیار اساسی و از مراحل مهم زندگی هر فرد است .
● ملاک های گزینش همسر
مشابهت در افکار ، باور ها و نگرش ها به جهت برانگیختن عواطف مثبت یا احساس تأیید و بالا رفتن عزت نفس موجب جاذبه و دوستی می شود . در متون اسلامی چنین آمده است : « جان ها را شکل هایی است ، پس آنان که هم شکل یکدیگرند با هم موافقت خواهند کرد و مردم به هم شکلان خود گرایش بیشتری دارند . » ( بحارالانوار ، ج ۷۸ ، ص۹۲ ) و در روایاتی از امام علی (ع) آمده است : « اشخاص چون با یکدیگر سازگار باشند ، الفت خواهند کرد » ، « طبع تو متمایل به چیزی است که با آن انس گرفته ای » ، « هر کس به همانند خودش گرایش دارد . » مضامین این روایات نکته عمیق تری را بیان می کند و آن این که گرایش افراد براساس همان ویژگی ها و خصلت های متشابه در میان افراد است . سنخیت و تناسب میان زن و شوهر از رموز زندگی های موفق و پایدار است . در روایات از همتایی و تناسب زن و شوهر با تعبیر « کفویت » یاد شده است . مردی از پیامبر اکرم (ص) پرسید : « با چه کسی ازدواج کنیم » حضرت فرمود : « هم شأن ها و هم سنخ های خودتان » . پرسید : « کفو ها چه کسانی اند » فرمود : « مؤمنان برخی کفو و هم شأن برخی دیگر هستند . » مراد این که در میان مؤمنان نیز افراد ، دارای مراتب اعتقادی متعددی هستند که بهتر است به سراغ اشخاص هم رتبه خود ( یا نزدیک به هم ) بروند .
در جامعه شناسی نیز عموم صاحب نظران بر اصل همسان همسری به عنوان معیار عام گزینش همسر در جوامع گوناگون ، توافق دارند . براساس این اصل افرادی که در صدد ازدواج بر می آیند ، معمولاً کسی را برای همسری بر می گزینند که از بیشترین سطح همسانی و مشابهت با آنان برخوردار باشد . در این قسمت به مهم ترین انواع همسانی اشاره می شود .
۱) همسانی در سن : برخلاف گذشته ، امروزه در بیشتر جوامع ، ازدواج ها اغلب میان افرادی انجام می گیرد که تفاوت سنی قابل توجهی ندارند .
۲) همسانی در محل سکونت : عامل جغرافیایی نیز نقش مهمی در انتخاب همسر دارد . نزدیکی جغرافیایی اولاً باعث افزایش تماس ها و روابط میان جوانان شده زمینه آشنایی آنها را فراهم می سازد و ثانیاً افرادی که در یک منطقه جغرافیایی زندگی می کنند ، معمولاً از فرهنگ همگون تری برخوردار هستند و به طبقه واحدی تعلق دارند . در یک نگاه وسیع تر می توان عامل همسانی در محل سکونت را به همسانی در محیط های آموزشی ، شغلی و مانند آنها نیز تعمیم داد .  
۳) همسانی در دین : از آنجا که دین به عنوان یک عامل مهم تمایز فرهنگی ، موجب ناهمسانی افراد متعلق به ادیان مختلف می شود ، اکثر افراد با هم دینان خود ازدواج می کنند .
۴) همسانی در نژاد و قومیت : هرچند در جهان امروز نژادپرستی بطور رسمی کمتر تأیید می شود ولی نژاد همچنان از عوامل ایجاد تمایز است و تفاوت های قومی و نژادی از برقراری روابط زناشویی بین افراد جلوگیری می کند .
۵) همسانی در طبقه اجتماعی : هر یک از طبقات مختلف اجتماعی ، سبک زندگی خاص خود را دارد و هنجار های طبقاتی فراوانی در کارند که برقراری روابط صمیمی میان افراد متعلق به دو طبقه اجتماعی را دشوار می سازند . همین تمایز های طبقاتی و فرهنگی بر همسرگزینی تأثیر گذاشته و احتمال ازدواج میان جوانان ناهمسان را کاهش می دهد .
۶) همسانی در تحصیلات : از آنجا که تحصیلات اغلب نیازمند تحمل محرومیت و صرف هزینه های فراوانی است ، خود نوعی کالای با ارزش محسوب می شود و کسانی که از سطوح عالی آن بهره مندند ، خود را با دیگران متفاوت می بینند و ترجیح می دهند بیشتر با کسانی رابطه برقرار کنند که در سطح تحصیلی مشابهی قرار دارند .
۷) همسانی در فرهنگ : از مهم ترین انواع همسانی زوج که در موفقیت زندگی مشترک نقشی اساسی ایفا می کند ، همسانی فرهنگی آنان است که گونه های مختلف در زبان ، دین ، ملیت ، نظام ارزشی ، بینش ها و باور ها را شامل می شود . تشابه فرهنگی مبنایی برای تعریف ها ، علایق و درک های مشترک فراوان ، به دست می دهد و از این راه به ثبات و استحکام خانواده کمک می کند . البته حد اعلای همسانی فرهنگی زمانی حاصل می شود که دو زوج افزون بر اشتراک در عناصر فرهنگی عام در خرده فرهنگ ها نیز با یکدیگر مشترک باشند .
۸) همسانی در ویژگی های شخصیتی : ویژگی های شخصیتی گستره وسیعی از ویژگی های روان شناختی را پوشش می دهد که همسانی در این ویژگی ها نقش قابل توجهی در ثبات و استحکام خانواده ایفا می کند . بر طبق دیدگاه غالب در روان شناسی اجتماعی معمولاً زوج هایی که دارای ویژگی های شخصیتی مشابه باشند ، بیشتر جذب یکدیگر می شوند و ارتباط مستحکم تری را با یکدیگر سامان می دهند و بالعکس .

«تهذيب نفس‏»; فلسفه بزرگ ازدواج

زن و مرد لازم است در پرتو كانون گرم خانواده به تكامل دست‏يازند و همديگر را با برخوردارى از «صبر» و «شكر»، كه دو ركن ايمان است، يارى كنند. شرع مقدس اسلام در تشكيل خانواده تنها به ارضاى غريزه جنسى نظر ندارد، اگرچه اين نكته مهم نيز جزئى از فلسفه ازدواج است و اسلام براى حفظ عفت عمومى در جوامع بشرى، به دختران و پسران بالغى كه نياز به ازدواج دارند امر به پيوند و تشكيل خانواده كرده است، بلكه نكته مهم‏ترى كه اسلام از ازدواج و تشكيل خانواده دنبال مى‏كند عبارت است از: «تهذيب نفس‏»; زيرا محيط خانه و كانون گرم خانواده را بهترين مكتب براى خودسازى و كسب كمالات مى‏داند. حال اگر از اين مكتب ارزنده و حيات‏بخش و انسان‏ساز درست استفاده نكنيم و يا آن را از هم بپاشيم، تقصير از شارع مقدس اسلام نيست، بلكه خودمان مقصر هستيم كه با عوامل گوناگون باعث‏سردى كانون خانواده يا از هم پاشيدگى آن شده‏ايم.

خلاصه و نتيجه بحث

از مجموعه بحث‏ها چنين نتيجه مى‏گيريم كه هدف از ازدواج در اسلام به مراتب، بالاتر و مقدس‏تر از آن است كه تنها در حد كام‏جويى جنسى باشد; زيرا اگر چنين بود هيچ فرقى ميان ازدواج انسان و جفت‏گيرى حيوانات نبود و ازدواج مشمول اين همه قوانين آسمانى و رهبرى پيامبران عليهم السلام و راهنمايان قرار نمى‏گرفت. پس بايد در آن اهداف مهم ديگرى نيز وجود داشته باشد; از جمله: ايجاد، بقا و طهارت نسل، تكميل و تكامل، مودت و صفا و از همه بالاتر، انجام وظيفه الهى. پيمان ازدواج پيمانى مقدس و الهى است. بدين‏سان، جز در سايه احكام الهى نمى‏توان آن را فسخ كرد. ازدواج امرى اساسى و مهم است، بايد در جامعه رشد و توسعه يابد تا افراد در سايه پاى‏بندى بدان از بسيارى انحرافات و پيش‏آمدهاى ناگوار مصون بمانند. آن كس كه تن به تشكيل خانواده ندهد، هم به خود جفا كرده است و هم به فردى ديگر از جنس مخالف كه پاك‏دامن در انتظار همتاى مؤمن براى تشكيل زندگى و بهره‏مندى از نعمت و آسايش آن است. البته شكى نيست كه در انتخاب همسر بايد طرقى انديشيد تا زندگى زناشويى دچار نابسامانى نشود و كودكان پاى به جهان نهاده حاصل آن دچار افسردگى و ماتم نگردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

- سيدرضا پاك‏نژاد، ازدواج; مكتب انسان‏سازى، ياسر، تهران، بى‏تا

- سيد محمدتقى ميرسعسعانى، يك روح در دو بدن، محمدى، تهران، بى‏تا

- على مشكينى، ازدواج در اسلام، ترجمه احمد جنتى، الهادى، قم، 1366

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 1:18 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
 

فواید و آثار دعا و نماز

تورات مقدس متن مدونی برای تفیلا (نماز) معرفی نكرده، لیكن هر فردی چه مرد و چه زن یعنی همه افراد یهود را موظف به خواندن نماز كرده است. در سفر تثنیه فصل 11 آیه 13 چنین ذكر شده است: «خداوند خدای خود را دوست بدارید و او را با تمامی دل و با تمامی جان خود عبادت كنید». دانشمندان یهود درباره این موضوع تفسیر كرده ‏اند كه این كدام پرستش است كه به قلب مربوط می‏ باشد؟ جواب داده‏ اند كه همان نماز است.

تفیلا وسیله ارتباطی است بین انسان و خدا كه در این رابطه انسان خود را بی‏نهایت كوچك دانسته در مقابل نیرویی بی‏نهایت بزرگ، به مدح و ستایش می‏پردازد. در قسمت دیگری از تفیلا انسان خواست‏ه ی خود را با خدا مطرح می‏كند. دعا كردن تكلیف كردن بر خدا نیست بلكه برعكس تكلیف كردن بر خود ماست یعنی می‏توان این طور بیان كرد كه انسان هنگام دعا كردن با در نظر گرفتن عنصر مشترك با خدا یعنی عنصر اراده و اختیار كه او را از سایر موجودات جدا می‏كند خواستار آن است كه با داشتن چنین عنصری خود را از مقام بی‏نهایت كوچك به مقامی بی‏نهایت بزرگ برساند و با كسب چنین قدرتی قادر به رفع نیازها و برآورد خواست‏ها باشد. قسمت دیگر تفیلای ما مربوط به شكرگذاری از خداوند است و این بزرگترین نشانه آگاهی انسان است و عبارت است از آگاه بودن انسان به ارزش‏های خویش و آگاهی او نسبت به همه نعمت‏ها و موهبت‏هایی كه دارد.

حخامیم(دانشمندان یهود) شكرگذاری را وظیفه هر انسانی در تمام موارد زندگی می‏دانند. چنان چه وقتی غذایی را می‏خوریم این كار را انجام می‏دهیم و یا در موارد دیگری مانند بوییدن شكوفه ی شكر می‏گوییم كه چنین بصیرتی در حواس و فكر انسان وجود دارد تا پی به چنین مخلوقاتی ببریم. اصولا فلسفه مدح و شكرگزاری انسان را از فلسفه نیهیلیزم و پوچی‏گری بیرون آورده و او را متوجه جهان خارج و طبیعت می‏سازد.

نزدیكی انسان به خدا (كه توسط تفیلا(نماز) انجام می‏گیرد) نتیجه پیشرفت ‏های عقلانی و تزكیه نفس خود اوست، كه او را مسئول آن قرار می‏دهد تا شایستگی خود را نسبت به این موهبت الهی ثابت نماید. اگر به انسان این افتخار داده شده است كه پرتویی از انوار الهی در روح او به امانت گذاشته شود، این وظیفه نیز برعهده او نهاده شده است كه زندگی خود را به نحوی بگذراند كه مورد تعیید آفریدگار قرار گیرد.

ایمان به عالی‏ترین وجه، هنگام دعا كردن و نماز خواندن جلوه‏ گر می‏شود. زیرا آن كس كه به خدا علاقه و صمیمانه ایمان دارد، به حضور پروردگار دعا می‏كند و حاجات خود را از او می‏خواهد. دعا كردن و نماز خواندن تنه برای رفع حاجات نیست، دعا و نماز در حقیقت عبارت است از رابطه ا‏ی صمیمانه بین آفریدگار و آفریده، كه انسان به وسیله آن از اعماق قلب با خالق خویش سخن می‏گوید. از این رو دعا و نماز هم به درگاه خداوند مقبول و خوش‏ایند است و هم به انسان كمك می‎كند تا غم از دل بزدید و بار روح را سبك‏تر سازد حتی گفته شده است: خداوند مشتاق شنیدن دعا و نماز عادلان و نیكوكاران است برای چه دعا و نماز نیكوكاران به پارو (كلمه «عِتِر» به معنی پارو می‏باشد و همان حروف عِِتِر ریشه فعل دعا كردن و نماز خواندن را دارد) تشبیه شده است؟ چون همان‏طور كه پارو محصول را زیرو رو كرده و آن را از جایی به جای دیگر منتقل می‏‎سازد، به همان ترتیب دعا و نماز عادلان و نیكوكاران خـشم و غـضب خـداوند را بـه رحمت مبدل می‏كند (تلمود: یواموت 64 الف) نماز حقیقی چیزی بیش از حركت و تلفظ لبان است و بایستی از اعماق قلب برخیزد. نماز انسان به حضور خداوند مورد قبول واقع نمی‏شود مگر این كه وی قلب و جان خود را كف دست بگذارد چنان كه در مراثی ارمیا فصل 3 آیه 41 آمده: «قلب خود را همراه با دست ‏هایمان به سوی خدایی كه در آسمان‏ها است برافرازیم». یعنی آن كه ما نباید تنها دست ‏هایمان را هنگام دعا و نماز به سوی خداوند بلند كنیم بلكه باید قلب خود را نیز متوجه خالق جهان سازیم.

 

كسی كه دعا و نماز می‏خواند باید چشمانش را پائین افكنده و قلبش را متوجه بالا سازد و باید نزد خود چنین مجسم كند كه خداوند مقابل او است چنان كه در كتاب مزامیر داود (تهیلیم) فصل 16 آیه 8 می‏فرمید: «خداوند را همیشه پیش روی خود می‏دانم». در تلمود؛ براخوت، 28 ب آمده است: «هنگامی كه شما دعا و نماز می‏خوانید بدانید كه در حضور چه كسی ایستاده‏ید». دانشمندان یهود دعا و نماز را چیزی بزرگ‏تر و والاتر از درخواستی برای رفع احتیاجات مادی می‏دانند. در عین حال كه تقاضاهای زندگی جسمانی را از یاد نبرده‏ اند ایشان دعا و نماز را به عنوان واسطه ا‏ی برای ارتباط با خدا و گسترش پا‏ك‏‎ترین و عالی‏ترین احساسات و انگیزه‏ های طبیعی به كار می‏برند. در نظر ایشان، عبادت و خواندن دعا و نماز ورزشی است روحانی برای افزودن قدرت روان، بدین نیت كه روح فرمانده زندگی و ارباب و سرور جسم شود.

«نیچه» می‏نویسد انسان همچنان كه به آب و اكسیژن نیازمند است به خدا نیز محتاج است. روح نیمش عقل است و نیم دیگرش احساس، ما باید هم زیبایی دانش را دوست بداریم و زیبایی خدا را.

«الكسیس كارل» می‏گوید: آثار نییش و رسم پرستش و دعا كردن در جامعه وقتی رو به ضعف و فراموش شدن می‏گذارد مقدمات انحطاط و عدم مقاومت ملت و جامعه را فراهم می‏كند. بنابرین جامعه با از دست دادن عمل پرستش و نیایش مزاج خود را برای رشد میكرب انحطاط ، متلاشی شدن، تجزیه و ضعف اجتماع آماده می‏كند او می‎‏گوید روم باشكوه و متمدن قدیم را، دوری مردمش و متروك ماندن سنت دیرین بشری در پرستیدن، رو به ضعف و ذلت برد.

محققین روانشناسی از روی آمارهای ممالك مختلف به این نتیجه مسلم رسیده‏ اند كه تعداد نسبی انتحار و قتل و طلاق و اعمالی كه در هیجان ‏های یاس و غضب انجام می‏شود در اقوام معتقد و مومن خیلی كمتر از محیط‏ های بی‏‏ دین و لاقید است.

لغت نماز و دعا در زبان عبری تفیلا گفته می‏شود و از ریشه (پیلِل) به معنی مجادله گرفته شده است چنان كه در تهیلیم (زبور داود) فصل 106 یه 30 آمده است: «پینحاس (نوه حضرت هارون) ایستاد و داوری نمود نماز و دعا كرد و مرگ و میر قطع گردی». در تلمود؛ سنهدرین 82 این جمله را چنین تفسیر كرده ‏اند: پینحاس مثل این كه با خدا مجادله كرد و درباره وبائی كه قوم را كشتار می‏كرد از خداوند توضیح خواست بنابرین هیتْپَلِل یعنی تقدیم اظهارنامه درباره مطلبی به پیشگاه قاضی عالم در عالیترین دادگاه و در سِفر پیدایش حضرت ابراهیم را می‏بینیم كه درباره افراد سِدُوم با خداوند به صورت مجادله و مانند یك وكیل مدافع با قاضی كل عالم بحث می‏كند و نمونه جالب دیگر دعا حضرت موسی است كه مانند وكیل مدافع شجاعی از قوم اسرائیل دفاع می‏كند و در سفر خروج فصل 32 یه‏هی 11 و12 و 13 چنین آمده: «موسی، به درگاه خداوند خدای خود التماس نموده، گفت: خداوندا چرا خشمت بر قومت افروخته شده است این قومی كه با قدرت عظیم و با نیروی قوی از مصر بیرون آوردی چرا مصریان بگویند از روی سوءنیت آنها را از مصر بیرون آوردنت این كه آنها را در بیابان بكشد ... .

در طرف مقابل دعی سیر انبیاء به صورت مجادله با خداوند نیست، بلكه درخواست آنها به صورت التماس و تضرع است یعنی به درگاه خداوند بخشنده و مهربان روی آورده و طلب رحمت و بخشیش می‏نمایند. این نوع نماز را به نام (تفیلت ویدوی) یعنی اعتراف و اقرار به گناه خوانده می‏شود. در بیشتر قربانی‏هایی كه (در دوران معبد مقدس) تقدیم می‏شد صاحب قربانی دست‏ های خود را روی سر حیوان می‏گذاشت و مطالبی اداء می‏كرد و سپس مبادرت به قربانی می‏نمود و حال كه اجری مراسم قربانی امكان‏پذیر نیست این مطالب جزء دعا و نمازهای روزانه گردیده است.

دانشمندان یهود عقیده دارند كه اجداد مقدس ما حضرت ابراهیم و اسحق و یعقوب بنیان‏گذاران زمان نمازهای روزانه بوده ‏اند. حضرت ابراهیم نماز صبحگاه را بنیان گذاشت. «پیدایش فصل 22 آیه 3: ابراهیم بامدادان سحرخیزی كرد .....» و حض اسحق نماز نیم‏ روز را «پیدیش فصل 24 آیه 63: قبل از غروب اسحق برای راز و نیاز كردن (با خدا) به صحرا رفت..... ». حضرت یعقوب نماز شامگاه را. پیدایش فصل 28 آیه 11: در آن محل (محل كوه موریا كه حضرت اسحق برای قربانی به آنجا برده شد) نماز خواند و نظر به این كه آفتاب غروب كرد آنجا منزل نمود...».

بنی ‏اسرائیل در مصر نیز نماز می‏گذاشتند و دعا می‏خواندند چنان كه در سفر خروج فصل 2 یه 23 این طور آمده: یعنی «پس از مدت مدید (كه فرزندان ییسرائل از گل‏كاری و خشت‏ زنی رنج می‏بردند) واقع شد كه پادشاه مصر درگذشت. فرزندان ییسرائل از آن بندگی نالیدند و از عذاب فریاد ‏زدند. فریاد شكایت آنها از بندگی به درگاه خداوند رسید».

در كتاب دانیال فصل 3 یه 11 مندرج است: حضرت دانیال روزانه سه مرتبه پنجره خانه خود را رو به بیت‏ المقدس (اورشلیم) باز می‏كرد و به زانو می‏افتاد و با سجده به درگاه خداوند نماز می‏گذاشت. این نماز با تسبیح و مدح شروع می‏شد و با شكرگذاری خاتمه می‏یافت.

از نماز و دعاهای حضرت موسی در تورات زیاد بازگو شده است از جمله در كتاب تثنیه فصل 3 یه 24 و 25 آمده است: «یعنی خداوندا تو شروع كردی كه بزرگواری و قدرت زیادت را به بنده‏ات نشان دهی چون كه كدام نیروئی در آسمان و زمین وجود دارد كه كارها و دلاوری ‏های تو را انجام دهد. تمنی این كه (اجازه دهی از رود اردن) عبور نمایم و آن سرزمین خوبی را كه در آن طرف رود اردن است یعنی آن كوه زیبا و لِوانُون را ببینم».

سیر تكامل نماز از حضرت ابراهیم تا ظهور حضرت موسی به طور بسیار خلاصه شروع می‏شود و در زمان حضرت موسی با نزول تورات نمازهای خاصی به آنها اضافه می‏گردد و پس از دوران انبیاء به طور كلی بنا به مقتضی وضع اجتماعی و سیاسی و اتفاقات تاریخی ادعیه بوجود آمده و تصنیف می‏گردد و به مجموعه دعاهای قبلی اضافه می‏گردد و در دوران بازگشت پراكندگی اول توسط «عِزرا» و یارانش در حدود دو هزار و چهارصد سال قبل شكل كامل به خود می‏گیرد و به صورت مدون در می‏ید و سپس در تمام دوران استقرار معبد مقدس دوم به شكل ثابت می‏ماند و در زمان تدوین تلمود یروشلمی حدود 1800 سال قبل ختم می‏گردد.

به طور خلاصه انبیاء بعد از حضرت موسی مانند یهوشوع پیغمبر، حنا زن القانا، شموئل نبی، حضرت داود، حضرت سلیمان، حزقیاهو پادشاه و یا حضرت یونس، ارمیا نبی، حبقوق نبی، دانیال نبی، مردخی و استر و عزرا و (دانشمندان تلمود) هركدام در عصر خود بر نماز و ادعیه‏هی موجود دعاهایی افزودند. نمونه‏ هایی از این دعاها بدین مضمون می‏باشند:

در پیان لحش (دعی نوزده بركتی) این درخواست را می‏خوانیم:

«ای خدی من زبان مرا از بدگویی، و لبانم را از تكلم به نیرنگ باز دار، در برابر اشخاصی كه مرا نفرین می‏كنند، زبانم ساكت و خاموش بماند، و روانم در برابر همگان همچون خاك باشد. قلبم را برای پذیرفتن تورات بگشا، جانم فرمان ‏های تو را پیروی و تبعیت و اگر كسانی علیه من بد بیندیشند و به زیان من قصد كنند، تو به فوریت مشورت آنها را برهم زن و فكرشان را باطل كن. سخنان دهان من مورد رضای تو قرار گیرند و تفكر دلم به حضور تو مقبول افتد، ای خدایی كه آفریدگار و نجات ‏دهنده من هستی». (براخوت 17 الف)

یكی از دانشمندان یهود، در پیان دعا فوق، این دعا را افزوده است:

«ای خداوند من، خدای اجداد من میل و رضای تو بر این تعلق گیرد، كه در دل هیچ انسانی كینه و دشمنی علیه ما وراد نشود. و كینه و عداوتی علیه هیچ انسانی بر دل ما نگذرد. حسادتی نسبت به ما در دل هیچ‏كس رسوخ نكند، و نسبت به هیچ‏كس نیز حسد به دل ما راه نیابد. در سراسر روزهای عمر تحصیل تورات و اجری فرایض تو مشغله ما باشد، و سخنان ما به حضور تو التماس و تضرع محسوب می‏گردد، قلب‏ های ما را متحد كن تا از نام تو بترسیم. از آن چه كه منفور درگاه تو است ما را دور بدار، و به آن چه مورد راضی تو است ما را نزدیك ساز، و به خاطر نام مبارك خودت با ما احسان كن. (تلمود یروشلمی براخوت 7 دال)

 

چند گفتار از دانشمندان درباره نماز و اهمیت آن:

1- دعا و نماز از قربانی‏ بزرگ‏تر و مهم‏تر است.

2- دعا و نماز از اعمال نیك با اهمیت ‏تر است.

3- كسی كه دعا و نماز می‏خواند، باید قلب خود را متوجه (خدی) آسمان سازد.

4- كسی كه دعا و نماز می‏خواند باید چشمانش را پایین انداخته و قلبش را متوجه بالا سازد.

5- كسی كه فكرش آسوده نیست (تمركز حواس ندارد) نماز نخواند. (تلمود؛ عرووین 65 الف)

6- هر كس كه برای همنوع خود دعا می‏كند و جهت او طلب رحمت می‏نماید، در حالی كه خود نیز به آن مورد نیاز دارد نخست به خود او جواب داده می‏شود و خود او اول نجات می‏یابد.

7- هر كس فرامین الهی را با ایمان كامل بر خود قبول نماید و آن را انجام دهد شیسته آن خواهد بود كه الهام الهی بر او قرار گیرد. (مخیلتا صفحه 33 ب )

8- بهترین راه تزكیه روح، نماز است، چون وسیله مطمئنی جهت تزكیه است.

9- نماز مایه آرامش است.

10- نماز مایه نزدیك شدن انسان به سعادت است.

11- نماز انسان را از فحشا و منكرات باز می‏دارد.

12- نماز سپاسگزاری از معبود است چون تشكر از نعمت ‏دهنده واجب است، چنانچه اگر كسی كاری را برای ما انجام داد و از او تشكر نكنیم در حق او جفا كرده‏یم.

13- از ویژگی ‏های نماز جلوگیری از غفلت است.

14- نماز انسان را به پاكی‏ها و پاكسازی هم ظاهر و هم باطن هدیت می‏كند.

15- نماز ضد اضطراب و پریشانی است.

16- نماز سدی است در مقابل گناهكاری‏ها و ایجاد روح تقوا و پرهیزگاری.

17- نماز وسیله پاك شدن و ثابت كننده خلوص و پیراستگی از تكبر و غرور است.

18- نماز وسیله زدودن پرده ‏های غفلت و سستی، پرورش فضائل اخلاقی گسترش‏ دهنده زمینه عدالت و رعایت حقوق اجتماعی، یجاد روح، نظم و پاكیزگی در ظاهر و باطن انسان است.

19- نماز درست است كه به وسیله فرد انجام می‏پذیرد، اما با نماز، ساخته شدن عضوی از جامعه شكل می‏‎گیرد و این رابطه بین نماز و اجتماع است.

20- وقتی انسان متذكر خدا بود خدا را مراقب خویش دید قهراً از انجام گناه و منكرات شرم و حیا می‎‏كند.

21- شادابی روح انسان: نماز در ساخت روح انسان، همان نقشی را ایفا می‏كند كه نرمش و ورزش در ساخت جسم انسان ایفا می‏ نماید.

22- نماز روح انسان‏ها را به مبداء هستی‏ بخش مرتبط و متصل می‏كند و به این ارتباط، روح و جان آدمی را زنده، بانشاط و آرام می‏سازد و او ر برای انجام سیر تكالیف و وظائف فردی و اجتماعی آماده می‏كند.

23- خواندن نماز علاوه بر آن كه انجام یك دستور و یك واجب الهی است، خود مانع از انجام زشتی‏ها، خلاف‏ها و گناهان دیگر است.

24- یكی از فلسفه‎‏ های عبادت، اظهار خضوع و تسلیم در مقابل امر پروردگار و ایجاد روح عبودیت و بندگی در انسان است.

25- و بالاخره نماز داری آثار و فلسفه‏ های متعددی است از جمله این خواص: نماز، تقدیر و سپاس‏گزاری از خدا است، موجب آرامش انسان است، موجب یاد خداست، زمینه پرهیز از گناه را در انسان فراهم می‏كند، تأكیدی بر نظافت و سلامتی است، دارای آثار وحدت ‏بخش اجتماعی است و موجب انضباط و وقت ‏شناسی است.

[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 12:28 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
ويژگي ها و آداب ماه رمضان

فضايل كلي ماه رمضان
در بين ماه هاي سال قمري، ماه مبارك رمضان، از قداست و جايگاه ويژه اي برخوردار است چنانكه در دعاي مخصوص آن مي خوانيم: «... و هذا شهر عظمته و كرمته و شرفته و فضلته علي الشهور...»؛ (اقبال الاعمال/24) «و رمضان، ماهي است كه او را عظمت و كرامت و شرافت، و فضيلت دادي، نسبت به ماه هاي ديگر.»

رسول خدا(ص) مي فرمايد: «اگر كسي در اين ماه، يك آيه از قرآن، تلاوت كند، ثوابش مثل كسي است كه در غير ماه رمضان، يك بار قرآن را ختم كرده باشد.»(امالي صدوق/93) از امام صادق(ع) نيز نقل شده است: «هركس در ماه رمضان، صدقه اي بدهد خداوند هفتاد نوع، بلا را از او دور مي كند.» (بحار/ 93/316)

حضرت علي(ع) از پيامبر خاتم(ص) نقل مي فرمايد: «هيچ مؤمني نيست كه ماه رمضان را، به حساب خدا، روزه بگيرد، مگر آن كه خداي تبارك و تعالي، هفت خصلت را براي او لازم گرداند، هرچه حرام در پيكرش باشد محو و ذوب گرداند. به رحمت خداي عزوجل نزديك مي شود. (با روزه خويش) خطاي پدرش حضرت آدم را مي پوشاند. خداوند لحظات جان دادن را، براي او، آسان كند. از گرسنگي و تشنگي روز قيامت در امان است. خداي عزوجل از خوراكي هاي لذيذ بهشتي او را نصيب دهد. و بالاخره خداي عزوجل، برائت و بيزاري از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودي بود) كه عرض كرد راست گفتي اي محمد.» (من لايحضر صدوق/2/74)

ماه مبارك رمضان علاوه بر اين كه ماه عبوديت و بندگي، و ماه غفران و رحمت الهي است، از جهات ديگر نيز حائز اهميت است:

1) ماه نزول قرآن
اولين ويژگي و امتياز ماه مبارك رمضان، نزول قرآن كريم بر قلب نازنين پيامبر خدا(ص) براي نجات و هدايت انسان ها در اين ماه پربركت است چنانكه خداي سبحان مي فرمايد: «ماه رمضان، ماهي است كه قرآن به عنوان راهنمايي مردم و نشانه هاي هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن، نازل شده است.» (بقره/185) در آيه ديگر مي فرمايد: «ما قرآن را در شب مبارك فرو فرستاديم.»(دخان/2)

2) شب قدر و تعيين سرنوشت
دومين ويژگي كه باعث فضيلت ماه مبارك رمضان شده است، قرارگرفتن شب قدر و تعيين سرنوشت، در اين ماه نوراني است. چنانكه در سوره قدر مي خوانيم: «ما آن ]قرآن[ را، در شب قدر، نازل كرديم. و تو، چه مي داني شب قدر چيست؟ شب قدر ]در مقام و مرتبه[ از هزار ماه، بهتر و بالاتر است. ظاهراً مراد از قدر، تقدير و تعيين و اندازه گيري است، خداي تعالي در آن شب، حوادث يكسال ]از آن شب تا شب قدر سال آينده[ را تقدير مي نمايد، زنگي و مرگ، رزق ، سعادت و شقاوت و چيزهايي از اين قبيل را مقدر مي سازد. (تفسير الميزان ذيل آيه)

امام باقر (ع) در جواب سؤال از معناي آيه «انا انزلناه في ليله مباركه » مي فرمايد: «شب قدر كه همه ساله در ماه رمضان در دهه آخرش، تجديد مي شود، شبي است كه قرآن، جز در آن شب، نازل نشده، و آن شبي است كه خداي تعالي درباره اش فرموده: «فيها يفرق كل امر حكيم» در آن شب، هر حادثه اي كه بايد در طول آن سال، واقع گردد، تقدير مي شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندي كه قرار است متولد شود، و يا اجلي كه بناست فرا رسد، و يا رزقي كه قرار است (تنگ و يا وسيع) برسد، پس آنچه در اين شب، مقدر شود، و قضايش رانده شود، قضايي حتمي است، ولي در عين حال، مشيت خداي تعالي در آنها محفوظ است.» (كافي /4/751)

منظور امام از اين كه فرمود: «ولي در عين حال مشيت خداي تعالي در آن ها محفوظ است» اين است كه قدرت خداوند هميشه مطلق است، او هر زمان، هر كاري را بخواهد در توانش هست، هر چند قبلا خلاف آن را حتمي كرده باشد، و خلاصه حتمي كردن يك امر، قدرت مطلقه خداوند را مقيد نمي كند، او مي تواند قضاي حتمي خود را نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كاري را نمي كند.

حضرت موسي (ع) در مناجات با خداي سبحان، مي فرمايد: «خداوندا! مي خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من، براي كسي است كه شب قدر، بيدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را مي خواهم، فرمود: رحمتم براي كسي است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تومي خواهم، فرمود: جواز صراط براي كسي است كه در شب قدر، صدقه اي بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه هايش مي خواهم، فرمود: آن ها براي كسي است كه در شب قدر، تسبيح كند. گفت: خداوندا! رهايي از جهنم را مي خواهم، فرمود: رهايي از جهنم براي كسي است كه در شب قدر،استغفاركند. گفت: خداوندا! خشنودي تو را مي خواهم، فرمود: خشنودي من براي كسي است كه درشب قدر، دو ركعت نماز بگذارد.» (مستدرك الوسائل نوري 7/754)

3) نزول ملائكه و روح
سومين ويژگي ماه مبارك رمضان، نزول ملائكه و روح درشب قدر و ماه مبارك رمضان است.
«فرشتگان و روح درآن شب به اذن پروردگارشان براي ]تقدير[ هركاري نازل مي شوند، شبي است پر از سلامت ] و بركت ورحمت[ تا طلوع صبح.» (قدر 4و5)
ابن عباس از رسول خدا (ص) روايات كرده است كه فرمود:«وقتي شب قدر مي شود، ملائكه اي كه ساكن درسدره المنتهي هستند و جبرئيل، يكي از ايشان است، نازل مي شوند، درحالي كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده، پرچم هايي را، به همراه دارند، يك پرچم، بالاي قبر من، و يكي بربالاي بيت المقدس، و پرچمي درمسجد الحرام و پرچمي برطورسينا، نصب مي كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه اي در اين نقاط نمي ماند مگر آن كه جبرئيل به او سلام مي كند، مگر كسي كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد.» (تأويل الآيات الظاهره، استرآبادي، ص 790)

4-ميهماني و ضيافت الهي
نزول قرآن، وقوع شب قدر، نزول ملائكه و روح، تقدير سرنوشت و... هركدام مائده هاي آسماني و غذاهاي معنوي است و سبب شده ماه مبارك رمضان، به عنوان ماه ضيافت و ميهماني الهي، نامگذاري شود، لذا پيامبر اكرم(ص) در آستانه ماه مبارك رمضان، اين گونه مي فرمايد:«اي مردم! ماه با بركت و رحمت و آمرزش، به شما روي آورده است، اين ماه، نزد خدا بهترين ماه است و روزهايش، بهترين روزها و شب هايش، بهترين شب ها، و ساعاتش بهترين ساعات. دراين ماه، شما به ميهماني خدا، دعوت شده ايد و در زمزه بهره مندان از كرامت خداوند، قرارگرفته ايد. دراين ماه نفس هاي شما، تسبيح خداست، و خواب شما، عبادت است و اعمال شما، پذيرفته، و دعايتان به اجابت مي رسد....»(المصباح كفعمي/ص 336)

امام صادق (ع) نيز به فرزندانش اين گونه سفارش مي نمايد:«جان هاي خود را به تلاش و كوشش واداريد؛ زيرا در اين ماه، روزي ها قسمت و اجل ها نوشته مي شود و در آن، نام ميهمانان خدا كه بر او، وارد مي شوند، نوشته مي گردد و درآن، شبي است كه عبادت در آن، از عبادت هزار ماه بهتر است.» (بحار/93/573)

با توجه به بيانات پيامبر (ص)، ماه مبارك رمضان ماه ضيافت و ميهماني است، در اين ضيافت پرشكوه و بي نظير، صاحب خانه و ميزبان، پروردگار جهان و ميهمانان، بندگان فقير و محتاج خداي سبحان، هستند و غذاهاي لذت بخش اين سفره رنگين و منحصر به فرد مائده هاي آسماني: روزه داري وچشم پوشي از لذائذ دنيوي، تلاوت قرآن، احياء و شب زنده داري، دعا و نيايش، طلب غفران و رحمت الهي و... است و ثمره اي كه انتظار مي رود از اين ميهماني پرشكوه و بي سابقه، عايد حال ميهمانان شود، تقواي الهي است چنانكه خدا سبحان مي فرمايد:
«اي افرادي كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد، آن چنان كه بر كساني كه قبل از شما بود، نوشته شده بود، باشد كه پرهيزگار شويد.»(بقره/381)

آداب حضور در ضيافت الهي
در زندگي دنيا اگر روزي، انسان به ميهماني، دعوت شود، دعوت شدگان با توجه به مقام و موقعيت صاحب خانه و ميزبان و با درنظر داشتن ميهمانان ديگر، خود را براي شركت در ميهماني، آماده مي كنند، اگر صاحب خانه و ميزبان، شخصيت معتبر اجتماعي داشته باشد، ميهمانان با وقار، هيئت و هيبت خاصي، وارد مجلس شده و در طول جلسه و جريان ميهماني نيز باتوجه به شخصيت ميزبان و بزرگان ديگري كه در جلسه حضور دارند، در نشست و برخاست، غذا خوردن و صحبت كردن، دقت به خرج مي دهند تا با حركات اضافي، صحبت هاي بي مورد و... باعث مضحكه ديگران قرار نگيرند.

حال سؤال اين است كه در ضيافت و ميهماني بي سابقه، مجلل و پر شكوه ماه مبارك رمضان، ميهمانان، با چه شرايطي وارد اين بزم الهي شوند و چه ويژگي هايي را بايد رعايت كنند تا بتوانند استفاده و لذت كافي برده، نتيجه مورد انتظار را به دست آوردند؟

در جملات و كلماتي كه از حضرت رسول(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است، ويژگي ميهمانان الهي، بيان شده است كه به چند مورد آن، اشاره مي شود:

پيامبر(ص) خطاب به جابر مي فرمايد: «اي جابر! در ماه رمضان، هر كسي، روز آن را روزه بدارد و جزئي از شبش را به عبادت بپردازد، و شكم و شرمگاه خويش را، پاك نگه دارد، و زبانش را حفظ كند، همان طوري كه از اين ماه، خارج مي شود از گناهان خويش خارج مي شود. جابر عرض كرد: اي رسول خدا! اين حديث، چه زيباست! رسول خدا فرمود: و رعايت شروط آن، چه سخت است!» (كافي/4/78)

در حديث ديگري مي خوانيم: «رسول خدا(ص) مطلع شد زني با زبان روزه، به خدمتكار خود، دشنام داده است، رسول خدا(ص) او را دعوت كرد و غذائي پيش او گذاشت، آن زن گفت: من روزه هستم. رسول خدا(ص) فرمود: چگونه روزه هستي كه كنيزت را دشنام مي دهي؟ روزه فقط خودداري از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بي اثر مي كند، قرار داده است، وه كه چه اندك هستند روزه داران و چه بسيارند كساني كه گرسنگي مي كشند.» (همان/78) در جاي ديگر مي فرمايد: «خداي عزوجل مي فرمايد: «كسي كه جوارح و اندام خود را از حرام هاي من، روزه ندارد؛ چه حاجت كه به خاطر من از خوردن و آشاميدن خودداري ورزد.» (الفردوس/5/242) حضرت زهرا(س) مي فرمايد: «اگر روزه دار، زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را، نگه ندارد، روزه به چه كار او مي آيد.» (مستدرك الوسائل7/663)

از امام صادق(ع) نقل شده است: «هرگاه روزه گرفتي، گوش و چشمت را از حرام، روزه بدار و همه اعضا و اندامت را از زشتي و پرگويي و اذيت كردن خدمتكارت باز دار. بايد وقار روزه در تو باشد، تا مي تواني، خاموش باش، مگر از ذكر خدا، و روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري، يكسان نباشد، از خنديدن با صداي بلند، دوري كن؛ زيرا خداوند اين كارها را دشمن داند.» (بحار/93/292) در جاي ديگر مي فرمايد: «هرگاه روزه گرفتي، بايد گوش و چشم و مو و پوستت نيز روزه داشته باشد. آن حضرت اعضاي ديگري را نيز برشمرد و فرمود: روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري، يكسان نباشد.» (كافي/4/78)

امام سجاد(ع) در دعاي خود، هنگام حلول ماه مبارك رمضان، اين گونه مناجات مي كند: «به وسيله روزه اين ماه، ياريمان ده؛ تا اندام خود را، از معاصي تو، نگه داريم و آن ها را به اعمالي واداريم كه خشنودي تو را فراهم مي آورد، تا با گوش هايمان، سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به ديدن چيزهاي لهو نشتابيم و دستانمان را به سوي حرام، نگشاييم و با پاهايمان به سوي آنچه منع شده، ره نسپاريم و با شكم هايمان، جز آنچه را، تو حلال كرده اي، در خود جاي ندهيم و زبان هايمان، جز به آنچه، تو خبر داده اي و بيان فرموده اي، گويا نشود، و رنج نكشيم، جز براي آنچه به پاداش تو، نزديك مي كند و به جا نياوريم، مگر چيزي را كه از كيفر تو، نگه مي دارد.» (صحيفه سجاديه/دعاي 44)
آنچه از مجموع احاديث و روايات به دست مي آيد، اين است كه انسان روزه دار براي بهره مند شدن از غفران و رحمت خداوند و استفاده بهتر از ضيافت الهي، علاوه بر خودداري و امساك از خوردن و آشاميدن و دوري از اموري كه روزه را باطل مي كند، امور ديگري را نيز بايد رعايت نمايد، تا بتواند در زمره روزه داران واقعي قرار گيرد؛ چشم، گوش، زبان، دست و پا و ساير اعضاي خود را از ارتكاب به گناه حفظ كند و در چارچوب موازين شرعي، از نعمت هاي بزرگ خدا استفاده كند.

جاي تأسف خواهد بود كه انسان در روزهاي گرم و نسبتا بلند تابستان، از خوردن، آشاميدن و اموري كه روزه را باطل مي نمايد خودداري كند ولي با چشم چراني، نگاه كردن به مناظر شهوت انگيز، رعايت نكردن حجاب و پوشش اسلامي، دروغ، تهمت، غيبت، گوش دادن به موسيقي، آزار و اذيت ديگران، عدم صداقت در معاملات، برخورد ناشايست با ارباب رجوع، بي انضباطي و اخلال در نظم عمومي و... آثار ارزشمند عبادت و روزه داري را به كلي، نابود سازد، و يا به حد اقل رساند و مشمول كلام پيامبر(ص) شود كه مي فرمايد: «بسا روزه داري كه بهره اش از روزه، گرسنگي و تشنگي است و بسا شب زنده داري كه بهره او از عبادت شبانه اي فقط بي خوابي است.»(امالي طوسي/661)

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 6:29 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
 

 

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم

اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم

مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر ِ نقد  ِ گناه بردارم

گناه  ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست

گناه  ِ هر قدمی اشتباه بردارم

تو قرص ماهی و  من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ِ  ماه بردارم

بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم


ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 11:47 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
جزییات مرگ روح الله داداشی از زبان علی داداشی
فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام: همه آنهایی كه روح‌الله داداشی را شناخته و می‌شناختند، خوب می‌دانند كه ارتباط او با برادرش علی چگونه بود. روح‌الله همه چیز علی بود. جایی نبود كه روح‌الله باشد، اما از علی خبری نباشد.
 
در حالیكه هنوز كمتر از ۷۲ ساعت از مرگ دلخراش روح‌الله داداشی می‌گذرد و گریه امان برادرش را بریده سایت فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام گفت‌وگویی را با علی داداشی برادر روح الله انجام داده‌ که متن کامل آن در زیر آمده است:
 
* احساس شما از حضور مردم در مراسم تشییع پیكر روح‌الله چه بود؟
- دیروز برای روح‌الله مراسم عروسی گرفتیم. مراسمی كه بسیار باشكوه برگزار شد و همه مردم ایران هم در آن حضور داشتند.
 
* روح‌الله برای شما فراتر از یك برادر بود، اینطور نیست؟
- بله همینطور است. او فرزند و اولاد من بود. فرزندی كه نه من بلكه همه مردم ایران به داشتن آن افتخار می‌كردند.
 
* روزهای بدون روح‌الله برای شما چگونه می‌گذرد؟
- هنوز مرگ روح‌الله را نمی‌توانم باور نمی‌كنم. مرگ روح‌الله یك داغ سنگین برای من بود. باور كنید از زمانی كه خبر مرگ روح‌الله را شنیده‌ام از خداوند هر ثانیه برای خودم آرزوی مرگ دارم. چرا كه بدون روح‌الله زندگی كردن برایم اصلاً باور كردنی نیست.
 
* اما خیلی‌ها اعتقاد دارند، كه علی باید باشد تا راه روح‌‌الله را ادامه دهد؟
- بله همه همین را به من می‌گویند و همین مساله مسئولیت مرا صد چندان كرده است. به خدا من تازه بعد از مرگ روح‌الله بود كه فهمیدم كه او چه بوده و كه بوده است. من در جریان همه كارهای روح‌الله بودم، اما حالا متوجه شده‌ام كه او در جوانمردی در خیلی از جاها مرا دور زده است.
 
* می‌توان در این باره مثال هم بزنی؟
- بعد از تشییع پیكر روح‌الله خیلی‌ها نزد ما آمدند و از حمایت‌های روح‌الله از آنها حرف زدند. روح‌الله یك فرد مردمدار و مردم دوست بود. او یك خیر به تمام معنا بود و همه این كارها را در خفا انجام می‌داد. روح‌الله برای بسیاری از خانواده‌ها جهزیه فراهم كرده بود. او كمك رسان بسیاری از ایتام بود. او یكی از كسانی بود كه همیشه دوست داشت در كارهای خیر پیش قدم باشد. او یكی از حامیان اصلی كمك رسانی به آسایشگاه سالمندان كهریزك بود و خیلی از كارهای دیگری كه واقعاً بابت آنها من به وجود او افتخار كرده و می‌كنیم.
 
* خیلی‌ها می‌خواهند بدانند كه روح‌الله چگونه كشته شد؟
- قبل از آن من تقاضایی از همه مردم خوب ایران دارم، تمامی كسانی كه روح‌الله را شناخته و می‌شناختند خوب می‌دانند كه روح‌الله چقدر معصوم و و مظلوم بود، اما برخی از رسانه‌های خارجی دارند از این موضوع سوءاستفاده كرده و تبلیغات مخرب خود را آغاز می کنند. حرف من به آنها این است كه چرا حق را نمی‌نویسند. ۳ جوان در شب حادثه جلوی روح‌الله را می‌گیرند. روح‌الله از ماشین پیاده و شروع به نصیحت آنها می‌كند. روح‌الله به آنها می‌گوید كه شما جوان هستید، چرا این كارها را انجام می‌دهید. این حرفها، حرفهای من نیست. بلكه حرفهای آنهایی است كه این جنایت بزرگ را انجام داده‌اند.
 
* چگونه از ماجرا خبردار شدید؟
- ساعت ۱۲ و ۱۵ دقیقه شنبه شب بود كه من در خانه نشسته بودم كه جنازه روح‌الله را به در خانه آوردند و به من گفتند علی بیا كه برادرت را زده‌اند. باور كنید در آن لحظه انگار یك سرم ۱۰۰ لیتری به پایم زدند و همه شیره وجودم را كشیدند. شلوار گرمكنی كه همیشه در ۵ ثانیه می‌پوشیدم را در ۱۵ دقیقه نتوانستم به تن كنم وقتی جلوی در رسیدم دیدم روح‌الله را به بیمارستان رسانده‌اند. خودم را به بیمارستان و بالای سر روح‌الله رساندم اما دیگر او تمام كرده بود.
 
* اولین حرفی كه بالای سر روح‌الله در بیمارستان زدی چه بود؟
- فریاد كشیدم یا حسین. چون دقیقاً چاقو و خنجر را در گلوی او فرو كرده بودند.
 
* فكرش را می‌كردی كه اینهمه مردم برای مراسم تشییع جنازه روح‌الله به حصارك بیایند؟
- راستش نه. فكر می‌كردم شاید تعداد جمعیت اندكی بیشتر از تشییع جنازه پدرم باشد، اما مردم با حضور خودشان ما را شرمنده كردند كه از همه آنها ممنونم.
 
* از پدرتان گفتید، بیشتر در این باره حرف می‌زنید؟
- حادثه روح‌الله درست دو روز بعد از مراسم چهلم پدر من اتفاق افتاد. ما تازه ۲ روز بود كه از سیاه درآمده بودیم كه دوباره برای روح‌الله سیاهپوش شدیم، اما این غم برای من با همه غم‌های دنیا فرق می‌كند. من یك عمر برای روح‌الله مشكی خواهم پوشید.
 
* شنیده‌ایم كه هنرمندان برنامه فتیله، یعنی همان برنامه‌ای كه آخرین بار روح‌الله در آن حضور پیدا كرد، هنوز از اتفاقی كه برای او افتاده متاثر هستند؟
- بله، آنها دیروز به منزل ما آمدند و چنان تحث تاثیر مرگ روح‌الله قرار گرفته بودند كه حد و حصری نداشت. آنها با خود عكس‌های روح‌الله و آرین پسر مرا و CD آن برنامه را آورده بودند و به ما دادند و اعلام كردند كه بخش‌هایی از آن برنامه را دوباره جمعه تكرار خواهند كرد.
 
* از آرین گفتید، او این روزها را چگونه می‌گذراند؟
- او هنوز نمی‌داند كه چه بر سر عمویش آمده است. او دیروز بهانه می‌گرفت كه مادرش او را بر سر خاك برد تا اندكی آرام بگیرد.
 
* واكنش آرین ۵ ساله بعد از آن برنامه چه بود؟
- او و روح‌الله جمعه به آن برنامه رفتند و خیلی با روحیه به خانه برگشتند. به طوری كه آرین همچنان از آن برنامه یك ساعته تلویزیونی برای ما و خانواده تعریف می‌كرد.
 
* روح‌الله به جز رشته پرورش اندام و قویترین مردان رشته ورزشی دیگری را هم دنبال می‌كرد؟
- بله، او یك والیبالیست بسیار خوب هم بود، بطوری كه در تیم والیبال هنرمندان هم بازی می‌كرد.
 
* قصد نداشتید، دستی برای روح‌الله بالا بزنید؟
- چرا و این مساله را با خود او هم در میان گذاشته بودیم و قرار بود كه بعد از مسابقات جهانی گرجستان او را به جمع متاهلین اضافه كنیم.
 
* شرایط روح‌الله برای مسابقات جهانی گرجستان چگونه بود؟
- او با توجه به مسابقات جهانی گرجستان كه شهریور ماه برگزار می‌شد از آمادگی بالایی برخوردار بود و روز به روز هم بر میزان آمادگی افزوده می‌شد و ما امیدوار بودیم كه او می‌تواند در گرجستان عنوان شایسته‌ای را برای جمهوری اسلامی ایران به دست بیاورد.
 
* اینكه می‌گویند روح‌الله می‌خواست در رقابت‌های پرورش اندام شركت كند تا چه اندازه صحت دارد؟
- بله او قصد این كار را داشت و می‌خواست در پرورش اندام به روی صحنه بیاید كه دیگر مرگ به او مهلت نداد.
 
* حضور مردم را در مراسم تشییع چگونه ارزیابی می‌كنید؟
- مردم ایران مثل همیشه نشان دادند كه قدرشناس قهرمانان و پهلوانان خود هستند. این روزها كسانی به خانه ما برای عرض تسلیت می‌آیند كه ما را به نوعی غافلگیر می‌كنند. مردم از همه جای ایران به خانه ما می‌آیند از سیستان و بلوچستان، لرستان، بندر گناوه، اصفهان، شیراز و همه شهرهای ایران.
 
* علی داداشی از این پس چگونه روزگار خواهد گذراند؟
- هنوز نمی‌توانم باور كنم كه روح‌الله را از دست داده‌ام. نمی‌دانم كه از این پس باید چكار كنم. از خداوند مرگم را هر لحظه آرزو می‌كنم، چرا كه بدون روح‌الله زندگی كردن دیگر برای من معنایی ندارد.
 
* در غم فراغ پدر، روح‌الله چگونه تاب تحمل آورد؟
- روح‌الله آدم روزهای سخت بود. او كسی بود كه هرگز ناراحتی‌اش را بروز نمی‌داد، اما از غم پدر به خلوت می‌رفت و برای او گریه می‌كرد و من هم متوجه این كار او می‌شدم، چرا كه روح‌الله را من بزرگ كرده بودم.
 
* از خاطرات با روح‌الله بودن بگویید؟
- یكی از خاطرات خوب من مربوط به مسابقات جهانی قشم می‌شود. او در آنجا با غیرتی مثال زدنی، كاری كرد، كارستان كه من آنجا نیز برای او خیلی گریه كردم. او با دستانی پاره مسابقه داد تا به همه نشان دهد كه غیرت ایرانی چیز دیگری است. روح‌الله بعد از آن مسابقات پرچم پرافتخار را بر روی شانه خود انداخت و با آن دور افتخار زد تا عظمت ایران و ایرانی را به رخ جهانیان بكشاند.
 
* تكلیف شاگردان روح‌الله چه می‌شود؟
- تا زنده هستم اجازه نمی‌دهم كه چراغ باشگاه روح‌الله خاموش شود. من می‌خواهم ادامه دهنده راه روح‌الله باشم و بتوانم پهلوانهای زیادی را به مردم معرفی كنم. من از این پس مسئولیت بزرگتری بر روی دوش خود احساس می‌كنم و می‌خواهم برای شروع دوباره جوانانی با خصوصیات روح‌الله را پیدا كرده و با آنها كار كنم تا جای خالی روح‌الله كمتر احساس شود.
 
* برای مردم چه پیامی دارید؟
- من خاك پای این مردم هستم. كف پای آنها را می‌بوسم و برای همیشه سپاسگزار محبت آنها خواهم بود. چرا كه آنها روح‌الله را مانند برادر و فرزند خود دوست داشتند و این برای من افتخاری بس بزرگ بود.
 
* حرف آخر؟
- تشكر می‌كنم از رئیس و نایب رئیس فدراسیون و همه مردم ایران كه آمدند و تسلی خاطر ما شدند. آنها بزرگی و عظمت خودشان را نشان دادند و برای همیشه ما را مدیون محبتهای خود ساختند. ضمن اینكه از تمامی رسانه‌هایی كه در این روزها حق مطلب را به خوبی ادا كرده‌اند، هم نهایت سپاسگزاری را دارم.
 
[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 8:10 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

فضیلت شب نیمه شعبان

نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجسته ای است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرّک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادی اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار است.

 

 

 

نیمه شعبان در اذهان شیعیان و محبّان اهل بیت علیهم السّلام، به عنوان روز میلاد نجات بخش موعود معنا و مفهوم می یابد. روز میلاد بزرگ مردی که انسانیت، ظهور او را به انتظار نشسته و عدالت برای پای بوس قدمش لحظه شماری می کند.

نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجسته ای است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرّک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادی اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار است.

در روایاتی که از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده فضیلت های بسیاری برای عبادت و راز و نیاز در شب و روز خجسته نیمه شعبان بر شمرده شده است و این خود تمثیل زیبایی است از این موضوع که برای رسیدن به صبح وصال موعود باید شب وصل با خدا را پشت سر گذاشت، و تا زمانی که منتظر، عمر خویش را در طریق کسب صلاح طی نکند نمی تواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد.

با توجه به اهمیّت فراوانی که روایات به شب نیمه شعبان داده شده و حتّی آن را هم پایه شب قدر شمرده اند، در این مجال برخی از روایت هایی را که در بیان مقام و منزلت این شب روحانی وارد شده اند مورد بررسی قرار می دهیم. باشد تا خداوند ما را به عظمت این شب مقدس واقف گرداند و توفیق بهره برداری از برکات آن را عطا فرماید:

از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در این زمینه روایت های بسیاری نقل شده که یکی از آنها به این شرح است:

شب نیمه شعبان در خواب بودم که جبرییل به بالین من آمد و گفت: ای محمد! چگونه در این شب خوابیده ای؟ پرسیدم: ای جبرییل! مگر امشب چه شبی است؟ گفت: شب نیمه شعبان است. برخیز ای محمّد! پس مرا از جایم بلند کرد و به سوی بقیع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند کن! امشب درهای آسمان گشوده می شوند، درهای رحمت باز می گردند و همه درهای خوشنودی، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزی، نیکی و بخشایش نیز گشوده می شوند. خداوند در این شب به تعداد موها و پشم های چهارپایان (بندگانش را از آتش جهنم) آزاد می کند. امشب خداوند زمان های مرگ را ثبت و روزی های یک سال را تقسیم می کند و همه آنچه را که در طول سال واقع می شود نازل می سازد. ای محمد! هر کس امشب را با منزّه داشتن خداوند (تسبیح)، ذکر یگانگی او (تهلیل)، یاد بزرگی او (تکبیر)، راز و نیاز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهای مستحب (تطوع) و آمرزش خواهی (استغفار) صبح کند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را که پیش از این انجام داده و یا بعد از این انجام می دهد، خواهد بخشید... .(۱)

یکی از همسران پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله حالات ایشان را در شب نیمه شعبان چنین بیان می کند:

در یکی از شب ها ناگهان متوجه شدم که پیامبر خدا بستر خود را ترک کرده است، به جستجوی ایشان پرداختم، امّا به ناگاه دیدم که حضرتش مانند جامه ای که بر زمین افتاده باشد به سجده رفته و چنین راز و نیاز می کند:

«أصبحت إلیک فقیرا خائفا مستجیرا فلا تبدّل اسمی و لا تغیِّر جسمی و لا تجهد بلائی و اغفرلی»؛

به سوی تو آمدم در حالی که تهیدست، ترسان و پناه جویم، پس نام برمگردان، جسم مرا تغییر مده، گرفتاریم را افزون مساز و از من در گذر.

آنگاه سر خود را بلند کرد و بار دیگر به سجده رفت و در آن حال شنیدم که می فرمود:

«سجد لک سوادی و خیالی و امن بک فؤادی هذه یدای بما جنیت علی نفسی یا عظیم ترجی لکلّ عظیم إغفرلی ذنبی العظیم فإنّه لایغفر العظیم إلّا العظیم»؛ سراپای وجودم برای تو سجده کرده و قلبم به تو ایمان آورده است؛ این دو دست من با همه جنایتی که بر خود روا داشته ام، پس از بزرگی که برای هر کار بزرگی امیدها به سوی تو است؛ از گناهان بزرگ من درگذر، چرا که از گناهان بزرگ در نمی گذرد مگر پروردگار بزرگ.

بعد از ادای این کلمات سر خود را بلند کرده و برای سومین بار به سجده رفت و این جملات را بر زبان جاری ساخت:

«أعوذ برضاک من سخطک و أعوذ بمعافاتک من عقوبتک و أعوذ بک منک أنت کما اثنیت علی نفسک و فوق ما یقول القائلون»؛ از خشم تو به خشنودیت پناه می برم، از کیفر تو به بخشش تو پناهنده می شود و از تو به سوی خودت پناه می جویم، تو همان گونه ای که خود توصیف کرده ای و بالاتر از آنی که گویندگان می گویند.

لحظاتی دیگر سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت و در حالی که می فرمود:

الّلهمّ إنّی أعوذ بنور وجهک الذی أشرقت له السموات و الأرض و قشّعت به الظلمات و صلح به أمر الأوّلین و الآخرین أن یحلّ علیّ غضبک أو ینزّل علیّ سخطک أعوذ بک من زوال نعمتک و فجاهٔ نقمتک و تحویل عافیتک و جمیع سخطک، لک العتبی فی استطعت و لاحول و لاقوهٔ إلّا بک»؛ خدایا به نور وجه تو که آسمان ها و زمین از آن روشن شده، تاریکی ها با آن از بین رفته و کار پیشینیان و آیندگان با آن اصلاح شده است پناه می برم، از این که به خشم تو گرفتار شوم و یا دشمنی تو بر من نازل شود. پناه می برم به تو از زوال نعمتت، نزول ناگهانی عذابت، دگرگونی سلامتی ات و همه آنچه که خشم تو را در پی دارد. خشنودی نسبت به آنچه من در توان دارم از آن توست و هیچ حرکت و نیروی نیست مگر به سبب تو.

چون این حال را از پیامبر دیدم او را رها کردم و شتابان به طرف خانه حرکت کرد. نفس نفس زنان به خانه رسیدم. وقتی پیامبر به خانه برگشتند و حال مرا دیدند گفتند: چه شده است که این چنین به نفس نفس افتاده ای؟

گفتم: ای رسول خدا من به دنبال شما آمده بودم، پس فرمود:

آیا می دانی امشب چه شبی است؟! امشب شب نیمه سعبان است. در این شب اعمال ثبت می گردند، روزی ها قسمت می شوند، زمان های مرگ نوشته می شوند و خدواند تعالی همه را می بخشد مگر آنکه به خدا شرک ورزیده یا به قمار نشسته است. یا قطع رحم کرده یا بر خوردن شراب مداومت ورزیده یا بر انجام گناه اصرار ورزیده است... .(۲)

پرسشی که با مطالعه روایت های بالا به ذهن خطور می کند این است که چرا با این که در بسیاری از روایات تصریح شده که تعیین زمان مرگ مردمان و تقسیم روزی آنها در شب قدر و در ماه مبارک رمضان صورت می گیرد، در دو روایت یاد شده شب نیمه شعبان به عنوان زمان تقدیر امور مزبور ذکر شده است؟

مرحوم سیّد بن طاووس (م ۶۶۴ ق.) در پاسخ پرسش یاد شده می گوید:

شاید مراد روایات مزبور این باشد که تعیین زمان مرگ و تقسیم روزی به صورتی که احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نیمه شعبان صورت می گیرد، اما تعیین حتمی زمان مرگ و یا تقسیم حتمی روزی ها در شب قدر انجام می شود. و شاید مراد آنها این باشد که در شب نیمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعیین و تقسیم می شوند، ولی تعیین و تقسیم آنها در میان بندگان در شب قدر واقع می شود. این احتمال هم وجود دارد که تعیین و تقسیم امور یاد شده در شب قدر و شب نیمه شعبان صورت گیرد، به این معنا که در شب نیمه شعبان وعده به تعیین و تقسیم امور مزبور در شب قدر داده می شود. به عبارت دیگر اموری که در شب قدر تعیین و تقسیم می گردند، در شب نیمه شعبان به آنها وعده داده می شود. همچنان که اگر پادشاهی در شب نیمه شعبان به شخصی وعده دهد که در شب قدر مالی را به او می بخشد، در مورد هر دو شب این تعبیر صحیح خواهد بود که بگوییم مال در آن شب از آن حضرت چنین بخشیده شده است.(۳)

کمیل بن زیاد از یاران امام علی علیه السّلام چنین روایت می کند که:

در مسجد بصره در نزد مولایم امیرالمؤمنین نشسته بودم و گروهی از یاران آن حضرت نیز حضور داشتند، در این میان یکی از ایشان پرسید: معنای این سخن خداوند که: «فیها یفرق کل أمر حکیم»(۴) ؛ در آن شب هر امری با حکمت معین و ممتاز می گردد، چیست؟ حضرت فرمودند:

«قسم به کسی که جان علی در دست اوست همه امور نیک و بدی که بر بندگان جاری می شود، از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم می شود. هیچ بنده ای نیست که این شب را احیاء دارد و در آن دعای خصر بخواند، مگر آن که دعای او اجابت شود.» پس از آن که امام از ما جدا شد، شبانه به منزلش رفتم. امام پرسید: چه شده است ای کمیل؟ گفتم ای امیرمؤمنان آمده ام تا دعای خصر را به من بیاموزی، فرمود:

بنشین ای کمیل! هنگامی که این دعا را حفظ کردی خدا را در هر شب جمعه، یا در هر ماه یک شب، یا یک بار در سال یا حداقل یک بار در طول عمرت، با آن بخوان، که خدا تو را یاری و کفایت می کند و تو را روزی می دهد، و از آمرزش او برخوردار می شوی، ای کمیل! به خاطر زمان طولانی که تو با ما همراه بوده ای بر ما لازم است که درخواست تو را به بهترین شکل پاسخ دهیم، آنگاه دعا را چنین انشاء فرمود... (۵)

شایان ذکر است که این دعا همان دعایی است که امروزه آن را با نام «دعای کمیل» می شناسیم.

امیرمؤمنان علی علیه السّلام، در روایتی دیگر در فضیلت شب نیمه شعبان چنین می گوید:

در شگفتم از کسی که چهار شب از سال را به بیهودگی بگذراند: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب... .(۶)

از امام صادق علیه السّلام روایت شده که پدر بزرگوارشان در پاسخ کسی که از فضیلت شب نیمه شعبان از ایشان پرسیده بود فرمودند:

این شب برترین شب ها بعد از شب قدر است، خداوند در این شب فضلش را بر بندگان جاری می سازد و از منّت خویش گناهان آنان را می بخشد، پس تلاش کنید که در این شب به خدا نزدیک شوید. همانا این شب، شبی است که خداوند به وجود خود سوگند یاد کرده که در آن درخواست کننده ای را، مادام که درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند. این شب، شبی است که خداوند آن را برای ما خاندان قرار داده است، همچنان که شب قدر را برای پیامبر ما قرار داده است. پس بر دعا و ثنای بر خداوند تعالی بکوشید، که هر کس در این شب صد مرتبه خداوند را تسبیح گوید، صد مرتبه حمدش را بر زبان جاری سازد، صد مرتبه زبان به تکبیرش گشاید و صد مرتبه ذکر یگانگی (لا اله الا اللّه) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانی که بر بندگانش دارد، همه گناهانی را که او انجام داده بیامرزد و درخواست های دنیوی و اخروی او را برآورده سازد، چه درخواست هایی که بر خداوند اظهار کرده و چه درخواست هایی که اظهار نکرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است... .(۷)

آنچه ذکر شد بخشی از روایات فراوانی است که در فضیلت شب و روز نیمه شعبان وارد شده اند( ۸) ، امّا باید دانست شرافت این شب خجسته، علاوه بر همه آنچه که بیان شد، به اعتبار مولود مبارکی است که در این شب قدم به عرصه خاک نهاده است. وجود مقدسی که سالها پیش از تولدش مژده میلاد او به مسلمانان داده شده بود و شاید همه عظمت این شب و تکریم و بزرگداشتی که در کلمات معصومان علیهم السّلام از آن شده است به خاطر وجود همین مولود مبارک باشد. چنانکه بزرگانی چون سیّد بن طاووس به این موضوع اشاره کرده و بر همگان لازم دانسته اند که در این شب خدای خویش را به سبب منّت بزرگی که با میلاد امام عصر علیه السّلام بر آنها نهاده سپاس گویند و تا آنجا که توان دارند شکر این نعمت الهی را به جای آورند.(۹)

در یکی از دعاهایی که در شب نیمه شعبان وارد شده است چنین میخوانیم:

اللّهم بحقّ لیلتنا هذه و مولودها و حجّتک و موعودها الّتی قرنتَ إلی فضلها فضلاً فتمّت کلمتک صدقا و عدلاً لامبدلّ لکلماتک... (۱۰) ؛ بار خدایا تو را می خوانیم به حق این شب و مولود آن، و به حق حجّتت و موعود این شب، که فضیلتی دیگر بر فضیلت آن افزودی و سخن تو از روی راستی و عدالت به حدّ کمال رسیده و هیچ کس را یارای تبدیل و تغییر سخنان تو نیست.

مطابق روایت های بسیاری که شیعه و اهل تسنن آنها را نقل کرده اند میلاد خجسته امام عصر علیه السّلام، در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق. واقع شده و باعث مزید فضیلت این شب مبارک گشته است.(۱۱)

امیدواریم که خداوند به برکت مولود با عظمت شب نیمه شعبان به همه ما توفیق درک فضیلت های این شب خجسته را عطا فرماید و همه ما را از زمره یاوران و خدمتگزاران مولود این شب قرار دهد.

پی نوشت ها:
۱ . ابن طاووس، علی بن موسی، أقبال الأعمال، ص ۲۱۲/ المجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۹۸، ص۴۱۳.
۲ . ابن طاووس، علی بن موسی، همان، صص۲۱۷ ۲۱۶.
۳ . همان، ص۲۱۴.
۴ . سوره دخان (۴۴) آیه ۴. لازم به توضیح است که غالب مفسران آیه یاد شده را ناظر به شب قدر دانسته اند. ر.ک: الطباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۳۰.
۵ . ابن طاووس، علی بن موسی، همان، ص۲۲۰.
۶ . المجلسی، محمدباقر، همان، ج۹۴ ص۸۷، ح۱۲.
۷ . ابن طاووس، علی بن موسی، همان، ص۲۰۹/ المجلسی، محمد باقر، همان، ج۹۴، ص۸۵، ح۵؛ الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، همان ج۲، ص۴۲۴، ح۱.
۸ .برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: ابن طاووس، علی بن موسی، همان، صص۲۳۷ ۲۰۷؛ المجلسی، محمد باقر، همان.
۹ . ابن طاووس، علی بن موسی، همان، ص۲۱۸.
۱۰.همان، ص۲۱۹.
۱۱.ر.ک: الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۱۴/ الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، کمال الدین و تمام النعمهٔ، ج۲، ص۴۳۲/ شبراوی، عبدالله بن محمد، الأتّحاف بحبّ الأشراف، ص۱۷۹/ ابن صبّاغ المالکی، نورالدین علی بن محمد، الفصول المهمّهٔ فی معرفهٔ الأئمّهٔ، ص۳۱۰.

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ 8:26 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
با عرض پوزش و ادب به مدت سه هفته این وبلاگ هیچ اطلاعات تازه ای ندارد و از تاریخ ۰۷/۰۵/۱۳۹۰ شروع به کار می کند.
[ جمعه دهم تیر 1390 ] [ 1:11 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
پیامبر اکرم(ص)

نشانه اهل بهشت چهار چیز است

۱-چهره گشاده

۲- زبان نرم

۳- دل مهربان

۴- دست باز

[ پنجشنبه نهم تیر 1390 ] [ 10:24 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
 

ولادت، کنیه و القاب

هفتمین امام شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در هفتم ماه صفر سال 128 هجری قمری در ابواء متولد گردید.
پدر بزرگوارش
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و مادر گرامیش حمیده است.
میلادش برای امام صادق علیه السلام چنان شادی‌بخش بود که آن حضرت به‌همین مناسبت سه روز جشن گرفت و مردم مدینه را اطعام نمود.
نام مبارکش موسی و القاب و کنیه هایش متعدد است؛ مشهورترین لقبش
کاظم و صابر و معروف‌ترین کنیه‌اش ابوالحسن است. نقش نگین انگشتری‌اش جمله حسبی الله بوده است.

امامت

او که براساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امت را به عهده بگیرد،
تحت تربیت فوق‌العاده امام صادق مراحل رشد و کمال را پشت سر گذاشت و مرحله نوجوانی و جوانی را طی نمود، به گونه ای که تا آخر عمر، جلال و جمال الهی در صورت و سیرتش مشهود بود.

از حوادث مهم دوران جوانی آن امام، مرگ نابهنگام برادر بزرگترش،
اسماعیل، بود که از الطاف خفیّه الهیّه محسوب می‌شد و زمینه‌ساز تثبیت امامت وی شد. تلاش امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این راستا و به منظور جلوگیری از انحراف جریان امامت بود. هر چند بعدها نیز گروهی پیدا شدند و پس از امام صادق علیه السلام معتقد به امامت اسماعیل گشتند و مرگ او را انکار نمودند.

سرانجام پس از شهادت جانگداز امام صادق، موسی بن جعفر علیه السلام در سن بیست سالگی مسؤولیت بزرگ امامت و هدایت امّت را در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌ها به دوش گرفت.

دوران امامت

از مشکلات روزهای نخستین امامت موسی بن جعفر علیه السلام، ادّعای امامت دروغین برادر بزرگ‌تر حضرت، عبدالله افطح ،بود که گروهی را به دنبال خود کشید و فرقه “فطحیه” به همین ترتیب شکل گرفت. هر چند با برخورد روشنگرانه‌ی امام، عبدالله با شکست روبرو گردید.

دوران سی و پنج ساله امامت موسی بن جعفر مصادف بود با اوج قدرت حکومت
بنی عباس و هم‌زمان با چهار تن از حاکمان عیّاش و خون‌آشام عباسی به‌نامهای منصور دوانیقی ، مهدی عباسی ، هادی عباسی و هارون الرشید که حضرت نیز به فراخور شرایط زمانیِ حساسِ هر یک، وظیفه سنگین امامت و هدایت امّت را به بهترین شکل ممکن به دوش کشید، و اگر چه با حوادث سهمگین و خونینی همچون واقعه فخ و شهادت مظلومانه گروهی از آل علی علیه السلام روبرو گردید، ولی لحظه‌ای از وظیفه خطیر خود کوتاهی ننمود و تلاش مستمر خویش را عمدتا در محورهای زیر متمرکز ساخت:

 
اول - تبلیغ دین خداوند و گسترش فرهنگ اسلام، تبیین و تشریح معارف و احکام الهی در قالب احادیث بلند و کوتاه و پاسخ به سوالات شفاهی و کتبی و. . .

دوم-
پرورش انسان‌های مستعد و تربیت شاگردان والامقام و شاخص در میدان علم و عمل و حفظ و حراست آنان.

سوم-
مبارزه بی‌امان با حاکمان جور و ستم و غاصبان خلافت و شکستن صولت شیطانی آنان در میدان‌های مختلف و تشریح مبانی حق.

چهارم-
تربیت یاران مدیر و مدبّر و خودساخته و نفوذ دادن آنان در مراکز حساس حکومتی، تا مرز وزارت و استانداری، به منظور خنثی‌سازی نقشه‌های مخرب و دین‌سوز دشمنان، کمک به مظلومان و محرومان و دفاع از حریم شیعیان .

پنجم- سامان‌دهی شیعیان با شیوه‌های مختلف
تربیتی، عملی، مناظره‌های سیاسی و. . .

امام علیه‌السلام در این مسیر، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرم‌های فوق‌العاده‌ای همچون استفاده از
معجزه، دعای مستجاب و به‌کارگیری علم امامت امام کاظم علیه السلام بهره برد.

درایت امام

روش امام آنچنان دقیق و حساس بود که تلاش چشمگیر و جاسوسی‌های مداوم حاکمان عباسی برای به‌دست آوردن سرنخی از اقدامات امام علیه السلام بی‌نتیجه بود، و امام همچنان در همه زمینه‌ها موفق و کارآمد به پیش می‌رفت و در اوج اقتدار معنوی و اجتماعی قرار داشت، به گونه‌ای که نگاه کل جهان اسلام متوجّه ایشان بود.

سرانجام هارون الرشید برای دستگیری امام شخصاً به صحنه آمد و طی صحنه‌سازی در کنار قبر
رسول خدا صلی الله علیه و آله به جوسازی علیه امام پرداخت و او را در یک جلالت ظاهری ولی در پرده‌ای از ابهام با تشکیل دو کاروان مختلف از مدینه تبعید کرد و بارها به زندان انداخت. هارون چندین بار به ترور حضرت اقدام نمود و در بعضی موارد شخصاً وارد شد که هر بار ناموفّق بود.

ترور شخصیت امام

از این رو هارون در یک حرکت جدید، اقدام به ترور شخصیت امام کرد که آن هم ناکام ‌ماند و وی از صحنه‌سازی و اقرار و اعتراف‌گیری هم طرفی نیست. رفتار حضرت در زندان در زمینه‌های مختلف عبادی، تربیتی، ارتباط با دیگران، و تأثیرگذاری بر دوست و دشمن و . . . چنان عمیق و موثر بود که هارون نهایتاً دستور داد سندی بن شاهک ، امام علیه السلام را در بیست و پنجم رجب سال 183 هجری قمری در پنجاه و پنج سالگی با خرمای زهرآلوده به شهادت برساند.

شهادت امام

سعی فراوان دستگاه حکومتی هارون برای مخفی نگه‌داشتن شهادت امام علیه السلام و تلاش گسترده آنان برای عادی جلوه‌دادن مرگ حضرت، نشانه‌ی پایگاه رفیع اجتماعی امام و وحشت عباسیان از اوست.

پیکر مطهرش پس از تحمّل سال‌ها زندان به‌طور معجزه‌آسایی توسط فرزندش
علی بن موسی الرضا علیه االسلام غسل داده شد و در مقابر قریش در مدینه السلام ـ در حاشیه بغداد ـ مدفون گردید. مزار شریفش مورد توجه عموم قرار گرفت و سالها بعد نوه بزرگوارش حضرت امام جواد علیه السلام در کنارش دفن شد و شیعیان دلباخته‌ی آنها شهر کاظمین را در کنار تربت پاکشان تأسیس نمودند.

از امام موسی بن جعفر دریای بیکرانی از معارف اسلام در توحید و نبوت و امامت و معاد، و احکام و آداب تربیتی ـ اخلاقی در قالب
هزاران حدیث کوتاه و بلند، و شاگردان عالم عامل، و سیره عملی ارزشمند در میدان‌های مختلف، و نسلی پاک و بابرکت به یادگار مانده است.

[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 6:40 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

http://vares.ir/

آداب تلاوت قرآن :

به مسواک زدن


در حدیثى چنین آمده است:((امام رضا(ع) از پدرانش(علیهم السلام) از پیامبر(ص) فرمود:ـ دهانهاى شما راههایى

از راههاى پروردگارتان است,آن را پاکیزه سازید.))دهان بى حفاظى که غذاى مشکوک و حرام وارد آن مى شود,

دهانى که گناهان بزرگى چون دروغ و تهمت و غیبت را مرتکب مى شود,دهانى که براى شکستن دل دردمندى

بحرکت در مىآید, دهانى که پیوسته مسلمانان از شر آن در واهمه و عذاب هستند, چگونه مى تواند

محل تلفظ آیات قرآن باشد؟! آرى! تلاوت قرآن باید از دهانى پاک بگذرد. و گر نه آب صاف در یک نهر آلوده,

بالاخره آلوده خواهد شد. اگر قرآن از دهانناپاک بیرون آید,

((رب تال للقران و القران یلعنه))چه بسا تلاوت کننده قرآن که قرآن او را لعن مى کند.


طهارت چشم


((از رسول اکرم(ص) نقل شده که فرمودند: ((اعط العین حقها))حق چشم را ادا کنید.

عرض کردند: حق چشم چیست یا رسول الله؟فرمود:((النظر الى المصحف)) نگاه کردن به قرآن.

زیرا تلاوت قرآن از روى قرآن, طبق حدیث, عبادت است.اگر چشم پاک نباشد, توفیق نظر به قرآن را پیدا نمى کند.))

چشم هرزه اى که بدنبال معصیت و خطا مى چرخد, و چشم افسار گسیخته اى که دیگر در کنترل صاحبش نیست,

اگر هم بر روى خطوط قرآن قرار بگیرد, همچون کورى است که جمال نورانى حق را هرگز مشاهده نخواهد کرد. و به

مصداق:

آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد         در میان خانه گم کردیم صاحبخانه را

جز خطوطى پى در پى, چیز دیگرى از قرآن نخواهد یافت.

[ این نظر از دور چون تیر است و سم                                      عشقت افزون مى شود صبر تو کم]


طهارت روح


روح ناپاکى که اسیر اندیشه هاى شیطانى است, روح پژمرده اى که لطافت و ظرافت خود را از دست داده,

و در برخورد با مظاهر معنویت,سرد و بى تفاوت است, روح تیره اى که زنگار گناه و معصیت, تمامى زوایاى آنرا

پوشانده است, روح کوچک و حقیرى که فقط خود را مى بیند, و سرگرم بازیچه هاى خویش است, چگونه مى تواند

معنویت قرآن را به هنگام تلاوت, درک و لمس نماید؟!اما روح پاک و وارسته اى که از علائق مادى فاصله گرفته,

و بر اثر خودسازىهاى پیوسته, نورانى و پرجلا شده است;روح بلندى که با عبادتهاى خالص و ناب و توجهات

روحانى حرکات شرک آلودو اندیشه هاى شیطانى را از خود دور ساخته است;این روح با صفا و رحمانى,

به هنگام تلاوت قرآن, نورانیت عظیم و فراگیر قرآن را, به خوبى احساس مى کند,و هم در پرتو نور آن, حقایق دیگر را…


طهارت سایر اعضاى بدن


بنابر تعبیر آیت الله جوادى آملى: ((گوش و چشم و دست و سایر اعضا نیز راههاى قرآن است)).

گوشى که صوت ملکوتى قرآن را مى شنود و متإثر نمى شود, گوشى که در مسیر خطابهاى قرآن قرار مى گیرد,

اما گویا هرگز کلامى و یا خطابى نشنیده است,گوشى که از شنیدن غیبت و دروغ و تهمت, لذت مى برد,

این گوش طهارت ندارد. دستى که ناپاک استو طهارت ندارد, نباید بسوى قرآن دراز شود ((لا یمسه الا مطهرون))

جز دست پاکان بدان نرسد.پس باید تمامى اعضإ بدن را, که راه هاى قرآن هستند,

پاک و مطهر نمائیم تا انوار الهى, وجودمان را نورانیت و روشنائى و صفا بخشد.

هرکه کاه وجو خورد قربان شودهرکه نور حق خورد قرآن شود.


و اما لحظه اى درنگ!


طهارت کلى جسم, بسیار آسان است. با یک نیت و مقدارى آب, مى توان خود را از آلودگى هاى

ظاهرى پاک کرد, و به آسانى قرآن را به لب گذاشتو بوسید و خطوط آنرا لمس نمود.اما طهارت دیگر اعضإ از جمله:

دهان و گوش و چشم و روح, به یکباره امکان پذیر نیست, و باید ضمن توکل بر خداوند بزرگ,

با جدیت و تمرین و ممارست, رذائل اخلاقى را از جسم و روح زدوده,

و آنچنان پاک و طاهر نمائیم که شایستگى انس و مجالست با کلام وحى ((قرآن)) را بیابیم.

[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 6:37 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

آب از مهم ترین عناصر تشكیل دهنده زمین است. با آن كه هفتاد درصد سطح زمین را آب فراگرفته، با این همه در طول تاریخ بشر مساله آب و مدیریت آن مهم ترین دغدغه بشر بوده است؛ زیرا آب شیرین و بهداشتی و قابل مصرف دركشاورزی نسبت به حجم عظیم آب های شور بسیار اندك است. در بسیاری از مناطق به سبب دور بودن از منابع آبی چون رودها و دریاها و حضور وحشتناك بیابان و كویر، آب مشكل جدی بشر می باشد و حتی جنگ های بسیاری رخ داده و خون های بسیاری برای آب و مهار و كنترل آن ریخته شده است.
برخی براین باورند كه جنگ آینده به ویژه درمناطق خاورمیانه، جنگ آب است . درحال حاضربسیاری از درگیرهای قبیله ای و مرزی بین كشورها ارتباط با آب و تسلط بر منابع آن دارد. مدیریت و تسلط بر آب به ویژه رودها و دریاچه های مرزی مشكل بسیاری از كشورهای آفریقایی و آسیایی است.
این مایه حیات كه بیش از هفتاد درصد از بدن انسان را شكل می بخشد و همه چیزهای زنده از آن پدید آمده و زندگی آن ها بدان وابسته است. مساله ای نیست كه قرآن از كنار آن به سادگی گذشته باشد. به ویژه كه مناطقی كه قرآن در آن نازل شده است مناطقی خشك و بیابانی و یا نیمه بیابانی است و مساله آب در آن ارتباط تنگاتنگی با معنا و مفهوم زندگی و حیات و حتی آبادانی دارد. اگر در زبان عربی واژه آبادانی از عمر گرفته شده و ارتباط معناداری میان آبادانی و عمر وجود دارد ولی در فرهنگ ایرانی، آبادانی و آب از خاستگاه مشتركی بهره مند هستند؛ زیرا در تفكر ایرانی آب است كه تمدن ها و آبادی ها را پدید می آورد و موجب شكوفایی فرهنگی و تمدنی می شود.
از این نظر، آب تنها ماده آشامیدنی نیست (بقره آیه 60 و اعراف آیه 160) بلكه آب از عناصر اصلی تمدنی و شكوفایی فرهنگی و تمدنی بشر است. هر آبادی زمانی شكل می گیرد كه آب به مقدار كافی فراهم باشد. در مناطق عربی، واژگانی چون آب و واحه نوعی همپوشانی را بیان می كند. از این رو همواره درخاورمیانه بزرگ، آب به معنا و مفهوم تمدن بوده است. بزرگ ترین فرهنگ و تمدن ها دركنار رودها شكل گرفته است تمدن هایی چون تمدن های میانرودان، سند ونیل از مهم ترین تمدن هایی است كه در كنار رودهای بزرگ شكل گرفته و تحولات جهانی را در طول تاریخ بشریت رقم زده اند.
اهمیت آب از نظر قرآن
آب درآموزه های قرآنی مایه حیات همه موجودات جاندار در زمین است. از این روست كه به صراحت می فرماید: جعلنا من الماء كل شی حی؛ ما هر چیز زنده را از آب قرار داده ایم.
آب مایه آسمانی است (ق آیه 9 و اعراف آیه 96) چنان كه مایه بركت نیز می باشد (همان). البته و برای بركت یابی می بایست انسان ایمان و تقوا را مراعات كند. به این معنا كه همین آب كه ماده حیات بشریت و رشد و شكوفایی تمدنی است و از آسمان پاك می بارد برای این كه مبارك باشد و بركت را برای بشریت پدید آورد می بایست، آدمی را به سوی ایمان به خدا و تقوا بكشاند وگرنه همان باران و آب آسمانی مایه هلاكت و نیستی می شود و همانند سیل های عظیم همه چیز را می شوید و می برد و یا همانند بوران های سخت از ریشه می خشكاند.
آب هم چنان كه مایه حیات و عنصر اصلی تمدنی و شكوفایی آن است هم چنین مایه درمان و شفابخش بشر از بیماری نیز می باشد (ص آیات 41 و 42 و مریم آیه 24) آب سرد و شیرین درمانگری بیش تری دارد و نوشیدن آن به عنوان مایه شفا درون و شستن به آن مایه شفای بدن و پوست و گوشت آدمی است. (همان)
خداوند نه تنها آب را به عنوان یكی از آیات بزرگ خویش می شناساند كه انسان با تفكر در آن می تواند به آفریدگاری و پروردگاری خداوند برسد بلكه خداوند در آیاتی بر انسان منت می گذارد كه وی را با آب گوارا سیراب می كند( مرسلات آیه 27)
هرچند كه مطلق آب به عنوان آیه ای درخور توجه مطرح می شود و درآیه 12سوره فاطر توجه به منافع آب های تلخ و شیرین مورد تاكید است ولی آب شیرین و خنك به عنوان مهم ترین عنصر مورد توجه است و شكر خاص می طلبد (فاطر آیه 30 و مرسلات 27)
نقش آب درزندگی
خداوند درآیات چندی به نقش و كاركرد آب درزندگی بشر توجه می دهد. درآیات 22و 164 سوره بقره و آیه 99 سوره انعام و آیه 57 سوره اعراف و ده ها آیه دیگر، آبادانی را به عنوان مهم ترین نقش و كاركرد آب مطرح می سازد.
این مساله امری پیچیده و غیر روشن نیست بلكه اگر به همه تمدن ها توجه شود به خوبی دانسته می شود كه آب عامل اصلی گرد آمدن بشر در كنار آب های جاری و چشمه ها بوده و هست. آب، زمینه رشد وشكوفایی كشاورزی و دامداری می شود و فراوانی گیاه و دام نیز موجب می شود تا نخستین دغدغه و انگیزه حركتی بشر یعنی تامین غذا برای بقا را نداشته باشد.
فراوانی غذا و تامین و امنیت غذایی موجب افزایش تولید نسل می شود و شمار مردمان در یك منطقه افزایش می یابد و در نتیجه آن تبادل اطلاعات و تجربیات فزونی یافته و تمدن ها و فرهنگ های غنی از تبادل اطلاعات و تجربیات و اختراعات و ابتكارات پدیدار می شود.
آیه 11 سوره انفال افزون بر آسایش كه در آیات پیش بیان شده به آرامش دهی آب توجه می دهد. این آرامش می تواند هم به معنای آن باشد كه انسان ها با استفاده از آب به آرامش دست می یابند؛ زیرا آب شفا و درمان گر است چنان كه بیان شد، هم چنین آب می تواند موجبات دلگرمی بشر در برخی از موارد را فراهم آورد و آرامش از دست رفته را به وی بازگرداند.
این آرامش كه در آیه 11 سوره انفال بیان شده است مرتبط به آرامشی است كه در صحنه های جنگی به سبب ریزش باران به دست می آید؛ زیرا در برخی از موارد، موقعیت نیروها به گونه ای است كه باران می تواند موجبات تحكیم موقعیت شود و زمین های سست را پایدار و یا زمین ها را به شكلی در آورد كه دشمن درآن گیر افتد.
به سخن دیگر كاركرد آرامشی كه قرآن برای آب بیان می كند هم در موقعیت عادی است كه موجب آرامش روحی و روانی با استفاده از آب به دست می آید و حمام كردن و شست و شو تن بدان و یا نوشیدن آن موجب می شود تا نوعی آرامش خاص در انسان پدید آید و یا حتی بیماری هایی پوستی و تنی از بدن وی برطرف و زایل شود و هم می تواند در موقعیت های غیرعادی مانند جنگ موجبات آرامش ارتش اسلام را فراهم آورد كه در آیه مورد نظر مورد توجه و تاكید بوده است.
خداوند به نقش بهداشتی آب نیز توجه دارد و از این روست كه آیاتی چون 222 سوره بقره و نیز 11 سوره انفال و 48 سوره فرقان و 42 سوره ص به نقش آب در بهداشت و نظافت اشاره می كند و مردمان را با این شیوه هم به اهمیت و ارزش آب توجه می دهد و هم می كوشد تا ایشان را به استفاده از آب در بهداشت و نظافت تشویق و ترغیب نماید. (نگاه كنید هم چنین به بحارالانوار ج 80 ص 211)
به هر حال، قرآن آب را مایه طهارت ظاهری (انفال آیه 11 و فرقان آیه 48 و نسا آیه 43 و بقره آیه 222 و آیات دیگر) و طهارت معنوی و دوری مومنان از پلیدی شیطان می شمارد.(انفال آیه 11)
آب در كشاورزی و دامداری نیز نقش مهم و اساسی دارد؛زیرا بی آب هیچ گیاهی پدیدار نمی شود تا از حبوبات و سبزی برای خوردن استفاده كرد و یا به دام ها داد تا از گوشت و پوست و شیر آن ها استفاده نمود. بنابراین هم آب در تغذیه مستقیم و غیرمستقیم بشر نقش اساسی دارد؛ چنان كه این مطلب را می توان از آیات بسیاری چون بقره آیه 22 و 90 و 265 و انعام آیه 99 و مانند آن به دست آورد.
آب مایه قدرت و افزایش آن است. از این روست كه قرآن در آیه 6 سوره انعام و نیز آیه 52 سوره هود به آب به عنوان عامل مكنت و ازدیاد قوت و قدرت اشاره می كند. بر این اساس هر كسی اگر آب بیش تری را دارا باشد و در مدیریت آب تلاش كند و آن را به سمت بهره وری سوق دهد می تواند امید داشته باشد كه دارای ثروت و قدرت شده و روز به روز قدرت و شوكت وی افزایش یابد.
دولت اسلامی می بایست با توجه به این بینش و نگرش قرآن همواره بر مدیریت آب تاكید كند؛ زیرا مدیریت صحیح و بهینه آب به معنا و مفهوم دست یابی به تمدن و شكوفایی تمدنی و نیز قدرت و افزایش آن است.
مدیریت آب در آیات قرآنی آن چنان مهم و اساسی در زندگی بشر به ویژه در حوزه تمدنی و شكوفایی و دست یابی به مكنت و قدرت و آسایش و آرامش عمومی دانسته شده است كه افزون بر ترغیب بشر به سدسازی برای مهار آب های سطحی، بیان می دارد كه چگونه شكسته شدن سد مارب در سرزمین سبا و دولت پرقدرت یمنی آن موجب شده است كه تمدن بزرگ و با اهمیتی به سرعت نابود و از صحنه روزگار بیرون رود.(سباء آیات 15 و 16)
خداوند در این آیات بیان می كند كه چگونه سد مارب موجب شده بود تا آب ها در پشت آن جمع شود و كشاورزی و دامداری مردمان سبا رشد و شكوفایی یابد و تمدنی عظیم در كنار آن پدید آید ولی از آن جایی كه آنان راه گناه و بی تقوایی را در پیش گرفتند و به جان هم افتادند گرفتار سیل و باران های سهمگین و مخربی شده و سد ایشان به آب عظیم عرم فرو ریخت و تمدن ایشان با از میان رفتن سد از بین رفت و در سرزمین ایشان جز گیاهان تلخ و كمی سدر رشد و نمو نیافت. این در حالی بود كه با بهره گیری و مدیریت درست آبهای سطحی گردآوری شده پشت سد توانسته بودند بهشتی در كناره آن ایجاد كنند و باغ ها و بوستان های عظیم بیافرینند كه موجبات رشد تمدن آنان را فراهم آورده بود.
مدیریت آب به معنای تغییر در محیط زیست و افزایش اكسیژن و خنك كردن محیط و بوم زیست، افزایش گیاهان و جانوران و تغییرات آب و هوا به سمت اعتدال، (بقره آیات 164 و نور آیه 45 و انبیاء آیه 30) است، زیرا هر جنبنده ای از آب پدید می آید (نور آیه 45) و زنده شدن موجودات از آب (انبیاء آیه 30) است و اگر آب در جایی فراهم آید به ویژه آب شیرین باران كه دارای خواص بسیاری به ویژه در پرورش دام و گیاه است، هم افزایش گیاهان را سبب می شود و هم تعدیل آب و هوا را موجب می شود.
قوم سبا با مدیریت آب توانسته بودند كویری را به گلستان و بوستانی تبدیل كنند ولی همین كه سد از میان رفت و سیل های خروشان سد و گیاهان و جانداران و انسان های پیرامونش را به هلاكت كشاند پس از آن هرگز آن سرزمین رنگ آبادی و آبادانی و تمدن پیشین را ندید و تجربه دوباره ای نكرد.
خداوند در آیات 24 سوره یونس و 10 سوره نحل و 53 و 54 سوره طه و هم چنین 48 و 49 سوره فرقان و 27 سوره سجده به نقش آب در دامداری توجه می دهد تا مردمان را برای افزایش دام و ثروت به حفظ و مدیریت آب تشویق و ترغیب نماید.
اصولا از نظر قرآن زیبایی طبیعت به سبب رویش گیاهان متنوع است كه از آب باران و جاری به دست می آید. تاكید بر آب باران از آن روست كه باران نقش فزاینده در تولید و رشد و پرورش گیاهان متنوع دارد. هر چند كه آب های برگرفته از سفره های زیرزمینی می تواند مفید باشد ولی هرگز نمی توان آن را در سطح آب هایی دانست كه از طریق باران به دست می آید. از این روست كه قرآن در پرورش گیاهان متنوع هماره به آب باران توجه می دهد. (انعام آیه 99 و نیز یونس آیه 24 و حج آیات 5 و 63 و نمل آیه 60 و زمر آیه 21 و حدید آیه 20)
آب باران به سبب پاكی خاص و نیز تنوع مواد مفید و سازنده آن برای گیاهان بسیار مفیدتر از آب های برگرفته از سفره های زیرزمینی است. از این رو حفظ و مدیریت آب باران و یا همان آب های سطحی چون رودها بهتر و مفیدتر برای كشت و دام و محیط زیست و انسان است.
خداوند در آیه 99 سوره انعام و آیه 24 سوره یونس و نیز 63 حج و آیات دیگر رویش سبزه زارها از طریق بارش باران را به عنوان نعمتی بزرگ می شمارد؛ زیرا رویش گیاهان و ایجاد سبزه زارهای بسیار موجب می شود كه هم كشاورزی رونق یابد و هم دامداری تقویت شود و هم این كه آب و هوای بوم زیست معتدل شده و برای آرامش و آسایش بشر بهتر شود.
اگر به حجم آیاتی كه قرآن درباره آب و نقش آن تنها در كشاورزی و رویش سبزه زارها و گیاهان و درختان متنوع و حبوبات و دانه های روغنی و غیرروغنی و مانند آن پرداخته شود با حجم انبوهی از آیات مواجه می شویم كه گزارش همه آن ها در این نوشتار كوتاه شدنی نیست.

[ دوشنبه ششم تیر 1390 ] [ 12:25 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

نگاهی به زندگی حضرت آدم علیه السلام

خلقت آدمخود خواهی ابلیس

آدم در بهشتوسوسه های ابلیس

هبوط آدم علیه السلام

خلقت آدمخدای متعال زمین را در دو نوبت(1) خلق كرد، كوهها را روی زمین بنا نهاد و زمین را بین همه كرات بركت داد و خوراك اهل زمین را در چهار نوبت مقدر كرد.

آنگاه آسمان را از ماده ای شبیه گاز مشتعل آفرید و به آسمان و زمین دستور داد، بیایید! آسمان و زمین گفتند: با میل آمدیم و سپس هر دو را مسخّر ساخت.

سپس خدا به عرش پرداخت و خورشید و ماه را مسخر خود ساخت و مقرر كرد تا وقت معلوم در گردش باشند، آنگاه فرشتگان را آفرید تا همواره او را ستایش كنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلص باشند.

پس از آن، اراده و مشیّت خداوند بدان تعلق گرفت كه آدم و ذریّه او را بیافریند، تا در زمین سكنی گزینند و در آبادانی آن بكوشند. خدا فرشتگان خود را در جریان گذاشت و به آنها خبر داد كه به زودی مخلوق دیگری می آفرینم كه در روی زمین منتشر می شوند. از منابع زیرزمین استخراج می كنند و گروه گروه جای یكدیگر قرار می گیرند و زمین را حفظ می كنند.

فرشتگان مخلوقاتی هستند كه خدا آنان را جهت پرستش خود برگزیده است و نعمت خویش را بر آنان جاری و فضل خود را بر آنان مخصوص نموده است. آنان را در راه خشنودی خود موفق و در طریق اطاعت خویش حمایت نموده است.

ملائك از راز خلقت و خلافت انسان بی خبر بودند، لذا بر آنان گران آمد كه خدا موجودات دیگری را خلق كند، زیرا خداوند فرموده بود كه بیشتر این موجودات در تقوی و عبادت به پای فرشتگان نمی رسند، پس آنها ترسیدند كه شاید اراده خدا در خلقت انسان، به خاطر قصور آنان در انجام وظیفه اشان بوده است، لذا بی درنگ به تبرئه خویش پرداختند و عرضه داشتند: بار خدایا! با این كه، ما همواره تسبیح و تقدیس تو را می نماییم، چگونه اراده شما بر خلقت دیگری قرار گرفته است؟ می خواهی آنان را روی زمین جانشین خویش قرار دهی؟ آیا می خواهی این نو آفریدگان، در منافع زمین با یكدیگر به اختلاف برخیزند و هر یك فواید آن را برای خویش بخواهند و آنگاه به فساد بپردازند و خون های فراوان بریزند و جان های پاك و منزه را تباه كنند؟!(2)

فرشتگان رمز خلقت انسان را سوال كردند تا شبهه آنان بر طرف و وسوسه از فكرشان خارج شود، یا شاید امیدوار بودند كه خدا آنان را در زمین جانشین خود قراردهد، چون فرشتگان قبل از بشر، نعمت خدا را رعایت و حق معرفت او را ادا كرده و در پرستش خدا خالص و در حكمتش تابع بودند، اما هرگز نمی خواستند شك و تردیدی نسبت به حكمت خدا و خلیفه او وارد سازند، زیرا ملائك، اولیاء مقرب خدا و بندگان شایسته او هستند، قبل از خدا سخن نمی گویند و همواره به فرمان او عمل می كنند.

خدای تعالی برای آن كه فرشتگان از حیرت در آیند، به آنان چنین پاسخ داد: "من در راز این آفرینش چیزی را می دانم كه شما نمی دانید" من در خلافت انسان بر روی زمین حكمت دارم كه شما بر آن وقوف ندارید. به زودی آنچه را خواستم خلق می كنم و آن كه را مایلم به نمایندگی خویش می گمارم. سپس آنچه بر شما مخفی است، آشكار می گردد و شما آن را مشاهده می كنید. آنگاه فرشتگان را امركرد، چون من آدم را آفریدم و از روح خود در آن دمیدم. همه (ازجهت حرمت و عظمت آن روح الهی) بر او سجده كنید.(3)

خدا پیكر آدم را از گل پخته آفرید، سپس جان و روح در كالبد وی دمید و دستگاه عقل و حواسش را به كار انداخت و به اراده خدا چشمه ای از نور فضل و حكمت در او تجلی یافت و نام و راز مخلوقات را بر او آشكار ساخت، سپس موجودات را برای ملائك ظاهر ساخت و ندا داد: "اگر شما راست می گویید نام و راز این موجودات را برای من باز گویید!" (4)

خداوند بدینوسیله خواست عجز فرشتگان را ثابت كند و محدودیت علمشان را آشكار سازد تا ملائك دریابند كه حكمت خدا بر این تعلق گرفته است كه آدم در علم و دانش نیز شایسته و سزاوارتر از فرشتگان باشد و اولویت خلافت خدا در روی زمین با آدم است و این موضوع قابل انكار نیست.

فرشتگان در پاسخ به سوال خداوند مبهوت ماندند و چون به حافظه خود مراجعه كردند تا پاسخی برای آن بیابند، در آن فرو ماندند و اظهار عجز و ناتوانی كردند و اعتراف كردند كه علمشان محدود است و بیش از آنچه از تو آموخته ایم، چیزی نمی دانیم و تو دانا و حكیمی. ­(5)

آنگاه كه آدم از فیض الهی بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پی برد، خداوند به او دستور داد: درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برایشان سخن گوید و به آنها بفهماند كه نیروی دركشان از آموختن آن عاجز است، تا ثابت شود كه آدم دارای فضیلتی برتر از ملائك است و لیاقت خلافت خداوند بر زمین را دارد، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند، بیان داشت و خدا خطاب به  فرشتگان فرمود: مگر من به شما نگفتم از اسرار غیب آسمان و زمین آگاهم و آشكار و نهانتان را می دانم.(6)

در این زمان برتری آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دریافتند و حكمت خلافت آدم بر روی زمین بر آنها روشن گشت. پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم، بر او سجده كنید. تمام ملائك با خضوع و فروتنی دعوت خدا را پذیرفتند و با ادای تعظیم رو به سوی آدم نهادند و در حالی كه پیشانی خود را بر زمین گذاشتند، بر او سجده كردند، جز شیطان كه از فرمان خدا سرپیچی كرد.

خود خواهی ابلیس (7)شیطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خود خواهی با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرمانی روی آورد. زیر بار سجده آدم نرفت، خود خواهی كرد و در زمره كافرین در آمد.

خداوند از ابلیس پرسید سبب و علت خود داری تو از سجده بر آدم چه بود؟ چه چیز تو را از سجده بر مخلوقی كه من به قدرت و عنایت خویش آفریده ام منع كرد؟ آیا خود خواه شده ای و خود را برتر می دانی؟(8)

ابلیس گمان كرده بود كه نژاد وی برتر از آدم و جوهراو اصیل تر از بشر است و كسی در شان و مقام، با وی برابر نیست و هیچ موجودی نمی تواند به مراتب عظمت او دست یابد، لذا عرضه داشت "من برتر از آدمم، مرا از آتش فروزان خلق كردی و آدم را از گل تیره" (9) لذا سزاوار نیست كه من بر او سجده كنم".

ابلیس مخالفت خود را علنی ساخت و در نافرمانی خویش اصرار ورزید، از فرمان خدا سرپیچی كرد و حاضر نشد بر موجودی كه خدا با دست عنایت و قدرت خود خلق كرده بود، سجده كند و به همین جهت در زمره كافران در آمد.

خداوند ابلیس را بخاطر این نافرمانی مجازات كرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و به او چنین خطاب كرد: از صف ساجدان خارج شود كه تو رانده درگاه ما هستی و تا روز قیامت بر تو لعن و نفرین باد.(10)

ابلیس از خدا خواست تا روز قیامت به او مهلت دهد و او زنده بماند. خدا خواهش او را برآورد و به او گفت: "تا روز معین و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود.(11) چون خواسته ابلیس برآورده شد و آرزوی او جامه عمل پوشید، نعمت خدا را سپاس نكرده بلكه  كفران نعمت نمود و منكر لطف خدا شد و گفت: "چون مرا گمراه كردی، برای گمراهی آدم و فرزندانش در كمین می نشینم، پس از پیش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله می كنم. بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت."(12)

خدا ابلیس را با خواری و خفت از درگاه خود راند و چون آرزوی او را برآورد، به او فرمود: به راهی كه انتخاب كرده ای وارد شو و در مسیر ناپسندی كه برگزیدی قدم بردار و با بانگ خویش هر كه را توانستی به خود جلب كن، "با سواره نظام و پیاده ات به آنان حمله بَر و در اموال و اولادشان شریك آنها شو و آنها را بفریب و مغرور ساز،(13) به آنان وعده های دروغ بده و آرزوهای طولانی را در مغز آنها جایگزین كن!

ولی این را بدان كه من بین تو و مردمی كه عقیده ای صحیح دارند و بندگان خالصم كه هدفی استوار دارند، راهی باز نمی گذارم و تو نمی توانی بر آنان تسلط یابی، زیرا قلوب آنان از تو روی گردان است و گوششان به حرف تو بدهكار نیست.

اما چون تصمیم گرفته ای كه مردم را گمراه و آنان را منحرف سازی، برای تو حسابی سخت و عقابی سنگین است و من به یقین جهنم را برای تو و همه آنان كه از تو پیروی كرده اند، قرار می دهم.

آدم در بهشتپس از آنكه خدا ابلیس را عقاب نمود و او را از نعمت خود محروم ساخت، متوجه آدم گردیده او و همسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحی كرد كه نعمتی كه به تو عطا كرده ام به خاطر داشته باش، زیرا من تو را به فطرت بدیعی خلق كردم و به اراده خود، تو را مخلوقی تمام عیار نمودم، از روح خود در تو دمیدم و فرشتگان خود را به سجده تو وا داشتم و پرتوی از نور علم خود را به تو افاضه كردم.

ای آدم، ابلیس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم و آنگاه كه از فرمان من سرپیچی كرد لعنش كردم. خانه ابدی بهشت است و این منزل جاوید را جایگاه و مكان تو قرار دادم، اگر اطاعت فرمان كردی، پاداشت را نیكو می دهم و در این بهشت تو را تا ابد نگاه می دارم، ولی اگر نافرمانی مرا نمودی تو را از خانه ام اخراج می كنم و با آتش خویش تو را عذاب خواهم كرد، به خاطر بسپار! این ابلیس دشمن تو و همسرت است، از مكر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوی.

خدا به آدم و همسرش اجازه داد كه در امنیت كامل از خوراكی های بهشت استفاده كنند و آنان را در چیدن هر میوه ای كه میل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست كه در بین آن همه نعمت، از میوه یك درخت صرف نظر كنند.

برای این كه هیچگونه ابهامی درباره این درخت باقی نماند و در شناسایی آن تردیدی نباشد، خداوند به درخت ممنوع اشاره و آن را مشخص كرد تا هر گونه شبهه كه ممكن است به ذهن آدم و همسرش راه یابد بر طرف گردد و مجدداً به آنان هشدار داد كه اگر به این درخت نزدیك شوید و یا از محصول آن بچینید، در زمره ستمگران قرار می گیرید، و در عوض به آنان وعده داد كه اگر از این درخت ممنوع صرف نظر كردید "وسائل آسایش و تنعم شما فراهم است و در بهشت، گرسنگی، برهنگی، تشنگی و درد برای شما وجود ندارد".(14)

لذا صریحاً به آنان فرمود: "تو و همسرت در بهشت منزل كنید، هر گاه خواستید، با آزادی كامل از محصولات بهشت بخورید ولی به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران می گردید."(15)

آدم وارد بهشت شد و هر چه مطابق میلش بود مورد استفاده قرار می داد، در میان درختان بهشت گردش و در سایه آنها استراحت می كرد و از گلهای آن می چید و از محصولات  بهشت لذت می برد و كام خود را شیرین می كرد و از آبهای گوارای بهشت می نوشید. همسر آدم نیز از این نعمت های بهشتی بهره مند و كامیاب بود و چون آب چشمه سعادت بر آنها جاری بود در كنار هم خوشبخت بودند.

وسوسه های ابلیسابلیس از آسایش آدم و همسرش و محرومیت خویش از رحمت خدا و بهشت برین سخت غضبناك بود، لذا تصمیم گرفت كاخ سعادت آدم را واژگون سازد و او را از نعمت های بهشتی محروم گرداند! زیرا به نظرش این آدم بود كه او را از اوج عزت به زیر كشید و از رحمت خدا و خشنودی او محروم ساخت و اكنون كه او از بهشت رانده شده و آدم در كامیابی از نعمت های بهشت بسر می برد، پس باید این شكست را جبران كند و با فریب آدم، او را نیز از این موهبت محروم سازد.

ابلیس برای فریب آدم و همسرش مخفیانه به بهشت راه یافت و با حیله و نیرنگ مشغول صحبت با آدم شد و به او وانمود كرد كه در رفاقت خود با آدم صادق و در پند و اندرز ناصحی مشفق است. ابلیس برای حصول اطمینان آدم هر راهی را پیمود و هر دری را كه می پنداشت امیدی در آن باشد كوبید، مهر و محبت خویش را بر آدم و همسرش عرضه داشت و از راه دلسوزی، ایشان را از زوال نعمتشان ترساند و به آنان گفت: " رمز این كه خدا شما را از میوه این درخت منع كرده این است كه اگر از آن استفاده كنید، فرشته خواهید شد و یا در بهشت جاویدان خواهید بود!" (16)

ابلیس چون دید، آدم و همسرش از رای و مشورت او گریزانند و وسوسه اش در این زن و شوهر موثر نمی افتد، و گوش ایشان به حرف های او بدهكار نیست، برایشان سوگند یاد كرد كه من خیر خواه و امین شما هستم و قصد ضرر و زیان به شما را نداشته و نمی خواهم به شما صدمه ای وارد شود تا بدین ترتیب بر صحت قصد و رای خود تاكید كند.

سپس ابلیس در كار خود افراط و اصرار ورزید و به فریب آدم و همسرش ادامه داد تا به هر طریق بتواند دست آدم و حوا را به میوه ممنوع برساند و ادامه داد: بوی این میوه بسیار مطبوع و طعم آن بی نظیر است و رنگی بسیار زیبا و جالب دارد.

سرانجام مكر و حیله شیطان، آدم و همسرش را فریب داد و كلمات زیبا و وعده های شیرین ابلیس این زن و شوهر را اغوا كرد و عاقبت ایشان از رای او متابعت كردند و خود را به آنچه خدا نهی كرده بود، رساندند.

هبوط آدم علیه السلامآنگاه كه آدم و همسرش از دستور خدا سرپیچی كردند، خدا نعمت خویش را از آنان گرفت و بهشت را بر آنان تحریم كرد و بر آنان یاد آوری نمود: "مگر من شما را از این درخت منع نكردم و به شما نگفتم: شیطان دشمن آشكار شما است"؟(17)

آدم و همسرش توبه كردند و از كرده خویش پشیمان شدند و گفتند: "بارخدایا! به خویشتن ستم كرده ایم، اگر ما را نیامرزی و بما رحم نكنی ما از زیان كارانیم. خدا دستور داد: پایین بروید، و از بهشت خارج شوید. شما در زمین جایگزین می شوید در حالی كه بعضی با بعضی دیگر دشمن هستید و زمین تا هنگامی معین جایگاه شماست".(18)

خداوند توبه این زن و شوهر را قبول كرد و لغزش آنان را بخشید و این بخشش آنها را امیدوار و خوشحال و چشمشان را روشن ساخت و آرزوی ماندن در بهشت و برخورداری مجدد از نعمت های آن در مغزشان خطور كرد: خدا از این فكر و تمایل ایشان آگاه بود، لذا به آنان دستور داد از بهشت بیرون روید و به آنان هشدار داد كه دشمنی بین شما و ابلیس برای همیشه باقی است. خدا این خبر را به آنان داد تا از مكر و فتنه او بر حذر باشند و اسیر وسوسه و نیرنگ او نشوند. خداوند صریحاً به این زن و شوهر فرمود: "هر دو از بهشت بیرون روید، كه برخی از شما با برخی دیگر دشمنید، اگر هدایتی از من به سوی شما آمد، هر كس هدایت مرا متابعت كرد نه گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد.(19)

خدا ضروریات و نیاز آدم علیه السلام را در نظر گرفت و امیدی در دلش به وجود آورد تا به سوی تداوم زندگی قدم بردارد و در این راه تلاش كند. و به او خبر داد كه روزگار نعمت خالص و آسایش كامل، سپری گشته است. پس از خروج از بهشت و محرومیت از نعمت های آن همواره بر سر دو راهی خواهید بود: راه هدایت و گمراهی، راه ایمان و كفر، طریق فلاح و خسران. هر كس راهی را كه خدا تعیین كرده است؛ پیمود و در راه شریعت و سنت الهی و مسیر مستقیم گام برداشت، نباید از وسوسه شیطان و خدعه او ترس داشته باشد، ولی هر كس از یاد خدا غافل و از راه راست منحرف شد، اسیر سختی و محنت می گردد و در زمره كسانی قرار می گیرد كه سعی آنان در دنیا بی ثمراست در حالی كه فكر می كنند كار شایسته ای انجام می دهند و از نیكوكارانند.

 

 

 

 

داستان حضرت آدم علیه السلام

اشاره:

داستان به این جا رسید که حضرت آدم علیه السلام تصمیم گرفت به امر خداوند، هابیل را به عنوان وصی و جانشین خود انتخاب کند. قابیل از این مساله به شدت خشمگین شد و نسبت به آن اعتراض کرد. سپس قرار شد هرکدام یک قربانی به درگاه خدا ببرند تا قربانی هرکس پذیرفته شد منصب جانشینی به او واگذار گردد. قربانی هابیل قبول شد اما قربانی قابیل پذیرفته نشد. اینک ادامه داستان...

کمیل: اگر امکان دارد بقیه داستان را از قرآن نقل کنید.

آقای دیانت: اتفاقا قرآن از همین جا داستان فرزندان آدم را بیان نموده است. خداوند در قرآن می فرماید: هر کدام یک قربانی پیشکش کردند که یکی از آن ها مورد قبول واقع شد اما دیگری پذیرفته نشد. آن که قربانی اش قبول نشد به آن که از او قبول شد گفت: من تو راخواهم کشت،او(هابیل) گفت: خدای تعالی قربانی را از متقیان قبول می کند.(مائده: 27) و تو اگر دست خود را به سوی من دراز کنی که مرا بکشی، من هرگز دست خود را به سویت و برای کشتنت دراز نخواهم کرد، زیرا من از خدا که مالک و مدبر همه عالم است می ترسم (مائده: 28) من از این عمل تو کراهتی ندارم چون اگر مرا بکشی، هم وبال گناهان مرا به دوش می کشی وهم وبال گناهان خودت راو در نتیجه ازاهل آتش می شوی و سزای ستمکاران همین آتش است.(مائده: 29) [قابیل] پس از وسوسه های پی درپی و به تدریج، دلش برای کشتن برادرش رام شد و او را کشت و در نتیجه از زیانکاران شد (مائده: 30) او در این که کشته برادر را چه کند، سرگردان شد، خدای تعالی کلاغی را مامور کرد تا با منقار خود زمین را بکند (و چیزی در آن پنهان کند) و به او نشان دهد که چگونه جثه برادرش را در زمین پنهان کند (قابیل وقتی عمل کلاغ را دید) گفت: وای بر من که آنقدر ناتوان بودم که نتوانستم مثل این کلاغ باشم و جثه برادرم را درخاک دفن کنم، آن وقت حالتی چون حالت همه پشیمان ها به او دست داد (مائده: 31) (1)

کمیل: آیا داستان هنوز ادامه دارد؟

آقای دیانت: آری ولی ادامه آن را از روایتی که از امام سجاد علیه السلام نقل شده بیان می کنم. (2) قابیل گودالی حفر کرد و جسد برادر را در آن دفن نمود و به سوی پدر برگشت، آدم علیه السلام هابیل را با او ندید، از وی پرسید: پسرم را کجا گذاشتی؟ قابیل گفت: مگر او را به من سپرده بودی؟ آدم گفت: با من بیا ببینم کجا قربانی کردید. در این لحظه به دل آدم علیه السلام الهام شد که چه اتفاقی رخ داده، همین که به محل قربانی رسید همه چیز برایش روشن شد. لذا آدم علیه السلام آن سرزمین را که خون هابیل را در خود فرو برده بود، لعنت کرد و دستور داد قابیل را لعنت کنند و از آسمان ندایی به قابیل رسید که تو، به جرم کشتن برادرت ملعون شدی، از آن به بعد دیگر زمین هیچ خونی را فرو نبرد. آدم علیه السلام از آن نقطه برگشت و چهل شبانه روز بر هابیل گریست. چون بی تابی اش طاقت فرسا شد، شکوه به درگاه خدا برد. خدای تعالی به وی وحی کرد که من پسری به تو می دهم تا جای هابیل را بگیرد. چیزی نگذشت که حوا پسری پاک و پربرکت بزاد، روزهفتم میلاد آن پسر، خدای تعالی به آدم علیه السلام وحی کرد که ای آدم! این پسر هبه و بخششی است از من به تو، بنابراین او را هبة الله نام بگذاروآدم علیه السلام نیزچنین کرد.مرحوم

علامه طباطبائی رحمه الله می فرماید این روایت معتدل ترین روایات در این باب است. (3)

کمیل: از آنچه گذشت چه نتایجی می توان به دست آورد؟

آقای دیانت: برخی از نتایج داستان این است که:

1- اگر تقوا و خلوص در عملی نباشد، مقبول درگاه خدا نمی افتد، چنان که قربانی قابیل پذیرفته نشد.

2- اگر کسی به درجه ای نائل شد، نباید رشک ورزد،بلکه بایدتلاش کندشایستگی های خود را افزایش دهد تا لطف الهی شامل او هم بشود، چرا که از راه معصیت نمی توان با مردان الهی رقابت نمود; چنان که قابیل با وجودکشتن هابیل به مقام وصایت و جانشینی آدم علیه السلام نرسیدبلکه ملعون ورانده درگاه الهی شد.

3- اگر انسان در حالات عادی به از بین بردن رذایل اخلاقی از جمله حسادت نپردازد، در عرصه های زندگی گناهان بزرگ تری انجام خواهد داد; چنان که قابیل به کشتن برادر، خود اقدام کرد.

4- معصیت را نباید با معصیت پاسخ داد; هنگامی که هابیل از جانب قابیل تهدید به قتل شد گفت: من چنین کاری انجام نمی دهم یعنی از خودم دفاع می کنم ولی مبادرت به کشتن تو نمی کنم.

کمیل: اجازه دهید به ادامه داستان بپردازیم. پس از آن که هابیل کشته شد، آدم علیه السلام چه کسی را وصی خود قرار داد؟

آقای دیانت: مطابق روایات متعددی، «هبة الله » یا «شیث » را وصی خود گردانید. (4)

کمیل:عمرحضرت آدم علیه السلام چه قدر بوده است؟

آقای دیانت: البته میان مورخان و مفسران اختلاف است;برخی هزار سال وعده ای 936 وبعضی 930سال گفته اند. مرحوم مجلسی رحمه الله می گوید: به سند معتبر از امام صادق علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: عمر شریف آدم علیه السلام 930 سال بود. (5)

کمیل: آدم علیه السلام در کجا دفن شده است؟

آقای دیانت: مرحوم مجلسی رحمه الله می گوید احادیث بسیاری است درباره آن که آدم و نوح علیه السلام در نجف اشرف و پشت قبر امیرالمؤمنین علیه السلام مدفون اند; چنان که در زیارتنامه امیرالمؤمنین علیه السلام می خوانیم: «السلام علیک و علی ضجیعیک آدم و نوح ». البته احادیثی نیز هست که آدم علیه السلام در مکه مدفون است. ولی در جمع میان احادیث می توان گفت که آدم علیه السلام اول در آنجا مدفون شده و سپس به نجف منتقل شده است. (6)

کمیل: حضرت حوا چه وقت فوت کرد و کجا دفن شد؟

آقای دیانت: مرحوم مجلسی رحمه الله از سید رضی رحمه الله نقل کرده که حوا نیز پس از یک سال از وفات آدم علیه السلام در گذشت و در کنار آدم علیه السلام دفن شد. (7)

کمیل: آیا بر آدم علیه السلام کتاب آسمانی نازل شده بود؟

آقای دیانت: بر طبق جمعی از روایات که شیعه و سنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده اند، خدای تعالی جمعا یکصد و چهار کتاب بر پیغمبران خویش نازل فرموده که از این تعداد تنهاده کتاب بر آدم علیه السلام نازل گردید. در روایتی که ازسیدبن طاووس در سعدالسعود نقل شده، خدای تعالی کتابی به لغت سریانی برآدم علیه السلام نازل کرد که در 21 ورقه بود. طبری و ابن اثیر و مسعودی در کتاب های خود ذکر کرده اند که خداوند 21 صحیفه بر آدم نازل فرمود. (8)

 

پی نوشت ها:

1- درآیات بسیاری از قرآن كریم لفظ یوم، یومئذ و ... آمده است كه این كلمات فقط در موارد معدودی، به معنی روز گرفته شده است و در مابقی موارد به معنی وقت، اكنون و زمان و ... آمده است. با این بیان، لفظ نوبت كه عربی آن در قرآن كریم "یوم" است، ممكن است زمانی فراتر از روز باشد و در این كتاب  به نوبت ترجمه شده است. (مترجم)

2- بقره/ 30"... اتجعل فیها من یفسد فیها..."

ممكن است از این آیه استنباط كنیم كه قبل از آدم، موجوداتی روی زمین زندگی می كرده اند و پس از طغیان و اخلالگری و نابودی یكدیگر، نسلشان منقرض گردیده و در دورانی بعد، مجدداً اراده خدا به خلق انسان بر روی زمین تعلق گرفته است و فرشتگان كه سوابق بشر را می دانستند در صدد رفع شبهه خود و اطلاع از حقیقت امر بر آمدند، (مترجم).

3- حجر/29 و ص/ 72- "فاذا سویته و نفخت فیه من روح..."

 

[ دوشنبه ششم تیر 1390 ] [ 12:21 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
چگونگی نزول قرآن از دیدگاه قرآن

مقدمه

قرآن کریم، بهترین و زیباترین کلامی است که خداوند حکیم نازل کرده است. قرآن، ماندگارترین اثر وحیانی است که از ملکوتِ آسمان بر زمین فرود آمده و عظیم ترین و کامل ترین، دین را برایِ بشریّت به ارمغان آورده است. یکی از محورهای مهمِ مباحث علوم قرآنی، بحث نزول قرآن، چگونگی آن، زمان و مدّت نزول، انواع و مراتب نزول قرآن است. بعد از بیان چند بحث مقدماتی به بحث نزول قرآن، می پردازیم.

1. اولین آیه و سوره نازل شده

درباره این که، کدام آیه یا سوره، برای اولین بار بر پیامبر(ص) نازل شده در میان صاحب نظران، اختلاف نظر وجود دارد. در این زمینه چهار نظر بیان شده است:

الف: آیات سه یا پنج ابتدای سوره علق؛

ب: آیه اول سوره مدّثر؛

ج: آیه بسم اللّه الرحمن الرحیم؛

د: سوره حمد.

2. آخرین آیه و سوره

در بسیاری از روایات آمده است: آخرین آیه ای که بر پیامبر نازل شد، آیه 281 سوره بقره بود. برخی دیگر گفته اند: آخرین آیه، آیه اکمال دین (مائده / 3) می باشد. درباره آخرین سوره نیز بین دو سوره نصر و برائت، اختلاف نظر هست، هر چند سوره نصر، که در سال فتح مکه (هشتم هجری) نازل شده است، از قوّت بیشتری برخوردار است. زیرا فقط آیات نخستین سوره برائت، پس از فتح مکه (سال نهم) نازل شده است.

3. زمان نزول آیات

آنچه از آیات قرآن به دست می آید، بیانگر نزول قرآن در شبی از شب های ماه مبارک رمضان است:

1. «شَهرُ رَمَضانَ الَّذِی اُنزِلَ فیهِ القُرءانُ» (بقره / 185)

2. «اِنّا اَنزَلنـهُ فی لَیلَةٍ مُبـرَکَةٍ» (دخان / 3)

3. «اِنّا اَنزَلنـهُ فی لَیلَةِ القَدر» (قدر / 1)

از آیه اول بدست می آید که قرآن در ماه رمضان نازل شده است. از آیه دوم می توان دریافت که این نزول، دریک شب مبارکی انجام گرفته است. با توجه به این دو آیه، روشن می شود که این شب مبارک، یکی از شب های ماه رمضان است. در آیه سوم، خداوند می فرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.» از ضمیمه این سه آیه، می توان چنین نتیجه گرفت: در ماه رمضان، شب بابرکتی به نام شب قدر، وجود دارد که قرآن در آن شب، نازل شده است. در ضمن روشن است که آن شب عظیم، یک شب است و نه چند شب. بنابراین، زمان نزول قرآن، در یک شبِ قدر از شب های ماه رمضان می باشد.

سؤالی که در این جا، قابل طرح است، اینکه: شب قدر، کدام یک از شب های این ماه مبارک رمضان است؟

در این زمینه، آیات قرآن، بیانی ندارند. در روایات نیز، شب های مختلفی، به عنوان شب قدر، معرّفی شده است. از جمله: شب نیمه شعبان، شب اول، هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم، بیست و سوم، بیست و چهارم، بیست و پنجم و بیست و هفتم ماه رمضان. با توجه به روایات این باب، شب های بیست و یک و بیست و سه، از تأکید بیشتری برخوردار می باشد. از امام صادق(ع) سؤال شد، شب قدر کدام شب است؟ فرمودند: «آن را در یکی از دو شب بیست و یک و بیست و سه، جستجو کن».

زراره از امام صادق(ع) روایت کرده است که حضرت فرمود: «شب نوزدهم، شب تقدیر، شب بیست و یکم شب تعیین و شب بیست و سوم، شب ختم و امضای امر است.»

بنابراین در نزد شیعه، شب قدر در میان یکی از دو شب بیست و یک و بیست و سه، مورد تردید است. هرچند با توجه به برخی از روایات دیگر، شب بیست و سوم، دارای قوّت بیشتری است. شیخ صدوق می گوید: «مشایخ ما اتفاق نظر دارند که شب قدر، شب 23 ماه رمضان است.» با توجه به این سخن، نزول قرآن در یکی از دو شب بیست و یک یا بیست و سه ماه رمضان، واقع شده است.

4. رابطه نزول قرآن با بعثت پیامبر(ص)

سؤالی که قابل طرح است، اینکه: چگونه قرآن در شب قدرِ ماه رمضان، نازل شده است. در حالی که بعثت پیامبر، بنابر قول مشهور، در بیست و هفت رجب بوده است؟ به عبارت دیگر: آیا بعثت پیامبر همزمان با نزول قرآن در ماه رمضان بوده است؟ ابتدا باید روشن شود که پیامبر در هنگام بعثت، چند سال داشته اند. دیدگاه های مختلفی در این باره، وجود دارد. در بسیاری از روایات، سنّ شریف آن حضرت، 40 سال، و در برخی دیگر از روایات، 43 سال ذکر شده است. البته با توجه به دلایل، قرائن و شواهد مختلف، قول چهل سالگی ترجیح دارد.

هم چنین درباره زمان بعثت، سه احتمال داده شده است: الف: یازدهم و دوازدهم ربیع الاول سال چهلم عام الفیل. ب: بیست و هفتم رجب. ج: ماه مبارک رمضان.

از میان روایاتی که بیانگر این سه دیدگاه است، روایاتی که ماه رجب را ماه بعثت آن حضرت می دانند، بر دیگر روایات ترجیح داده می شود: این ترجیح به دلیل زیر می باشد: 1ـ درباره ماه رجب، سیزده روایت وجود دارد؛ در حالی که درباره ربیع الاول بیش از سه روایت و درباره بعثت آن حضرت در ماه رمضان، بیش از دو روایت به دست نیامده است. 2ـ روایات مربوط به ربیع الاول و ماه رمضان، در مورد تاریخ روز بعثت اختلاف دارند؛ در حالی که روایات مربوط به ماه رجب، به اتفاق، روز مبعث را بیست و هفتم رجب می دانند.

به طور کلی درباره همزمانی یا عدم همزمانی آغاز نزول قرآن با شروع بعثت پیامبر(ص) دو دیدگاه در بین صاحب نظران وجود دارد: الف: برخی معتقدند که بعثت پیامبر با نزول پنج آیه نخست سوره علق، آغاز شده است. لذا، زمان بعثت در ماه رمضان خواهد بود.

ب: در مقابل عدّه ای می گویند که، ابتدا، آن حضرت، در ماه رجب به پیامبری انتخاب شدند، سپس در ماه رمضان، همان سال یا سال بعد، قرآن بر ایشان نازل شد. بنابراین بعثت پیامبر، همزمان با نزول قرآن نبوده است.

5. مراحل نزول قرآن

الف: پیش از نزول: بررسی آیات آغازین سوره های قرآن ـ که ناظر به چگونگی اوصاف قرآن باشد ـ نشان می دهد که قرآن پیش از نزول آن، نزد خداوند، در «امّ الکتاب» که همان لوح محفوظ و کتاب مکنون است، دارای اوصافی مانند: علیٌّ، مبینٌ و حکیمٌ بوده است.

ب: مرحله نزول: قرآن کریم در این مرحله، تفصیل یافته و اوصاف جدیدی به خود گرفته است: «کِتابٌ اُحکِمَت ءایـاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت»، «وقُرءانـًا فَرَقنـاهُ» و «لِسانٌ عَرَبیٌّ مُبین». در این مرحله، هدف از نزول قرآن، قراءت، تلاوت، ابلاغ، هدایت، تعقل، تذکّر، شفا، رحمت، تعلّم، اتّباع و... می باشد.

این مراحلِ نزول قرآن، نشانگر ذومراتب بودن آن است. قرآن، کتابی الهی و دارای مراتب مختلف است. مرتبه والای آن، همان امّ الکتاب است که حقیقتی نزد خدای حکیم دارد. مرحله دیگر آن در دست فرشتگان و مرتبه نازلِ آن در دست مردم و به زبان عربی فصیح و آشکار است.

6. نوع نزول قرآن

درباره واژه نزول و مشتقات آن در قرآن، آیات مختلفی وجود دارد. در برخی از این آیات، نزول قرآن به صورت مطلق ذکر شده است: «کِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَیکَ» در برخی دیگر، از نزول تدریجی قرآن، سخن رفته است: «کِتابٌ اُحکِمَت آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت» و «وهُوَ الَّذی اَنزَلَ اِلَیکُمُ الکِتابَ مُفَصَّلاً». بنابر ادعا برخی از صاحب نظران، آیاتی از قرآن، اشاره به نزول دفعی و مجموعی قرآن دارند: «اِنّا اَنزَلناهُ فی لَیلَةِ القَدر» و «ولا تَعجَل بِالقُرءانِ مِن قَبلِ اَن یُقضی اِلَیکَ وحیُهُ»، «لا تُحَرِّک بِهِ لِسانَکَ لِتَعجَلَ بِه». دلالت این آیات بر نزول دفعی بدین قرار است:

چون آیات قرآن یک بار به صورت جمعی در شب قدر بر پیامبر نازل شده بود. لذا به هنگام نزول تدریجی آیات، پیامبر عجله می کرد و بر جبرییل پیشقدم می شد و آیات را می خواند. این نشان می دهد که آن حضرت، قبل از نزول تدریجی آیات، از قرآن اطلاع داشته است. بنابراین خداوند دستور می دهد که در این کار عجله نکن و چیزی از این قرآن را بر مردم قراءت و تلاوت نکن تا اینکه وقت مناسب ابلاغ و تبلیغ آن برسد.

با توجه به این آیات و آیات مشابه دیگر، درباره نوع نزول قرآن، دیدگاه های متفاوتی در بین صاحب نظرانِ علوم قرآنی مطرح شده است. برخی می گویند قرآن ابتدا به صورت دفعی و یکپارچه در شب قدر از لوح محفوظ بر آسمان دنیا (بیت المعمور یا بیت العزّة) و یا بر قلب پیامبر(ص) نازل شد و از آنجا در طول مدت رسالت آن حضرت، توسط جبرییل امین دوباره بر پیامبر، نازل گشته است.

امّا عده ای دیگر می گویند که قرآن فقط به صورت تدریجی و در مدّت رسالت پیامبر اسلام، به تناسب شرایط زمانی و مکانی و وقوع حوادث و رخدادهای گوناگون، در قالب آیه ها و سوره های موجود، نازل شده است. البته در کنار این دو قول مشهور، اقوال مختلف دیگری نیز وجود دارد که به برخی از آن ها اشاره ای کوتاه می شود. قرآن در بیست یا بیست و سه شب قدر هر سالِ دوران رسالت، بر آسمان دنیا نازل شده است. یعنی در شب قدر هر سالِ مدت رسالت پیامبر آن اندازه از قرآن که مورد نیاز آن سال بوده، یک جا بر آن حضرت نازل شده است. سپس همان آیات و سوره ها، به تدریج در طول آن سال، دوباره بر پیامبر توسط فرشته وحی فرود می آمد.

در کنار این اقوال، برخی دیگر، توجیهاتی درباره نزول دفعی قرآن، بیان داشته اند که در این جا به سخن شیخ صدوق و علاّمه طباطبایی اشاره ای می شود: شیخ صدوق می گوید: منظور از نزول دفعی قرآن بر پیامبر در شب قدر، علم و آگاهی یافتنِ آن حضرت به محتوای کلی قرآن است. علامه طباطبایی می فرماید: «قرآن کریم دارای دو وجود است: وجود ظاهری تفصیل یافته در قالب الفاظ و عبارات است. وجود بسیط که از هرگونه تجزیه، تفصیل و الفاظ خالی می باشد. وجود باطنی قرآن، در شب قدر بر قلب آن حضرت نازل شد، سپس به تدریج وجود ظاهری آن، در مدت رسالت پیامبر، نازل گردید.»

منشأ پیدایش دو دیدگاه کلی نزول دفعی و تدریجی قرآن

برخی تصور کرده اند که واژه «انزال» از باب افعال به معنای نزول دفعی است و واژه «تنزیل» از باب تفعیل به معنای نزول تدریجی است. و هم چنین، روایاتی که در آنها به این تفصیل نزول دفعی و تدریجی آمده است، باعث پیدایش این دو دیدگاه شده است.

بررسی واژه انزال و تنزیل در لغت و قرآن: در لغت، هر دو واژه از ماده نزول به معنی فرود آمدن است. در کتبِ لغت، معنای دفعی، از معانی باب افعال ذکر نشده است. در معانی باب تفعیل، از معنای تکثیر و مبالغه، نام برده شده است. لذا، انزال و تنزیل هر دو متعدی ماده نزول هستند و فرقی باهم ندارند. استفاده معنی دفعی یا تدریجی از آن دو، نیاز به قرینه خاص در هر مورد، دارد.

در آیات قرآن کریم نیز، این دو واژه در معانی متعددی به کار رفته است: در آیات ذیل «انزال» در معنی تدریج استفاده شده است: «وکَذلِکَ اَنزَلناهُ آیاتٍ بَیِّناتٍ» (حج/16)، «واَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً» (بقره / 22) واژه «تنزیل» در معنی نزول دفعی، به کار رفته است: «لَولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً» (فرقان / 32)، «تَنزیلٌ مِن رَبِّ العالَمین» (واقعه / 80)، «ونَزَّلناهُ تَنزیلا» (اسراء / 106)

در آیات دیگر، انزال و تنزیل، هر دو به یک معنا استعمال شده اند و آن معنی واحد، مطلق نزول، مورد نظر است: «واَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرَ» (نحل / 44)، «وقالوا یـاَیُّهَا الَّذی نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّکرُ» (حجر / 6). اگر در این دو آیه، انزلنا را به معنی نزول دفعی و «نزّل» را به معنی نزول تدریجی بگیریم، ترجمه آیه چنین خواهد شد: «ما قرآن را به طور دفعی بر تو نازل کردیم، تا تو قرآن را که به طور تدریجی نازل شده است برای مردم تفسیر کنی.»؛ و حال آن که این ترجمه صحیح نمی باشد.

با توجه به موارد کاربرد مختلف این دو واژه در قرآن و نیز معانی لغوی آن دو، ادعای نزول دفعی در «انزال» بدون دلیل است و اثبات آن در تمامی مواردِ استفاده شده در قرآن، کاری بس مشکل می باشد.

لذا، در این واژه ها، معنای دفعی و تدریجی، نیاز به قرینه دارد که در هر آیه باید به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرد تا روشن شود که با توجه به قرائن، دلالت بر کدام معنا دارد.

برخی از سؤالاتی که از صاحبانِ دیدگاه نزول دفعی، باید پرسیده شود این است: 1. چه ضرورتی ایجاب می کرد که قرآن، دو نزول داشته باشد، یکی دفعی و در آسمان، دیگری تدریجی و در زمین، با این که یک نزول، آن هم تدریجی کفایت می کرد؟

2. مراد از بیت العزّة یا بیت المعمور چیست؟

3. بعد از جمله «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن» می فرماید: «هدی للنّاس» این دلالت دارد که قرآنِ نازل شده، راهنما و هدایت گر مردم است و این صفات با آن که قرآن در آسمان (بیت العزّة یا بیت المعمور) باشد، سازش ندارد. زیرا چنان قرآنی، آن هم در آسمان، چگونه هدایت گر مردم خواهد بود؟

با توجه به بیانات فوق، نمی توان نزول دفعی قرآن را پذیرفت. زیرا در آیات قرآن، افرادی مورد خطاب قرار گرفته اند، که در هنگام خطاب، حضور نداشته اند. در قرآن، آیات ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقیّد، مبهم و مبیّن، بسیار است، که مقتضای این موارد، تأخیر زمانی برخی از

آیات، از برخی دیگر است. هم چنین، در برخی از روایات، نظیر: روایات مربوط به اصحاب کهف و مسئله ظهار آمده است: گاه مردم اموری را از پیامبر سؤال می کردند و آن حضرت می فرمود: در این زمینه به من چیزی وحی نشده است، لذا در انتظار بمانید تا خداوند درباره آن به من آیاتی را وحی کند.

صریح آیه 32 فرقان: «وقالَ الَّذینَ کَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً...» نزول دفعی آن را رد می کند. بر این اساس، روایاتی که حاکی از نزول دفعی قرآنند، بدلیلِ مخالفت با صریح این آیه، کنار گذاشته می شوند. شیخ مفید در پاسخ به ادّعای نزول دفعی قرآن می گوید: این سخن، مضمونِ خبر واحدی است که نه موجب علم و نه موجب عمل است. این که قسمتی از قرآن به دنبال اسباب نزولی که حادث می شوند، نازل گشته است برخلاف مضمون حدیث مزبور دلالت دارد. زیرا این گونه آیات، مشتمل است بر حکم آن حوادث و ذکر آنچه اتفاق افتاده است و این ممکن نیست، مگر اینکه نزولِ این آیات، بعد از تحقق اسباب نزول باشد. در بیان دیدگاه نزول تدریجی، ابتدا، ذکر یک مثال خالی از فایده نیست. اگر شخصی که مشغول حفر قناتی است، هنگامی که آب قنات بیرون می آید، بگوید: آب قنات روز جمعه بیرون آمد، آیا معنای این سخن او این است که همه آب قنات روز جمعه بیرون آمد؟ یا اینکه در عرف زبان و محاورات عقلاً و عموم مردم می گویند: یعنی شروع خروج آب، روز جمعه بوده است. بنابراین وقتی خداوند می فرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.» یعنی شروع نزول قرآن در شب قدر بوده است.

دلایل دیدگاه نزول تدریجی

1. تصریح قرآن: آیه شریفه «وقالَ الَّذینَ کَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرءانُ جُملَةً واحِدَةً...» (فرقان / 32)؛ خداوند در پاسخ سؤال کافران که پرسیدند: چرا قرآن بر رسول خدا به طور یکجا نازل نشد، در مقام انکار برنیامد و نفرمود: چنین نیست و قرآن به طور یکجا نیز بر رسول خدا نازل شده است؛ بلکه در مقام اثبات برآمد و فرمود: همان طور است که می گویید؛ قرآن به طور دفعی نازل نشده است.

2. مضامین قرآن: از ظاهر برخی از آیات (آیه سؤال از اصحاب کهف: 23 و 24؛ آیه تغییر قبله: بقره / 144؛ و آیه ظهار: مجادله / 2) چنین حاصل می شود که پیامبر حکم برخی از امور و پاسخ بعضی از سؤالات را نمی دانستند؛ لذا منتظر نزول آیاتی درباره آن ها می شدند. بدیهی است که اگر قبلاً کل قرآن بر آن حضرت نازل شده بود، چنین انتظاری معنا نداشت.

حکمت و آثار نزول تدریجی قرآن

الف: قوّت قلب پیامبر: تجدید وحی بر پیامبر موجب دل گرمی آن حضرت می شد و از عوامل ثبات و پایداری ایشان در دعوت و مبارزه به شمار می رفت.

ب: تأکید بر حقانیّت دعوت و پشتیبانی مداوم از پیامبر: ارتباط مستمر به واسطه نزول تدریجی آیات تأیید و تأکید بر دعوت رسالت و موجب آسان شدن تحمّل مشکلات و پایداری در دین می شد.

ج: مصالح مرتبط با مردم: در مقاطع زمانی و مکانی و متناسب با شرایط فردی، اجتماعی، سیاسی و رویدادهای تاریخی وجود شبهات و پرسش های مخالفان و موافقان و تغییر تدریجی آداب و رسوم و خرافات جاهلی، اقتضا می کرد که آیات قرآن به مرور نازل شود. و اجرای همزمان احکام و قوانین شرعی برای افرادی که تازه اسلام را پذیرفته اند، سخت و دشوار بود. لذا با نزول تدریجی آن موارد، احکام و قوانین به صورت گام به گام و مرحله ای به اجرا درآمد. فایده دیگر آن امکان حفظ و صیانت از آیات قرآن توسط مردم بود.

د: مصالح مرتبط با قرآن: انسجام و پیوستگی میان آیات قرآن و نبود اختلاف و تعارض به رغمِ نزول تدریجی آن، کلام الهی و وحیانی بودن آیات و در نهایت، معجزه بودن قرآن را به اثبات می رساند.

[ شنبه چهارم تیر 1390 ] [ 1:18 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
وجوه مختلفى براى اعجاز قرآن گفته شده كه مى توان آنها را به سه بخش طبقه بندى نمود:

1 اعجاز لفظى قرآن.

2 اعجاز محتوایى قرآن.

3 اعجاز قرآن از جهت آورنده ى آن.

1 اعجاز لفظى قرآن

اعجاز لفظى قرآن به دوگونه مطرح شده است: اعجاز بلاغى و اعجاز عددى.

بحث اعجاز بلاغى قرآن، یا بلاغت قرآنى، از گذشته هاى دور شناخته شده بوده و تقریباً بین همه ى مذاهب اسلامى مورد التفات و توافق بوده است. البته برخى، اعجاز بلاغى قرآن را از امورى، مانند نظم، اسلوب و شیوه ى بیانى قرآن جدا كرده و گفته اند: یكى از جهات اعجاز قرآن، اعجاز بلاغى آن است و جهت دیگر آن، نظم و اسلوب بیانى قرآن است. برخى دیگر نیز وجه اعجاز قرآن را مجموع مركب از بلاغت و نظم و اسلوب آن دانسته اند. ولى در واقع اینها از باب تكثیر مثال است و همه ى موارد مرتبط با شیوه ى بیانى قرآن به اعجاز بلاغى قرآن بر مى گردد.

شیوه ى بیانى قرآن، شیوه اى است كه هیچ بشرى، حتى ساحت بلند رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم)، نمى تواند به این روش سخن گوید.

توضیح آنكه: در باب «تاریخ حدیث» اهل سنت مدعى هستند كه رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) از نوشتن احادیث و كلمات خودشان منع فرموده بودند و در این باره روایتى از ایشان نقل مى كنند ، آنگاه با این پرسش مواجه شده اند كه چرا حضرت از كتابت حدیث نهى كرده اند؟

یكى از پاسخ هایى كه داده شده و در میان اهل سنت خیلى معروف مى باشد، این است كه سبب

بودند كه مى توانستند همانند قران سخن بلیغ گویند، پاسخ داده است: لازمه ى این سخن، انكار اعجاز بلاغى قرآن است. به هر حال مسئله منع حضرت (صلى الله علیه وآله وسلم) از كتابت حدیث با این كه احادیث ایشان، سخنان معمولى و از سوى خود نبوده، بلكه سخنانى نورانى و به هدایت الهى و مكشوف از عالم غیب بوده است و مى توانسته رهگشاى بسیارى از گرفتاریهاى امت اسلام باشد یك اشكال اساسى بر اهل سنت محسوب مى شود، از این رو در میان علماى شیعه از گذشته تا حال این ادعا كه حضرت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) از نوشتن احادیث نهى فرموده اند، نادرست شمرده شده است.

وجه دیگر اعجاز لفظى قرآن، اعجاز عددى آن است. این وجه اخیراً مطرح شده و با به كارگیرى كامپیوتر در این زمینه مورد توجه زیادى قرار گرفته است و با بیان ارتباطات عددى خاص میان الفاظ و حروف قرآن سعى شده نشان داده شود كه این روابط عددى نمى تواند در سخن بشرى تحقق یابد.

2 اعجاز محتوایى قرآن

جهات مختلفى را براى اعجاز محتوایى قرآن ذكر كرده اند كه ذیلًا اشاره مى شود:

أ) عدم وجود اختلاف در قرآن: آیه ى شریفه ى: افلا یتدبرون القرآن و لو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً كثیراً نیز ناظر به همین وجه اعجاز است.

ب) اخبار غیبى: در قرآن مطالبى نسبت به برخى افراد، یا بعضى از وقایع كه در آینده یعنى زمان بعد از نزول آیات قرار بوده واقع شود، پیش بینى شده كه به همان صورت به وقوع پیوسته است. از جمله آیات كریمه ى الم غلبت الروم فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون مى باشد.

ج) علوم و معارف قرآنى: در قرآن مطالبى آمده كه لااقل در آن زمان هیچ بشرى نمى توانسته به آنها دسترسى پیدا كند. البته هم اكنون نیز علوم و معارف بلندى در قرآن وجود دارد كه هنوز براى بشر ناشناخته مانده و بیشتر آنچه معلوم گشته از طریق خود پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) و هدایت هاى مستمر آنان بوده است، به طورى كه امروز بخش قابل توجهى از احادیث را روایات اعتقادى، مباحث عقلى، نكته هاى فلسفى و كلامى و موضوعات عرفانى تشكیل مى دهد. به هرحال، حتى اگر كسى فرضاً همه ى علوم و معارف قرآنى را هم اكنون شناخته شده و در دسترس بشر بداند، هرچند به یقین در گذشته چنین نبوده است، این امر از ارزش اعجازى قرآن در این زمینه چیزى نمى كاهد. شایان توجه است كه این اثبات اعجاز قرآن از طریق آورنده ى آن نیست، بلكه گفته مى شود این علوم و معارف عمیق و بلند آن قدر عظمت دارد كه از افق اندیشه ى هر دانشمندى در آن روزگار بالاتر بوده است و به طور كلى اندیشه اى بشرى نبوده و نشان وحى الهى بر تارك آن دیده مى شود.

د) عجز از ابطال معارف و علومى كه در قرآن آمده است: پس از گذشت سالیان دراز و بعد از این همه پیشرفت هاى علمى بشر و تبادل دانش ها و فرهنگ ها هیچ كدام از مطالبى كه در قرآن آمده، ابطال نشده است و همین حقانیت قرآن و آسمانى بودن آن را اثبات مى كند.

تذكر این نكته مفید است كه اگر چه شاید برخى از دانش هاى بشرى همانند منطق و ریاضى كه در یك مجموعه ى مدوّن گردآورى شده و از دوران كهن به ما ارث رسیده است، ابطال نشده باشد، ولى باید توجه نمود كه اولًا، این دانش ها در قالب بدیهیات اولى، یا فطرى در اندیشه ى هر خردمندى مكنون بوده است و كسانى كه به تدوین این مسایل پرداخته اند، در واقع گردآورنده بوده اند، و نه آورنده. ثانیاً، به طور كلى كتاب هایى كه بشر تألیف مى كند، مربوط به یك دانش خاص و پیرامون موضوع ویژه اى مى باشد، در حالى كه یكى از مهم ترین ویژگى هایى كه بر رخسار علوم و معارف قرآن مى درخشد، گستردگى حوزه ى مباحث آن و اشاره به ده ها مطلب در یك سخن است.

اساساً این خود، یكى دیگر از وجوه اعجاز است كه چنین دانش هاى گوناگونى را در خود جاى داده است. كدام بشرى مى تواند علاوه بر دست یابى به علوم متفاوت و حوزه هاى كاملا بیگانه از هم با آن همه دقت نظر و استوارى بیان و گستردگى موضوعات چنین دانش ها را به هم آمیزد و مسایل را چنان در كنار یكدیگر قرار دهد كه در صدر و ذیل سخنان، میوه هاى متفاوتى از علوم گوناگون به دست آید، به گونه اى كه نه مقصود، ضایع و نه پیوستگى زایل شود و نه خطایى صورت پذیرد و این چنین قرن ها بدرخشد و از هرگونه ابطال پذیرى مصون باشد؟

3 اعجاز قرآن از جهت آورنده ى آن

این وجه كه از قدیم الایام مورد بحث واقع شده، بر این مطلب تكیه دارد كه رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) فردى امّى بوده، و چگونه مى توانسته است در میان جزیرة العرب كه اصولًا با دانش و فرهنگ بیگانه بودند، چنین كتابى از پیش خود بیاورد.

شایان ذكر است كه بحث اعجاز، اگرچه معمولا در مباحث علوم قرآنى مطرح مى شود، در واقع بحثى كلامى است. از این رو در برخى كتب كلامى هم ذكر شده است.

[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 8:13 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

امام صادق (ع) به نقل از پدرانش فرمود :  دو گروهند كه اگر اصلاح بشوند امت من اصلاح خواهند شد و چنانچه فاسد شوند امت را فاسد خواهند كرد : حاكمان و قاريان قرآن.                                          بحار الانوار جلد 92 صفحه  178

 

[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 6:47 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

امام هشتم (ع) از امام كاظم (ع) نقل مي كند كه فرمود : مردي از امام صادق (ع) پرسيد چگونه است كه قرآن هر چه خوانده و منتشر مي شود جز بر تازگي و طراوتش افزوده نمي شود ؟ امام صادق (ع) فرمود : زيرا خداوند آنرا براي زمان و مردم خاصي قرار نداده است ، بنابراين در هر عصري نو، پيش هر ملتي تا روز قيامت تازه و شاداب ايست.     جامع الاخبار و الآثار كتب القران جلد 1  صفحه 169

[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 6:46 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

حضرت محمد (ص) : بهترین شما کسی است که قرآن را یاد گیرد و به دیگران یاد دهد.  اثنی عشریه صفحه 18


ادامه مطلب
[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 10:53 قبل از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

رسول اکرم (ص) فرمود : قرآن جز خدا بهترین و برتری چیزهاست ، کسی که احترام قرآن را نگه دارد به خدا احترام کرده است، و کسی که حرمت قرآن را نگه ندارد نسبت به خدا بی حرمتی کرده است،احترام به قرآن در پیشگاه الهی همانند احترام پدر به فرزند است.( عزیزان توجه داشته باشید احترام به قرآن این نیست که ماچش کنیم و یک گوشه بزاریم و خاک بخورد ، احترام و حرمت قرآن زمانی حفظ میشود که به احکام آن عمل شود ، خود قرآن میفرماید ما شفا و رحمتیم برای اهل عمل و خزلان و گرفتاری زیاد می کنیم برای کسانی که اهل عمل به قرآن نیستند )       جامع الاخبار و الآثار جلد 1  صفحه 420

امام هشتم (ع) از امام کاظم (ع) نقل می کند که فرمود : مردی از امام صادق (ع) پرسید چگونه است که قرآن هر چه خوانده و منتشر می شود جز بر تازگی و طراوتش افزوده نمی شود ؟

 امام صادق (ع) فرمود : زیرا خداوند آنرا برای زمان و مردم خاصی قرار نداده است ، بنابراین در هر عصری نو، پیش هر ملتی تا روز قیامت تازه و شاداب ایست.     جامع الاخبار و الآثار کتب القران جلد 1  صفحه 169 

پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود : بر شما باد قرآن ، پس آنرا رهبر و پیشوای خود قرار دهید ، زیرا آن سخن پروردگار جهانیان است . از طرف اوست و بسوی او بر می گردد ، بنابراین به متشابهات آنها هم ایمان آورید و از ضرب المثلهای آن پند گیرید.      کنز العمال جلد 1 صفحه  515 حدیث  3300

امام علی (ع) فرمود : تاریخ گذشتگان و آیندگان و برنامه زندگی شما در قرآن است.        بحار الانوار جلد 92 صفحه 32

پیامبر بزرگوار(ص) فرمود : بر شما باد به قرآن ، چون قرآن ، شفای سودمند ، وداروی پر برکت است و نگهبان کسی است که به آن چنگ می زند ، و نجاتبخش کسی است که ازآن پیروی کند.       جامع الاخبار و الآثار  جلد 1  صفحه 432

امام حسن مجتبی ( ع) فرمود : در این قرآن چراغهای روشن (هدایت) و داروی شفابخش دلهاست.      جامع الاخبار و الآثار جلد 1 صفحه 164

رسول خدا (ص) فرمود : ای مردم آنچه از من برای شما نقل می شود چنانچه هماهنگ با قرآن بود بدانید گفتار من است و اگر مخالف با محتوای قرآن بود گفتهً من نیست.          جامع الاخبار جلد 1  صفحه 395

پیامبر اکرم (ص) فرمود : قرآنیان ( اهل قرآن به احکام قرآن هم عمل میکنند )  و شب زنده داران ، بزرگواران امت من هستند.      بحارالانوار جلد 92  صفحه 177

پیامبر خدا (ص) فرمود : حامل و حافظ قران پرچمدار اسلام است ، کسی که او را احترام کند خدا را گرامی داشته است ، کسی که به او اهانت کند مورد لعن و نفرین خدا خواهد بود.      کنز العمال جلد 1 صفحه 515 حدیث 2294

پیامبر(ص) فرمود : قرآنیان بالاترین مقام انسانی بعد از پیامبران و فرستادگان الهی را دارند ، پس حقوق آنان را کم ندانید،زیرا در پیشگاه الهی دارای منزلتی هستند.      بحار الانوار جلد 92 صفحه 180

رسول خدا (ص) فرمود : حاملان قرآن همان آموزگاران سخن خدا و در برکنندگان نور خدایند،کسی که آنان را دوست بدارد،خدا را دوست داشته و کسی که نسبت به آنان دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است.     کنز العمال جلد 1 صفحه 523حدیث 2345

رسول خدا (ص) فرمود : ای جامعه قرآن خوانان ! در مورد آنچه از قرآن خداوند بر دوش شما نهاده تقوای الهی را پیشه کنید . زیرا من وشما مسئولیم ، من مسئول ابلاغ رسالتم و از شما دربارۀ آنچه از کتاب خدا و سنت من دارید سؤال خواهد شد.             جامع الاخبار و الآثار جلد 1 صفحه 379

پیامبر خدا (ص) فرمود: کسی که قرآنرا بیامزد و به آن عمل نکند و دنیا دوستی و  زینت آن را بر قرآن ترجیح دهد سزاوار خشم خداوند است ، و در ردیف یهود و نصاری قرار خواهد داشت که کتاب خدارا پشت سر انداختند.               جامع الاخبار و الآثار جلد 1  صفحه221

امام صادق (ع) به نقل از پدرانش فرمود :  دو گروهند که اگر اصلاح بشوند امت من اصلاح خواهند شد و چنانچه فاسد شوند امت را فاسد خواهند کرد : حاکمان و قاریان قرآن.        بحار الانوار جلد 92 صفحه  178

رسول خدا (ص) فرمود : کسی که قرآن بخواند و به آن عمل نکند خداوند او را روز قیامت کور محشور خواهد کرد.     جامع الاخبار و الآثار جلد 1 صفحه 409

پیامبر اکرم (ص) فرمود : کسی که قرآن بخواند و بعد حرام بخورد و بنوشد یا محبت و زینت دنیا را برآن برتری دهد مستوجب خشم الهی می شود مگر اینکه توبه کند،و اگر بدون توبه بمیرد ، روز قیامت قرآن با او به محاجّه بر می خیزد تا او را محکوم نکند دست بر نمی دارد.             بحارالانوار  جلد 92 صفحه 180

پیامبر اکرم (ص) فرمود : بهترین شما کسی است که قرآن آموزد و آن را آموزش دهد.        بحار الانوار جلد 2 صفحه 186

امام صادق (ع) فرمود : اگر کسی از قرآن یک حرف بیاموزد،خداوند برای او ده حسنه می نویسد،وده گناه از او می بخشد، وده درجه او را به بالا می برد،فرمود:نمی گویم،درمقابل هر آیه،بلکه در مقابل هر حرفی مانند ((باء)) یا ((تا)) یا همانند آنها.         جامع الاخبار جلد 1 صفحه 213

پیامبر اکرم (ص) فرمود : اگر خواستار زندگی سعادتمندان ، ومرگ شهیدان و نجات روز محشر ، وسایه در روز قیامت و هدایت در روز گمراهی هستید پس قرآن بیاموزید،زیرا آن گفتۀ خدای مهربان و ایمنی از شیطان و موجب برتری و وزنۀ خوبیهای شما است.      جامع الاخبار و الآثار  جلد 1 صفحه 210

امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد:

ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده

سپس قرآن را بر او ( حضرت محمد صلی الله علیه و آله) نازل فرمود قرآن نوری ست که خاموشی ندارد و چراغی ست که درخشندگی آن زول ندارد.

نهج البلاغه نسخه دشتی / خطبه 198

امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد:
« وَ تَعْلَمُوا القُرآنَ فَإنَّهُ أحْسَنُ الحَديثِ وَ تَفَقِّهُوا فيهِ فَإنَّهُ رَبيعُ الْقُلُوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفاءُالصُّدُورِ»

 قرآن را فراگيريد، زيرا قرآن بهترين حرف نو است و در آن انديشه عميق كنيد، زيرا آن بهار قلب‏هاست و به وسيله نور آن شفا گيريد، زيرا آن شفاى سينه‏هاست.

نهج البلاغه، صبحى صالح، خ 110.

سخن امام علی علیه السلام در آخرین لحظه های زندگی خود فرمود:

الله، الله فی القرآن، لایسبقكم بالعمل به غیركم؛ بترسید از خدا، بترسید از خدا درباره قرآن، مبادا دیگران در عمل به آن از شما پیشی گیرند!»

عظمت قرآن

قال رسول الله صلي الله عليه و آله: فضل القرآن على سائر الكلام كفضل الله على خلقه
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: برترى قرآن بر ساير سخنان مانند برترى خداوند است بربندگانش
بحارالانوار ج 92,ص 17

احترام به قرآن

قال رسول الله صلي الله عليه و آله: من وقّر القرآن فقد وقّر الله و من لم يوقر القرآن فقد استخف بحرمة الله، حرمة القرآن على الله كحرمة الوالد على الولد

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: كسى كه از قرآن تجليل كند, از خدا تجليل كرده و كسى كه قرآن را تجليل نكند به حريم خدا اهانت كرده است، حرمت و قدر قرآن نزد خدا مانند برترى پدر بر فرزند است

با قرآن چه كرديم

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا أَوَّلُ وَافِدٍ عَلَى الْعَزِيزِ الْجَبَّارِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ كِتَابُهُ وَ أَهْلُ بَيْتِى ثُمَّ أُمَّتِى ثُمَّ أَسْأَلُهُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ بِأَهْلِ بَيْتِى

حضرت امام باقر عليه السلام فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: من نخستين كسى هستم كه روز قيامت بر خداى عزيز جبار وارد مي شوم و با كتابش و اهل بيتم ، سپس امتم (وارد شوند) پس از ايشان بپرسم چه كرديد با كتاب خدا و اهل بيت من ؟

 

دعا ختم قرآن

منقول از امام صادق عليه السلام
اللهم انى قد قرئت ما قضيت من كتابك الذى انزلته على نبيك الصادق صلى الله عليه و اله, فلك الحمد ربنا, اللهم اجعلنى ممن يحل حلاله و يحرم حرامه و يومن بمحكمه و متشابهه, و اجعله لى انسا فى قبرى وانسا فى حشرى, واجعلنى ممن يرقى بكل آيه قراها درجه فى اعلى عليين برحمتك يا ارحم الراحمين


بارالها به راستى و حقيقت خواندنم آنچه را بيان كردى در كتابى كه بر پيغمبر راستگويت فرو فرستادى, اى پروردگار ما ستايش وثناء مخصوص تواست, بار خدايا مرا از آنانى كه حلال قرآن را حلال و حرام آن را حرام مى دانند و به آيات محكم و متشابه آن ايمان دارند قرار بده و قرآن را مونس در قبر و روز بازپسين من گردان . و مرا از كسانى بگردان كه هر آيه اى مى خواند , درجه اى در بالاترين درجات بهشت به او عطا كنند , به رحمتت اى رحيم ترين رحيمان

[ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 6:18 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
نحوه تطهیر ظرفی که با شراب نجس شده [احکام ظرف ها]
اگر ظرفی داشته باشیم که در آن شراب بوده مثل ظرف ها و باطریهای مخصوص شراب چطور می توان آنها را پاک کرد ؟
ظرفى را که با شراب نجس شده، باید با آب قلیل سه مرتبه بشویند و دست در آن بمالند و مستحبّ است هفت مرتبه شسته شود.
نحوه تطهیر ظرفی که با شراب نجس شده [آب]
اگر ظرفی داشته باشیم که در آن شراب بوده مثل ظرف ها و باطریهای مخصوص شراب چطور می توان آنها را پاک کرد ؟
ظرفى را که با شراب نجس شده، باید با آب قلیل سه مرتبه بشویند و دست در آن بمالند و مستحبّ است هفت مرتبه شسته شود.
شکستن سنگ لحد بعد از دفن [دفن]
اگر سنگ لحد بعد از خاک ریختن بشکند میشود میت را در آورد دوباره قبر را تعمیر کرد
این کار بعد از دفن میت جایز نیست و نبش قبر مسلمان یعنى شکافتن قبر او حرام است، هر چند طفل یا دیوانه باشد و منظور از نبش قبر آن است که آن را طورى بشکافند که آثار بدن میّت ظاهر شود و اگر بدن ظاهر نشود اشکال ندارد، مگر این که موجب هتک و بى احترامى باشد.
شیر دادن به برادر و خواهر [احکام شیر دادن]
آیا خواهر می تواند به برادر و خواهر خود شیر دهد؟
این کار از لحاظ شرعی اشکالی ندارد.
تزیین مساجد در مناسبت های مذهبی [احکام مسجد]
تزیین مساجد در مراسم اعیاد و تولد حضرات معصومین (علیهم السلام) با پرچم ها و عکس ها و کاغذهای رنگی و مانند آن چه حکمی دارد؟
اگر تزییناتی باشد که ذاتاً حلال است و مزاحم نمازگزاران و منافی احترام مسجد نباشد، اشکالی ندارد؛ ولی از آوردن عکس به مساجد خودداری شود.
قبول هدایای دولت ها ی همسایه برای مسجد [مسجد]
آیا قبول هدایای پادشاهان و دولت های همسایه - که غالباً نیت سوء دارند - برای مسجد جایز است؟
قبول هدایا مانعی ندارد؛ مگر این که اثر سوئی برای اسلام و مسلمین داشته باشد.
جبران خسارت زدن به مسجد [اموال مسجد]
اگر انسان سهواً خسارتی به یک قسمت از مسجد وارد کند، آیا باید حتماً خسارت را جبران کند؟ اگر متولّی اجازه دهد که خسارت را نپردازد چه حکمی دارد؟
باید خسارت را جبران کند؛ مگر این که متولّی یا دیگری به جای او این کار را انجام دهد.
فروش مستغلات مسجد [وقف مسجد]
منزلی که با مسجد مقداری فاصله دارد وقف مسجد شده است و آن را تبدیل به آشپزخانه مسجد کرده اند و مدتی نیز مورد بهره برداری قرار گرفته است ولی اکنون زمینی که در جنب مسجد است، وقف آن مسجد شده و قرار است آشپزخانه مسجد شود. آیا جایز است آشپزخانه سابق را بفروشند و پول آن را صرف آشپزخانه جدید کنند؟
اگر وقف مسجد شده، فروختن آن جایز نیست؛ بلکه می توانند اجاره دهند و درآمد آن را صرف آشپزخانه جدید کنند و اگر ملک مسجد است، می شود آن را فروخت و صرف آشپزخانه جدید کرد.
فروش مستغلات مسجد [اموال مسجد]
منزلی که با مسجد مقداری فاصله دارد وقف مسجد شده است و آن را تبدیل به آشپزخانه مسجد کرده اند و مدتی نیز مورد بهره برداری قرار گرفته است ولی اکنون زمینی که در جنب مسجد است، وقف آن مسجد شده و قرار است آشپزخانه مسجد شود. آیا جایز است آشپزخانه سابق را بفروشند و پول آن را صرف آشپزخانه جدید کنند؟
اگر وقف مسجد شده، فروختن آن جایز نیست؛ بلکه می توانند اجاره دهند و درآمد آن را صرف آشپزخانه جدید کنند و اگر ملک مسجد است، می شود آن را فروخت و صرف آشپزخانه جدید کرد.
ساخت مسجد بر روی قبور [ساخت مسجد]
یکی از روحانیون اصفهان بر روی بعضی از قبور تخت فولاد مشغول ساختن مسجد است و برای ساخت مسجد مذکور، قبور بعضی از علمای بزرگ قریه خوراسگان را نیز صاف نموده است. آیا نماز خواندن در چنین مسجدی صحیح است؟
در صورتی می توان قبرستان را تبدیل به مسجد کرد که در حال حاضر به هیچ وجه اجازه دفن در آن جا ندهند و ساختن مسجد موجب نبش قبر، مخصوصاً قبور علما نشود؛ ولی نماز خواندن در آن مسجد به هر حال جایز است.
زینت کردن بانوان برای حضور در مسجد [آرایش]
آیا استحباب آراستگی و خوش بو نمودن در موقع حضور در مسجد، اختصاص به آقایان دارد یا این که خانم ها نیز در این حکم مشترک هستند؟
استعمال عطر برای خواهران در خارج از منزل، طبق روایات اشکال دارد ولی زینت هایی که آشکار نباشد، عیبی ندارد.
زینت کردن بانوان برای حضور در مسجد [احکام مسجد]
آیا استحباب آراستگی و خوش بو نمودن در موقع حضور در مسجد، اختصاص به آقایان دارد یا این که خانم ها نیز در این حکم مشترک هستند؟
استعمال عطر برای خواهران در خارج از منزل، طبق روایات اشکال دارد ولی زینت هایی که آشکار نباشد، عیبی ندارد.
سرمایه گذاری در شرکت های خارجی که در قانون حکومت اسلامی تعریف نشده اند [سرمایه گذارى در بانکهاى کفار]
سرمایه گذاری از ایران در شرکت های خارجی که در قانون ایران تعریف نشده اند ایراد دارد؟
چنانچه بر خلاف قانون حکومت اسلامی نباشد و شرایط عقود شرعیه را دارا باشد اشکالی ندارد.
گرفتن دستمزد بابت معرفی سرمایه گذار به شرکت سرمایه گذار [مشاغل]
معرفی سرمایه گذار به شرکتهای سرمایه گذاری و دریافت دستمزد بابت این کار حلال است؟
اگر از شرکت های هرمی باشد جایز نیست.
لزوم تحقیق برای ازدواج موقت در خارج از کشور [ازدواج با سایر فرق]
من در آینده به کشور مالزی سفر خواهم کرد و از آن جا که شرایط ایجاب می کند در آن کشور قصد ازدواج موقت را دارم.
در مورد دختران آنجا آیا حتماً باید درباره ی اینکه دین دارند یا خیر تحقیق کنم و خطبه را چگونه باید خواند؟
آیا باید تحقیق کنم که این زوجه شوهر دارد یا خیر؟ چگونه تحقیق کنم؟
اگر دختر باشد ولی بکارت نداشته باشد (چه از راه حرام چه از راه دیگر) آیا نیاز به اذن ولی دارد؟
آری، لازم است در مورد این که آیا پیرو آیین یهود و نصاری است و شوهر دارد یا نه تحقیق کنید تا ازدواج موقت او جایز باشد و خواندن صیغه ی عقد نیز مطابق آن چه در رساله توضیح المسائل نوشته ایم به صورت عربی یا فارسی یا هر زبان دیگری لازم است.
لزوم تحقیق برای ازدواج موقت در خارج از کشور [شرایط عقد موقت]
من در آینده به کشور مالزی سفر خواهم کرد و از آن جا که شرایط ایجاب می کند در آن کشور قصد ازدواج موقت را دارم.
در مورد دختران آنجا آیا حتماً باید درباره ی اینکه دین دارند یا خیر تحقیق کنم و خطبه را چگونه باید خواند؟
آیا باید تحقیق کنم که این زوجه شوهر دارد یا خیر؟ چگونه تحقیق کنم؟
اگر دختر باشد ولی بکارت نداشته باشد (چه از راه حرام چه از راه دیگر) آیا نیاز به اذن ولی دارد؟
آری، لازم است در مورد این که آیا پیرو آیین یهود و نصاری است و شوهر دارد یا نه تحقیق کنید تا ازدواج موقت او جایز باشد و خواندن صیغه ی عقد نیز مطابق آن چه در رساله توضیح المسائل نوشته ایم به صورت عربی یا فارسی یا هر زبان دیگری لازم است.
افرادی که مصداق رحم هستند [صله رحم]
لطفاً بفرمایید که رحم شخص چه کسانی هستند که صله رحم در مورد آن ها واجب است؟
پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، برادر، خواهر، عمه، عمو، دایی،خاله و فرزندان آن ها و ... .
رسیدن به رکوع در حین برخواستن امام [اقتدا در حال رکوع]
چنانچه در هنگام رکوع امام اقتدا کنیم ولی بعد از برخواستن امام از رکوع به حالت رکوع برویم آیا نماز صحیح است یا خیر؟
اگر موقعى که امام در رکوع است اقتدا کند و پیش از آن که به اندازه رکوع خم شود امام سر از رکوع بردارد، نیّت فرادى مى کند و نمازش صحیح است و اعاده ندارد.
جواز لبیک پنجم به قصد احتیاط [تلبیه (لبیک گفتن)]
آیا نظر معظّم له در مورد لبّیک پنجم در احرام تغییر کرده است؟
نظر ما همان طور که گفتیم تغییر پیدا نکرده، و لبیک آخر تنها به قصد احتیاط جایز است. واجب اصلی به این صورت است که بگوید: «لبّیک، اللّهم لبّیک، لبّیک لا شریک لک لبّیک، إنّ الحمد والنعمة لک و الملک، لا شریک لک». (و از آن در روایات و عبارات فقها به "تلبیات أربع" یاد شده است).
عبارتی که با آن ظهار محقق می شود [ظهار]
آیا صحت دارد که برخی میگویند جملاتی وجود دارد که اگر مرد به همسر خودش بگوید،زن و شوهر بر هم حرام میشوند ؟ این جملات چیست؟ پس از گفتن این جملات تکلیف و چاره چست؟
احکامی است در مورد ظهار ،یعنی این که مرد به همسرش بگوید: «ظهرک کظهر امّی» یعنی اینکه شما مانند مادر من هستید که اگر این عبارت همراه با قصد و به صورت جدی گفته شود، همسرش به او حرام می شود که برای حلیت، مرد باید کفاره بدهد.
تعریف ظهار [ظهار]
ظهار چیست و گونه محقق می گردد؟
ظهار آن است که کسی به همسرش بگوید تو مانند مادر من هستی و هدفش از این کار این باشد که از او جدا شود.
شرایط تحقق ظهار [احکام ظهار]
ظهار چیست و گونه محقق می گردد؟
کسی که ظهار کرده تکلیفش چیست ؟
1ـ ظهار آن است که کسی به همسرش بگوید تو مانند مادر من هستی و هدفش از این کار این باشد که از او جدا شود.
2ـ ظهار باید در حضور دو نفر عادل و در حال پاکی باشد که در آن پاکی با شوهر آمیزش نکرده باشد در این صورت واجب است بر او کفاره بدهد و بعد از کفاره رابطه عادی را با همسرش داشته باشد.
حکم مردی که ظهار کرده [احکام ظهار]
کسی که ظهار کرده تکلیفش چیست ؟
ظهار باید در حضور دو نفر عادل و در حال پاکی باشد که در آن پاکی با شوهر آمیزش نکرده باشد در این صورت واجب است بر او کفاره بدهد و بعد از کفاره رابطه عادی را با همسرش داشته باشد.
خواندن سوره کامل بدون حمد در بین رکوع های نماز آیات [احکام نماز آیات]
اگر کسی در قضای نماز آیات در بین رکوعات رکعت اول و دوم یک سوره کامل بدون حمد می خوانده نمازش صحیح است یا خیر ؟
اشکال دارد.
نیت نماز غفیله و نافله مغرب زمانی که سرخی مغرب از بین رفته [نماز غفیله]
در فاصله زمانی که سرخی مغرب از بین رفته تا نصف شب نافله مغرب و غفیله به چه نیتی خوانده شود؟
در غیر زمانی که وقت ادای آن هاست، باید به نیت قضا خوانده شود و در موارد مشکوک به نیت «مافی الذمه» و منظور از مافی الذمه در مورد نوافل ماموربه واقعی است خواه قضا باشد یا اداء.
حکم اجاره در صورت فوت مالک یا مستأجر [احکام اجاره]
رأی فقهی جنابعالی در صورت فوت هر یک از موجر یا مستأجر قبل از اتمام مدت اجاره چیست؟
اجاره با مرگ صاحب ملک یا مستأجر باطل نمى شود و آن حق تا آخر مدّت براى ورثه آنها باقى مى ماند، ولى اگر شرط کرده اند که مستأجر شخصاً از آن ملک استفاده کند نه دیگرى، صاحب ملک حق دارد باقیمانده مدّت را فسخ کند.
تلف شدن عین مورد اجاره [احکام اجاره]
حکم فقهی جنابعالی در مورد ضامن بودن یا نبودن مستأجر در اجاره ی عین چیست؟
اگر چیزی را که اجاره کرده تلف شود یا معیوب گردد چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و در استفاده از آن زیاده روی ننموده باشد، ضامن نیست.
ضامن خسارت وارده در اجاره نفس [احکام اجاره]
نظر فقهی جنابعالی در مورد ضامن بودن یا نبودن اجیر در اجاره ی نفس چیست؟
در صورتی که اجیر مقصّر باشد کسی ضامن خسارت وارده به نفس او نیست و اگر اجیر کننده سبب شده باشد ضامن است.
فروش ابزاری که در استعمال مواد مخدر نیز کاربرد دارد [خرید و فروش حرام]
فروش ابزاری که هم ابزاری برای استفاده مواد مخدر است و هم برای کارهای دیگر، چه حکمی دارد؟
اشکالی ندارد مگر این که مطمئن باشد که طرف مقابل برای استفاده مواد مخدر آن را می خرد.
محاذی بودن مردان و زنان برای نماز جماعت در اماکن پر ازدحام [احکام جماعت]
در جماعت مردان و زنان حضرت آقا فرموده اند احتیاط واجب اگر محاذی اند نصب پرده شود. آیا اماکن پر ازدحام مثل حرم حضرت امام رضا (علیه السلام) در حکم مسجد الحرام است و استثناء شده است؟
در اماکن پر ازدحام، رعایت جلو بودن مردان نسبت به زنان ضرورتی ندارد.
نماز خواندن در نقطه مقابل کعبه در طرف دیگر کره زمین [احکام قبله]
اگر کسی در نقطه مقابل خانه خدا در آن طرف کره زمین باشد به زاویه 180 درجه از خانه خدا به طوری که از طرف شرق و غرب نسبت به خانه خدا به یک اندازه باشد به کدام طرف نماز بخواند؟
با توجه به بیضی بودن کره زمین، دو طرف از چهار جهت فاصله کمتر و یکسانی تا کعبه دارند و نماز خواندن به هر کدام از آن دو جهت صحیح است و بعضی تلاش کرده اند آن نقطه را پیدا کنند و در میان جزائری غیر مسکونی در اقیانوس کبیر (اقیانوس آرام) آن را یافته اند.
قاطی کردن میوه جات تازه و کهنه در هنگام فروش [تدلیس]
از میدان میوه و تره بار دولتی لوبیای سبز و هلو خریده ام. لوبیای سبز قاطی داشته یعنی تازه و کهنه را قاطی کرده و به عنوان درجه یک به فروش رسانده. هلو خشک و پوسیده بوده ولی ظاهری بد نداشته و به عنوان درجه یک به من فروخته اند. حکم چیست؟
اگر این امور را از مشتری مخفی کنند، این کار تدلیس و خلاف شرع است.
گفتن ذکر «بحول الله» برای کسی که نشسته نماز می خواند [احکام قیام]
کسی که به دلیل زانو درد، نماز را را نشسته می خواند چگونه ذکر «بحول الله» را به جا آورد؟
پیش از آن که شروع به خواندن سوره «حمد» کند ذکر «بحول الله» را بگوید.
گفتن ذکر «بحول الله» برای کسی که نشسته نماز می خواند [نماز معلولین و بیماران]
کسی که به دلیل زانو درد، نماز را را نشسته می خواند چگونه ذکر «بحو الله» را به جا آورد؟
پیش از آن که شروع به خواندن سوره «حمد» کند ذکر «بحول الله» را بگوید.
لزوم قرار گرفتن انگشتان دست بر روی زمین [مواضع هفتگانه]
آیا در سجده انگشتان دست هم علاوه بر کف دست باید روی زمین باشد؟
آری، انگشتان هم باید روی زمین قرار گیرد.
خواندن نماز در اداره ها در وقت کاری [مکان نمازگزار]
من یک سوال از شما داشتم و آن هم این که من در سازمانی مشغول به کار هستم که هر روز از ساعت هفت و سی دقیقه سر کار می روم و ساعت چهارده و سی دقیقه هم از سر کار بر می گردم که به ازای هر روز مبلغ را سر هر ماه به عنوان حقوق دریافت می کنم و می خواهم بدانم که نماز خواندن در این وقت که به ازای آن حقوق می گیرم چه حکمی دارد؟
با توجه به این که اقامه نماز وقت چندانی نمی خواهد و شما نیز فقط به انجام نماز قناعت می کنید، اشکالی ندارد.
 
[ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 6:15 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]
تقدم نماز یومیه بر نماز آیات در تنگی وقت [احکام نماز آیات]
در تعارض بین نماز یومیه و نماز آیات که اگر هر کدام را بخواند دیگری قضا می شود کدام مقدم است؟
با توجه به قاعده اهم و مهم، نماز یومیه مقدم است.
زمان آغاز عدّه در وطی به شبهه [احکام عدّه]
در وطی به شبهه که لازم است عدّه طلاق نگه دارند، آیا آغاز عدّه از وطی به شبهه محسوب می شود یا از علم به موضوع؟
عدّه از زمان علم به موضوع محسوب می شود مانند عدّه وفات که از زمان اطلاع به وفات آغاز می شود هر چند بنابر قاعده، واقعیت خارجی ملاک است ولی در جایی که شارع مقدس علم را در موضوع اخذ کرده باشد، از زمان حصول علم احکام مترتب می شود.
زمان آغاز عدّه در وطی به شبهه [وطی به شبهه]
در وطی به شبهه که لازم است عدّه طلاق نگه دارند، آیا آغاز عدّه از وطی به شبهه محسوب می شود یا از علم به موضوع؟
عدّه از زمان علم به موضوع محسوب می شود مانند عدّه وفات که از زمان اطلاع به وفات آغاز می شود هر چند بنابر قاعده، واقعیت خارجی ملاک است ولی در جایی که شارع مقدس علم را در موضوع اخذ کرده باشد، از زمان حصول علم احکام مترتب می شود.
همسریابی اینترنتی [عقد موقت (متعه)]
نظر معظم له در مورد همسریابی اینترنتی چیست؟
تا آنجا که اطلاع داریم تاکنون افراد یا گروه های متعددی اقدام به این کار کرده اند، بعضی موفق بوده اند و بعضی با مشکلات مواجه شده اند. ولی به هر حال اگر این کار زیر نظر افراد مطمئن و با رعایت تمام شوؤنات اسلامی، و اخذ مجوز از مقامات ذی صلاح صورت گیرد کار خوبی است و ممکن است جلوی بسیاری از مشکلات ازدواج ها را بگیرد اما با توجه به ظرافت و حساسیت های مساله، نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.
همسریابی اینترنتی [اینترنت]
نظر معظم له در مورد همسریابی اینترنتی چیست؟
تا آنجا که اطلاع داریم تاکنون افراد یا گروه های متعددی اقدام به این کار کرده اند، بعضی موفق بوده اند و بعضی با مشکلات مواجه شده اند. ولی به هر حال اگر این کار زیر نظر افراد مطمئن و با رعایت تمام شوؤنات اسلامی، و اخذ مجوز از مقامات ذی صلاح صورت گیرد کار خوبی است و ممکن است جلوی بسیاری از مشکلات ازدواج ها را بگیرد اما با توجه به ظرافت و حساسیت های مساله، نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.
عضویت در سایتهای همسر یابی [عقد موقت (متعه)]
میخواستم بدانم نظر حضرتعالی در مورد عضو شدن در سایت های همسریابی به قصد ازدواج چیست؟
چنانچه این کار زیر نظر افراد مطمئن و با رعایت تمام شئونات اسلامی و اخذ مجوز از مقامات ذی صلاح صورت گیرد ممکن است جلوی بسیاری از مشکلات ازدواج ها را بگیرد اما با توجه به ظرافت و حساسیت های مسئله، نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.
دست دادن با افراد سالخورده [دست دادن]
دست دادن با فرد سالخورده از جنس مخالف چه حکمی دارد ؟ مثلا با پسری با پیر زن دست بدهد یا دختری با پیر مرد ؟
اینکار جایز نیست .
مسئولیت افراد در قبال خطاها و گناهانی که منتخبین آن ها انجام می دهند [انتخابات]
آیا این مبنای فقهی صحیح است که شرعاً خطاها و گناه هایی که رئیس جمهور منتخب اینجانب در آینده مرتکب خواهد شد و فسادهای مترتب بر آن به عهده ی من خواهد بود؟ آیا این مساله می تواند بهانه عدم شرکت در انتخابات باشد؟
اگر به قدر کافی درباره ی شخص منتخب تحقیق شود، مسئولیتی درباره ی اعمال آینده او نخواهید داشت.
توصیه به خودارضایی برای بعضی از مشکلات جنسی [معالجه و درمان]
توصیه کاربرد برخی اعمال خلاف شرع از قبیل خودارضایی (استمناء) برای مراجعینی که مشکل میل جنسی دارند چگونه است؟
توصیه به خودارضایی یک اشتباه بزرگ است؛ هرگاه جوانان از عوامل تحریک مانند مشاهده فیلم های مستهجن، سایت های اینترنتی و ماهواره های فاسد و همچنین شرکت در مجالس آلوده و مجالست با دوستان فاسد بپرهیزند و به موقع ازدواج کنند هرگز نیازی به این کارها نخواهد بود.
مشاهده دختر با لباس نازک هنگام خواستگاری [نگاه]
اینکه خواستگاران مختلف درخواست نمایند که دختر مورد نظر خود را با لباس نازک مشاهده نمایند، این مساله برای پسری که از دختران متعدد خواستگاری می کند چه حکمی دارد؟ برای دخترانی نیز که در معرض خواستگاران متعدد قرار می گیرند چگونه است؟
درخواست خواستگاران برای مشاهده دختران مورد نظر با لباس نازک شرعاً مانعی ندارد ولی این کار تنها در صورتی مجاز است که طرفین بر مسائل دیگر ازدواج توافق کرده باشند نه این که پسران برخیزند و اندام نیمه برهنه دختران متعدد را به عنوان خواستگار مشاهده کنند.
عادی تلقی کردن از بین بردن بکارت [مسائل جنسى]
این که وجود و تاکید پرده بکارت در دختران موضوعی فرهنگی است و همان گونه که ختنه در مردها انجام می شود آیا اگر از لحاظ فرهنگی و یا علمی از بین بردن آن عادی تلقی گردد شرع موضع و دیدگاه خاصی نسبت به این مساله دارد؟
آنچه در مورد پرده بکارت در سوال مطرح شده یک مغالطه زشت و نادرست است. غلاف موجود در محل ختنه در دوره جنینی مفید است ولی پس از تولد مزاحم است و به خاطر جمع شدن قطرات بول یا منی در زیر آن سبب بروز بیماری هایی از جمله سرطان قسمت بالای آلت می شود؛ در حالی که وجود پرده بکارت دلیل بر پاکی و تقوی و قداست دختر است و همان گونه که امیرمومنان (علیه السلام) فرموده این یک مهر الهی تقوی است و از میان بردن آن قبل از ازدواج راه را برای انحراف دختران و گسترش فساد در جامعه اسلامی کاملا هموار می سازد.
روزه های مستحبی مدینه برای کسی که روزه قضا بر عهده دارد [روزه هاى مستحب]
آیا کسی که روزه قضا بر عهده دارد می تواند سه روز روزه مستحبی مدینه را بگیرد؟
اشکال دارد.


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ] [ 6:11 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]



امام على علیه السلام:

ثُمَّ أَنزَلَ عَلَیهِ الکِتابَ... وَعِزّا لاتُهزَمُ أَنصارُهُ... ؛

قرآنى که بر پیامبر نازل شد...

عزتى است که هوادارانش شکست نمى خورند... .

نهج البلاغه، خطبه 198
[ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ] [ 7:6 بعد از ظهر ] [ محمد رحیمی ]

امام خمينى از ولادت تا هجرت به قم

در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 24 سپتامپر 1902 ميلادى ) در شهرستان خميـن از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطهر سلام الله عليها, روح الله المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آبإ و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم وكسب معارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الله العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نايل آمـده بـود به ايران بازگشت و در خميـن ملجإ مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـاليكه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الله نمى گذشت,طاغوتيان و خـوانيـن تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئيهايشان به مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسخ گفتنـد و در مسير خميـن به اراك وى را به شهادت رسانـدنـد.
بديـن ترتبيب امام خمينى از اوان كـودكى با رنج يتيمىآشنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومنه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيه الله خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مكرمه اش ( صاحبه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .

هجـرت به قـم, تحصيل دروس تكميلـى و تـدريـس علـوم اسلامـى

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300 هجـرى شمسـى, مطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينـى نيز رهسپـار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اساتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تتمه مباحث كتاب مطول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا ميرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الله سيد على يثربى كاشانى و دروس فقه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيه الله العظمـى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الله عليهم نام برد .
پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نتيچه رسيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعيـم حـوزه علميه عازم قـــم گرديد. در اين زمان, امام خمينـى به عنـوان يكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحـب راى در فقه و اصـول و فلسفه و عرفـــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامـى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجـد سلماسى, و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بيت و فقه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه براى نخستيـن بار مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فقيه بازگـو نمود .

امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خدا ريشه در بينـش اعتقادى و تربيت و محيط خانـوادگى و شرايط سياسى و اجتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشته است. مبارزات ايشان از آغاز نـوجـوانـى آغاز, و سير تكاملى آن به مـوازات تكامل ابعاد روحى و علمى ايشان از يكسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايران و جـوامع اسلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مختلف ادامه يـافته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى فرصتـى پـديد آورد تا ايشان در رهبـريت قيام و روحـانيت ايفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتيب قيام سراسرى روحانيت و ملت ايران در 15 خرداد سال 1342 با دو ويژگـى برجسته يعنى رهبرى واحد امام خمينى و اسلامـى بـودن انگيزه ها, و شعارها و هدفهاى قيام, سرآغازى ششـد بر فصل نـويـن مبارزات ملت ايران كه بعدها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخته و معرفـى شد
امام خمينـى خاطـره خـويـش از جنگ بيـن الملل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هر دو جنگ بيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچك بـودم لكـن مدرسه مى رفتـم و سربازهاى شـوروى را در همان مركزى كه ما داشتيـم در خميـن, مـن آنجا آنها را مى ديدم و ما مورد تاخت و تاز واقع مى شديـم در جنگ بيـن الملل اول. حضرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى برخى از خوانيـن واشرار ستمگر كه در پناه حكومت مركزى به غارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فرمايد : مـن از بچگى در جنگ بودم ... ما مورد زلقـى ها بـوديـم, مـورد هجـوم رجبعليها بـوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تقريبا شايد اوايل بلوغم بود, بچه بودم, دور ايـن سنگرهايى كه بسته بـودند در محل ما و اينها مى خـواستند هجـوم كنند و غارت كنند, آنجا مى رفتيـم, سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسناد و مدارك تاريخـى و غير قابل خدشه بـوسيله انگليسها حمايت و سازماندهـى شـده بـود هـر چنـد كه به سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حدودى حكـومت ملـوك الطـوايفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود ساخت اما درعوض آنچنان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايه آن هزار فاميل بر سرنـوشت ملت مظلوم ايران حاكـم شدند ودودمان پهلوى به تنهايى عهده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهضت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقفه دولتهاى وقت و عمال انگليسى از يكسو و دشمنيهاى غرب باختگان روشنفكر ماب از سـوى ديگر قرار داشت براى دفاع از اسلام و حفظ موجـوديت خـويـش به تكاپـو افتاد. آيه الله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى به دعوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امام خمينى كه با بهره گيرى از استعداد فوق العاده خـويـش دروس مقدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خميـن واراك با سرعت طى كرده بود به قم هجرت كرد و عملا در تحكيـم موقعيت حـوزه نو تإسيـس قـم مشاركتى فعال داشت. زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيه الله العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه.ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهديد مى كرد. علماى متعهد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علميه قـم را آيات عظام : سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيد محمد تقـى خـوانسارى ـ رضوان الله عليهم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بخصوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجـردى شخصيت علمـى بـرجسته اى بـود كه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مرحوم حايرى و حفظ كيان حـوزه باشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيه الله حايرى و از جمله امام خمينـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعوت از آيه الله بروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـى كه با دقت شرايط سياسـى جامعه و وضعيت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطلاعات خويش را از طريق مطالعه مستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامه هاى وقت و رفت و آمـد به تهران و درك محضر بزرگانى همچون آيه الله مدرس تكميل مى كرد دريافته بـود كه تنها نقطه اميـد به رهايـى و نجات از شرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى علميه و پيش از آن تضميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با همكارى آيه الله مـرتضـى حايـرى تهيه كرد و به آيه الله بروجردى (ره) پيشنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مورد استقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشتباه كرده بود. لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه به موجب آن شرط مسلمان بودن, سوگند به قرآن كريـم و مرد بـودن انتخاب كنندگان و كانديداها تغيير مـى يافت در 16 مهر 1341 ه.ش به تصـويب كـابينه اميـر اسـد الله علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگه داشتـن هدفهاى ديگر بـود. حذف و تغيير دو شـرط نخست دقيقا به منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصادر كشـور انتخاب شـده بـود. چنانكه قبلا نيز اشاره شد پشتيبانى شاه از رژيـم صهيـونيستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرأيل شرط حمايتهاى آمريكا از شاه بـود. نفوذ پيروان مسلك استعمارى بهأيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمينـى به همراه علماى بزرگ قـم و تهران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مزبور پـس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شاه و گوشزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علميه در ايـن شـرايط بسيار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافها و نامه ها سرگشاده اعتـراض آميز علما به شاه و اسد الله علـم مـوجى از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافهاى امام خمينـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه به اطاعت خداوند متعال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخيمه تخلف از قرآن و احكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخلف از قانـون اساس بترسيد وعمدا و بدون مـوجب مملكت را به خطر نيندازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتيب ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتـى تجربه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بويژه ازآن جهت بـود كه طى آن ويژگيهاى شخصيتـى را شناختنـد كه از هر جهت براى رهبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شاه در ماجـراى انجمنها, فشار آمركا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامه يافت. شاه در ديماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش ر بر شمرد و خـواستار رفراندوم شد . امام خمينى بار ديگر مراجع و علماى قـم را به نشست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عيد باستانـى نـوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلاميه حضرت امام از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبيـر و همسـويـى شـاه بـا اهـداف آرميكا و اسرايل افشا شده بـود . از سوى ديگر, شاه در مورد آمادگى جامعه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مقامات واشنگتـن اطمينان داده بود و نام اصلاحات را انقلاب سفيـد نهاده بـود. مخالفت علما براى وى بسيار گران مىآمد .
امام خمينى در اجتماع مردم, بى پروا از شخص شاه به عنـوان عامل اصلـى جنايات و همپيمان با اسـرأيل ياد مـى كـرد و مـردم را به قيام فرا مـى خواند. او در سخنرانى خـود در روز دوازده فرورديـن 1342 شديدا از سكـوت علماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انتقاد كرد و فرمود : امروز سكـوت همراهى با دستگاه جباراست حضـرت امام روز بعد ( 13 فـرورديـن 42 ) اعلاميه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منتشر ساخت . راز تإثير شگفت پيام امام و كلام امام در روان مخاطبينـش كه تا مرز جانبازى پيـش مـى رفت را بايد در هميـن اصالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـأبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحريـم مراسـم عيد نوروز آغاز و با خـون مظلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مـورد نظر آمريكا اصرار مـى ورزيد و امام خمينى بر آگاه كردن مردم و قيام آنان در برابر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانتهاى شاه پـافشـارى داشت. در چهارده فرورديـن 1342 آيه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگرافهايى به علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كه همگـى به طـور دسته جمعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفظ جان علماوكيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعتنا به